نظام باشگاهداری در اوج بیثباتی مدیریتی؟! (نکته ورزشی)
سرویس ورزشی-
مهدی علی نژاد، معاون توسعه ورزش قهرمانی و حرفهای وزارت ورزش و جوانان در گفتوگو با ایسنا، در مورد آخرین وضعیت لایحه نظام جامع باشگاهداری، اظهار کرد: «مدتهای طولانی بود که لایحه نظام جامع باشگاهداری در مجلس به صورت طرح و لایحه مورد بحث قرار گرفت و بینتیجه ماند، بنابراین تکمیل پیشنویسهایی که در گذشته مربوط به تنظیم لایحه نظام جامع باشگاهداری بود، در دستور کار قرار گرفت و در حال حاضر مقوله مربوطه نهایی شده است و پس از آن به دولت ارجاع میشود و پس از تصویب در دولت نیز جهت تصویب به مجلس شورای اسلامی ارسال خواهد شد.»
این گزاره که بر زبان معاونت وزارت ورزش جاری شده به موضوعی اشاره داشته که اگر به سرانجام برسد و همچون گذشته رنگ و بوی شعار نداشته باشد، اتفاقی مهم در ورزش و بخصوص فوتبال کشور خواهد بود؛ هر چند این مهم باید سالها قبل به وادی اجرا میرسید.
صحبتهای مهدی علینژاد اما میتواند بهانهای باشد برای اشاره به مشکلات ورزش ایران در بحث باشگاهداری و به طور خاص دو باشگاه مردمی و پر طرفدار آن یعنی استقلال و پرسپولیس که سالیان سال است از فقدان ساختار درست و اصولی، رنج میبرند و از قضا متولی آنها وزارتی است که همین جناب علی نژاد معاونت آن را بر عهده دارد.
پیش از این، بارها درباره تواناییها و کارکردهای بالقوه و البته نادیده گرفته شده این دو باشگاه نوشتهایم و این پرسش همواره برای اهالی ورزش و علیالخصوص هواداران این باشگاهها مطرح بوده که؛ چرا اراده و فکری درست برای برون رفت استقلال و پرسپولیس از مخمصه همیشگیشان وجود نداشته است و بالعکس هر آنچه از سوی تصمیم سازان تا به امروز دیدهایم نه تنها در راستای ثبات مدیریتی و شکلگیری ساختار نبوده، بلکه لعاب سوءاستفادهگری و نادیده گرفتن قدرت تاثیرگذاری همهجانبه این باشگاهها را داشته است.
این واگویه را ناگزیر به نظر شما خوانندگان میرسانیم زیرا معتقدیم یکی از شریانهای اصلی ورزش ایران که اگر مسیر آن هموار و گرفتگیهایش رفع شود اثرات مثبتش به تمام بخشها خواهد رسید همین استقلال و پرسپولیس است.
درباره حکایت عجیب و تکراری خصوصی سازی این باشگاهها صحبتی نیست و از آنجایی که این موضوع بیشتر شبیه به طنز میماند تا ناشی از یک اراده محکم، فعلا از آن میگذریم اما پیرامون تغییرات مدیریتی سرخابیها طی همین ماههای گذشته و بلاتکلیفیهای این روزهای آنها حرفهای بسیاری داریم.
طی سالهای اخیر آمد و رفت عجیب و پر تعداد افرادی تحت عنوان مدیرعامل و عضو هیئتمدیره به استقلال و پرسپولیس گویای عمق فاجعه و فقدان نگاه درست و دلسوزانه مسئولان ورزش نسبت به این باشگاهها و نادیده گرفتن علاقه مردم به آنهاست.
حال بماند که وزیر ورزش و جوانان در برابر انتقادات به این مکانیزم غلط و مخرب، کلامی حاضر به پاسخگویی نیست و معمولا پیاده نظامها را به تقابل با پرسشگران میفرستد و عجیبتر آنکه، کسانی که منصوب وزارت ورزش و جوانان در این باشگاهها هستند و مسیر ورودشان به این عرصه به شدت مبهم است و اغلب ارتباط و سنخیتی با ورزش ندارند، در مقام پاسخگویی و دفاع از تصمیمات غلط برمیآیند.
به طور مثال مدیرعاملی که تنها چند روز از انتصابش در یکی از این باشگاهها گذشته میهمان یک برنامه زنده تلویزیونی میشود تا درباره کاری که هنوز استارتش را نزده، توضیحاتی را ارائه کند(!) دست آخر هم کار به اینجا میکشد که مدیر منصوب با بیان این جمله که:« من میتوانم یک نیمه برای استقلال بازی کنم و...!» طنازی خود را به رخ تماشاگران میکشد و...
...و یا عضو هیئتمدیره باشگاه دیگر که چند روز قبل در همان برنامه زنده تلویزیونی حاضر شد و هر جا پاسخی به انتقادات نداشت فی الفور مدعی میشد او را در جریان اتفاقات قرار نداده بودند...!»
کسی هم از ایشان نپرسید که؛ اگر واقعا در جریان اتفاقات و تصمیمات قرار نداشتید چرا قید حضور در هیئتمدیره را نزدید؟
اینها تنها نمونههایی از خروارخروار اتفاق است.
آیا کسی دقیقا متوجه دلایل جدایی سرمربی موفق و خارجی استقلال و یا جابجایی در کادر فنی پرسپولیس در میانه فصل رقابتهای لیگ برتر شد؟
آیا از مدیرانی که طی همین یک سال گذشته بیش از 40 میلیارد بدهی(به گفته یکی از همین مدیران) به مربیان و بازیکنان خارجی از خود برجا گذاشتند بازخواستی صورت گرفت؟
جملگی این اتفاقات مؤید یک مسئله است: نگاه مسئولان ورزش به دو باشگاه بزرگ کشور، نه دلسوزانه که منفعتطلبانه است و لذا وقتی جناب علینژاد صحبت از نظام باشگاهداری میکنند، اولین پرسش در ذهن مخاطب این است که؛ آیا کسانی که هنوز تعریف درست باشگاهداری را نمیدانند و بدیهیئت در زمینه موجودیت یک باشگاه مردمی را -عامدانه یا ناخواسته-نادیده میگیرند میتوانند خط سیر درستی برای نظام مند شدن آن باشگاهها پیش بگیرند؟
گذر زمان پاسخ این سؤال را هم خواهد داد.
مهدی علی نژاد، معاون توسعه ورزش قهرمانی و حرفهای وزارت ورزش و جوانان در گفتوگو با ایسنا، در مورد آخرین وضعیت لایحه نظام جامع باشگاهداری، اظهار کرد: «مدتهای طولانی بود که لایحه نظام جامع باشگاهداری در مجلس به صورت طرح و لایحه مورد بحث قرار گرفت و بینتیجه ماند، بنابراین تکمیل پیشنویسهایی که در گذشته مربوط به تنظیم لایحه نظام جامع باشگاهداری بود، در دستور کار قرار گرفت و در حال حاضر مقوله مربوطه نهایی شده است و پس از آن به دولت ارجاع میشود و پس از تصویب در دولت نیز جهت تصویب به مجلس شورای اسلامی ارسال خواهد شد.»
این گزاره که بر زبان معاونت وزارت ورزش جاری شده به موضوعی اشاره داشته که اگر به سرانجام برسد و همچون گذشته رنگ و بوی شعار نداشته باشد، اتفاقی مهم در ورزش و بخصوص فوتبال کشور خواهد بود؛ هر چند این مهم باید سالها قبل به وادی اجرا میرسید.
صحبتهای مهدی علینژاد اما میتواند بهانهای باشد برای اشاره به مشکلات ورزش ایران در بحث باشگاهداری و به طور خاص دو باشگاه مردمی و پر طرفدار آن یعنی استقلال و پرسپولیس که سالیان سال است از فقدان ساختار درست و اصولی، رنج میبرند و از قضا متولی آنها وزارتی است که همین جناب علی نژاد معاونت آن را بر عهده دارد.
پیش از این، بارها درباره تواناییها و کارکردهای بالقوه و البته نادیده گرفته شده این دو باشگاه نوشتهایم و این پرسش همواره برای اهالی ورزش و علیالخصوص هواداران این باشگاهها مطرح بوده که؛ چرا اراده و فکری درست برای برون رفت استقلال و پرسپولیس از مخمصه همیشگیشان وجود نداشته است و بالعکس هر آنچه از سوی تصمیم سازان تا به امروز دیدهایم نه تنها در راستای ثبات مدیریتی و شکلگیری ساختار نبوده، بلکه لعاب سوءاستفادهگری و نادیده گرفتن قدرت تاثیرگذاری همهجانبه این باشگاهها را داشته است.
این واگویه را ناگزیر به نظر شما خوانندگان میرسانیم زیرا معتقدیم یکی از شریانهای اصلی ورزش ایران که اگر مسیر آن هموار و گرفتگیهایش رفع شود اثرات مثبتش به تمام بخشها خواهد رسید همین استقلال و پرسپولیس است.
درباره حکایت عجیب و تکراری خصوصی سازی این باشگاهها صحبتی نیست و از آنجایی که این موضوع بیشتر شبیه به طنز میماند تا ناشی از یک اراده محکم، فعلا از آن میگذریم اما پیرامون تغییرات مدیریتی سرخابیها طی همین ماههای گذشته و بلاتکلیفیهای این روزهای آنها حرفهای بسیاری داریم.
طی سالهای اخیر آمد و رفت عجیب و پر تعداد افرادی تحت عنوان مدیرعامل و عضو هیئتمدیره به استقلال و پرسپولیس گویای عمق فاجعه و فقدان نگاه درست و دلسوزانه مسئولان ورزش نسبت به این باشگاهها و نادیده گرفتن علاقه مردم به آنهاست.
حال بماند که وزیر ورزش و جوانان در برابر انتقادات به این مکانیزم غلط و مخرب، کلامی حاضر به پاسخگویی نیست و معمولا پیاده نظامها را به تقابل با پرسشگران میفرستد و عجیبتر آنکه، کسانی که منصوب وزارت ورزش و جوانان در این باشگاهها هستند و مسیر ورودشان به این عرصه به شدت مبهم است و اغلب ارتباط و سنخیتی با ورزش ندارند، در مقام پاسخگویی و دفاع از تصمیمات غلط برمیآیند.
به طور مثال مدیرعاملی که تنها چند روز از انتصابش در یکی از این باشگاهها گذشته میهمان یک برنامه زنده تلویزیونی میشود تا درباره کاری که هنوز استارتش را نزده، توضیحاتی را ارائه کند(!) دست آخر هم کار به اینجا میکشد که مدیر منصوب با بیان این جمله که:« من میتوانم یک نیمه برای استقلال بازی کنم و...!» طنازی خود را به رخ تماشاگران میکشد و...
...و یا عضو هیئتمدیره باشگاه دیگر که چند روز قبل در همان برنامه زنده تلویزیونی حاضر شد و هر جا پاسخی به انتقادات نداشت فی الفور مدعی میشد او را در جریان اتفاقات قرار نداده بودند...!»
کسی هم از ایشان نپرسید که؛ اگر واقعا در جریان اتفاقات و تصمیمات قرار نداشتید چرا قید حضور در هیئتمدیره را نزدید؟
اینها تنها نمونههایی از خروارخروار اتفاق است.
آیا کسی دقیقا متوجه دلایل جدایی سرمربی موفق و خارجی استقلال و یا جابجایی در کادر فنی پرسپولیس در میانه فصل رقابتهای لیگ برتر شد؟
آیا از مدیرانی که طی همین یک سال گذشته بیش از 40 میلیارد بدهی(به گفته یکی از همین مدیران) به مربیان و بازیکنان خارجی از خود برجا گذاشتند بازخواستی صورت گرفت؟
جملگی این اتفاقات مؤید یک مسئله است: نگاه مسئولان ورزش به دو باشگاه بزرگ کشور، نه دلسوزانه که منفعتطلبانه است و لذا وقتی جناب علینژاد صحبت از نظام باشگاهداری میکنند، اولین پرسش در ذهن مخاطب این است که؛ آیا کسانی که هنوز تعریف درست باشگاهداری را نمیدانند و بدیهیئت در زمینه موجودیت یک باشگاه مردمی را -عامدانه یا ناخواسته-نادیده میگیرند میتوانند خط سیر درستی برای نظام مند شدن آن باشگاهها پیش بگیرند؟
گذر زمان پاسخ این سؤال را هم خواهد داد.