فرهنگ و رسانه ابزار جدید عربستان بــرای نفـــوذ به ایــران
محمد قرهباغی
عربستان سعودی در سالهای اخیر اصلاحات نمایشی را به خواست محمد بنسلمان ولیعهد این کشور انجام میدهد که به جهانیان القا کند که در این کشور پادشاهی و استبدادزده تحولاتی در حال انجام است. هرچند این تحولات از دید تحلیلگران ادامه همان سیاستهاست و هیچ تغییری در این کشور جز علنی شدن برخی سیاستهای غلط نیست. یکی از مهمترین این تحولات تغییر استراتژیکی و راهبرد سیاسی این کشور در عرصه منطقهای است. بهطوری که این کشور، سعی دارد از یک بازیگر پنهان و در سایه به یکی از بازیگران فعال منطقه به واسطه منافع مالی و حمایت دولت آمریکا تبدیل شود و در این راستا میتوان به اقدامهایی همچون مداخله علنی در امور داخلی کشورهای عرب خلیج فارس تا جنگ وحشیانه علیه مردم مظلوم یمن و حمایت همهجانبه از گروه جهادی داعش و پشتیبانی از گروههای افراطی و سلفی موجود در منطقه و... اشاره کرد.
ایران نیز از سیاستهای خصمانه دولت مرتجع عربستان در امان نبوده و به شکل و شیوههای گوناگون مشکلات و گرفتاریهایی را برای کشورما ایجاد کرده است. البته باید گفت مقامات سعودی برای مواجهه با جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده دخالت خود را نه به شکل مستقیم، بلکه بهصورت غیرمستقیم اجرایی کند. یکی از این دخالتها حضور گسترده و فراگیر در عرصه فرهنگی و رسانهای ایران است. در همین راستا این کشور اقدام به ایجاد بخش فارسی در سایتهای «العربیه» و «ایندیپندنت»، تا تأسیس تلویزیون «ایران اینترنشنال»، «ایران تلنت» و «ایران فردا» و...کرده است.
پروژه بزرگ آمریکا برای منطقه
با این توضیحات این سؤال مطرح میشود که به راستی هدف واقعی اینگونه اقدامهای دولت سعودی چیست؟ آیا دولت سعودی با صرف هزینههای سرسامآور به نتیجهای درخور توجه نیز دست یافته است؟
به باور نگارنده، این قبیل اقدامهای حکومت پادشاهی عربستان را باید در یکنمایی بزرگتری دید و باید این اقدام حکومت سعودی را در ادامه پروژه بزرگ آمریکا برای منطقه خاورمیانه تحلیل کرد. در این نگاه، آمریکا بهعنوان تئوریسین، اسرائیل بهعنوان کارفرما و عربستان در مقام مجری، ایفای نقش میکنند. هدف از این پروژه تثبیت حضور اسرائیل در منطقه با طرح کذایی «معامله قرن»، تثبیت حضور آمریکا در منطقه برای سلطه و ممانعت از حضور سایر قدرتهای جهان و در نهایت کنترل و نفوذ عربستان بر بازار انرژی و تشدید مناقشات منطقهای از جمله جنگ در سوریه، یمن و ایجاد درگیری در ایران و عراق است. پس در این پروژه عربستان نقش بسترسازی و تدارکاتچی را با توجه به پتانسیلهایی همچون درآمدهای هنگفت نفتی، نفوذ منطقهای، ذخائر عظیم انرژی و مهمتر از همه جایگاه سیاسی در دنیای عرب و اسلام که به واسطه کلیدداری حرمین شریفین در اختیار دارد، برای اهداف شوم دولت تروریست اسرائیل و آمریکا ایفای نقش میکند. البته استثمار آمریکا از عربستان تنها معطوف به اینها نمیشود چراکه آمریکا با امضای قراردادهای یکطرفه و هنگفت در قبال دفاع امنیتی از آن، این کشور را گاو شیرده خود خطاب میکند تا حاکمان سعودی همیشه مطیع و فرمانبردار دستورات آمریکا باشند.
با این توضیح عربستان برای اینکه بتواند در مقام مجری فرامین روسای آمریکایی و اسرائیلی خود توفیقی پیدا کند و همچنین به منظور شکست رقیب منطقهایاش دستاوردی بدست آورد، تنها جبهه پیش روی خود را عرصه فرهنگ و رسانه میبیند.
جبههای که در پوشش آن میتواند مداخلات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و حتی تنشهای داخلی را بهصورت گسترده انجام دهد.
عرصه رسانه و فرهنگ به مراتب تبعات و هزینه کمتری اما اثرات بلندمدت و جاری نسبت به سایر عرصهها دارد..
در تشریح اهدافی که عربستان و متحدانش در راهاندازی جنگ فرهنگی و رسانهای علیه ایران انجام میدهند، چند بُعد وجود دارد. نخست انحراف افکارعمومی غرب و کشورهای منطقه در بحرانهایی که آمریکا و اسرائیل مسبب آن هستند. دوم جلوگیری از نفوذ سیاسی و منطقهای ایران بهعنوان یک کشور مستقل و پیشرفته که با سیاستهای امپریالیستی آمریکا، اسرائیل و دولتهای مرتجع منطقه مقابله میکند. و در نهایت ایجاد آشوب و تشنج در داخل ایران و جلوگیری از تبدیل ایران بهعنوان یک اَبرقدرت نوظهور در جهان. شیوه کار نیز به اینگونه است که از طریق پروپاگاندا، جنگ نرم، تهدید رسانهای و عملیات روانی با اتکا بر فرماندهان جنگ رسانهای، كارشناسان عملیات روانی و متخصصان تبلیغاتی در قالب تفسیر، گزارش، تولید محتوای خبری و مطبوعاتی و عکاسی انجام میشود. اما واقعیت این است كه در پشت صحنۀ عملیات رسانهای، سیاست رسانهها و نظامهای سلطه به مثابه راهبرد و استراتژی این حركت قرار گرفته است كه بهصورت رسمی و سازمان یافته اما پنهان، با اختصاص بودجههای سری از سوی سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی و عرضه كنندگان خدمات جاسوسی و تشکیلات ویژه نظامی هدایت
میشود.
ایجاد نارضایتی و چنددستگی
حال با توجه به آنچه به تفصیل عنوان شد میتوان نتیجه گرفت که حضور عربستان در عرصه فرهنگ و رسانه بهطور یقین پوششی برای ساماندهی و شبکهسازی در رخدادهای تروریستی، ایجاد نارضایتی از حکومت، ایجاد نفاق و چند دستگی در مردم، تشکیل حلقههای تجزیهطلبانه و... است. رخدادهایی همچون آبان سال گذشته که در آن افراد اجارهای که به ظاهر مردمی و بهصورت مسالمتآمیز در حال اعتراض هستند با اقدامهای کاملاً حرفهای و برنامهریزی شده دست به اقدامهای خرابکارانه و تروریستی میزدند. اما این مهم برای عربستان و متحدان آمریکایی و اسرائیلیاش خوشبختانه تا به اینجا ممکن و میسر نشده است و عربستان همچون سایر عرصهها شکست تحقیرآمیزی را از ایران و محور مقاومت متحمل شده است. چرا که ایران به واسطه سیستم اطلاعاتی قوی و تیم امنیتی مجرب توانسته است هرگونه اقدامهای تروریستی، امنیتی علیه کشور را خنثی و در نطفه خفه کند و تاکنون اجازه نداده مقامات سعودی و اسرائیلی به اهداف شوم خود نائل شوند. از سوی دیگر این پروژه فرهنگی عربستان به دلیل بافت مذهبی و اعتقادات عمیق اسلام شیعی در ایران و همچنین سابقه فرهنگی و تمدنی غنی که در ایران از قدیم ریشه گسترانده، اجازه نفوذ و دخالت عربستان و هیچ کشور دیگری را نمیدهد. البته با توجه به شرایط پیش آمده در جهان و شیوع همهگیر کرونایی که قیمت جهانی نفت را با سقوط عجیبی مواجه کرده بهطوری که حتی قیمت نفتی به رشد منفی خود هم رسیده عملاًً ادامه حیات و بقای این رسانهها مقدور و ممکن نیست، چرا که عربستان با کسری بودجه شدیدی مواجه و برای اداره کشور مجبور به دریافت وام از صندق بینالمللی پول شده است. حال به این عوامل باید گزینههایی مانند ضعف ساختاری این رسانهها، انتشار شایعات بیاساس، انزجار مردم ایران از دیدگاه وهابیت، وجهه تروریستی و آدمکشی عربستان، کارنامه تیره حقوق بشری آلسعود و دیکتاتوری و بیتوجهی به اصول دموکراسی در عربستان را نیز اضافه کرد. البته این بدان معنا نیست که کشور ما باید در عرصه رسانه همچنان منفعلانه عمل کند، بلکه باید با تمامی پتانسیلهایی که در اختیار دارد تهدید دشمن را به فرصت تبدیل کرده و بر جریان رسانهای کشور و منطقه مسلط شود.