کد خبر: ۱۸۷۲۶۱
تاریخ انتشار : ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۱:۰۵

ردّ پای «بیدل» در هشت کتاب «سپهری» - بخش اول


رضا اسماعیلی
 مدخل:
زنده یاد سید حسن حسینی از معدود شاعران دانشور و پژوهشگری بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در معرفی مولانا بیدل دهلوی به جامعه ادبی ایران و گسترش دایره و دامنه بیدل پژوهی تلاش فراوانی کرد.
حسینی به خاطر ارادت و عنایتی که به آثار منظوم و منثور بیدل به عنوان بزرگ‌ترین شاعر سبک هندی داشت، با ‌اشتیاق تمام از هر فرصتی برای گفت‌وگو در‌باره بیدل و آثار او استقبال می‌کرد. وی چه در سال‌های حضورش در حوزه هنری و چه در سال‌های بعد از آن، همواره با نوشتن مقالات و برگزاری جلسات شرح و تفسیر ‌اشعار بیدل در محافل و مجامع ادبی کوشا بود.
کتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» یکی از تالیفات ارجمند و ارزشمند زنده یاد سید حسن حسینی است. این کتاب که در سال ۱۳۶۷ به همت انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر گردید، پژوهشی درخصوص میزان تاثیرپذیری سهراب سپهری از بیدل و سبک هندی است. حسینی در این کتاب با آوردن مصداق‌هایی از هشت کتاب سهراب، به نشان دادن ردپای بیدل در‌اشعار سهراب پرداخته است.
مقاله‌ای که پیشاروی شماست، نقدی بر این اثر پژوهشی است که در دو قسمت تقدیم شما خواهد شد.
  معرفی اجمالی سیدحسن حسینی
«كار ادبي در مملكت ما درست م‍ُشت در تاريكي انداختن است. من از تجربة خودم سخن مي‌گويم. تو خود داني. اگر دغلي باشي مثل همة دغل‌ها، هندوانه زير بغلت مي‌گذارند و د‌ُنبه‌ات را پروار مي‌كنند و ديگر هيچ. اما اگر از اين م‍ُشتي كه در تاريكي انداخته‌اي جرقه‌اي پريد و ظلمتي را ـ ولو در لحظه‌اي بسيار كوتاه ـ روشن كرد، همه وحشتشان مي‌گيرد. چهار تا كتابخوان كه بيشتر نيست. ناچار استادان و جاسنگينان جاي خود را تنگ مي‌بينند ـ همقطاران لباس غضب مي‌پوشند ـ صاحبان امر دندان تيز مي‌كنند ـ و مطبوعات خفقان مي‌گيرند. و هيچ‌طوري كه نشود، دست‌كم سركار را كه تنها مي‌گذارند. و به اين طريق مثلاً مي‌خواهند تو را مجبور كنند كه در دنياي شعر و ادب هم آداب معاشرت بياموزي...» (1)
(جلال آل‌احمد)
نام حسن حسيني براي هنرمندان و شاعران انقلاب نامي آشناست. در يك معرفي اجمالي مي‌توان گفت «حسيني» شاعري بود تلاشگر و خلاق كه از هنر خويش در جهت پاسداري از ارزش‌هاي اصيل انساني و اسلامي بهره مي‌برد و از روي «درد و آگاهي» پاره‌هاي دل خود را به روي كاغذ مي‌پاشید و شعر می‌سرود.
حسيني بعد از پيروزي انقلاب، اولين دفتر شعر خود را با نام «همصدا با حلق اسماعيل» به دست چاپ سپرد. پس از آن به ترجمه كتاب «حمام روح» اثر جبران خليل جبران پرداخت و علاوه ‌بر اين دو كتاب، دفتري از نثرهاي كوتاه خود را كه بعضي از نثرهاي آن به «كاريكلماتور» مي‌ماند تحت عنوان «ب‍ُراده‌ها» منتشر ساخت. کتاب«بيدل، سپهری و سبك هندی» نیز از دیگر آثار اوست که در بردارنده مجموعه مقالاتي پيرامون بيدل، سبك هندی و تأثيرپذيری‌های سهراب سپهری شاعر نوسرای معاصر از بيدل دهلوی مي‌باشد كه بررسي اين كتاب، موضوع مورد بحث
اين مقاله نقدگونه است.
تاملی در انگیزه نگارش کتاب
هدف و انگيزه‌اي كه حسيني را بر آن داشته است كه به نگارش اين كتاب بپردازد، هدف و انگيزه‌ای مقدس و ارزشمند است. در واقع حاصل تلاش نويسنده در اين كتاب، لبيكي است به ندای «بازگشت به خويشتن» انديشمندان مسلمان معاصر. چراكه حسيني نيز در اين كتاب يك بار ديگر بر اين مسئله تأكيد كرده است كه اگر در خويش تأملي كنيم و به شناخت فرهنگ و تاريخ خودمان اهتمام بورزيم، به سرمايه‌های عظيمي دست خواهيم يافت كه تاكنون از وجود آنها بي ‌بهره بوده‌ايم. چهره‌هايي مانند بيدل نيز كه به خاطر غفلت و مسامحه فرهنگي تاكنون از فيض وجودشان بي‌ نصيب مانده‌ايم، جزء همين سرمايه‌های پايان‌ ناپذيری هستند كه بايد آنان را به مردم بشناسانيم و مردم را بر خوان گسترده آثارشان ميهمان كنيم تا رفته‌رفته با كشف اين گنجينه‌های عظيم فرهنگي، برخی نيز خود را از نشخوار رسوبات فرهنگ غربي بي ‌نياز احساس كنند.
   استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری در مقدمه کتاب «انسان و سرنوشت» با‌اشاره به پیشینه باشکوه فرهنگ و تمدن اسلامی، و انحطاط جهان اسلام درعصرحاضر، با طرح ضرورت پاسخگویی به این سؤال که«چطور شد مسلمانان پس از آن همه پیشروی و ترقی در علوم و معارف و صنایع و نظامات به قهقرا برگشتند؟»، برای احیای شکوه و عظمت پیشین، جهان اسلام را به «بازگشت به خویشتن» و بازیابی هویت فرهنگی خویش دعوت می‌کند:
«در این مطلب جای تردید نیست که مسلمین، دوران عظمت و افتخار اعجاب‌آوری را پشت سر گذاشته، نه از آن جهت که در برهه‌ای از زمان حکمران جهان بوده‌اند و به قول مرحوم ادیب الممالک فراهانی «از پادشاهان باج و از دریا امواج گرفته‌اند»، زیرا جهان حکمرانان و فاتحان بسیاری به خود دیده است که چند صباحی به زور خود را بر دیگران تحمیل کرده‌اند و طولی نکشیده که مانند کف روی آب، محو و نابود شده‌اند، بلکه از آن جهت که نهضت و تحولی در پهنه گیتی به وجود آوردند و تمدنی عظیم و با شکوه بنا کردند که چندین قرن ادامه یافت و مشعل دار بشر بود، اکنون نیز یکی از حلقات درخشانی تمدن بشر به شمار می‌رود و تاریخ تمدن به داشتن آن می‌بالد. مسلمین چندین قرن در علوم و صنایع و فلسفه و هنر و اخلاق و نظامات عالی اجتماعی بر همه جهانیان تفوق داشتند و دیگران از خرمن فیض آنها توشه می‌گرفتند. تمدن عظیم و حیرت‌انگیز جدید اروپایی که چشم‌ها را خیره و عقل‌ها را حیران کرده است و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محققین بی‌غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر از تمدن با شکوه اسلامی مایه گرفته است... قدر مسلم این است که پدیده‌ای درخشان و چراغی نور افشان به نام تمدن اسلامی قرن‌ها در جهان وجود داشته و سپس این پدیده نابود و این چراغ خاموش شده است. امروز مسلمانان با مقایسه با بسیاری از ملل جهان، و با مقایسه با گذشته پر افتخار خودشان در حال انحطاط و تاخر رقت باری به سر می‌برند. طبعا این پرسش پیش می‌آید که چطور شد مسلمانان پس از آن همه پیشروی و ترقی در علوم و معارف و صنایع و نظامات به
قهقرا برگشتند؟» (2)
احیای خودباوری ملی و اسلامی
حسینی در سرتاسر كتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» مي‌خواهد اين حرف حق را به كرسي بنشاند كه ما از ديگران ـ و به ‌خصوص انسان غربي و اروپايي ـ نه‌ تنها چيزي كم نداريم، بلكه صاحب گنجينه‌های فرهنگي و ادبي بسيار غني و پرباری هستيم كه متأسفانه به خاطر ناآگاهي ما، اين سرمايه‌های عظيم فرهنگي ساليان سال به‌ طور راكد و دست‌ نخورده باقي مانده و يا مورد استفاده و بهره‌‌برداری‌های نامشروع بيگانگان قرار گرفته است. بنابراين اكنون زمان آن است كه از خواب غفلت برخيزيم و به اصل خويش رجعت كنيم و هويت اسلامي و شرقي خويش را بازيابيم، خود را باور كنيم و با اعتماد به نفس كامل در مسير تكامل و پويايي فرهنگي گام برداريم.
روي ديگر سخن نويسنده كتاب با آن دسته از شبه‌ هنرمندان غربزده‌ای است كه تصور مي‌‌كنند پديده‌ای به نام «شعر نو» از دستاوردهاي فرهنگ غرب است و بر اين اعتقاد باطل همچنان پاي مي‌فشرند. ابرام و پافشاري اينان در نسبت دادن جريان شعر نو به غرب تا آن درجه است كه هرگز نمي‌‌توانند به خود بقبولانند كه شاعری همچون سهراب سپهري بيشتر مضامين و اصطلاحات نو و بكر‌اشعار خود را ممكن است از شاعری به نام «بيدل» اقتباس كرده باشد. زيرا از ديدگاه اينان بالندگي و شكوفايي شعر سپهری به خاطر قرابت و نزديكي تنگاتنگ با زبان شاعران نوپرداز غربي است و اگر خلاف اين قضيه ثابت شود، حتي حاضرند دست به خودكشي بزنند، ولي با اين واقعيت تلخ روبه‌‌رو نشوند! اين گروه از شبه روشنفکران به خاطر عدم خودباوری و خود کوچک بینی در مقابل غرب، عادت كرده‌اند كه هرگونه نوآوری را به غرب نسبت بدهند و برای مثال هيچ نمي ‌دانند كه قالبي به نام «كاريكلماتور» در فرهنگ اين مرز و بوم نيز ريشه‌هايي دارد، چنان‌كه حسيني مي‌گويد:
«و همين نام التقاطي كه به هرحال جا هم افتاده است، برای آنها كه اطلاع چنداني از ادبيات فارسي ندارند، اين توهم را به وجود آورده كه «كاريكلماتور» نيز از دستاوردهای ادبيات غرب است كه به اقتضای روزگار غرب‌ باوري، پايش به سرزمين ادبيات ما باز شده است. حال آن ‌كه اگر بخواهيم براي بازی با كلمه «كاريكلماتور» شناسنامه ژنتيك بگيريم، ناگزيريم سری به اداره سجل احوال سبك هندی بزنيم و بعد از مراجعه به اين اداره ـ كه برعكس ادارات امروزی به هيچ وجه مايه كسالت و دلتنگي نيست ـ درمي ‌يابيم كه آن‌ چه اصل و اساس «كاريكلماتور» را تشكيل مي‌دهد، يكي از اضلاع عادی و پيش پا افتاده منشور چند پهلوی شعر سبك هندی است كه از شعر به ديار نثر نقل مكان كرده است.»
(بازي با كلمه يا كاريكلماتور ـ ص 48)
به اعتقاد نويسنده، سپهری و شعر او نيز از هجوم آفت مسخ و تحريف اين خودباختگان غرب ‌باور در امان نمانده است، چنان‌كه اين گروه در‌باره شعر سپهری نيز بدينسان قضاوت كرده‌اند كه شعر سپهری، شعری برآمده از‌اشرافيت و سوررئاليست پيشرفته غربي است. حسيني در اين باره مي‌گويد:
«آن‌ها كه نسبت به متافيزيك حساسيت دارند و تمايلات ماوراي خاكي سپهری را نوعي تمرد و ارتداد از مذهب روشنفكريسم ! معاصر مي‌دانند به ط‍ُرق مختلف كوشيده‌اند و مي‌ كوشند تا اين ب‍ُعد آشكار شعر سپهری را ناديده بگيرند و يا در زير رگبار انتقادات شبه جامعه ‌شناسانه، آن را به ضد ارزش بدل سازند و از حيز انتفاع ساقط كنند ـ اين‌ها «وحدت وجود» در شعر سپهری را ـ دانسته و ندانسته ـ به ساده ‌لوحي و ‌اشرافيت تعبير مي‌كنند و با نوعي تنگ ‌نظری ظاهرالصلاح برای سپهری در دبستان «تعهد» و در كلاس‌های ابتدايي آن غايب رد مي‌كنند...»
(سوررئاليسم، سرپناه سپهری و بيدل ـ ص 72ـ71)
نويسنده در قسمتي ديگر از همين فصل بار ديگر حساسيت خود را نسبت به اين مسئله نشان مي‌دهد و برای تبرئه كردن سپهری و شعر او از تهمت ناجوانمردانه و لايتچسبك غربزدگي، در‌باره سوررئاليسم پيشرفته شعر سپهری مي‌‌گويد:
«راقم اين سطور بي‌ آن‌كه دليل اساتيد پسندانه‌ای داشته باشد، به اعتبار بعضي شواهد معتقد است كه سپهری با ديوان بيدل حشر و نشر و ا‌ُنس مداومي داشته است. و بر اين اساس دور نيست اگر جسارت سپهری و سوررئاليسم پيشرفته او را به بيدل نسبت بدهيم كه در اين مضمار مقدم بر تمام سوررئاليست‌های قرن نوزده و بيست اروپاست».
(سوررئاليسم، سرپناه سپهري و بيدل ـ ص 78)
اين‌ كه گفته شد روح بازگشت به خويشتن در سرتاسر كتاب موج مي‌‌زند، سخني گزافه نيست و هم‌ چنان كه مشاهده كرديد با استناد به فرازهايي از نوشته‌های كتاب، اين ادعا مُهر تأييد مي‌ خورد. سعي نويسنده نيز در آوردن نمونه‌های فراواني از ‌اشعار سپهری كه در اين نمونه‌ها الهام‌‌گيری و تأثيرپذيری سپهری از بيدل به خوبي احساس مي ‌شود، تلاشي است در جهت اثبات اين مسئله كه ‌اشعار سپهری قبل از آن ‌كه متأثر از شاعران نوپردازی همچون «نيرودا» و ديگر شاعران نوپرداز غربي باشد، متأثر از جهان‌ بيني عرفاني ـ شرقي و فلسفه وحدت وجود است، و همين نمونه‌ها خود گواه صادقي بر اين امر است كه ‌اشعار سپهری ريشه در فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم دارد. حسيني در فصل انديشه‌های بيدل در مثنوی و رباعي در اين باره مي گويد:
«آشنايي سپهری با بيدل و اقتباس گهگاه او از مضامين و تمو‌ج زبان و بينش بيدل در كارهای سپهری از يك سو ارجمندی تلاش بيدل را گواهي مي‌دهد و از ديگر سو پيوند سپهری را با ادبيات اسلامي اين سرزمين، محكم ‌تر مي ‌كند و اين مهم را به نسل جوان معاصر يادآور مي ‌شود كه مي‌ توان از ذخاير خودی سود ج‍ُست و در عين حال پا به پای زمان و همدوش با آهنگ ضربان نبض شعر در تمامي دوره‌ها، نوآوری كرد.»
(انديشه‌های بيدل در مثنوی و رباعي ـ ص 139-138)
اعتقاد و باوری كه نويسنده به اصالت‌های فرهنگي و ميراث ارزشي اين مرز و بوم دارد، چون روحي سيّال بر سرتا سر كتاب حاكم است و چون خوني در شريان‌های كتاب از آغاز تا انتها جريان دارد. نگراني او نيز بي ‌مورد نيست. زيرا هنوز هم فراوانند شبه شاعراني كه به تعبير حسيني جز بر مدار شيطنت و غش در معامله گامي نمي ‌زنند و برای باز كردن جای پای غرب در اين ديار مقدس «هنر» را وجه المصالحه قرار مي‌‌دهند و با رندی تمام كالای قلب خود را در قالب نوآوری و ابتكار به خورد مردم مي‌‌دهند و از آب گل‌آلود زيركانه ماهي شهرت مي‌گيرند و جالب ‌تر آن‌ كه خم به ابرو هم نمي‌آورند و با قيافه حق به جانب و موجه از كار ديگران نيز ايراد مي‌گيرند و خود را متولي بي‌ چون و چرای ادبيات اين مرز و بوم نيز مي ‌دانند! به همين علت، حسيني در جای جای كتاب فرصت را برای تذكر و يادآوری اين نكته به عاشقان نوآوری مغتنم شمرده و هشدار داده است كه:
«... يكسره نبايد بر ميراث فرهنگي خويش خط بطلان كشيد و دخيل به امامزاده‌های بي‌اصل و نسب ديار افرنگ بست.» (ص 147)
دفاع از شعر نو و نیمایی
البته در اين‌ جا ذكر اين نكته نيز ضروری به نظر مي‌‌رسد كه يادآور شويم اين تصور كه از سوی عده‌ای از كهن‌ پردازان نيز هر از گاهي به آن دامن زده مي‌شود مبني بر اين‌ كه كلاً «شعر نو» ريشه در ادبيات غرب دارد و نوزادی را مي‌ ماند كه در دامان غرب پرورش يافته است، تصوری باطل و نابه‌جاست و حتي اين اتهام به «نيما» نيز كه خود بنيانگذار شعر نو در ايران است نمي‌چسبد، چه برسد به شاعری مانند سپهری كه بوی عرفان و معنويت از لابلای تمام‌ اشعارش به مشام مي‌رسد. اين افراد كه بعضاً ممكن است ح‍ُسن نيت هم داشته باشند، از يك نكته مهم و اساسي غافلند و آن اين است كه جريان شعر نو و «نوگرايي» در ايران زائيده تفنن، و سرگرمي و تنوع‌‌طلبي در ادبيات نيست، بلكه اين پديده فرهنگي زائيده ضرورتي تاريخي است كه حتي اگر نيما هم آغازگر اين راه نبود، شخص ديگری در اين راه قدم مي‌گذاشت و اين رسالت را به دوش مي‌گرفت.
«كهن‌پردازان گمان مي‌‌كنند كه نيما به‌‌طور دلبخواهي و از سر تفنن مصاريع شعر را كوتاه و بلند كرده است و روشن‌ بين‌‌ترين فرد آنان مي‌‌گويد نيما از شعر فرنگي تقليد كرده، ولي آن ‌كس كه با‌ اشعار نيما آشناست مي‌‌داند كه به راستي چنين نيست و نيما با اين‌ كه از شعر فرنگي و به‌ ويژه فرانسه الهام گرفته است، ابداع او در زمينه شعر، تخريب شعر فارسي و تقليد صرف از فرنگيان نيست،‌ بلكه ادامه دادن به سنت‌های اصيل شعر پارسي است». (3)
در بيان علت اين مسئله كه چرا شعر نو را به غرب نسبت داده‌اند دلايل زيادی وجود دارد كه بررسي آنها خارج از حوصله اين مقاله است. ولي تا همين اندازه مي‌توان گفت كه معمولاً در جامعه‌هايي چون جامعه ما كه از فرهنگي ريشه ‌دار و آداب و رسومي ديرينه برخوردارند، هرگونه ابداع و نوآوری در آغاز با مقاومت و بي‌‌رغبتي مردم روبه‌‌رو مي ‌شود ـ كه طبيعتاً شعر نو نيز از اين قاعده كلي مستثني نيست ـ ولي رفته‌رفته و به مرور زمان، جامعه با كسب شناخت و آگاهي‌های لازم و رسيدن به مرحله «بلوغ فرهنگي»، اين نوآوری‌ها را به رسميت مي‌شناسد و با نوآوران همراه و همقدم مي‌گردد و حتي در صدد ارج‌ گذاري و قدرداني از آنان برمي‌آيد. هم‌ چنان كه امروز ما نيز در مورد نيما شاهد اين حقيقت هستيم. امروزه ديگر كمتر كسي پيدا مي ‌شود كه به تلاش‌های نيما در جهت ايجاد تحول و دگرگوني در زبان شعر و شكستن سنت‌های ديرينه ادب پارسي ارج نگذارد و از او به‌ عنوان يك «نوآور» جسور سپاسگزار نباشد. حسيني به عنوان يكي از شاعران انقلاب درباره نيما چنين مي‌گويد:
«از ديگر سو نوآوران پيرو نيما هم غافل از اين مهم مانده‌اند كه نحوه نوآوری‌های نيما در زبان و ورود او به حوزه زبان و محتوای غيردرباری در شعر و استفاده از عوامل طبيعي و بومي در طرح عواطف دروني، بيش از هر چيز ديگر با تلاش شاعران سبك هندی شباهت و همخواني و همخوني دارد. اين غفلت ع‍ُظمي متعلقان اين دسته را واداشته است كه برای اثبات حقانيت نيما چنگ همه‌ جانبه به دامن نوآوران فرنگ بزنند و در نتيجه جناح مقابل را در لجاج و رمندگي مُ‍ُصّرتر كنند و به آنها چهره‌اي حق به جانب دهند و از طرف ديگر جوانان شيفته نوآوری را به شعرای غالباً بد فرهنگ و بي‌فرهنگ‌شان، بيش از پيش شيفته سازند و از ميراث خودی غافل و بيگانه و بي‌ خبرشان نگاه دارند./ بيدل كيست؟ ـ ص 10.»
كوتاه سخن آن ‌كه ندای «بازگشت به خويشتن» را، كه اين بار از زبان نويسنده كتاب «بيدل، سپهری و سبك هندی» جاری مي‌ شود؛ بايد به فال نيك گرفت و از اين‌ كه نويسنده با چنين انگيزه‌ای مقالات اين كتاب را نگاشته است از او تقدير و سپاسگزاري كرد. البته در اين‌ كه او با افكار و انديشه‌های بزرگاني چون استاد مطهری، دكتر شريعتي و جلال آل‌احمد در طول انقلاب و قبل از آن انس مداوم داشته است و به احتمال بسيار زياد انديشه‌های آن بزرگواران الهام‌‌بخش او در اين كنكاش فرهنگي بوده است، جای هيچ‌گونه شك و شبه‌ای نيست، كه اين خود ويژگي مثبتي برای اين كتاب به شمار مي‌آيد. ولي علاوه ‌بر اين ويژگي، نظر به اين‌ كه بعد از پيروزی انقلاب اسلامي چهره سپهری برای جوانان ما در هاله‌ای از ابهام همچنان باقي مانده بود كه بعضاً همين ابهام باعث آن مي‌‌شد كه شاعران جوان از مطالعه آثار او بي‌ نصيب بمانند، كار حسيني در اين كتاب از اين زاويه نيز كه چهره واقعي سپهری را به عنوان يك «انسان مسلمان» و متعهد به فرهنگ و ارزش‌های اسلامي بر ما مي‌ نماياند، كاری است درخور تأمل و اعتنا و شايسته است كه ديگران نيز آستين همت را بالازده و در تداوم اين حركت مفيد و ارزشمند با او همراه و همقدم شوند.
در اينجا بي‌ مناسبت نيست كه جهت تأكيد مجدد بر اصالت‌‌مداری و شخصيت عرفاني سهراب سپهری با آوردن شعر «پشت درياها» كه مضمون آن شديداً متأثر از يك روايت اسلامي است، ما نيز با نويسنده كتاب در اين بازگشت فرهنگي با خويشتن خويش هم ‌آوا شويم:
پشت درياها شهری است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است
بام‌ها جای كبوترهايي است
كه به فواره هوش بشری مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌‌شنود
و صدای پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.
پشت درياها شهری است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند
پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت. (4)
(پشت درياها ،264-265)
گامی در مسیر بیدل شناسی
يكي ديگر از ويژگي‌های مثبت كتاب «بيدل، سپهری و سبك هندی» علاوه‌ بر طرح بيدل و آثار او، پرداختن به جهان ‌بيني فلسفي ـ عرفاني شاعر است. در واقع اگر نويسنده در اين كتاب صرفاً به طرح بيدل و نقد‌اشعار او مي ‌پرداخت و از پرداختن به افكار و انديشه‌های فلسفي ـ عرفاني او كه چون خوني در شريان‌های شعرش جاری است غافل مي‌ ماند، شايد اين كتاب كمك چنداني به شكست طلسم گمنامي و مهجوری اين شاعر گرانسنگ ادب پارسي نمي‌ كرد و در نهايت اين مسامحه باعث آن مي‌ شد كه چهره اين شخصيت ممتاز ادبي ـ همچون گذشته ـ در پرده‌ای از ابهام و فراموشي همچنان باقي بماند.
نقب زدن به جهان ‌بيني فلسفي ـ عرفاني وحدت وجودی بيدل توسط نويسنده كتاب، گامي است در مسير هموار كردن شناخت واقعي بيدل آن‌گونه كه شايسته و بايسته اين قله بلند شعر سبك هندی است. علاوه‌بر اين دادن اين شناخت به آن دسته از خوانندگاني كه تاكنون با ‌اشعار بيدل حشر و نشر و انس و الفت چنداني نداشته‌اند، در درك و فهم مضامين بلند و عميق‌اشعار بيدل كمك بسيار مؤثری مي‌ كند كه اين امر را بايد به فال نيك گرفت و مسلماً خوانندگان ‌اشعار بيدل نيز ـ به‌ خصوص آنان كه خود در زمره شاعران نوپرداز جوانند ـ بعد از مطالعه اين كتاب با شوق و رغبت بيشتری در اقيانوس كرانه ناپيدای شعر اين عارف الهي به غواصي خواهند پرداخت و گوهرهای ناياب ‌تری نيز به چنگ خواهند آورد كه اگر تأثير اين كتاب را تا همين اندازه بدانيم، باز مي ‌توان اميدوار بود كه به قول سپهری در آينده «احساس هوايي خواهد خورد.»
ادامه دارد...
منابع و مآخذ:
1ـ جلال آل احمد ـ ارزيابي شتابزده ـ انتشارات رواق ـ ص 19.
2- آیت‌الله مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، مقدمه، ص 6 و 9
3ـ عبدالعلي دستغيب ـ نيما يوشيج (نقد و بررسي) ـ چاپ دوم ـ انتشارات پازند ـ ص 94.
4ـ امام صادق(ع) فرمودند: خدا پشت درياها شهري دارد كه به اندازة چهل روز طول مي‌كشد تا خورشيد آن را بپيمايد و در آن مردمي هستند كه هيچ‌گاه گناه نكرده‌اند و ابليس را نمي‌شناسند.
(بحارالانوار، چاپ جديد، ج 54ـ ص 333)