واکاوی سینمای عصر طاغوت
چــرا فیلمفارسی؟
آرش فهیم
«فيلمفارسي1» اصطلاحي پركاربرد و دارای بار معنایی منفي در ادبيات سينمايی ايران است. اين عبارت - درست يا غلط- بهطور معمول براي توصيف فيلمهای سخيف، ضعيف، و مبتذل به كار میرود. اما اشاره این نوشتار به فيلمفارسي، ارجاع به سينماي دوران پهلوي است. در آن دوره مجموعه فيلمهای سينماي كشور كه با رويكردي سطحي و غيراخلاقي در پي سرگرم كردن مخاطب و كسب اقتصادي بودند به فيلمفارسي مطرح شدند. اهميت مطالعه و تحقيق درباره فيلمفارسي به اين علت است كه اكثريت قريب به اتفاق فيلمهای پيش از انقلاب اسلامي در اين حيطه میگنجند. از اين جهت، فيلمفارسي يكي از پديدههاي فرهنگي و اجتماعي آن مقطع از تاريخ ايران است. نكته مهم ديگر اين است كه اين جريان سينمايي در سالهاي نخستين پس از انقلاب منزوي شد، اما متأسفانه در سالهای اخير دوباره احيا شده و با شكل و شمايلي جديد و مطابق با مقررات و ضوابط قانونی به فعاليت خودش ادامه میدهد. هم از اين رو، براي شناخت بهتر سينماي امروز ايران و آسيبشناسي آن لازم است كه به بررسي ريشههاي شكلگيري و نحوه رشد و تكثير اين نوع فيلمها پرداخت.
فيلمفارسي همواره بهعنوان يكي از نتايج سياستهای رژيم پهلوي محسوب ميشود. به همين دليل تلاش براي پاسخ گفتن به اين پرسش كه «چرا رژيم پهلوي به سوي توليد فيلمفارسي رفت؟» میتواند به واكاوي بخشي از ماهيت آن حكومت ساقط شده منجر شود، اما براي رسيدن به جواب اين سؤال بايد به جستوجوي پاسخي براي اين پرسش پرداخت كه فيلمفارسي چگونه بهوجود آمد؟ و براي دستيابي به نتيجهاي روشن، لازم است كه اين موضوع را بررسي كرد كه اساساًً سينما چگونه در ايران پا گرفت و چه زمينهها و بسترهايي موجب شكلگيري اين جريان سينمايي شدند.
بيش از يكصد سال از ورود دستگاه سينماتوگراف به ايران توسط مظفرالدين شاه ميگذرد. اين دستگاه در سفر آن شاه قاجار به اروپا در سال 1279 هجري شمسي (1900 ميلادي) وارد ايران شد. نخستين تحليلي كه ميتوان درباره اين اتفاق تاريخي، ارائه داد اين است كه «سينماتوگراف» يك پديده وارداتي و غيربومي بود كه داخل ساختار فرهنگي و اجتماعي ايران شد. هرچند عده اي از كارشناسان و منابع، ريشه اختراع سينما را در عصر طلایی شکوفایی تمدن اسلامی و تلاشهای دانشمنداني چون ابن هيثم (كشفيات او در زمينه نور و اختراع اتاق تاریک) میدانند، اما به هر حال، شكل غايي و تكامليافته سينما، يك مصنوع غربي و مدرن محسوب میشود. به همين دليل هم دستگاه سينماتوگراف از همان آغاز ورودش به ايران مسيري منحرف و متضاد با منافع و ارزشهاي مردم ايران را پي گرفت. اين دستگاه در آن زمان وسيلهاي براي عياشي شاه و درباريانش بود.
اولين سالنهای سينماي ايران توسط افرادي چون ميرزا ابراهيمخان صحافباشي(عنصر مطلوب حكومت قاجار و نزديك به جريان فراماسون)، علي وكيلي و اسحاق زنجاني(هر دو تحصيلكرده مدارس اتحاديه جهاني اسرائيلي) در همان سالها راهاندازي شد.
اما آغاز تاريخ سينماي ايران را در اصل بايد همزمان با ساخته شدن نخست فيلمهای ايراني دانست. در سال 1309 اولين فيلم ايراني با نام «آبي و رابي» به كارگرداني «آوانس اوگانيانس» ساخته شد. وي همچنين چند سال بعد فيلم «حاجي آقا آكتور سينما» را ساخت؛ فيلمي كه توهين به فرهنگ و مردم كشورمان و تمسخر مذهب و آداب و رسوم اسلامی محسوب میشود! فراموش نكنيد كه اين فيلم درست در سالهای نخست حكومت رضاشاه ساخته شد. محتواي اين فيلم كاملاً با جهتگيري استعماري حاكميت وقت ايران هماهنگ بود. يعني اين فيلم دقيقاً در شرايطي ساخته شد و به نمايش درآمد كه رضاشاه در حال ديكته كردن برنامههای خود براي اسلامزدايي و در جهت خواستههای انگليس و صهيونيسم جهاني بود. اگر اين همزماني فقط به همين يك فيلم محدود میشد، میتوانستيم آن را يك اتفاق ناخواسته بدانيم، اما ساخته شدن فيلمهايي با چنين مضاميني، توليد برنامهريزي شده آنها را برملا میكند. چرا كه نخستين فيلم ناطق سينماي ايران با نام «دختر لر» به كارگرداني «عبدالحسين سپنتا» نيز داراي رويكردي اسلامستيزانه و صهيونيستي بود. (در آن زمان هنوز رژيم صهيونيستي تشكيل نشده بود، اما زمينههای اشغال فلسطين و برپايي دولت جعلي اسرائيل توسط صهيونيسم جهاني و جريان فراماسونري در حال فراهم شدن بود.) فيلم «دختر لر» با عنوان فرعي «ايران ديروز، ايران امروز» در حقيقت فيلمي براي تبليغ رژيم استبدادي تازه تأسيس ايران محسوب میشد. اين فيلم هم مانند «حاجي آقا...» فرهنگ سنتي و مذهبي مردم كشورمان را تحقير میكرد و تنها راه ورود دوباره ايران به دروازههای تمدن را تن دادن به طرحهای استعماري و غربزده شدن معرفي میكرد. آنچه رويكرد و ماهيت اصلي اين فيلم را نشان میدهد، صحنه پاياني آن است. در تيتراژ پاياني فيلم، ستاره داوود(نشانه صهيونيسم) به نمايش درمیآيد و تصوير رضاشاه در آن پديدار میشود. اگر با توصيفات قبلي، جاي شك و ترديدي در هويت اولين فيلمسازان ايراني باقي بود، با اين نشانه، ديگر جاي هيچ ترديدي نميماند.
از ديگر افرادي كه نقش موثري در تكامل سينماي شاهنشاهي بازي كرد «اسماعيل كوشان» است. او با هماهنگي عوامل «اينتليجنس سرويس» انگليس اقدام به راه اندازي نخستين استوديوي سينماي ايران با نام موسسه سينما تئاتر «ركس» و سپس «ميترا فيلم» نمود.
«سعيد مستغاثي»، منتقد سينما و پژوهشگر درباره علت راهاندازي اين دو موسسه توسط «كوشان» و همچنين ساير موسسات سينمايي آن زمان مینويسد: «دكتر كوشان در سال 1327 به توصيه دوست نزديكش اسدالله رشيديان (از عوامل اطلاعاتي اينتليجنس سرويس و سازمان اطلاعات مركزي آمريكا كه در كودتاي 28 مرداد 1332 نقش بسيار اساسي داشت و بعداً هم از عناصر مهم دوره دوم تاريخ سينماي ايران خصوصاًً با تأسيس موسسه سينما تئاتر ركس به شمار آمد) به كار توليد سينما روي آورد و با همكاري عدهاي از سرمايهداران از جمله «اسفنديار يگانگي» و «طاهر ضيايي» (هر دو نفر از روساي كلوپهای روتاري وابسته به تشكيلات جهاني فراماسونري) ميترا فيلم را تأسيس كرد. او فيلم «طوفان زندگي» را بهعنوان نخستين فيلم دوره دوم تاريخ سينماي ايران، توسط «علي دريابيگي» از مدرسين «سازمان پرورش افكار» جلوي دوربين برد. اسماعيل كوشان پس از ورشكستگي ميترافيلم، با سرمايه تعدادي از يهوديان داخلي و خارجي هواخواه رژيم صهيونيستي (كه بعداً اغلب به فلسطين اشغالي مهاجرت كردند) همچون «سليم سوميخ» و شركايش در سينماي هماي يعني «سلمان هوگي»، «ملهب»، جدا و همچنين يهوديان مصري مثل «كريم بلاط» و «گرجي عباديا» و يهودي ديگري به نام «عناديان»، پارس فيلم را تأسيس نمود. علاوه بر اين، در سال 1329 استوديو عصر طلايي نيز توسط يهوديان طرفدار رژيم صهيونيستي تأسيس شد. كساني مانند «عزيزالله كردواني»، «حبيبالله حكيميان» و «فرجالله نسيميان» كه پس از چند سال در نيويورك ساكن گرديد. در اين سالها تنها ديانا فيلم بود كه توسط برخي ارامنه اداره میشد.»2
وقتي به عملكرد اين استوديوها مینگريم میبينيم كه آثاري كه آنها توليد كردند تبديل به الگوهايي براي فيلمهای آينده سينماي ايران شد. از جمله فيلم هايي كه توسط استوديوهاي مذكور ساخته شدند میتوان به «شرمسار»، «گلنسا»، «بيپناه» و ... اشاره كرد كه در همه آنها كاباره، هرزهگرايي، رقص، میگساري، عشق بين دختر و پسر و ... عناصر كليشهاي بودند. به اين ترتيب موجودي كه از آن بهعنوان «فيلمفارسي» ياد میشود، متولد شد. فيلمهايي كه به نوعي زائيده افكار مسموم سازندگانشان بودند و همچنان كه از هويت توليدكنندگانشان برمیآيد، ساختار اخلاقي جامعه ايراني را هدف قرار داده بودند. تا آنجا كه حتي يكي از منتقدان سينمايي آن روزگار به صراحت از اين فيلمها بهعنوان «وسيله نمايش هرزگي و فساد» ياد كرد.
با اين اوصاف و چگونگي شكلگيري و نضج سينما در حكومت پهلوي میتوان به پاسخ اوليه دست يافت. جواب اين سؤال كه چرا رژيم پهلوي فيلمفارسي را بهوجود آورد اين است كه اكثر مسئولان آن دوره كشور عناصري فراماسون و وابسته به رژيم صهيونيستي بودند. آنها براي زمينه سازي برنامهها و سياستهای استعماري خود چارهاي جز اين نداشتند كه ساختار سنتي و مذهبي حاكم بر خانوادههاي ايراني را در هم شكنند و براي اين كار كدام وسيله بهتر از سينما؟
آنچنان كه ميان افزايش حجم فيلم فارسي و غلظت ابتذال و بيحيايي در آن و وقايع سياسي و اجتماعي آن روزگار نسبت مستقيمي ديده میشود. از اوايل دهه 40 خورشيدي، جامعه ايران دستخوش اتفاقات تازهاي شد كه مقدمات خروش مردم ايران و سرنگوني رژيم پهلوي را فراهم كرد؛ افزايش نارضايتيهای اجتماعي، آغاز نهضت اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، گسترش روزافزون فاصله طبقاتي و ... از جمله حوادث مهمي بودند كه در آن سالها كشور ما را دستخوش تحولات تازهاي قرار دادند. نكته مهم اين بود كه قشر مستضعف و رنج كشيده ايران عمدتاًً داراي گرايش پررنگ مذهبي و بهخصوص پيروي از پيشوايان ديني انقلابي بود و به همين خاطر، پتانسيل بسيار بالايي براي نافرماني و شورش عليه ديكتاتوري غربزده و عدالتستيز شاه داشت. به همين دليل، رژيم شاه شروع به اجراي مجموعه برنامههايي كرد كه از يك طرف مردم را سرگرم و تخدير كند و از طرفي، توجيهگر طرحهای ظالمانه و ضدمردمي باشد. جشنهای دوهزار و
پانصد ساله شاهنشاهي، جشن هنر شيراز و توليد موج جديدي از فيلمفارسي، نمونههايي از اين برنامهها بود.
در اين دوره علاوه بر اينكه بيعفتي و ماجراهاي خلاف اخلاق در فيلمها فزوني گرفت، مايههای جديدي نيز در آنها پررنگتر شد. در فيلمهايي كه آن سالها در سينماي ايران فراگير شدند، در كنار عناصري چون كاباره، عشق، صحنههای غليظ مشروبخواري، رقص، جاهلبازي و ... تلاش براي توجيه شرايط اجتماعي نزد مخاطبان سينما نيز شكل گرفت. دو نمونه مشهور و مهم اين جريان سينمايي «گنج قارون» و «سلطان قلبها» بود. از همين زمان نيز ستارهسازي به سبك هاليوود در سينماي ايران پديد آمد. ستارهها و آكتورهاي فيلمهای آن دوره در واقع نمادهاي دلاوري و عشق براي جوانان پابرهنه جنوب شهري بودند. نمادهايي كه به نوعي بايد جايگزين اسوههای فرهنگي و مذهبي اين طيف از جوانان میشدند. محتواي اين فيلمها برخي را بر آن داشت كه حتي روي به ستايش چنين فيلمهايي بياورند و آنها را مروج نوعي جوانمردي و قناعت پيشگي بدانند، اما اينگونه فيلمها سعي داشتند با قهرمانسازيهای خود و همذات پنداري، مخاطب جوان مستضعف و تشنه عدالت را مجذوب خود كرده و به اين وسيله او را مهار كنند. بهعنوان مثال شخصيت «علي بيغم» با بازي محمدعلي فردين در فيلم «گنج قارون» بينندگان را به آن سمت سوق میداد كه تلاش براي شكستن فاصله طبقاتي و رسيدن به يك زندگي بهتر تنها باعث افزايش رنج و نااميدي میشود. پس همان به كه مستكبر و مستضعف / غارتگر و غارتشده با هم آشتي كنند!
اين آثار همچنين داراي سكانسها و پلانهايي مخرب اخلاق و آداب و رسوم ديني و ملي ما بودند. بنابراين فيلمفارسي از آن پس چند وظيفه را به گردن گرفت؛ تخريب ارزشهاي اخلاقي، تخدير و تخليه آرمانهای انقلابي و به تصوير كشيدن شرايط دراماتيكي كه كنار آمدن با وضع موجود جامعه را به مخاطب القا میكردند.
اينگونه بود كه جريان سينمايي موسوم به فيلمفارسي شكل گرفت و ادامه يافت. البته اين ابزار ضدفرهنگی نيز مثل ساير حيلههای ستمشاهي شكست خورد. طوری که در واپسین ماههای حیات رژیم طاغوت، اغلب فیلمهای این رده با ناکامی در گیشه مواجه شدند و حتی ابتذال آنها نیز از رونق افتاد. و در نهايت خورشيد انقلاب طلوع كرد. متأسفانه اینگونه دور از شأن فرهنگ و هنر ایرانی، از اوسط دهه 70 و تحت تأثیر سیاستهای دولت به اصطلاح اصلاحات، دوباره سر برآورد و بر سینمای ایران غالب شد.3 حتی برخی از فیلمهای موج نوی فیلمفارسی در سالهای ابتدایی، با کپی نعل به نعل از روی آثار مطرح فیلمفارسی قدیم ساخته شدند!
توضیحات:
1. فیلمفارسی اولینبار توسط هوشنگ کاووسی به کار برده شد و به سینمای بدن دوران پهلوی دوم اشاره داشت. دلیل به هم چسبیده بودن دو واژه «فیلم» و «فارسی» در این عبارت به این دلیل است که آثار این رده به واقع، نه فیلم و نه فارسی محسوب میشوند بله تلفیقی نادرست از این دو است!
2. برگرفته از کتاب «حکایت سینماتوگراف»، نوشته سعید مستغاثی و محصول انتشارات کیهان.
3. مجید مجیدی، در جشن صد سالگی ورود سینما به ایران (سال 1379) گفته بود: «... گوش بداریم كه صدای پای ابتذال به راحتی به گوش میرسد. آنچه روزگاری به درست یا به غلط با واژه فیلمفارسی میخواندیمش، دوباره سر و گوشی میجنباند...»