اي صاحب عزا به عزاخانهها بيا(چشم به راه سپیده)
اين اشك شبنم است
يا بنالحسن بيا كه حلول محرم است
شادي به ما حرام شد، ايام ماتم است
شرمنده شد بهار ز گلزار كربلا
بلبل كند نوا كه خزان محرم است
ما عاشقان لاله سرخ محمديم
كز عطر او بهشت خداوند خرم است
صد مرده زنده ميشود از ذكر يا حسين
ارباب ما معلم عيسي بن مريم است
عيسي اگر در آخر عمرش به عرش رفت
قنداقه حسين شرف عرش اعظم است
ما را نياز سير چمن نيست در بهار
روي حسينيان گل و اين اشك شبنم است
اي صاحب عزا به عزاخانهها بيا
ياران سينهزن همه در زير پرچم است
گر وعده بهشت به ما ميدهد بهار
ما نيستيم طالب رضوان، مسلم است
بر عاشقان سياحت گلشن حرام شد
خاكم به سر كه قامت سرو علي خم است
اي آب بس كن اين همه جوش و خروش را
در پيش چشم ما علياصغر مجسم است
سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد
شرمنده خجالت او نهر علقم است
ساقي تشنه، تشنه برون آمد از فرات
قربان غيرتش شود عالم اگر كم است
چون محتشم بخوان به پيمبركلاميا
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
ولیالله کلامیفرد زنجانی
این یک نفس
به انتظار قدومت ز دیده خون آید
ز هجر روی تو غم بر دلم فزون آید
بدون یاد تو گر یک نفس فرو ببرم
نخواهم آن نفس از سینهام برون آید
محمود مریوبی
سرود عاشقانهای
تو آمدی بهار شد، من از بهار عاشقم
دلم چه بیقرار شد، چه بیقرار عاشقم
مرا به دار هم کشی، دست ز تو نمیکشم
به خندهام نگاه کن، به روی دار عاشقم
تو بهترین ترانهای، سرود عاشقانهای
تو نازدانهای و من، ترانهوار عاشقم
تو خوبِ خوبها و من، بد بدان عالمم
بخر مرا ثواب کن، گناهکار عاشقم
هزار جمعه چشم من، شدست چشمه غمت
نیامدی! هنوز هم، هزار بار عاشقم
هزار سال بعد تو، خوشی ندیده روزگار
بدون تو در این شب، سیاه و تار عاشقم
هوای جمعههای من، پر است از غریبیات
غروب جمعه بیشتر، غریب و زار عاشقم
تو آه سرد میکشی، من انتظار میکشم
تو را ندیدهام ولی، در انتظار عاشقم
عماد بهرامی
دوباره امضا کن
نامتان رنگِ کیمیا دارد
ریشه در باورِ خدا دارد
نامتان از کجا تَراوش کرد
که چنین حسِ ربنا دارد
بر عقیقِ دلش نوشته خدا
چقدر نامتان صفا دارد
سرگذشت من و شما زیباست
چهارده قرن ماجرا دارد
چهارده قرن نه پیش از عشق
پیش از پیش ابتدا دارد
جبرئیل از شعاعِ تو دانست
که خدا جلوه تا کجا دارد
چهارده تن میان یک قاباند
که در آن عکسی از شما دارد
بِاَبی انتَ سید و السادات
بر تو و خاندان تو صلوات
دور آخر به مِیکشان اُفتاد
ساقیا مطلعت مبارک باد
خوش بهحال کسی که بر چشمش
چشم تو فرصت تماشا داد
مژهها را بگو مرا گیرند
ناز دارد نگاه این صیاد
گرچه اینسان خرابمان کردی
نَفَست گرم و خانهات آباد
دل زِ شوقت به سینه میکوبد
مثلِ تیشه به بیستون فرهاد
لا به لبهای ماست الا انت
تب دیوانگیست بادا باد
میدهد طعم شیر مادرمان
نظرت، با من است مادرزاد
میزنم نعره هر طپش یا عشق
میکشم سمتِ خیمهات فریاد
گرهی بسته مرا واکن
روی قلبم دوباره امضا کن
حسن لطفی