کد خبر: ۲۲۳۳۱۵
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۱:۴۴

روزی شب‌ ما هم به پایان خواهد آمد(چشم به راه سپیده)

در انتظار، یک ناگهان
من از خدا خواستم که، ختم خزان باشد امسال
سال بهار و طلوع، رنگین‌کمان باشد امسال
این آسمان گرفته،‌ ای کاش روشن شود؛ کاش
آبی‌ترین سال عمر، این آسمان باشد امسال
شب‌های آرام امسال، مظنون و نامطمئن‌اند
شاید که دوران قبل از، طوفانمان باشد امسال
من از خدا خواستم عشق، معنای خوبی بگیرد
لبخند مردم بدون، دردی نهان باشد امسال
باشد که دیگر نبینیم، چندین قدم آن طرف‌تر
همسایه‌ خانه‌ ما، محتاج نان باشد امسال
یا اینکه دیگر نبینیم، در کوچه‌های فلسطین
یک کودک پابرهنه، بی‌خانمان باشد امسال
من از خدا خواستم که، در سفره‌های سومالی
یک استکان آب شیرین، یک لقمه نان باشد امسال
بمب اتم‌ها نباشند، باروت‌ها محو گردند
این جنگ‌های پیاپی، پایان‌شان باشد امسال
دریای آرام و خاموش، با ماهیانی فراموش
شاید که در انتظار، یک ناگهان باشد امسال
 هر کوچه پس‌کوچه‌ای ‌را، با آب و جارو بشویید
شاید زمین میزبان، یک میهمان باشد امسال
عمری‌ست در ظلمت شب، چشم انتظار طلوعیم
...‌ای کاش سال طلوع، صاحب زمان باشد امسال
سعید تاج محمدی
ایل خورشید
روزی سوار سبز باران خواهد آمد
آبی‌ترین رویای انسان خواهد آمد
روزی نسیمانه تمام جاری عشق
تا مرز دل با رمز طوفان خواهد آمد
از شرق اقیانوس شب آرام آرام
آن ماه اطلس‌پوش پنهان خواهد آمد
مردی شبیه آسمان از ایل خورشید
با کوله‌بار نور و عرفان خواهد آمد
پای تمام چشمه‌ها نرگس بکارید
نور دل چشم انتظاران خواهد آمد
یاس سپید من به صبح عشق سوگند
روزی شب‌ ما هم به پایان خواهد آمد
محمد حسینی
ناحیه غزل
دلم قرار ندارد که کم کنم گله‌ها را
پر از صفای تو دیدم تمام هروله‌ها را
هزار سال حضوری، به قدر هجری نوری
- نشد رصد بکنم این حدود فاصله‌ها را -
ورق ورق شده تقویم و جمعه جمعه گذشته
خورانده‌اند به تقویم عمر، باطله‌ها را
چرا تحمل دوری شده‌ست این همه آسان؟
و کیست تا ببرد سر تمام حوصله‌ها را؟
هماره بگذرد از کربلا مسیر دقایق
گرفته ‌دام بلایت تمامی تله‌ها را!
فدای شال سیاهت! فدای ناحیه‌هایت!
چگونه روضه بخوانم دوباره حرمله‌ها را؟
دوباره روضه‌ میدان، دوباره داغ اسیران
کدام جمعه به پایان بری غائله‌ها را
مرید تاب و تبت شد، شهید خال لبت شد
شنیده هر که به گوشش، رحیل قافله‌ها را
«مسیر عشق ندارد قرار، جز به» رسیدن
... بگو که ساده نگویند بر بلا، بله‌ها را
رحیمه مهربان آق کاری
چه کسی گفته غایبی ؟!
هر کجا آشیانه‌ای داری
تا دل ما کرانه‌ای داری
تو برای هدایت هر کس
در مسیرش بهانه‌ای داری
ای خوش آن دم که با انالمهدی
بر لب خود ترانه‌ای داری
ای قدوم تو بر فراز فلک
سایه جاودانه‌ای داری
گرچه خیمه‌نشین صحرایی
هر طرف آستانه‌ای داری
با وجودی که ما مسلمانیم
تو به یک خیمه خانه‌ای داری
در دل هر محبّ منتظرت
جمکران یگانه‌ای داری
گاه با بهترین رفیقانت
محفل دوستانه‌ای داری
با محبان خاص خود گاهی
صحبت مشفقانه‌ای داری
با علمدار انقلابت گاه
گعده عاشقانه‌ای داری
چه کسی گفته غایبی آقا!
سایه در هر میانه‌ای داری
نیمه شب‌ها که تا طلوع سحر
کربلایی، نشانه‌ای داری
به دعا گوییا که مشغولی
چه غم مخفیانه‌ای داری
نکند یاد زخم بازویی
یا غم درد شانه‌ای داری
نکند در دل رقیّه‌ای‌ات
روضۀ ناز دانه‌ای داری
ای که با هر بهانه می‌گریی
چه دل پر بهانه‌ای داری
کِی ‌اشاره کنی بر آن دو نفر
بَه چه عصر و زمانه‌ای داری
ای علمدار سرمدی برگرد
ای نگار محمّدی برگرد
محمود ژولیده
خلوت‌ دل‌
چه‌ زیباست‌ روی‌ تو در خواب‌ دیدن‌
فروغ‌ نگاه‌ تو در آب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ رخسار خورشیدی‌ تو
پس‌ از پرده‌داری‌ مهتاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در چشمه‌ نور چشمت‌
شکوفایی‌ روشن‌ ناب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ دور از شکوه‌ حضورت‌
نگاه‌ تو در چشم‌ احباب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ تصویر روحانی‌ تو
به‌ یکباره‌ در پیکر قاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در خلوت‌ دل‌ نشستن‌
جمال‌ تو دور از تب‌ و تاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در جست‌وجویی‌ عطشناک‌
لب‌ عاشقان‌ تو سیراب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در چشم‌ دریایی‌ تو
نگاه‌ خروشان‌ گرداب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در اقتدای‌ نمازم‌
تو را در تجلای‌ محراب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ گر پا گذاری‌ به‌ چشمم‌
نشستن‌ کناری‌ و سیلاب‌ دیدن‌
عباس براتی‌پور