کد خبر: ۲۳۸۳۳۹
تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۰:۴۶
یک ستاره از آن هزار

ستاره بیست و دوم؛ بابای قاسم 

 
 
 
ابوالقاسم محمدزاده
موضوع: شهید محمدحسین حسینیان
در خانواده‌ای کشاورز از اهالی روستای سرغابیه به دنیا آمد. پدرش نام او را محمدحسین گذاشت. قرآن را در خانه و نزد مادرش آموخت و در همان روستا تا کلاس پنجم درس خواند. اما به دلیل مشکلات مالی و نیاز خانواده درس را رها کرد و در کارهای کشاورزی همراه پدرش قربانعلی مشغول به کار شد و با شرکت در امتحانات نهایی، گواهینامه پایان تحصیلات مرحله اول تعلیمات عمومی را دریافت کرد. 
سال 1350 ازدواج کرد. اولین فرزندشان که به دنیا آمد اسمش را قاسم گذاشتند و بعد از آن همه او را بابای قاسم صدا می‌زدند.
 از آنجا که بابای قاسم در روستا وضعیت درآمدی مناسبی نداشت، همراه خانواده‌اش به مشهد مهاجرت کرد و به کار بنایی روی آورد. او پس از چند سال کارگری و بنایی، معمار زبر دستی شد و برای خودش در بازار کار اسم و رسمی ‌پیدا کرده بود و با افراد زیادی ارتباط داشت. 
افرادی که بابای قاسم برای بنایی به خانه آنها می‌رفت، سبب شده بودند با مسائل روز و حرکت‌های مردمی آشنا شود. 
محمدحسین، با آغاز حرکت انقلابی مردم مشهد همراه شد و تا پیروزی انقلاب و سرنگونی رژیم شاهنشاهی همراه و همگام مردم مشهد بود و فعالانه در حرکت‌های مردمی حضور داشت و اعلامیه‌های امام‌خمینی(ره) و سایر علما و انقلابیون را بین مردم، بین صنف کارگران ساختمانی و کسانی که می‌شناخت توزیع می‌کرد. 
پس از پیروزی انقلاب و دستور امام، مبنی بر حفظ و نگهداری دستاوردهای انقلاب، در مسجدکرامت حضوری جدی داشت و با تشکیل بسیج مستضعفین عضو فعال بسیج مسجد کرامت شد. 
 او روزها به کار بنایی مشغول بود و شب‌ها هم در مسجد کرامت فعالیت می‌کرد و با مسائل فرهنگی و سیاسی آشنا شد. 
با تشکیل کمیته‌های انقلاب، عضو آن نهاد تازه تاسیس شد و در آنجا خدمت کرد. 
پس از چند ماه خدمت افتخاری در کمیته، خرداد ماه 
سال 1358 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و در جایگاه دژبان سپاه، دژبان واحد عملیات و افسر نگهبان خدمت کرد و با ظهور گروه‌های ضدانقلاب و منافقین، در گشت شب و واحدعملیات سپاه مشهد، با آنها مبارزه کرد. 
هنگامی‌که دشمن بعثی به مرزهای کشور حمله کرد، او جزو اولین نیروهایی بود که همراه شهید بابامحمد رستمی، شهید نظرنژاد، شهید علی مردانی عازم خوزستان گردیدند و به‌عنوان گروه خمپاره‌انداز 120 م.‌م ستاد خراسان، در جبهه الله‌اکبر با دشمن بعثی جنگید. در همین منطقه مجروح شد که سه ماه در بیمارستان سینای تهران بستری شد و تحت درمان قرار گرفت. 
او پس از بهبودی، مجدداً به جبهه اعزام شد و در مناطق عملیاتی مختلفی حضور پیدا کرد. چندین مرتبه مجروح شد و پس از طی دوره درمان، مجدداً به منطقه برمی‌گشت.  در آخرین عزیمتش به منطقه به‌عنوان فرمانده گردان و سپس به‌عنوان فرمانده محور عملیاتی ادوات  تیپ 21 
امام رضا(ع) در منطقه حضور پیدا کرد که طی عملیات مسلم‌ بن عقیل، بر اثر اصابت تیر مستقیم سیمینوف و اصابت چندین‌ترکش به سر و دست و پایش به شهادت رسید. پیکر پاکش پس از انتقال به مشهد و تشییع، در قطعه 19 بهشت رضای مشهد آرام گرفت. 
روحش شاد