انتظار برای رفع تحریم، نشانه بيعُرضگي(خوان حکمت)
ما در هر بخشي كه هستيم تا آنجا كه ممكن است بايد پيشرفت كنيم. راه فراوان، وسيع و باز است و جلوي كسي را هم نگرفتند؛ اما اين معنا را ما بدانيم که عوام بودن ثواب ندارد و مصلحت نيست و باسواد شدن هم گناه كبيره نيست و اوّلين روز جهل ما ـ چه جهل حوزوي و چه جهل دانشگاهي ـ آن وقتي است كه كسي بگويد من فارغالتحصيل هستم، كسي كه چنين بگويد: «مَنْ تَرَكَ قَوْلَ لَا أَدْرِي أُصِيبَ مَقَاتِلُهُ»(هر كه از گفتن «نمیدانم» سرباز زند به هلاكت رسد.)؛(1)آن جايي كه اگر تير بخورد بميرد، زمانی است که آدم دهان باز ميكند ميگويد من فارغالتحصيل هستم! تا نفس ميكشي يا درس بخوان يا درس بگو يا كتاب بنويس يا كتاب بخوان. ما تا چه وقت بايد بنشينيم و بگوييم تحريم هستيم؟! اين خيلي سواد نميخواهد، مگر آن طرف آب قبلاًً ريشه علمي داشتند؟ آن وقتي كه ايران بود و فضايل علمي بود و تمدّن ايراني بود كه آنجا بيابان بود. اینکه ما منتظر رفع تحريم هستيم يعني بيعُرضگي، علم را چه كسي بايد عطا كند؟ فرمود علم به دست من است، كليد به دست من است: «يَا مَنْ بِيَدِهِ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»(2) ما چه وقت رفتيم مطالعه كرديم دقت كرديم و به جايي نرسيديم؟! هم شيخ انصاري شدن آسان است، هم مبتكر و به دست آوردن فناوري آسان است. اين عزيزان دانشمند ما مانند همين شهيد شهرياري(رض) سالها اگر مسئلهاي داشت، فوراً از دانشگاه ميآمد دماوند و مسئله خود را سؤال ميكرد و ميرفت، ما كه نميدانستيم ايشان در مسئله هستهاي اينقدر فعال است، اصرار هم داشت كه در همين حسينيه بيايد و نماز عيد فطر خود را بخواند و هر مسئلهاي داشت مرتب از تهران ميآمد و اينجا مسئله را سؤال ميكرد و ميرفت، پس ميشود آدم اينطور باشد که هم خوي شهادت داشته باشد و هم آدم باسوادی باشد، الان راه باز است.
ابوعلی سینا، دانشمند استاد ندیده بینظیر ایران و جهان
شما اگر استاد نشديد و در رشتهتان كتاب ننوشتيد بدانيد باختيد. آدم تا چه وقت بايد وقت خود را تلف كند؟! اينكه ميبينيد هزار سال از شيخالرئيس گذشت و هنوز از او به عظمت ياد ميكنند براي اين است كه او نه استاد داشت و نه شاگرد، كسي كه هم استاد دارد و هم شاگرد معمولي است؛ مثل شيخ انصاري، آخوند خراساني و اينها که آدمهای معمولي هستند. كسي که هزار سال بينظير است كه نه استاد داشته باشد و نه شاگردی، چند نفر در اسلام اينطور بودند ـ بوعلي ميگويد من بخش منطقيات را يك مقدار نزد ابوعبدالله ناتلي خواندم، آن بخشهاي ساده را ديدم تدريس میکند، بخشهاي دقيق و عميق منطقي را ديدم مقدور او نيست خودم نشستم حل كردم که شده منطق؛ فلسفه را بياستاد حل كرد، طب را بياستاد حل كرد، نجوم را بياستاد حل كرد، رياضي را بياستاد حل كرد که اينها را ميگويند آدمهاي بياستاد و تدريس هم كرده، احدي نتوانست همپاي او باشد و نزديك او شود. بهمنيار با اينكه از فلاسفههاي قَدَر و مقتدر اوست با استادش خيلي فاصله دارد. كسي كه نه استاد دارد و نه شاگرد، اين هزار سال ميماند که هم شرقي ميگويد که ما به او افتخار ميكنيم، هم غربي ميگويد به او افتخار ميكنيم, اين را ايرانتربيت كرد و براي همين سرزمين است. ما داراي شناسنامه هستيم، يعني اگر رشد كنيم بوعلي در ماها هست. مشكل ما اين است كه ما خيال ميكنيم باسواد شدن گناه است و بيسواد شدن و به عوام نزديك شدن فضيلت دارد، آدم اينطور وقتش را تلف ميكند؟!آیا ما فقط بايد بنشينيم غصه بخوريم چون قطعات نداريم؟ ساختن هواپيما که ديگر ملكوت نيست. ساختن هواپيماي مدرن كار افراد باسواد متوسط است. فرمود يك مقدار شما جلوتر برويد ما يادتان ميدهيم: (عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ)؛(3) فرمود من معلّم هستم شما كه از ما نخواستيد، شما سه هزار مطلب از من بخواه من دعايت را مستجاب ميكنم.
شما آثار كتاب را كه ميبينيد، نمايشگاه كتاب را كه ميبينيد، ميبينيد كتابهاي علمي راكد است، سطح مطالعه راكد است. شرح حال مرحوم بوعلي را لابد شما خوانديد يا ميخوانيد، بوعلي سينا اين حرفها را از كجا ياد گرفت؟ خودش ميگويد که من از كجا ياد گرفتم، ميگويد من هر وقت مشكلي داشتم و مطلبي براي من حل نميشد وضو ميگرفتم، ميرفتم مسجد جامع شهر، دو ركعت نماز ميخواندم، با خدا گفتوگو ميكردم ،مسئله براي من حل ميشد، اين شرح حال خودش است. ميگويد من شاگرد اين «الصَّلَاهًْ» هستم كه «عَمُودُ الدِّين» است. اگر «الْمُصَلِّي يُنَاجِي رَبَّهُ» نه «ينادي»، حرفي كه مرحوم صدوق نقل ميكند اين نيست كه مصلّي و نمازگزار با خدا ندا ميدهد و گفتوگو دارد، بلکه نجوا دارد؛ اينقدر نزديك شده است كه آهسته با خدا حرف ميزند «الْمُصَلِّي يُنَاجِي رَبَّهُ».(4) ايشان ميگويد من هر وقت مشكلي داشتم اين راه براي من باز بود و مسئله را حل ميكردم. بهمنيار ميگويد ما يك روز نشسته بوديم كه شيخالرئيس بيايد براي ما تدريس كند، همين كه شروع كرد به درس گفتن ـ استاد از چهره شاگرد ميفهمد كه او مطلب را نفهميد ـ گفت از چهره ماها فهميد كه ما درس ديروز را نفهميديم، بعد به عرضشان رسانديم كه ديشب جلسهاي بود، ما جلوسی داشتيم كه بالأخره وقت تلف شد. ايشان رو كرد به ما فرمود اين طناببازها ـ همانها كه سيركبازي ميكنند ـ سعي ميكنند در كار خودشان متخصّص شوند، شما با علوم و معارف الهي اينطور رفتار كرديد؟ بهمنيار ميگويد اشك از چشمان شيخالرئيس ريخت، بعد آن روز درس گفت و موقع نماز شد، ما نماز جماعت را به او اقتدا كرديم و بعد تشريف برد، اينها شاگرد اين شخصيت هستند.
ایستادن روی پای خود، راه رفع تحریم
حالا آنهايي كه اين هواپيما را ساختند و ما را تحريم كردند، ما منتظر باشيم كه چه وقت اين تحريم باز ميشود؟! اين عجز نيست؟! اين جهل نيست؟! علوم كه از اين سرزمين بود، ما هم كه شناسنامه داريم، از اينجا هم كه مردم برخاستند. آن وقتي كه اين کشور كشف نشده بود ـ قبل از جريان كريستف كلمب(5) اينجا كشف نشده بود ـ اينها روستايي بودند که بعد رفتند آنجا، اينها الان شدند صاحب فن و ما هم منتظريم كه درب باز شود! اينچنين نيست. فرمود شما اگر به اين فكر هستيد كه از ديگري چيزي عايدتان شود معلوم ميشود که موحّد نيستيد.
اينچنين نيست كه نبوغ وقف كسي باشد. نام شيخالاشراق را شما شنيدهايد، در بسياري از اين روستاهاي اطراف ايران شخصيتهاي عميقی برخاست، ايشان حكمتاشراق را تشكيل داد. همين شيخاشراق سهروردي در بخشهايي از فلسفه توانست نظر خواجه نصير را از حكمت مشّاء به حكمت اشراق منتقل كند؛ خواجهاي كه كمتر كسي به عظمت او آمد، اين توانست تحت تأثير فلسفه شيخ اشراق قرار بگيرد؛ ايشان براي يك روستاست، سهرورد از روستاهاي اطراف زنجان است، ايشان از آنجا برخاستند. زمانی كه مكتباشراق پيش ميآيد، مكتب مشّاء پيش ميآيد و مكتب الهي پيش ميآيد غرب خبري از اين معارف نداشت؛ حالا كه آنها به جايي رسيدند و تحريم كردند، ما بايد بدانيم كه اين راه براي ما باز است و اگر نتوانيم روي پاي خود بايستيم، معلوم ميشود که دين را درست ادراك نكرديم؛ نه حوزه ما به رسالت خود رسيد و نه دانشگاه ما كه اميدواريم اين نقيصه را هرچه زودترترميم كنيم.
بيانات حضرت آيتالله جوادي آملي (دامظله)
در جلسه درس اخلاق؛ 23/5/93
مرکز اطلاعرسانی اسرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص436.
2. بلد الامين، ص419.
3. علق، 5.
4. عوالی اللئالی، ج4، ص39.
5. کريستف کلمب (کريستوبال کُلُن) سوداگر و دريانورد اهل جنُوا در ايتاليا بود که بر حسب اتفاق قاره آمريکا را کشف کرد.
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر میشود.