ضرورتهای شناخت عاشورا
چرا عاشورایی هستیم؟!
سید محمدسعید مدنی
یکی از مشکلات بزرگ پیامبر اکرم(ص) در پیشبرد اهداف و ماموریت الهی خود، تعصب و اصرار بیجا و لجوجانه بعضی کسانی بود که در برابر دعوت ایشان به راه حق و صراط مستقیم، عقل و اندیشه خود را به کار نمیگرفتند بلکه اصرار بر دین آباء و اجدادی پدران خود داشتند. قرآن کریم نیز چنین افرادی را که اعتقادات دینی خود را نه با ملاک عقل، بلکه با ملاکهای خانوادگی و قبیلهای، انتخاب کرده بودند، به شدت توبیخ و مورد انتقاد قرار داده است.
باز در خاطرهها یاد تو ای رهرو عشق
شعله سرکش آزادگی افروخته است
یک جهان بر تو و بر همت و مردانگیات
از سرشوق و شعف دیده جان دوخته است
بزرگداشت عاشورا و عزاداری سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله(ع) که عاشقان و ارادتمندان اهلبیت(علیهمالسلام) و دوستداران و پیروان فرهنگ حریت و آزادگی، قرنها و سالهاست، در سراسر جهان و خاصه در ایران عزیز به آن اهتمام میورزند، پدیده تاریخی و اتفاقی بزرگ است که از شخص رسولاکرم(ص) گرفته تا ائمه اطهار(ع) بر آن تاکید فراوان و سفارش جدی کردهاند.
سوالی که همواره و تا امروز درباره ضرورت شناخت حوادث کربلا مطرح میشود این است که این سفارش و توصیه جدی چرا و از چه روی و با کدام هدف است؟ چرا این همه به حفظ خاطره و یاد قیام حسینبنعلی(ع) که حالا دیگر نزدیک 1400 سال است که از وقوع آن میگذرد، از سوی آن بزرگان بزرگوار که کلامی جز حق و توصیهای جز به مصلحت پیروان خود و تا شعاع انسانیت نرانده و نگفته، سفارش شده است؟ این سوال وقتی جواب خود را پیدا میکند که پیش از آن بدانیم اصولا فلسفه و چرایی قیام جاوید اباعبدالله(ع) چه بوده است؟ تا به طور دقیق و مستند و به اصطلاح علمی نفهمیم و ندانیم ماهیت و علت یا علل قیام حسینی(ع) چه بوده و امامحسین با چه هدف و نیتی دست به این حرکت و برپایی قیامی خونبار در آن شرایط خشن و حاکمیت خفقان و استبداد یزیدی زده است، نمیتوانیم پرسش اول یعنی دلیل توصیه و سفارش بزرگان دینی ما برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره پیکار نابرابر عاشورا را، پاسخ دهیم.
اینها سوالات اساسی و مهمی است که در طول تاریخ ذهن هر بیننده و شنوندهای که با ماجرای عاشورا، آشنا شده مطرح بوده است، چه دوستدار و پیرو امامحسین(ع) باشد، چه نباشد، و حتی دشمن دین اسلام و تشیع و... بوده باشد، از همین روست که میبینیم، در بسیاری از دانشگاههای غربی، متفکران غیرمسلمان و کانونها و مراکز علمی وابسته به قدرتهای استعماری دنیا و نظام استکباری جهان، بخش عمدهای از مطالعات و تحقیقات خود را روی اسلام و حوادثی سوالبرانگیز و قابل تأمل چون عاشورا، متمرکز و در این باره دهها کنفرانس و سمینار علمی بر پا و صدها سخنرانی و آثار مکتوب و... منتشر کردهاند. بنابراین خیلی طبیعی و بدیهی است که ضرورت شناخت عاشورا و حادثه بزرگی که حضرت اباعبداللهحسین(ع) به طور آگاهانه و کاملا حسابشده به پا کرد و همچنین چرایی تاکید به حفظ و صیانت نهضت عاشورا و مهمتر از همه دستاوردها و از آن هم مهمتر «هدف» آن، بیشتر به عهده کسانی است که خود را «عاشورایی» و «حسینی(ع)» و شیعه و پیرو آن بزرگوار میدانند، اینان بایدخیلی فعالتر، عمیقتر، خستگیناپذیرتر از دیگران، خاصه دشمنان و بدخواهان در این راه مجاهدت و تلاش نمایند و به طور دقیق و عالمانه آن را بررسی و به پاسخ سوالات مطرح شده دست پیدا کنند.
تلاش دشمنان برای مقابله با فرهنگ عاشورا
این ضرورت وقتی بیشتر و پرمعنیتر میشود که بدانیم جبهه باطل و دشمنان عدالت و امامت، از همان روزها و سالهای پس از عاشورا، با استخدام همه وسایل و تواناییهای مالی وعلمی و فرهنگی و... تمام تلاش خود را به کار بستهاند که «عاشورا» و «حسین» را از یادها و خاطرهها محو کنند و اگر نمیتوانند، - که نتوانستهاند - دستاوردها و هدف بزرگ امام(ع) از برپایی آن حرکت تعیینکننده را لوث و طور دیگری تفسیر و تبیین کنند، به طوری که آن را «مسخ» و «منحرف» سازند.
جلوگیری از این کار و خنثی کردن این نقشه، که دشمن برای تحقق و اجرای آن بیامان تلاش کرده و میکند، برعهده کسانی است که خود را در جبهه حق و عدالت میدانند، حسینوار، حامی مظلوم و یکسره با ظلم در ستیز و مبارزه هستند. آنها بر طبق سفارش قرآن کریم که کلام خداوند حکیم است، باید با عقل و منطق، چشمان باز و قلب مطمئن، اولا دین و اعتقادات خود را بشناسند و به آن ایمان داشته باشند، ثانیا آگاهانه از آن دفاع کنند. همین طوری کورکورانه و یا از سرتعصب و عادت و هوی و هوس، طرفدار این و علیه آن نباشند.
شاخصهای مکتب حسینی
خصلتها و مشخصات و مرام مکتب حسینی چیست؟ و خصلتها و نشانههای مرام و راه و آئین یزیدی کدام؟ در اسلام اسم و قیافه افراد ملاک دوستی و دشمنی، تولی و تبری نیست در این باره قرآن کریم هم در آیات مختلف سفارش و توصیههای فراوان کرده است: «الذین اذا ذکروا بآیات ربهم، لم یخروا علیها صما و عمیاناً (فرقان - 73) و کسانی که هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود،کر و کور روی آن نمیافتند. و آنجا که میفرماید «ولا تقف ما لیس لک به علم...» از چیزی که به آن علم نداری پیروی نکن. (اسراء -36)
و این آیات و سفارشهای نظیر آن، بیش از هر چیز به این معناست که اسلام مسلمان کور و کر و ناآگاه نمیخواهد. جبهه توحید به سیاهی لشکر و آدم بیمعرفت احتیاج ندارد، علاوه بر آیات قرآن، سنت و سیره رسول خدا(ص) هم که عین اسلام و قرآن مجسم است، بر این معنا تاکید دارد. رسول خدا(ص) هرگز برای هدایت مردم و مسلمان شدن آنان از هر وسیله و ابزار و ترفندی استفاده نکرد و اصولا نه ایشان، بلکه هیچ پیامبر(ص) و مصلح الهی نیز از طرف خداوند اجازه این کار را ندارد. پیامبران خدا و سرآمد همه آنها، پیامبر اسلام(ص) ماموریت دارند که دین خدا را به بهترین روش و محکمترین استدلال و مجابکنندهترین دلایل، به مردم معرفی و راههای هدایت و بندگی و مسلمان شدن را به آنان بنمایانند و آنها را به دین خدا و آیین نجاتبخش اسلام دعوت نمایند. «اُدع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه جادلهم باللتی هی احسن ای پیامبر! مردم را همیشه با دلیل قانعکننده و نصیحت دلسوزانه به راه خدا دعوت کن همچنین با بهترین روش با آنها بحث و مناظره کن.» (النحل، 125) غیر از این خداوند از رسول خود چیزی نخواسته است. «لیس لک من الامر شیئی» استقلال کارها دست تو نیست (آل عمران، 128)، همچنین «لیس علیکم هداهم، ولکن الله یهدی من یشا» (بقره 272) و باز «انک لاتهدی من احبیت ولکن الله یهدی من یشاء این تو نیستی که هر که را دوست داری هدایت کنی، بلکه این خداست که هرکس را لایق بداند، هدایت میکند. (قصص / 56)
جالب است بدانیم که یکی از مشکلات بزرگ پیامبراکرم(ص) در پیشبرد اهداف و ماموریت الهی خود، تعصب و اصرار بیجا و لجوجانه بعضی کسانی بود که در برابر دعوت ایشان به راه حق و صراط مستقیم، عقل و اندیشه خود را به کار نمیگرفتند، بلکه اصرار بر دین آباء و اجدادی پدران خود داشتند. و قرآن کریم نیز چنین افرادی را که اعتقادات دینی خود را نه با ملاک عقل، بلکه با ملاکهای خانوادگی و قبیلهای، انتخاب کرده بودند، به شدت توبیخ و مورد انتقاد قرار داده است. «و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزلالله، قالو بل نتبع ما الفینا علیه آباءنا اولوکان آباؤهم لا یعقلون شیئا ولایهتدون» (بقره/ 170)، یعنی: هنگامی که به آنها گفته میشود از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید؛ میگویند: نه، ما از آنچه پدران خود را به آن یافتیم، پیروی مینمائیم. آیا اگر پدران آنها، چیزی نمیفهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروی خواهند کرد)؟! بنابراین معلوم میشود که اسلام، و بالتبع آن پیامبر(ص) و سایر معصومین(علیهمالسلام)، نمیپذیرد که کسی به صرف اینکه پدر و خانواده و اجدادش مسلمان بوده، او هم مسلمان باشد و دلیل مسلمانی او نه عقل و تحقیق و تشخیص و اختیار، که ارث و میراث خانوادگی و عادات و تعصب کور و... باشد! مسلمانی «شدن» است که در فرآیند تعقل و تشخیص حاصل میشود و بس. در حیات مبارک و سراسر زندگانی پربرکت امیرمؤمنان، علی(ع) هم چیزی جز این مشاهده نمیشود. جمله معروف آن حضرت پیش از شروع یکی از جنگهای دوران خلافت ایشان (پیکار جمل) خطاب به یکی از یاران و اصحاب خود که: «حق را با ملاک حق بشناس نه با اسم و رسم افراد» (نقل به مضمون)، ما را از هرگونه توضیح بیشتر و ذکر مثال دیگر بینیاز میکند. امام حسن مجتبی(ع) فرزند برومند و ارشد علی(ع) نیز در اوج تنهایی، برای جذب و جلب نیرویی که اکثر آنها از طرف معاویه تطمیع و خریداری شدهاند، حاضر نشد دست به هر کاری بزند و آن افراد دنیاطلب و خودفروخته را به اردوگاه خود فراخواند و به جمع سپاهیان خود اضافه کند... آری، اسلام، به مسلمان بیمعرفت و سیاهی لشکر اصلا نیازی ندارد...
تشخیص عقلی و ملاک ایمانی
در قیام کربلا، امام حسین(ع) برای مبارزه با یزید و فرهنگ یزیدی و مغلوب کردن آن، جز به توصیه قرآن و سیره جد و پدر بزرگوار خود عمل نمیکند. «... و اسیر بسیره جدی و ابی، علیبن ابیطالب!» نهضت اباعبدالله یک حرکت آگاهیبخش و بیدارکننده است. او میخواهد با احیاء اسلام ناب به افراد کنارآمده با ستمکاران حاکم، مرعوب و غافل جرأت و شهامت و آگاهی بخشد و جامعه نکبتزده و گرفتار ظلم و سیطره یزیدی را اصلاح کند و رهایی بخشد. ایشان به دنبال ساختن و پرورش انسانهای آگاه و معقول و صاحب تشخیص و شخصیت است. محور و جوهر اصلی همه آن سخنرانیهایی که حتی خطاب به دشمن از سوی امام(ع) در تاریخ و مقاتل ثبت و ضبط است، تنبه و آگاهیبخشی است. حتی صحبتهای ایشان با اصحاب فهیم و باوفای خود، به ویژه آن سخنرانی معروف که ایشان در شب عاشورا و ساعاتی قبل از درگیری با دشمن، سمت و سو و هدفی جز این ندارد. امام در آن سخنان، در جمع یاران خود، به آنها اجازه میدهد که هر کس جز به خاطر تشخیص عقلی و ملاکهای ایمانی در اردوگاه حسین(ع)، باقی مانده است و تعارف و رودربایستی و جوزدگی و احساسات گذرا و... مانع از رفتن و فرار او از آن مهلکه میشود، از تاریکی شب استفاده کند و جان خود را نجات دهد. در بعضی منابع آمده است که حتی امام(ع)، چراغ را خاموش میکند، تا کسی برای رفتن و گریختن، خجالت نکشد! و...
بدیهی است که آن امام بزرگوار(ع) از ما هم که قرنها پس از آن حماسه بزرگ، خود را طرفدار راه و مرام ایشان میدانیم، در سالگرد قیام او به سر و سینه میزنیم و مراسم باشکوه و خیرهکننده عزاداری برپا میکنیم، انتظار دارد که بدانیم و برای این سؤال پاسخ عقلایی و قانعکننده داشته باشیم که چرا شیعه او هستیم و خود را «عاشورایی» میدانیم، بدانیم که فلسفه و چرایی زنده نگاه داشتن عاشورا، چیست؟ و شعار پرمغز و معنای «هر زمین کربلا و هر روز عاشورا» یعنی چه؟ و باز انتظار دارد که اگر خود را طرفدار مرام او، شیعه راه و مکتب او میدانیم، پس با «عمل به راه و مرام او» ادعای خود را ثابت کنیم و از مسیری که او رفته حرکت کنیم، نه خدای ناکرده، در راه و مسیری خلاف آن مسیر! نمیشود در ایام عزاداری محرم، حسین حسین بگوئیم و صدای ناله و شیون از هر کوی و برزن بلند شود و در ماتم آن قهرمان بزرگ الهی و آن الگوی تابناک انسانی، بر سر و سینه بزنیم، اما در باقی ایام سال، همهچیز را فراموش و از الگوهای دیگر متابعت کنیم و به راه و رسم دیگری عمل
نمائیم.
مخلص کلام این که، «عمل کردن» در گرو شناخت الگوها و پیشوایان است، تا وقتی آنها را و سیره و مکتب و هدف و آرمانهای آنها را نشناسیم، چگونه و از چه کسی و کدام مکتب و امام میخواهیم پیروی نمائیم؟!