فلسفه ذکر کثیر(خوان حکمت)
قرآن كريم دستورهاي فراواني دارد، برخي از آن دستورها مقطعي است؛ مثل اينكه ميفرمايد در ماه مبارك رمضان روزه بگيريد يا در ماههای حج، مكه برويد و مانند آن؛ برخي از دستورهاي آن دائمي است، نميفرمايد در فلان وقت اين كار را انجام بدهيد يا در فلان ماه اين كار را انجام بدهيد ميفرمايد زياد اين كار را انجام بدهيد و آن ياد خداست: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثيراً)[1] فرمود خيلي به ياد خدا باشيد. آنها كه توفيقشان ذكر دائم است و چنان توفيقي نصيب ديگران نيست، آن معصومين(عليهمالسلام) هستند، اما براي ديگران اين ممكن است كه خيلي به ياد حق باشند.
مفهوم ذکر کثیر
بر اساس دو نكته است كه فرمود خيلي به ياد حق باشيد: يكي براي جذب خير، چون او «دائم الفيض علي البريهًْ» است، «دَائِمَ الفَضلِ عَلَي البريَّهًْ»[2] است، مرتّب دارد فيض ميريزد، اينطور نيست كه افاضه الهي تعطيلبردار باشد و گاهي فيض برساند ،گاهي فيض نرساند.اين دعاي نوراني شبهاي جمعه كه ميگوييم «يا دَائِمَ الفَضلِ عَلَي البريَّهًْ» از بهترين دعاهاست؛ يعني تو دائماً داري فيض ميرساني، يك؛ اما فيض شما با اكرام همراه است، دو؛ خدايا تو دست نداري؛ ولي با دو دستِ بيدستيات عطا ميكني، ما اگر خواستيم چيزي را به ديگران عطا كنيم محترمانه دو دستي ميدهيم «يَا بَاسِطَ اليَدَينِ» نه «باسط اليد، «يَا بَاسِطَ اليَدَينِ بِالعَطيّهًْ» هميشه اينطور است، نه شبهاي جمعه ،منتها به ما گفتند شبهاي جمعه اين دعا را بيشتر بخوانيد، نه اينكه خدا در شبهاي جمعه «باسط اليدين» است؛ او «دَائِمَ الفَضلِ عَلَي البريَّهًْ» است به همان قرينه جمله اول. در جمله اول ميگوييم او «دائم الفيض» است، چه شب چه روز، چه ماه مبارك رمضان ،چه ماههای حج، اما چطور فيض ميرساند؟ دو دستي ميدهد؛ يعني اگر خواستيد خدمتي كنيد، دو دستي بكنيد، با اكرام باشد نه با تحقير. او «باسط اليدين بالعطيّهًْ» است ،چنين خدايي دائماً دارد فيض ميرساند. حيف است انسان غافل باشد، وقتي دائماً او دارد فيض ميرساند، ما بايد ذكر كثير داشته باشيم، ياد او در دل و نام او بر لب؛ اين ميشود ذكر كثير. اگر او «دائم الفيض» است، بايد دائماً به ياد فيّاض بود تا دائماً از فيض طرفي بست، اين يك جهت.
ضرورت ذکر دائمی در برابر وسوسه دائمیابلیس
جهت ديگر اين است كه دشمن هم دائماً دارد وسوسه ميكند، مگر ابليس آرام ميگذارد، مگر ابليس شب و روز دارد، مگر ابليس خواب و بيداري دارد؟ در خواب هم مزاحم آدم است، گاهي انسان خوابهاي خوبي نصيبش ميشود، همانجا ميبينيد حادثهاي پيش ميآيد كه حواسش پرت ميشود، چه كسي اين كار را كرده؟ او در خواب هم مزاحم آدم است. خواب از بهترين نعمتهاي الهي است. مرحوم كليني(رض) در كافي فرمود:رسول اکرم(ص) صبح كه میشد از شاگردانش ميپرسيد كه ديشب چه ديديد؟ اصلاً خواب براي اينها كلاس درس بود، اينها نميخوابيدند كه بخوابند، اينها ميخوابيدند كه چيزي ببينند. آدمي كه غذا به اندازه معتدل ميخورد، زياد نميخورد، با وضو ميخوابد، رو به قبله ميخوابد، با دعا ميخوابد بالأخره چيزهايي نصيب او ميشود. فرمود اگر قدري بيشتر ،مواظب باشيد «لَصَافَحَتكُم المَلائِكَهًْ»فرشتهها با شما مصافحه ميكنند.[3] اگر يك عده طبق بيان قرآن كريم جزء (شَياطينَ الْإِنْسِ)[4] هستند، يك عده هم جزء «ملائكهًْ الانس» ميشوند، چطور «شياطين الانس» ممكن است، «ملائكهًْ الانس» ممكن نيست؟! پس اصرار قرآن كريم بر اين است كه دشمني داريد كه هميشه درصدد وسوسه است، وقتي دشمن شما هميشه درصدد وسوسه است، شما هم هميشه آماده باشيد.
ياد فراوان خدا براي آن است كه خداي سبحان هر لحظه دارد فيض ميرساند، آدم چرا این فیض را نگيرد ؟چيزي كه بايد انسان بگذارد و با حسرت برود فيض نيست چيزي كه ميگيرد، براي خود او نشاط است، براي جامعه نشاط است، هم به همراه ميبرد، هم به آثار ميگذارد، اركان اربعه را داراست، اين ميشود فيض. چيزي كه انسان بايد بگذارد و با حسرت برود، نه به سود اوست، نه به سود جامعه كه فيض نيست. فرمود او دائماً دارد اين فيض را ميرساند. اگر جواني در قلبش جرقّه زد كه بيايد در حوزه علميه با علوم قرآن و اهل عصمت و طهارت آشنا بشود، اين پيام خداست، خدا با آدم حرف ميزند. فرمود خدا با يك عده حرف نميزند: (لا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَهًِْ)[5] با اينكه او (بِكُلِّ شَيْءٍ بَصيرٌ)[6] است فرمود خدا يك عده را نگاه نميكند، به چه كساني نگاه نميكند ؟مگر ميشود كسي باشد كه خدا او را نبيند، با اينكه او (عَلي كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ)[7] است، (بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ)[8] است، فرمود با يك عده حرف نميزند، معلوم ميشود اينها حرف است، اگر يك خاطره خوبي، يك تصميم خوبي، يك نيّت خوبي در قلب انسان اتفاق افتاد، ميشود كلامالله؛ منتها ما بايد مرزها را مشخص كنيم، به اصطلاح آن منطقهًْالفراغ را از منطقه ممنوعه جدا كنيم، مقام ذات در دسترس احدي نيست، چون حقيقتي است بسيط و نامتناهي، اكتناه صفات ذات هم، چون نامتناهي و بسيط است، در دسترس احدي نيست؛ ما هستيم و فيض خدا و نور خدا، مگر ما آفتاب را ميبينيم؟ آفتاب را كه نميبينيم، آنچه را ميبينيم نور آن است، آن وقتی هم كه كسوف شده، نور آن به ما نميرسد. كارشناسها ميگويند اگر با چشم غير مسلّح ديدي كور ميشوي، تازه اين آفتابي است كه فرمود حواستان جمع باشد من اين را از پرنيان نساختم، من اين را از يك مشت دود ساختم: (ثُمَّ اسْتَوي إِلَي السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ)[9] ما يك مشت دود را شمس و قمر كرديم، حواستان جمع باشد آفتاب و ماه نزد ما مهم نيست، بعد هم برميگردانيم (إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ)[10] آن وقتي هم كه كسوف شد؛ يعني قمر بين ما و شمس فاصله شد و نورش به ما نميرسد اگر بخواهيم با چشم غير مسلّح ببينيم، كور ميشويم آنچه ما ميبينيم نور آفتاب است، خود آفتاب كه ديدني نيست.
نماز؛ زیارت نامه خدا
ذات اقدس اله دركشدني نيست، فرمود: «لم يُطلِعُ العُقُولَ عَلی تَحديدِ صِفَتِه»[11] هيچ عقلي به كُنه ذات اقدس اله راه ندارد، اما آن مقداري كه شناخت خدا ممكن است آن راه باز است. ما با اين بخش سوم با منطقهًْالفراغ يعني فعل خدا، فيض خدا، وجه خدا، نور خدا كار داريم. مرحوم صدوق(رض) در كتاب شريف توحيد نقل ميكند كه از وجود مبارك حضرت امير(ع) سؤال كردند: «قَد قَامَتِ الصَّلاهًْ»؛ يعني چه؟ وجود مبارك حضرت امير فرمود: «قَد قَامَتِ الصَّلاهًْ»؛ يعني «حَانَ وَقتُ الزّيارَهًْ»[12] نماز، زيارتنامه خداست، انسان به اعتاب مقدسه ميرود، زيارتنامه دارد؛ با انبيا و اوليا حرف ميزند، زيارتنامه دارد؛ زيارتنامه عبد نسبت به مولا اين است كه (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ)، انسان به مسجد كه ميرود، دارد ميرود مَزار الهي، منتها ما بايد بدانيم در فصل سوم، در منطقهًْالفراغ ،در فيض خدا، وجه خدا، نور خدا با اين منطقه كار داريم. اين منطقه هم با ما كار دارد.
بيانات حضرت آيتالله جوادي آملي (دامظله)
در جلسه درس اخلاق؛ 16/5/93
مرکز اطلاعرسانی اسرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1]. احزاب، 41.
[2]. مصباح الکفعمی، ص647.
[3]. الکافی(ط ـ الاسلاميه)، ج2، ص424.
[4]. انعام، 112.
[5]. آلعمران، 77.
[6]. ملک، 19.
[7]. مائده، 117؛ حج، 17 .
[8]. بقره، 29 و 231.
[9]. فصلت، 11.
[10]. تکوير، 1.
[11]. نهجالبلاغه صبحی صالح، خطبه49.
[12]. التوحيد، ص241.
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر میشود.