کد خبر: ۱۹۰۱۵۴
تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۵۸

انسداد دستگاه ادراکی بشر با کرونای مجازی



  این روز‌ها که کرونای کوچک جثه فلفلی، تندی خود را به رخ تمام ابر سیستم‌های امنیتی شرق و غرب عالم می‌کشد، درست جایی که انسان‌ها خود را در دور‌ترین فاصله از تهدید کرونا احساس می‌کنند، در حال عجین شدن با ویروسی بس خطرناک‌تر به سر می‌برند، ویروسی که در بادی امر تهدیدی برای سیستم ایمنی بدن به حساب نمی‌آید بلکه قلمروی ادراکی آدم‌ها و دامنه تعاملات ایشان را هدف قرار‌داده است.
بله این روز‌ها که آدم‌ها با لایک کردن استوری‌های #کرونا_شکستت_می دهیم، قلنج گردن و انگشت‌های خود را می‌شکنند و از سر امید به روزهای بدون کرونا هورمون سروتونین در جریان خون خود سرازیر می‌کنند، از این غافل‌اند که از همین حالا دارند به گونه‌ای دیگر سلامت زندگی روزهای بدون کرونای خود را به خطر می‌اندازند ...!
گویی کرونا جدای از نقشی که در ملاء عام ایفا می‌کند و مثل آب خوردن موجب انسداد دستگاه تنفسی انسان‌ها می‌شود، در پشت پرده نمایش، نقش کاتالیزور جریان مجازی سازی حیات انسان را ایفا می‌کند و در این ماموریت گویی وظیفه انسداد دستگاه ادراکی بشر و رقم زدن هبوطی دیگر در حیات انسان را برعهده دارد.
این روزها بشریت، با سرعتی بیش‌تر از هر زمان دیگر دارد به عمق لایتناهی افق وهم و خیال که طی دو قرن اخیر توسط متفکران امپراطوری غربِ اندیشه‌ای تدارک دیده شده فرو می‌رود و بیشتر از هر زمان دیگری دارد مناسبات زندگی خود و دایره تعاملات خود در حیات را بر اساس مقتضیات حاکم بر این قلمروی هزار رنگ وهم آلوده، تطبیق می‌دهد.
 اگر تا دیروز جذابیت‌های این فضا، دام‌هایی برای ربودن موقت انسان‌ها از چارچوب‌های حیات واقعی و تعاملات انسانی بودند، حالا اما زیست کرونایی، بشریت را بر آن داشته تا سیر حیات خود را بالاجبار در بستر فضای مجازی و دنیای هزار توی نت دنبال کند، فضایی که روزهای اول نقش دوستی بی‌غرض را ایفا می‌کند اما با گذر زمان، آنچه هوش مصنوعی‌اش می‌خوانیم و ابزاری در خدمت بشر تلقی‌اش می‌کنیم، عنکبوت وار، اقتضائات وهم آلوده خود را به دور چارچوب‌های حیات ما خواهد تنید و موجب سقوط ما از زیست در افق واقعیت‌ها به قهقرای زیست در چارچوب خیالات و اوهام خواهد شد. این‌ها همه یعنی فاصله انسان روز به روز با واقعیت‌های جهان خارج بیشتر و بیشتر خواهد شد و آدم‌ها با کاذب‌ترین صورتک‌های ممکن در چارچوب این فضا به دید و بازدید هم خواهند رفت و دست به تبادل سرمایه‌های مادی و معنوی خود خواهند زد بدون آنکه شناخت حقیقی از طرف تعامل خود داشته باشند. از سوی دیگر نیازهای اولیه انسان‌ها با تنوعی غیرقابل دسترس در جهان واقع مواجه خواهد شد که گذر زمان و عدم تحقق منو‌های مجازی در برابر خواسته‌های ایشان، از افراد انسان، بمب‌های دست سازی خواهد ساخت که در لحظه، آمادگی ایجاد انتحار و به آشوب کشیدن زیست بوم اجتماعی خود را دارند در حالی که براثر زیست بلند مدت در فضای مجازی از منطق حاکم بر جهان واقعی غافل مانده‌اند.
پروژه فوق الذکر گویی در دو قلمرو غرب و ایران اسلامی دو روند متمایز را خواهد پیمود در حالی که به نظر می‌رسد در نهایت مقاصدی مکمل را فتح خواهند کرد .
در غرب سیر تعمیق تعامل انسان با جهان مبتنی بر وهم و اعتبار نت، هم سو با تلاش‌های چند قرن اخیر در این قلمرو اندیشه ای، در راستای نسبی سازی دامنه ارزش‌ها و داخل نمودن معیار منفعت گرایی به ساحت حیات فردی و اجتماعی بشر، همراه است و از این رو اگرچه ممکن است، زیست در مقتضیات جهان کرونایی و شتاب بخشی به تعاملات انسانی در افق وهم و اعتبار و دامن زدن به گستره فانتزی‌ها در زیست فردی و اجتماعی انسان، ایشان را با نوعی آنارشیست مقطعی در جوامعشان رو به رو سازد ولی براساس آنچه از ماهیت اتاق‌های فکر سرمایه داری در دست داریم، وقوع بی‌نظمی‌های این چنینی نقطه عطفی است برای عملی سازی سناریو‌های کلان‌تر از فراگیر سازی لاقیدی در قبال ارزش‌هایی که دامنه منفعت‌های سیاسی و اقتصادی ایشان را تنگ و ضیق می‌سازند.
اما در ایران اسلامی که در یک سده گذشته با فرارهای رو به جلوی بعضا معجزه وار نسبت به تهاجمات فرهنگی غرب به اصطلاح مقابله نموده، سیر پر شتاب تعاملات انسانی در فضای نت، سیلی از فانتزی‌ها در حیات جنسی، اقتصادی و تا حدی سیاسی را در میان اذهان فراگیر خواهد نمود که اساسا با زیرساخت‌های نظری و ایدئولوژیک اجتماع ما، خصوصاً در دایره حاکمیت همخوان نیست و خب این فراگیری خیلی زود، اهالی جامعه ایرانی را با یک دو گانه متناقض نما میان عرصه عرضه و تقاضا مواجه خواهد ساخت، یک دو گانه متناقض نمای تمام عیار که همچون اژدهایی از میان توده مردم برخواهد خواست و تمامی حجاب‌های ارزش مدار و حتی مصلحت مدار میان حاکمیت و توده مردم را با آتش خود به خاکستر تبدیل خواهد نمود .
 ولی شاید آنچه بر رنگ و بوی قطعی الوقوع بودن تحلیل فوق خدشه وارد می‌کند، اصل پیش‌بینی ناپذیر بودن جامعه ایران در قبال چالش‌های کوچک و بزرگ، خصوصاً در یک سده اخیر است که گویی هر تحلیل گر مسائل ایران به سادگی توان چشم پوشی از آن را ندارد،  خصوصاً وقتی این تحلیل در موضعی بحرانی صورت می‌پذیرد که سکان دار کشتی اجتماع، نوید گذر توام با سلامت از آن بحران را می‌دهد، سکان داری که با نگرش ناشی از حکمت و بصیرت، رصد گر اوضاع است و تحلیلش از آینده مبتنی بر منطقی است که چه از لحاظ اتقان ایدئولوژیک و چه از لحاظ سوابق درخشانی که بر جای نهاده، غیر قابل چشم پوشی است.
دست آخر اینکه به نظر می‌رسد چنانچه بصیرت ولی امر در خون جوانان این مرز و بوم جریان یابد می‌توان گذر از بحرانی دیگر را نیز انتظار داشت ولیکن چنانچه دید دغدغه مندان و اهالی فکر و اندیشه از رصد خطر پیش رو باز بماند، گویی زیست بوم پسا کرونایی، زیست بوم چندان دلپذیری نخواهد بود و بایستی چالش‌هایی بس عظیم‌تر از چالش فعلی را در چارچوب زیست روحی و روانی افراد جامعه بشری، انتظار داشت. چالش‌هایی که گمان می‌کنم جبهه خیر تا کنون چندان تدارکی برای مواجهه با آنها ندیده و این یعنی بهترین موقعیت برای هرچه پیچیده‌تر شدن شرایط به نفع جبهه شر که استاد نبرد در عرصه‌های مه آلوده و طوفانی است خصوصا وقتی جبهه خیر از ادراکی ورای میدان نبرد تهی باشد.