ای جان جهان بسته به یک نیمنگاهت(چشم به راه سپیده)
نام نجیب پیامبر(ص)
آقا سلام گرچه بلند است جایتان
میخواهم از زمین بنویسم برایتان
یک نامه حاوی همه حرفهای راست
یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست
یک نامه از بلندی انسان که پست شد
یک نامه از کسی که دچار شکست شد
این نامه مدح نیست فقط شرح ماتم است
یک ذره از هزار نوشتم اگر کم است
بعد از شما غبار به آیینهها نشست
شیطان دوباره آمد و جای خدا نشست
پرپر شدند در دل طوفانی از بدی
گلهای روسپید همیشه محمدی
آمد به شهر فاجعه، اسلام راحتی
انسان منهدم شده، قرآن زینتی
بیمارهای عشق خدا «بهتر»ی شدند
جلبابهایمان کمکم روسری شدند
خورشید مرد و شام تباهی دراز شد
بر روی دشمنان در این قلعه باز شد
دنیای ما اگرچه گرفتار آمدست
اما هنوز تشنه نام محمد است
در انتهای نامه خیسم سلام بر
نام بزرگوار و نجیب پیامبر (ص)
سید مهدی موسوی
دلهای خدایی
ای جان جهان بسته به یک نیمنگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدمهای سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت
دلهای خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرم همه درمانده جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانه جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
عالم به تو و خلق دو عالم به تو نازد
؟؟؟؟؟
قبلهنما
صبحي گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه، عزيزي ست كه با آمدنش
هر قطبنما قبلهنما خواهد شد!
بذر جنون!
فکر، یک خنده بیدلهره در سر دارد
این غزلهای پر از گریه اگر بگذارد!
خستهام خسته از این حادثههایی که هنوز...
دارد از هر طرفی بر سرمان میبارد!
ترسم این است که این غصه خدایم بشود
کاش دست از سر ایمان دلم بردارد
شهر، تاریک - تبر، تیز و در بتکده باز
دیگر این قصه فقط دست تو را کم دارد...
بیتهای غزلم هم به شمارش افتاد!
پس کسی نیست نفسهای مرا بشمارد؟
دست تقدیر نبود ست پریشانی ما
عشق هر جا برسد بذر جنون میکارد
رویا باقری
چرا نيامدي!
از عشق تو گفتيم و نمكگير شديم
تا ساحل چشمان تو تكثير شديم
گفتند غروب جمعه خواهي آمد
آنقدر نيامدي كه ما پير شديم
؟؟؟؟
گنجشك پريده
در كوي تو معروفم و از كوي تو محروم
گرگ دهنآلوده يوسفندريده
بس در طلبت كوشش بي فايده كرديم
چون طفل دوان در پي گنجشكپريده
؟؟؟؟؟
او بر میگردد
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخمهای سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر میگردد
مهدی به میان شیعه برمیگردد