کد خبر: ۱۸۷۶۶۸
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۰:۵۴

نجوم و افلاک در قرآن و روایات


 
  علی قنبریان
روز جهانی نجوم، هر ساله در یکی از روزهای مابین15 آوریل تا 15 می ‌همزمان با اردیبهشت ماه 1399 که ماه در وضعیت ‌تربیع اول (شب هفتم) قرار دارد، انتخاب می‌شود. نوشتار پیش‌رو، به همین مناسبت، خوانشی دقیق و جدیداز رساله افلاکیه، نوشته «آیت‌الله محمدکاظم هزارجریبی استرآبادی» از دانشمندان عصر قاجاردارد. در این میان، همچنین دو دسته روایات اهل‌بیت(ع) در باب استفاده از نجوم برای شروع کارها تشریح و تحلیل شده است.
یکی از رساله‌های فارسی درباره نجوم، افلاکیه است. نویسنده رساله، «آیت‌الله محمدکاظم هزارجریبی استرآبادی» از دانشمندان عصر قاجار است. این رساله در بحث از نجوم جامع بین آیات و روایات و آراء فلاسفه‌ای چون
فخر رازی است و به هر دو جنبه پرداخته و از این نظر درخور توجه است. تصحیحِ انتقادی رساله مذکور، خوانش دقیق آن، تبیین مبهمات آن و نگارشی جدید و امروزین از آن، رسالت نوشتار حاضر است. جهت ساماندهی متن از نسخه خطی کتابخانه مجلس و دو نسخه از کتابخانه ملی استفاده شده است.
شخصیت‌شناسی «محمدکاظم هزارجریبی»
«شیخ محمدکاظم حائری هزارجریبی مازندرانی استرآبادی»، از پرکارترین دانشمندان و علما در عرصه تألیف و نگارش در موضوعات متنوع دینی در قرن سیزدهم می‌باشد. در کتابهای‌تراجم و زندگی‌نامه علما و در فهرست‌نگاری‌های مربوط به آثار علمی ‌و مکتوبات دانشمندان شیعه، نامش مکرر ذکر گشته است.(محمدکاظم هزار جریبی، مناظره علامه بحرالعلوم با یهودیان ذوالکفل: تصحیح رساله جدلیه، ص9)
وی شاگرد محمدباقر بهبهانی (1208ق) و علی ‌بن‌ محمدعلی طباطبایی (1231ق) بوده است. پس از وفات وحید بهبهانی در کربلا مجلس درسی تشکیل داد و پس از اندک زمانی و بعد از سیدعلی صاحب ریاض در همان کربلا و در بین مردم مرجعیت یافت. (سیدحسن امین، مستدركات أعيان الشيعه، ج‏4، ص159)
از آنجایی که اکثر آثار محمدکاظم هزارجریبی در علم کلام است، آثار ایشان در کتاب «معجم التراث الکلامی» که تحت‌اشراف آیت‌الله جعفر سبحانی نگاشته شده است، فهرست گردیده است. برخی از آثار وی عبارت‌اند از: خواص القرآن، اثبات الصانع و اصول دین، برهانیه، جدلیه، و اقناعیه.
«محمدکاظم هزارجریبی» در سال 1234 قمری در واقعه هجوم وهابی‌ها به شهادت رسید.(جعفر سبحانی، ادوار الفقه الامامی، ص294)
متن رساله
رساله افلاکیه دارای سه فصل است. فصل اوّل عرش، فصل دوّم افلاک و فصل سوّم استفاده از نجوم برای شروع کارهالازم نیست.
عرش
خداوند متعال در دوازده موضع از «قرآن»، لفظ عرش را ذکر کرده است. در سوره‌های اعراف، یونس، هود، رعد، طه، مؤمنون، فرقان، نمل، تنزیل، حم مؤمن، حدید، و الحاقّه. و در دو موضع،آنرا باعظمت توصف کرده و فرموده است «الْعَرْشِ الْعَظيمِ» (مؤمنون: 23/86؛ نمل: 27/26) یکی در سوره مؤمنون و دیگری در سوره نمل. فخر رازی در تفسیر خودش گفته است که اتّفاق کرده‌اند مسلمانان بر آنکه حقّ‌تعالی در بالای آسمان‎ها جسم عظیمی‌خلق کرده است و آن عرش است.
ابن‎بابویه در کتاب «من لایحضره الفقیه» و «علل» و «مجالس» روایت کرده است که خداوند عرش را مربّع خلق کرده است چنان‎که بیت‎المعمور و مکّه را مربّع خلق کرده است. کرسی حمله تمامی مخلوقات است. یعنی غیرعرش همه چیزها از هفت آسمان و هفت زمین حتّی بهشت و جهنّم در میان کرسی است و کرسی مانند حلقه بر عرش آویخته است. عرش و کرسی را خداوند عالم به قدرت نافذ خود نگاه می‌دارد.
شیخ کلینی به‌سند معتبر روایت کرده است که حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرموده است که خداوندعرش را از چهار نور سرخ، سبز، زرد، و سفید آفریده است.
ابوذر غفاری از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده است که آسمان‎های هفت‎گانه و زمین‎های هفت‎گانه نزد کرسی مانند حلقه‎ای در بیابان وسیعی است و کرسی نزد عرش چنین است.
و ابن‎عبّاس گفته است که نمی‌داند قدر و بزرگی عرش را مگر کسی‌که آنرا خلق کرد. بدرستی‌که آسمان‎ها در نزد عرش مثل قبّه‎ای است در
صحرا.
فلاسفه قائل شده‎اند که افلاک نُه عدد است:
ـ زیرا حرکت سریع جمیع کواکب از مشرق است به‌سویِ مغرب و به آن حرکت متحقّق می‌شود طلوع و غروب جمیع ستاره‎ها و به آن ثابت می‌شود شب و روز و این حرکت را حرکت یومّیه و حرکت کلّ می‌گویند. پس‎برای این حرکت یک فلک ثابت کرده‎اند که مشتمل است بر حرکت جمیع.
ـ و هفت ستاره یافته‎اند که از مغرب به‌سویِ مشرق حرکت می‌کنند و حرکت هریک خلاف حرکت دیگری است در تندی و کندی. پس به ‌این ‌سبب از برای هریک از آن هفت ستاره فلک علی‎حده قائل شده‎اند.
ـ و چون غیر این هفت ستاره، سایر ستاره‎ها را یافتند که حرکت غریب کندی دارند، پس‎برای آنها فلک دیگری قائل شده‌اند. پس تعداد افلاک نُه عدد شد.
اسامی ‌افلاک عبارتند از:
1. قمر 2. عطارد 3. زهره 4. آفتاب 5. مریخ 6. مشتری 7. زحل 8. در شریعت فلک ثوابت کرسی و 9. فلک اطلس عرش نامیده می‌شود.
[امام خمینی(ره) درباره تعداد افلاک و خصوصيات آنها گوید: و اما عدد افلاک‏ كليه‏ نُه‌تاست و افلاک جزئيه بسيار است. اولين فلک از افلاک كليه فلک اطلس است كه همان فلک‌الافلاک بوده و سير شبانه‌روز مربوط به اوست و دوم از آنها فلک ستاره‏هاى ثوابت است و حركت ثوابت به‌گونه‏اى كُند است كه شايد در هر هفتاد سال يک درجه طى مسافت كنند. بنابراين: حركت اين فلک در غايت ضعف مى‏باشد و به‌خاطر غايت بطى‏ء بودن حركت ستاره‏هاى مركوز در آن فلک، آنها را فلک ثوابت ناميده‏اند ولى حركت سريعه به فلک اطلس اختصاص دارد. بعداز كره ثوابت، كرات كواكب سبعه سياره است كه عبارت است از: زحل و مشترى و مريخ و شمس و زهره و عطارد و قمر. (امام خمینی، تقريرات فلسفه، ج‏2، ص546-547)]
فخر رازی گفته است که منافع نجوم بسیار است:
الف) روشنائی شب.
ب) ستاره‌ها سبب تفاوت فصل‌های چهارگانه می‌شوند. زیراکه آنها اجسام عظیم نورانیه‎اند. در تابستان به آفتاب نزدیک شده و باعث زیاد شدن حرارت هوا می‌شوند مثل آتشی که کسی آن را بر آتش دیگری اضافه کند.
پ) ستاره‌ها رجوم‎اند برای شیاطین یعنی شهاب سوزاننده‎اند برای آن‌ها. زیرا شیاطین مردم را از نور ایمان بیرون می‌برند به‌سویِ ظلمت. در روایت است که جنّ‌ها خبرهای آسمان را می‌شنیدند. پس چون محمّد رسول‌خدا(ص) مبعوث شد، خداوند عالم، آسمان را به تیر شهاب از شیاطین محافظت نمود. پس هریک از شیاطن که نزدیک آسمان رود برای شنیدن، تیر شهاب بر او می‌اندازند برای سوزانیدن او تا آنکه به زمین نرود که به مردم خبر دهد و فتنه کند و ایشان را در شکّ اندازد. و این است مرادِ خداوند متعال که فرموده است: «وَجَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطين» (ملک: 67/5) یعنی ستاره‌ها را گردانید از برای راندن
شیاطین.
برخی ‌اشکال کرده‌اند که شیاطین از آتش خلق شده‎اند و آتش، آتش را نمی‌سوزاند بلکه آن را قوی و زیاد می‌کند. پس چگونه می‌شود گفت که اجنه با شهاب می‌سوزند؟
و جواب آن است که آتش گاهی قوی‎تر از آتش دیگر است. پس آتش ضعیف به‌وسیله آتش قوی، باطل و نابود می‌شود.
در روایات وارد شده است که جنّ‌ها پیش‎از حضرت عیسی(ع) تا تحت عرش می‌رفتند و بعداز بعثت او تا آسمان چهارم می‌رفتند و بعداز بعثت پیغمبر ما مطلقاً ممنوع از بالارفتن شدند.
افلاک
مشهور میان دانشمندان در این زمان ما که سال هزار و دویست و بیست و پنج هجرت است، آن است که آسمان‎ها هفت عدد است و بالاتر از آسمان‎های هفت‎گانه کرسی است و بالای کرسی عرش است. حکما چنان‎که گذشت عرش را فلک اطلس می‌نامند و کرسی را فلک ثوابت.
سیّدبن‎طاوس از محمّد و‌ هارون پسران ابی‎سهل روایت کرده است که گفتند ما نامه‌ای به امام صادق(ع) نوشتیم که پدر و جدّ ما نظر در نجوم می‌کردند. آیا این کار حلال است؟ حضرت نوشت، بلی... نظرکردن در علم نجوم حلال است مادامی‌که از توحید بیرون نروی یعنی کواکب را مؤثّر و علّت تامّه ندانی از برای حدوث ‌اشیا.
ابن‎بابویه در کتاب «علل» و «عیون‎الاخبار» و «خصال» روایت کرده است که مردی از اهلِ‎ شام از حضرت علی(ع) پرسید که آسمان‎ها از چه چیز خلق شده است؟ حضرت فرمود از بخار آب. و دوباره سؤال کرد که آسمان دنیا از چه چیز است؟ فرمود از موج مکفوف.
موج مکفوف جسم موّاج است بی‎آنکه جریان داشته باشد. پروردگار قادر آن را جامد گردانیده است بعد از آنکه سیّال بود و احتمال دارد که آن کنایه باشد از جسم لطیف که قرار گرفته است در محلّ خود. نازل نمی‌گردد و نمی‌ریزد. یا آنکه مراد از موج، تلألؤ ستاره‌ها باشد در آن.
استفاده از نجوم برای شروع کارها  
مرحوم طبرسی در کتاب «احتجاج» روایت کرده‎ است که چون حضرت علی(ع)خواست از کوفه به‌سویِ سرزمین ‎حروریّه برای نبرد رود، در میان اصحاب حضرت، منجّمی ‌بود. عرض کرد که یا امیرالمؤمنین در این ساعت نروید بلکه بعداز آنکه سه ساعت از روز گذشت، بروید. اگر در این ساعت بروید، ضرر شدیدی به شما و یارانت خواهد رسید و اگر در آن ساعت که گفتم بروید، بر دشمنان غالب گردید.
حضرت به او فرمود: تو می‌دانی در شکم این اسب من کره نر است یا ماده؟ منجّم گفت اگر حساب کنم می‌دانم. حضرت فرمود هر کس تصدیق تو کند، تکذیب «قرآن» کرده است زیرا خداوند متعال در «قرآن» فرموده است که نزد خدا است علم قیامت و علم نزول باران و علم آنچه در رحم‎ها هست. آنگاه فرمود که محمّد(ص) ادّعا نکرد آنچه را که تو ادّعا کردی. یعنی آن حضرت بی‌وحی الهی به آن خبر نمی‌داد. و فرمود که گمان می‌کنی تو هدایت می‌کنی مردم را به ساعتی که در آن ساعت به نفع می‌رسند و برمی‌گردانی از مردم ساعتی را که در آن بدی هست؟ پس هر کس تو را تصدیق کند، بی‎نیاز شده است از خداوند عزّوجلّ در ردّکردن بدی‎ها و ضررها و لازم است بر هرکسی‌که این را یقین کند، تو را حمد کند نه خدا را زیرا که به گمان تو، تو او را به ساعت نیک و نفع دلالت کردی و ساعت بد و ضرر را از او منع کردی و هر کس این امر را اعتقاد نماید برای خدا ضدّ و شریک قرار داده است.
پس حضرت علی(ع) فرمود مخالفت تو می‌کنیم و در آن ساعت که نهی کردی می‌رویم. آن‌گاه حضرت به اصحابش فرمودند: ای مردم، بپرهیزید از آنکه نجوم را تعلیم گیرید مگر آن‎قدر که هدایت یابید در تاریکی‎های بیابان و دریا. به‎درستی‌که منجّم مثل کاهن است و کاهن مثل کافر است و کافر در آتش است و به آن منجّم فرمود و الله که اگر به من خبر برسد که تو عمل به نجوم می‌کنی، پیوسته تو را در زندان حبس می‌کنم و تو را از عطا محروم
می‌کنم.
پس در آن زمانی که منجِّم نهی کرد رفت و بر اهلِ ‎نهروان پیروز شد و فرمود اگردر آن ساعت می‌رفتیم که منجّم گفته بود، مردم می‌گفتند که به ساعت و گفته منجّم رفت و فتح کرد. سپس فرمود پیامبر منجّمی ‌نداشت ولی به توفیق الهی، بلاد کسری و قیصر را فتح کرد.‌ ای مردم، توکّل به خدا کنید و به او اعتماد
‌نمایید.
کدام منجم؟
مراد و مقصود از آن اخباری که وارد شده است، منجّم ملعون است یا منجّم مانند کاهن است و کاهن مانند کافر است و کافر در آتش است، آن منجمّی است که کواکب را مؤثّر در حوادث و وقایع بداند و کواکب مؤثّر نیست زیرا کواکب قدرت و حیاتی ندارند و امور و حوادث عالَم به قدرت و تدبیر خداوند متعال است.
کلینی روایت کرده است، امام جعفرصادق(ع) فرموده است که میان من و میان مردی، زمینی به شراکت بود و آن مرد منجّم بود. برای بیرون‎آمدن خود ساعت نیکی تعیین نمود و بیرون آمد و مرا در ساعت ناپسندی بیرون آورد برای اینکه وقتی ‌آن زمین را تقسیم ‌نماییم، سهم نیکو نصیب وی گردد.
در نهایت سهم نیکو نصیب من گردید. پس آن منجّم از حسرت دست راست را بر دست چپ زد و گفت هرگز مثل امروز ندیدم.
من سبب آن را سؤال کردم. گفت که من منجّم هستم. تو را در ساعت نحس از خانه بیرون آوردم و خودم در ساعت نیک از خانه بیرون آمدم و با این حال، سهم نیکو برای تو شد. امام صادق(ع) به منجم از قول رسول خدا(ص) فرمود: هرکه می‌خواهد خدا نحوست روز را از او دفع کند باید که در اوّل روز صدقه دهد و اگر می‌خواهد خدا نحوست شب را از او دفع کند، باید در اوّل شب صدقه دهد. و من در زمان بیرون ‎آمدن از خانه، صدقه دادم.
عبدالرّحمن‎بن‎سیابه روایت کرده است که به امام جعفرصادق(ص) عرض کردم که جان من به فدای تو باد، مردم می‌گویند که نظرکردن در علم نجوم خوب نیست و من دوست دارم که در آن نظر کنم. پس اگر به دین  من ضرردارد من دست از آن بردارم و اگر ضرر ندارد من نظر در آن نمایم. حضرت فرمود چنین نیست که مردم می‌گویند و آن ضرر به دین تو ندارد. آن‌گاه فرمود که شما نظر می‌کنید در چیزی که بسیار آن درک کرده نمی‌شود....
در روایات اسلامی وارد شده است، در ساعت‎های مشهور به نحوست وقتی‌که برای حاجت خود می‌روید، صدقه دهید و در روایتی آمده است که اوّلین مسکینی که دیدید به او چیزی بدهید. در این صورت به شما هیچ ضرری نرسد.
و در احادیث وارد شده است که هرکه از دوستان ما در روزهای نحس و ساعت‎های منحوس، وقتی‌که بخواهد در پِی کاری یا سفری رود، توکّل به خدا کند و اعتماد به دوستی ما اهلِ‎بیت نماید و صدقه دهد و وقت بیرون‎ رفتن «حمد» و «قل هوالله» و «معوذتین» (سوره فلق و ناس) و «آیهًْ‌الکرسی»(بقره: 255ـ257) و «ءَامَنَ الرَّسُولُ تا آخر سوره» (بقره: 285ـ 286) و آیات آلِ‎عمران که آن آیات «إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض» تا «إِنَّك لَاتخُلِفُ المِيعَاد» (آل‌عمران: 190ـ 194) است بخواند، هیچ بدی و ضرری به او نرسد.
ظاهر احادیث آن است که برای سفر رفتن بهترین روزها، شنبه است زیراکه زود برمی‌گردد و مشکلی برایش پیش نمی‌آید. و اگر سنگی در آن روز از جای خود کنده شود، باز به‎ جایِ خود برگردد. و برای شروع کارها، روز یکشنبه خوب است برای آنکه روز یکشنبه برای شیعیان است و برای شروع کارهای دشوار که خواسته باشد، سهل و آسان شود مانند تحصیل علوم و تألیف و مانند آنها، روز سه‌شنبه خوب است زیراکه حقّ‌تعالی در روز سه‌شنبه آهن را برای حضرت داوود(ع) نرم کرد.
نتیجه‌گیری
روایات و احادیث در مسئله نجوم 2 دسته هستند:
الف) دسته‌ای که در آنها به مسئله نجوم و افلاک توجه شده است و آن را جایز دانسته و تجویز می‌کنند. از این دسته می‌توان روایاتی را مثال زد که در آنها از سفر کردن و ازدواج کردن در هنگام قمر در عقرب نهی شده است یا روایاتی که در آنها از سفر کردن در روز دوشنبه نهی شده است یا روایاتی که روز شنبه را نیکو دانسته‌اند (محمدبن‌علی‌بن‌بابویه،‌ ترجمه من لایحضره الفقیه، ج3، ص135ـ136) یا روایاتی که از همبستر شدن در شب اول یا وسط یا آخر ماه نهی کرده‌اند چون سبب جنون فرزند می‌شود. (محمدبن‌علی‌بن‌بابویه، علل‌الشرایع، ج‏2، ص645)
ب) دسته‌ای دیگر از روایات، به‌شدت از نجوم و عمل کردن به آن نهی کرده است. مانند روایتی که در آن امام صادق(ع) به شخصی که به مقتضای علم نجوم عمل می‌کرد، دستور داد که کتاب‌هایش را بسوزاند. (محمدبن‌علی‌بن‌بابویه،‌ ترجمه من لایحضره الفقیه، ج3، ص136) به برخی از این روایات در نوشتار حاضر‌ اشاره شده است.
بنابراین با سنجش این دو دسته از روایات می‌توان گفت که در نظر گرفتن اوضاع فلکی برای انجام کارها، از نظر شرعی وجوب یا استحباب ندارد اما عمل کردن بر مقتضای آن در مواردی که روایات تجویز کرده‌اند، مستحسن و نیکوست.
منابع و مآخذ:
1. قرآن کریم.
2. ابن‌بابویه، محمدبن‌علی، ‌1367ش‏،‌ ترجمه من لایحضره الفقیه، مترجم: على‌اكبر غفارى و محمدجواد غفارى و صدر بلاغى، محقق و مصحح: على‌اكبرغفارى، تهران: صدوق‏، چ اول‏.
3.  ، 1380ش، علل‌الشرایع، مترجم: محمدجواد ذهنى تهرانى‏، قم: مؤمنين‏‏، چ اول‏.
4. امین، سیدحسن، 1408ق، مستدركات اعيان‌الشيعه، بيروت‏، نشر‌ دارالتعارف للمطبوعات، چ اول.
5.. امام خمینی، سیدروح‌الله، 1385ش، تقريرات فلسفه‏، مقرّر: سيد عبدالغنى اردبيلى‏، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)، چ دوم.
6. سبحانی، جعفر،1424ق، ادوار الفقه الامامی، قم، نشر مؤسسه امام صادق(ع)، چاول‌.
7. هزارجریبی، محمدکاظم، 1397ش، مناظره علامه بحرالعلوم با یهودیان ذوالکفل: تصحیح رساله جدلیه، مصحح و محشی: علی قنبریان، مقدمه: علیرضا لیاقتی، تهران، نشر میراث فرهیختگان، به سفارش: مؤسسه فرهنگی هنری نوین‌پژوهش فیاض، چ اول.