ماهیت ظلم به نفس(پرسش و پاسخ)
پرسش:
اینکه در آموزههای وحیانی اسلام آمده است که خداوند به هیچ وجه به انسان ظلم نمیکند، بلکه این خود انسان است که به خودش ظلم میکند، لطفا ماهیت این ظلم به نفس را توضیح دهید؟
پاسخ:
ظلم به نفس در قرآن
در قرآن کریم آیات زیادی است که از مساله ظلم به نفس یاد میکند در اینجا فقط به یک نمونه از آن اشاره میکنیم: در سوره توبه آیه 70 خداوند میفرماید: «فما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا النفسهم یظلمون» همانا خداوند به آنها ظلم نمیکند بلکه آنها خودشان بر خودشان ظلم میکنند! ظلم به نفس یعنی ظلم به خویشتن. بنابراین سوالی که در اینجا مطرح میشود این است که چگونه ممکن است آدمی به خویشتن ظلم کند؟ زیرا ظلم از بدخواهی نشات میگیرد و ممکن نیست کسی بد خود را بخواهد!
دلایل ظلم به نفس
1- غفلت و جهل
درست است که ظلم بدخواهی است و آدمی نمیتواند بدخواه خود باشد، ولی لازمه این قیاس این است که انسان عالماً عامداً و با توجه به اینکه ظلم میکند، هرگز به خود ظلم نمیکند، اما مانعی ندارد که به صورت نیکخواهی و به خیال خیر رساندن به خود بدخواهی کند، و به خودش شر و ضرر برساند. از قضا غالب بدبختیهای انسان همان رفتارها است که خودش به دست خودش با نیت خیرخواهی برای خود به وجود آورده است. یعنی از روی غفلت، جهالت و نادانی به خیال اینکه به خودش خیری برساند شری رسانده است.
2- غلبه هوا و هوس بر عقل
علت دیگر ظلم به نفس این است که انسان گاهی عالماً عامداً و نه از روی جهالت و غفلت به خودش بدی میکند. این دیگر شگفتانگیز و حیرتآور است! تبیین این مطلب به مقدمهای نیاز دارد. حکما قاعدهای دارند و میگویند: علتهای این جهان بر دو قسم است: 1- علت فاعلی 2- علت قابلی. علت فاعلی یعنی آن عاملی که کننده و موجد یک اثر و فعل است، و علت قابلی یعنی عاملی که پذیرنده اثر است. مثل نقاشی که تابلویی روی یک صفحه به وجود میآورد. خود نقاش علت فاعلی است، زیرا اثر و فعل یعنی تابلو از ذوق او و فکر و هنر دست او ناشی شده است. و اما آن صفحه که تابلو بر روی آن نقش بسته علت قابلی است و هر کدام از این دو اگر نبودند آن نقاشی به وجود نمیآمد. بعد قاعده دیگری حکما دارند و میگویند! همیشه علت فاعلی باید غیر از علت قابلی باشد. یعنی یک چیز نمیتواند هم علت فاعلی باشد و هم علت قابلی. هم دهنده اثر و فعل باشد و هم پذیرنده آن. این سؤال که چگونه ممکن است یک انسان خودش به خودش ظلم کند، یعنی خودش هم ظالم و علت فاعلی باشد و هم مظلوم و علت قابلی! پاسخش مانند طبیبی است که وقتی مریض شد خودش که علم و اطلاع پزشکی دارد علت فاعلی است و بدن و جسم او که آن را معالجه میکند علت قابلی است و این دو در واقع یکی نیست و دو مقوله جدا از هم میباشد. بنابراین اینکه میگویند: انسان به خودش ظلم میکند، یعنی انسان هم عقل دارد و هم شهوت، شهوتش به عقلش ظلم میکند(علت فاعلی) و حق عقل را که علم و یاد گرفتن و سپس اطاعت کردن است، پایمال میکند. یعنی هوا و هوسش بر قلب و ضمیر و وجدانش(علت قابلی) ستم میکند. مثلا کسی که دروغ میگوید، در این دروغ دو جنبه لحاظ میشود: 1- ممکن است منفعتی کوتاه مدت برای فاعل(دروغگو) حاصل شود 2- همین فاعل یعنی دروغگو در عین حال وجدان و فطرتی ملکوتی دارد و به او اجازه نمیدهد دروغ بگوید و وقتی دروغ گفت، به وجدان خود لطمه میزند و آن را مکدر و ضعیف میسازد(علت قابلی) پس به خودش ظلم کرده است! همچنین حالت کسی که به دیگران ظلم و ستم میکند، و در عین حال که به دیگران ظلم میکند، در قلب خود قساوت و تیرگی و سیاهی ایجاد میکند و مثل این است که به جنگ عقل و قلب خود رفته است. این است که قرآن کریم همیشه بشر را ظالم برخویشتن میخواند زیرا یا در اثر جهالت و غفلت بر خود ظلم میکند و یا در اثر طغیان شهوت و هوا و هوس بر عقل و قلب و انسانیت خود ستم روا میدارد.