kayhan.ir

کد خبر: ۲۲۹۰۳۹
تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۴۰۰ - ۱۹:۴۴

 

مردی به حضور پیامبر اعظم (ص) عرض کرد: یا رسول‌الله! مرا تعلیم ده! حضرت فرمود: برو و غضب نکن!
آن مرد گفت: همین مرا بس است، و به جانب قبیله خود رفت. ناگهان در میان طایفه‌اش جنگی درگرفت و مسلحانه در برابر یکدیگر صف کشیدند. آن مرد هم که وضعیت جنگی را مشاهده کرد، مسلح شد و در صف جنگاوران ایستاد. آنگاه سخن پیامبر اکرم(ص) را بیاد آورد که به او فرمود: غضب نکن! در این هنگام اسلحه را کنار گذارد و به نزد مخالفین قوم خود رفت و گفت: این مردم هر جراحت، قتل و زدن بی‌نشانه‌ای که در افراد شما اتفاق افتاده است به عهده من باشد و خونبهای آن را می‌پردازم.
مخالفین که این سخنان صلح‌طلبانه را از او شنیدند، گفتند: ما این جریمه را نمی‌خواهیم، برای خود شما باشد، زیرا ما از شما به این جریمه سزاوارتریم. آنگاه با یکدیگر صلح کردند و آن کینه از میان (این دو قوم) از بین رفت.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــ
1- سفینه‌البحار، ج 2، ص 320

نام:
ایمیل:
* نظر: