کد خبر: ۱۹۰۸۸۵
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۲:۳۳

نیاز نسل امروز به راهــنــمــا و توجه دلسوزانه



جواد قائمیان
به این سؤالات جواب دهید؛ کار تابلوهای راهنمایی در شهرها و جاده‌ها چیست؟ قطب‌نما در کجا به کار می‌رود و کاربرد آن چیست؟ برج مراقبت در فرودگاه‌ها چه کاری انجام می‌دهد؟ چراغ راهنما در وسیله نقلیه به چه چیزی دلالت دارد؟
اینها سؤالات و ده‌ها پرسش مثل آن از مجموعه دروسی است که فرزندان ما در دوران ابتدایی خوانده و یاد می‌گیرند و زیاد دور نشده است آن روزهایی که هریک از ما پدر و مادران نیز این درس‌ها را فرا گرفته و از ترس چوب گُل معلّم حفظ می‌کردیم تا در امتحان نمره خوب بگیریم.
همه این دست از درس‌ها و سؤالات برای یک هدف بود؛ اینکه یاد بگیریم چه چیزهایی در جامعه هست؟ چگونه باشیم و چطور زندگی کنیم؟ نظم داشته باشیم، سرگردان نشویم، بیراهه نرویم، گم نشویم و...
 ما در آن دوران و در آن درس‌ها یاد گرفتیم که چه خود و چه هم نوعانمان در جاده و خیابان و راه و شهر و هوا گم نشویم یا نشوند و به بیراهه نرویم و نروند.
اما زندگی قصه هزار و یک شب است. چه راه‌ها و دو راهی‌ها و چهار راه‌ها و بیراهه‌های فراوان دیگر در زندگی ما قرار دارد که می‌تواند به قیمت تمام عمر و زندگی و جوانی و خیر و خوشبختی و رستگاری مان تمام شود و ما به دلیل نداشتن قطب نمای سالم، سیاهه خطر را بر خود حلال کنیم اما وقتی بفهمیم که کار از کار گذشته است.
آیا تا به حال فکر کرده‌ایم که قرآن کریم این یگانه کلام خالص خالق چرا در وصف مومنان متوکّل بیان می‌کند: «وأمرُهُم شُورَی بَینَهُم»(شوری ۳۸). خوب دقّت کنیم. خدای تعالی در وصف مومنان اهل توکّل می‌فرماید: کارشان مشورت بین خودشان است. یعنی خالق قادر از ما می‌خواهد در سایه تکیه و اعتماد به ذات لایزال، به همفکری و همدلی و هم افزایی نیز اقدام نموده و از اهل خرد هم کمک بگیریم.
در جایی دیگر راهبرد انتخاب مسیر را برای پیامبر و اهل مکتب ایشان ترسیم نموده است که « قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَهًْ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي»(یوسف 108) یعنی این راهی که من انتخاب نموده‌ام و به سوی خدا دعوت می‌کنم از روی بصیرت است هم من و هم پیروانم.»
پس طبق تعلیم این دو آیه از کلام خالق، در انتخاب هر مسیر از مسیرهای مختلف زندگی از شغل و سفر و شریک و رفیق و همسفر و همسر و همکار و همراه باید به سه سرمشق مهم مزیّن شویم:
اوّل: توکّل، دوّم: بصیرت و هوشیاری، سوّم: مشورت و راهنمایی.
خب آنان که از مسیر نورانیِ منوّر به این سه نور درخشان استفاده نمی‌کنند، ره‌آورد کارشان چه می‌شود:
«يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا»(فرقان28) بله روز‌ کاش‌ها فرا می‌رسد، روز حسرت‌ها فرا می‌رسد
« وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَهًْ»(مریم39)، چرا چون بدون عنایت به رضای الهی و با چشم بسته و بدون گوش به سخن دلسوزان و نصیحت گران و اهل فن انتخاب کردیم و رفتیم و به بیراهه افتادیم.
حال به این کلمات خوب دقت کنیم:
۱- امام الصادق عليه السلام: «العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَهًٍْ كَالسّائرِ عَلى غَيرِ الطَّريقِ، و لا يَزيدُهُ سُرعَهًْ السَّيرِ مِنَ الطَّريقِ إلاّ بُعدا»: كسى كه بدون بينش عمل كند، همچون كسى است كه در بيراهه رود، چنين كسى هر چه تندتر رود، از راه دورتر مى‌افتد.(میزان الحکمهًْ-حرف العین-ح14102)
۲-امام علي عليه السلام: «مِن وَصاياهُ لكُمَيلٍ: يا كُميلُ، ما مِن حَرَكهًٍْ إلاّ و أنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفَهًْ»: اى كميل! هيچ حركت و رفتارى نيست، مگر اين كه تو در آن به شناخت نيازمندى. (میزان الحکمهًْ -حرف الرّا- ح7623)
۳- رسول‌الله صلى الله عليه و آله: «مُشاوَرَهًْ العاقِلِ الناصِحِ رُشدٌ و يُمنٌ و تَوفيقٌ مِنَ اللّهِ، فإذا أشارَ عَلَيكَ الناصِحُ العاقِلُ فإيّاكَ و الخِلافَ؛ فإنّ في ذلكَ العَطَبَ»: مشورت كردن با خردمندِ خيرخواه، مايه هدايت و ميمنت است و توفيقى است از جانب خداوند؛ پس هرگاه مشاور دلسوز و خردمند تو را راهنمايى كرد، مبادا مخالفت كنى كه موجب نابودى مى شود(همان- حرف الشین - ح10035)
 سخنی با پدران، مادران، معلّمان، مسئولان و اساتید
آنچه باعث شده است امروزه بخش زیادی از نسل کنونی ما اوقات و ایام خود را درشبکه‌های مجازی و ماهواره‌ای یا در دوستی‌های خیابانی بگذراند، براستی خلأ پشتیبان و پناهگاه روحی و راهنمای مسیر پرچالش زندگی است.
درست است که بسیاری از جوانان و نوجوانان امروزی در غالب امور می‌خواهد خود تجربه کند، خود بیازماید، خود انتخاب کند، با تصمیم خود، با تشخیص خود؛ اما ما هم وظیفه‌ای داریم، شاید اگر ما وظیفه خود را انجام دهیم نتیجه غیر از این شود.
پدری که به آسانی به خرید و تعبیه ماهواره در منزل خود اقدام می‌کند باید بداند این کار‌اشاره مستقیم است به فرزندانش که وسیله انتخاب مسیرهای متعدد و پرپیچ وخم زندگی را با نشستن پای این سراب شیطانی پیدا کنند، و فرزندش را به جای رفاقت خود با او ، به این مهمان پر خسارت می‌سپارد.
 اما این پدر باید بداند آن مسیر هزار رنگ جای یکرنگی وی با فرزندش را نمی‌گیرد و پدران باید خود رفیق و مونس فرزندان باشند و راهبر و راهنمایشان. مادر باید عشق و عاطفه را برای دخترش به ارمغان بیاورد و با این رابطه عاطفی حس اعتماد بهترین یار بودن مادر را به اعماق قلب فرزندش وارد کند.
 معلمان و استادان نیز حتما توجه دارند که نباید فکر این باشیم که زود درس تمام شود و برویم. گاهی قدمی، سؤالی، تماسی،... این حس رفاقت جلب محبت نموده و آن وقت فرزند و شاگرد راه زندگی‌اش را در پرسش از شما جست‌وجو می‌کند نه در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی تا بعد از نیمی از عمرش بفهمد که تا حال در شهر سوخته قدم می‌زده‌ اما ندانسته.
بیاییم رفیقی مهربان برای جوان و نوجوانمان باشیم تا فرزندانمان در قدم بعد ما را راهنمای دلسوز و یار مهربان خود بیابند.
 3 سطح در رشد اخلاقی کودکان
در پایان به یک اصل از اصول روانشناسی مرتبط با موضوع‌اشاره می‌کنم:
«کلبرک» (Lawrence Kohlberg)؛ (۱۹۸۷–۱۹۲۷) دانشمند آمریکایی و خالق نظریه رشد اخلاقی است. وی معتقد است که سه سطح در رشد اخلاقی کودکان موجود است:
۱. سطح پیش قراردادی: در این سطح کودک قضاوت‌های اخلاقی خود را بر اساس نتایج رفتار خود انجام می‌دهد. فی‌المثل او رفتاری را خوب می‌داند که اطاعت به همراه داشته باشد و رفتار نامناسب را رفتاری می‌داند که موجب تنبیه وی شود.
۲. سطح قراردادی: در این سطح قضاوت اخلاقی وی بر اساس مطابقت با هنجارهای قراردادی اجتماعی(پذیرفته شده از جانب خانواده، مذهب و اجتماع) صورت می‌گیرد.
۳. سطح پس قراردادی: در این سطح قضاوت اخلاقی بر اساس قضاوت‌های شخصی فرد انجام می‌شود. بنابراین هر رفتار که با اصول اخلاقی او مطابق است خوب است وآنچه مطابقت ندارد، خوب نیست. در این مرحله و بر این اساس گاهی حتی دزدی (که به لحاظ سطح دوم غیراخلاقی و غیرقانونی بود) برای او خوب می‌شود. (گنجی، حمزه: روانشناسی عمومی ص۶۱-۶۰)
ارتباط این مطلب با موضوع ما این است؛ بنابر نظر کلبرگ شخص به مرحله‌ای می‌رسد که هر آنچه خود معتقد باشد خوب است و لاغیر و آن همان دوران بزرگسالی است که فرد خود را صاحب نظر دانسته و بر اساس باور خود عمل می‌کند.
خب سؤال این است که این نوع از اعتقاد بر چه اساس شکل می‌گیرد؟ آیا می‌توان ریشه داشتن این باور شخصی را در سطح دوّم یعنی همان سطح که خوب و بد در نظر وی براساس باور خانواده و مذهب و اجتماع است را انکار کرد؟ بی‌مناسبت نیست که اینجا‌اشاره کنیم به سخن نغز از شیخ حکمت و فن و عرفان یعنی شیخ بهایی: «حال متکلّم از کلام او پیداست از کوزه همان برون تراود که در اوست»
  بنابراین هرفرد که در نهایت بر اساس باورهای شخصی خودش تصمیم گرفت و رفتار کرد، آن باور شخصی لاجرم ریشه در آن مرحله‌ای دارد که چه چیز (در سطح دوم) برایش نیک و هنجار شناسانده شده و چه چیز بد و ناهنجار. در اینجا اینکه فرزند با شاخص‌های واقعی نیک و بد آشنا شود تا ریشه باور و قضاوت وی در بزرگسالی نیز برآیندی مثبت داشته باشد مهم است و این زمانی محقّق می‌شود که هنجارهای نیک و مثبت را در کانون خانواده و راهنمایی صحیح گفتاری و رفتاری والدین و مربیان ببیند نه اینکه آنرا در فضای رهای مجازی بکاود.