کد خبر: ۱۹۰۹۳۸
تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۲:۰۲

پاسـخ خـدا و تاریـخ را چه می‌دهیـد؟



حسن رضایی
آمریکای این روزها آینه عبرت خیلی‌هاست. در رده نخست این افراد، خیل عظیمی از متفکران حوزه علوم انسانی در غرب قرار دارند. کسانی که به درستی می‌توان غرب امروز و نماد آن «آمریکا» را نتیجه چندصد سال ریل‌گذاری آنها و اسلاف‌شان برای رقم زدن تاریخ مدرن و ترسیم نقطه ایده‌آل و خط پایان آن تلقی کرد! اطلاق واژه متفکر و اندیشمند بر مجموعه این افراد البته جای بسی تردید دارد و شاید بهتر آن باشد که به جز معدودی، از لفظ کارمند برای نامیدن اکثریت مطلق آنها استفاده کنیم. افرادی که یک روز همزمان با گسترش قلمروهای استعماری اروپاییان، خبر از کشف مکتب «جبر جغرافیایی» داده و روزی دیگر برای رفع نیاز چرخ دنده‌های لیبرالیسم به نیروی کار ارزان، مکاتبی چون «فمینیسم» را تحت عنوان علم، به خورد فرزندان آدمی داده‌اند، حتما اگر مزدور نباشند، اندیشمند هم نخواهند بود. ما البته در ایران و دانشکده‌های علوم انسانی خودمان، خوش یا بدبختانه، حجم انبوهی از تولیدات این کارمندان خوش‌خدمت را به صورت فله‌ای به فرزندان خود ارائه می‌کنیم، بلکه عالم شوند! بگذریم...
مسئله مهم‌تر و واقعیت خطرناکتر از وقایع این روزها برای آمریکا اما حتما همین است که عزمی واقعی برای اصلاح وضع فعلی وجود ندارد. این را شاید کسانی که با وجود کرونا و حکومت نظامی، جان خود را برای حضور متراکم در خیابان‌ها به خطر انداخته‌اند بهتر از هر کسی بدانند. لذا اینان همچنانکه به نژادپرستی ترامپ معترض‌اند، از آتش‌زدن ساختمان سی‌ان‌ان و سرنگون کردن مجسمه جورج واشنگتن هم دریغ نمی‌کنند. دومینوی شکست‌های آمریکا در حوزه سیاست خارجی طی چند دهه گذشته، تدریجا به شکست در عرصه سیاست داخلی بدل می‌شوند و این، نقطه عطف خطرناکی در تاریخ یک ابرقدرت است. همه اینها در حالی است که آمریکا همزمان با واگذاری تدریجی میدان اقتصاد به چین، در حوزه نظامی هم دیگر فعال مایشاء سابق نیست. مجموعه این مسائل، شرکای غربی ایالات متحده را هم به این نتیجه معقول و قاطع رسانده که ستاره اقبال غرب به سرعت رو به افول است. ترامپ البته مثل برخی ایرانیان آمریکادوست ما، سر داغی دارد و گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست.
رهبران اروپایی اما به خوش‌بینی غرب‌گرایان ایرانی و ترامپ نیستند. امانوئل مکرون سال قبل به تلخی گفته بود: «ما شاهد پایان هژمونی غرب بر جهان هستیم. اقتصاد بازار با بحرانی بی‌سابقه روبه‌رو شده است.» آمریکا حالا بسیار شبیه پیرمردی است که می‌خواهد چند هندوانه را با یک دست بردارد. فارغ از اینکه در انتخابات آینده چه کسی برنده خواهد شد، رئیس‌جمهور بعدی آمریکا علاوه‌بر کابوس چین، باتلاق غرب آسیا، اختلافات در ناتو و اتحادیه اروپا، وضع روبه وخامت امنیت اسرائیل و موضوعاتی از این جنس، هرگز خیالش از مسائل داخلی آمریکا آسوده نخواهد بود. ترامپ اخیرا گفته بازگشت اقتصاد آمریکا به دوره پیش از کرونا حداقل 10 سال طول خواهد کشید. این در حالی است که با تجمعات گسترده فعلی، کرونا حتما دوباره خیز برخواهد داشت و بحران، احتمالا عمیق‌تر خواهد شد. علاوه‌بر این، وضع پیش از کرونای اقتصاد آمریکا هم با آن بدهی مخوف، چندان تعریفی نبود.
خلاصه آنکه تمام شواهد ملموس و محسوس حاکی از آن است که آمریکا، ستون مطمئنی برای تکیه کردن نیست و آدم عاقل اگر از قصه‌های تلخ مصدق و فاجعه برجام هم تجربه نیاموخته، حداقل باید پیش از امید بستن مجدد به آمریکا، نگاهی به وضع کنونی آن کرده، در راه خود تجدیدنظر کند. وضع شاه که این باشد، تکلیف خدمه‌اش هم به طریق اولی، روشن است. ما اما از اردیبهشت 97 که آمریکا از برجام خارج شده تا همین اکنون، بیش از دو سال است که منتظر اروپا مانده‌ایم تا جای خالی اربابش را پر کند. آنها هم پس از اولتیماتوم‌های مکرر، جز ابراز تاسف چیز دیگری برایمان در قرارداد نگذاشته‌اند! آخرین ابراز تاسف، اخیرا و مربوط به لغو معافیت‌های همکاری هسته‌ای با ایران از سوی دولت آمریکا بود. ما اما همچنان در برجام هستیم و واقعا معلوم هم نیست چرا هستیم؟!
چرایی این حضور عجیب را شاید بتوان در شهریور ماه 97 و مصاحبه رادیویی یک مقام سابق دولت آمریکا جست‌وجو کرد. در آن مقطع، خبر دیدارهای خارج از عرف دیپلماتیک جواد ظریف و جان‌کری وزیر خارجه سابق آمریکا داغ شده بود که کری در یک مصاحبه رادیویی سخنان قابل تاملی در همین زمینه بر زبان آورد. او گفته بود «به ایرانی‌ها گفته‌ام تا پایان دوره ترامپ و روی کار آمدن یک رئیس‌جمهور دموکرات دیگر منتظر بمانند.» پاسخ اخیر وزیر امورخارجه به توییت ترامپ درباره توافق با دولت او و تاکید آقای ظریف بر امکان تداوم مذاکرات حتی با دولت ترامپ را ظاهرا می‌توان روی دیگر همان توصیه کری دانست. فاش شدن دیدار محرمانه وزیر امور خارجه با یک فرماندار سابق ایالات متحده، شاهد دیگری است که این روزها در حل معادله حضور پوچ ما در برجام می‌تواند کمک‌کننده باشد. رضایت به حضور در چنین دیدار ناهمطراز و نامتعارفی نشان دهنده چیزی جز ‌اشتیاق زایدالوصف به رابطه نمی‌تواند باشد و هر گونه تفسیر دیگری از آن، به بیراهه رفتن و کلاه گذاشتن سر خود و دیگران است.
با این شرایط، به یقین، نامزد اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده نیز از تداوم حضور ایران در برجام دفاع خواهد کرد! سؤال این است که وقتی برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس هم در سال‌های اخیر با مشاهده وضعیت آمریکا به دنبال ایجاد موازنه در روابط خارجی خود و عدم تکیه یک‌سویه بر آمریکا رفته‌اند، ما با کدام منطق عقلی، کشور و یک اقتصاد هشتاد میلیونی را هنوز منتظر بازگشت احتمالی دموکرات‌ها به کاخ سفید نگه داشته‌ایم؟ واقعا هدفمان از نشست‌های بیهوده و بی‌نتیجه دو سال اخیر با کشورهای اروپایی چیست؟ ابراز تاسف‌های مکرر، قدرت ایجاد آنچنان رونقی را دارد یا به دنبال تبدیل تاسفات اروپایی‌ها به کلیدی جدید هستیم؟ آقای روحانی سال 92 می‌گفت «10 سال پیش باید سیاست تنش‌زدایی با آمریکا را در پیش می‌گرفتیم.» هشت سال در پیش گرفتن این سیاست‌ اشتباه کافی نیست؟ پاسخ خدا و تاریخ را چه خواهید داد؟