جا ماندهام ز قافلهها آشنا کجاست(چشم به راه سپیده)
ناخدا کجاست؟
گم کردهام نشان حرم رهنما کجاست
جا ماندهام ز قافلهها آشنا کجاست
بالم شکسته است زمین گیر ماندهام
بال و پری که پر بکشم با شما کجاست
پهن است دامن من مسکین و این امید
تا عابر قدیمی این جادهها کجاست
تا سایههای یاسِ دلم رنگ غم گرفت
آن آفتاب روشن ماتم زدا کجاست
کشتی شکستهایم به دریای انتظار
ساحل کجا، راه کجا، ناخدا کجاست
گفتم بیا که منتظرم با کنایه گفت
یاری که نیست قلب و زبانش جدا، کجاست
از راه، طالب دم مظلوم کی رسد
آخر یگانه منتقم کربلا کجاست
؟؟؟؟؟
چشم امید
به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا
چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بیتاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص امیرت مشخص
مکن دل دلای دل بزن دل به دریا
که دنیا
که دنیا
که دنیا به خسران عقبی نیارزد
به دوری ز اولاد زهرا نیارزد
و این زندگانی فانی
جوانی خوشیهای امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیارزد...
اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقیناً یقیناً خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چهاندازه در ندبهها زار یاری؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
بهگریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بیتاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بیقراری بدان یار یاری
و پایان این بیقراری
بهشت است
بهشتی که سرخوش زدیدار یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم
که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصهگریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیحگریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان دادههای مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده ی بیسر وپا
مرا همدم و محرم و همرکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
علی فانی
بگذار روی شیشه بماند
امسال هم که با همه هفتههاش رفت
يک جمعه هم نبود زمان قرار تو
با اين شکوفهها دل من خوش نمیشود
آيد پس از کدام زمستان بهار تو؟
قلب مرا ز خانه تکانی معاف کن
بگذار روی شيشه بماند غبار تو
اين روزها همه به سفر فکر میکنند
من قصد کردهام که بمانم کنار تو
امسال که به درد ظهورت نخورده ام
سال جديد کاش بيايم به کار تو
؟؟؟؟؟
سایه دیوار تو
حیف از تو که گل باشی و من خار تو باشم
بگذار که از دور گرفتار تو باشم
من مایه ندارم که خریدار تو گردم
باشد که گدای سر بازار تو باشم
گر راه ندارم به حریمت نظری کن
تا معتکف سایة دیوار تو باشم
با آنکه تو را عاشقم از خود نپسندم
تو یار من باشی و من عار تو باشم
دستی، که به جز دامن لطف تو نگیرم
چشمی، که فقط طالب دیدار تو باشم
زخمم به جگر زن که دوایی نپذیرد
دردی به دلم بخش که بیمار تو باشم
از همچو تویی پاکتر از گل همه حیف است
تا همچو منی عبد خطاکار تو باشم
سوزم به درون ریز که پیوسته بسوزم
خوابم ببر از دیده که بیدار تو باشم
آن رتبه ندارم که نهی پای به چشمم
بگذار که خاک ره زوار تو باشم
من میثمم و چوبة دارم به سر دوش
بگذار که دلباخته ی دار تو باشم
غلامرضا سازگار