غربگرایان به کرونا دخیل نبندند
دکتر عیسی میرزایی
3نوامبر سال جاری میلادی (۱۳ آبان ۱۳۹۹) انتخابات ریاستجمهوری در آمریکا برگزار خواهد شد.این انتخابات پنجاه و نهمین انتخابات ریاستجمهوری آمریکا است. مدیریت فاجعه بار بحران کرونا در آمریکا از سوی ترامپ تردیدها را در این کشور نسبت به احتمال پیروزی وی در انتخابات ریاستجمهوری پیش رو بالا برده است و حتی برخی رسانهها اعلام کردهاند ترامپ مسئول خون هزاران آمریکایی است که به دلیل سهلانگاری دولت وی جان خود را از دست دادهاند و باید محاکمه شود. در ایران نیز برخی غربگرایان و لیبرالها امید به کرونا بستهاند تا این ویروس شرایط را در آمریکا به گونهای تغییر دهد که ترامپ نتواند در این انتخابات پیروز شود و بدین ترتیب با رفتن یک دموکرات به کاخ سفید سیاست خارجی آمریکا در مورد جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده و تحریمها برداشته شود.
با این مقدمه در این نوشتار به دنبال پاسخ به 2 سؤال اساسی درباره سیاست خارجی آمریکا هستیم. سؤال اول اینکه چه نسبتی بین اهداف اعلامی و اهداف اعمالی در سیاست خارجی آمریکا وجود دارد؟ آیا عملکرد سیاست خارجی دولتهای آمریکا بر اساس همان اهدافی است که از سوی دولتمردان این کشور گفته میشود؟ سؤال دوم هم اینکه آیا تغییر دولتها و روسای جمهور آمریکا به تغییر در سیاست خارجی آمریکا به خصوص در قبال جمهوری اسلامی ایران منجر میشود یا خیر؟ اگر سیاست خارجی را پیگیری اهداف ملی در محیط بینالمللی تعریف کنیم؛ اهداف سیاست خارجی آمریکا در متون رسمی، نهادی و آکادمیک آمریکا این گونه عنوان شده است؛ ساختن جهانی دموکراتیک ، ترویج صلح ، دموکراسی، حقوق بشر، تجارت آزاد و دفاع از این مفاهیم در برابر دشمنان آزادی، بعد از 11 سپتامبر نیز مقابله با تروریسم، و گروههای تروریستی و جلوگیری از دستیابی این گروهها و دولتهای سرکش به سلاحهای کشتار جمعی، به لیست اهداف زیبای قبلی اضافه شده است. در طول تاریخ سیاست خارجی آمریکا به خصوص بعد از پایان عصر انزواگرایی و ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم تا کنون همواره روسای جمهور آمریکا از این اهداف کلی و قابل تفسیر برای توجیه مداخلات و اقدامات خود در سیاست خارجی استفاده کردهاند. «فرانکلین دی روزولت» رئیسجمهور آمریکا در زمان جنگ جهانی دوم اساس اخلاقی برای دخالت آمریکا در جنگ جهانی دوم را کوششی برای تامین آزادیهای چهارگانه بشر(آزادی بیان، آزادی مذهب، آزادی از فقر و آزادی از ترس) از ترس عنوان کرد. «هری ترومن» سی و سومین رئیسجمهور آمریکا که دموکرات نیز بود در توجیه حملات اتمی به هیروشیما و ناکازاکی و کشتار صدهاهزار نفر غیر نظامی که هیچ ربطی به جنگ نداشتند گفته بود:« هیچکس به اندازه من برای استفاده از بمب اتمی، ناراحت نیست؛ اما حمله ژاپنیها به پرل هاربر و به قتل رساندن اسرای جنگی ما، بسیار مرا آزار میداد». سایر دولتمردان آمریکا نیز توجیه اخلاقی این حمله را که با هیچ یک از معیارهای حقوق بشری قابل توجیه نیست، تسلیم ژاپن، پایان دادن به جنگ و جلوگیری از کشتار بیشتر عنوان کردند. در دوران جنگ سرد تمام مداخلات آمریکا در اقصی نقاط جهان از ترور گرفته تا کودتا و راهاندازی جنگ، مقابله با هیولای کمونیسم و دفاع از جهان آزاد و دموکراسی تفسیر میشد. بوش پسر حمله به افغانستان و عراق و نابودی این دو کشور و کشتار دهها هزار افغانی و عراقی را در قالب جنگ جهانی علیه تروریسم و نابودی سلاحهای کشتار جمعی رژیم صدام اعلام کرد؛ مسئلهای که هیچ گاه ثابت نشد. پهپادهای آمریکا از سال 2001 تا کنون با توجیه مقابله با گروههای تروریستی هزاران غیر نظامی را در کشورهای افغانستان، پاکستان، یمن ، عراق و لیبی به خاک و خون کشیدهاند. وبسایت آمریکایی «مینت پرس» درباره گستردگی کشتار غیر نظامیان توسط پهپادهای ارتش آمریکا در کشورهایی مثل سوریه، لیبی، افغانستان و یمن مینویسد: «حمله پهپادهای ارتش آمریکا در دوره ترامپ 8 برابر بیشتر از دوره اوباما است. درحالیکه این حملهها در زمان اوباما نسبت به دوره بوش افزایش 10 برابری یافت؛ اینک میزان کشتار غیرنظامیان در دوره ترامپ 80 بار بیش از دوره بوش است و به عبارت دیگر، دونالد ترامپ در مسیر شکستن حد نصاب جنایت جنگی است.»
آخرین مورد از این جنایتهای پهپادی آمریکا نیز ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی قهرمان مبارزه با تروریسم با توجیه مبارزه با تروریسم انجام شد. در هیچ یک از این موارد روسای جمهور آمریکا(بوش پسر، اوباما و ترامپ) برای استفاده از پهپادها در کشتار غیر نظامیان نه تنها عذرخواهی نکردهاند. بلکه در بسیاری از موارد دفاع و توجیه نیز کردهاند.
این شکاف گسترده بین اهداف اعلامی و اهداف اعمالی در خاورمیانه بسیار عمیقتر است به طوری که دولت آمریکا که حقوق بشر، آزادی و دموکراسی را چراغ راهنمای سیاست خارجی خود میداند رژیم اسرائیل، رژیم عربستان سعودی و حکومتهای اقتدارگرایی مثل سیسی در مصر را دوست و متحد نزدیک خود میداند و در مقابل تمام توان سیاست خارجی خود را برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران که در شاخصهای مردم سالاری به هیچ وجه قابل مقایسه با رژیمهایی مثل عربستان، امارات، بحرین و مصر نیست، بسیج کرده است.
شاید بتوان این جمله عمیق و معنادار «الکسی دوتوکویل» را در پاسخ به چرایی این شکاف عمیق بین اهداف اعلامی و اهداف اعمالی در سیاست خارجی آمریکا به کار گفت. این متفکر شهیر فرانسوی در سال 1835 میلادی گفته بود : «زمانی که آمریکا به موقعیت قدرتی بزرگ دست یابد دیگر تداوم رفتار دموکراتیک آن مشکل خواهد بود». در نظام بینالملل بر خلاف سیستم داخلی حکومتها آنارشی حاکم است. به عبارت دیگر مناسبات کشورها در عرصه روابط بینالملل مبتنی بر هنجارها، اصول اخلاقی و حقوق بینالملل نیست و کشورهایی که از جایگاه بالاتری در هرم توزیع قدرت جهانی برخوردار باشند میتوانند بدون نگرانی و دغدغه تنبیه از سوی نهادها و رژیمهای متولی نظم کنونی به اقدامات خلاف خود ادامه دهند. به عبارت دیگر منطق قدرت میل به گسترش دارد و زمانی که مانعی اخلاقی، قانونی و نهادی در مقابل آن قرار نگیرد طغیان میکند. دولت آمریکا نیز که از حجم بسیار عظیم قدرت اقتصادی، سیاسی، نهادی و نظامی در نظام بینالملل موجود برخوردار است و خود را نیز بنیانگذار و متولی حفظ نظم کنونی میداند و باور عمیقی نیز به اخلاقی بودن مدل حکومت و اهداف خود دارد به خود اجازه میدهد در نبود نهادی که ضامن اجرای حقوق بینالملل باشد ، هر کدام از این اصول و هنجارها و معاهدات را به راحتی نقض کند. در واقع یکی از نشانههای زوال ساختار نظام بینالملل کنونی و افول هژمونی آمریکا را برخی پژوهشگران این میدانند که متولی نظم احترامی برای مبانی و اصول قوام دهنده به این نظم قائل نیست و روز به روز نهادها و رژیمهای بینالمللی به همین دلیل اعتبار خود را بیش از پیش از دست میدهند.
تحریمها برداشته نمیشود
در مورد سیاست خارجی آمریکا سؤال دیگری که مطرح میباشد این است که آیا با تغییر دولتها و روسای جمهور آمریکا سیاست خارجی این کشور به خصوص در مورد ایران دچار تغییر میشود یا خیر؟ بیشتر پژوهشگران حوزه سیاست خارجی روی این اصل اجماع نظر دارند که سیاست خارجی تداوم سیاست داخلی کشورهاست و تغییر و تحولات داخلی مثل انقلاب، کودتا، جابه جایی دولتها یا احزاب پارلمانی تاثیر غیر قابل انکاری روی سیاست خارجی کشورها دارد. از سوی دیگر دور میز سیاست خارجی کشورها بسیاری از نهادهایهای داخلی حضور دارند و اظهار نظر میکنند و خروجی این میز همان سیاست خارجی است که وزارت خارجه آن را در بیرون مرزها اجرا میکند در مورد آمریکا به دلیل ماهیت متکثر ساختار سیاسی این کشور بسیاری از نهادها مثل رئیسجمهور، کنگره ، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی مثل سیا، شورای امنیت ملی، مشاور امنیت ملی ، پنتاگون و.. به ایفای نقش میپردازند. در این میان نقش لابیها نیز بسیار برجسته است. لابیها در همه ارکان قدرت آمریکا چه در دولت چه در کنگره و احزاب دموکرات و جمهوری خواه دور تا دور نهادهای رسمی حضور دارند و در سیاست سازی و تعیین خط مشیهای سیاست خارجی نقش مهم و بسیار جدی دارند. اندیشکدهها و اتاقهای فکر معتبر آمریکایی نیز به ویژه در حوزه سیاست خارجی و مسائل امنیتی مثل لابیها نقش برجستهای در تصمیمسازی سیاست خارجی ایفا میکنند.
شخص رئیسجمهور در آمریکا چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی اختیارات ویژه و بسیار گستردهای دارد و بویژه اگر در کنگره حزب موافق رئیسجمهور سر کار باشد وی میتواند بسیاری از ایدههای خود را عملیاتی سازد. شخصیت رئیسجمهور اینکه وی آدم جسورترسو، و یا محتاطی است؟ اینکه وی تمایل به یکجانبهگرایی یا چند جانبهگرایی دارد؟ تحصیلات و کار وی و اینکه به کدام طبقه در آمریکا تعلق دارد و اینکه به چه کسی یا کسانی و کدام نهادها یا حتی رسانهها اعتماد دارد؛ در این میان بسیار مهم است. به این نکته نیز باید اذعان کرد که در آمریکا تمرکز تصمیمگیری در سیاست خارجی این کشور به لحاظ قانونی غیرممکن است چرا که قانون اساسی این کشور رئیسجمهور را به عنوان فرمانده کل قوا مسئول هدایت نیروهای نظامی و مسئولیت تامین بودجه نظامی این نیروها و تامین هزینههای تمامی نهادهای مرتبط با سیاست خارجی را در دستان کنگره این کشور متمرکز کرده است و کنگره با ابزار بودجه میتواند رئیسجمهور را در سیاست خارجی بویژه در شرایط بحرانی و جنگی کنترل کند. تغییر دولتها در آمریکا مسلما در سیاست خارجی این کشور تغییراتی را به دنبال خواهد داشت اما این تغییرات بسته به ماهیت موضوع و نوع مسئله بسیار متفاوت خواهد بود.به عنوان مثال تغییر دولت در آمریکا در مورد مسائل سیاست خارجی آمریکا مثل ناتو، افزایش یا کاهش نیروها در اروپای شرقی، شیوه مواجهه با روسیه یا چین، افزایش یا کاهش نیروها در خاورمیانه، نوع مواجهه با مسائل کشورهای آمریکای لاتین مثل کوبا یا ونزوئلا، کمکهای خارجی آمریکا به احزاب و نهادهای مدنی و سایر دولت ممکن است تغییراتی ایجاد کند. چرا که اجماع نظری در مورد این مسائل در بین دو حزب دموکرات و جمهوری خواه وجود ندارد و بسته به اینکه کدام دیدگاه در کنگره و ریاستجمهوری توفق داشته باشد تغییراتی در مورد سیاست خارجی آمریکا در این موضوعات صورت خواهد گرفت. اما برخی موضوعات در بین دو حزب اصلی (دموکرات و جمهوریخواه) آمریکا که اجماع بسیار بالایی در مورد آن وجود دارد و با تغییر دولتها این اجماع نیز جابه جا نمیشود و تنها در مورد رویکردها شاید تغییراتی صورت بپذیرد.
دو موضوع مقابله با جمهوری اسلامی ایران و حمایت قاطع و بیچون و چرا از رژیم اسرائیل از جمله این مسائل مهم در سیاست خارجی آمریکا هستند. در بسیاری از رایگیریها علیه ایران چه در مجلس نمایندگان و چه در مجلس سنا معمولا قطعنامهها با رای بسیار قاطع نمایندگان جمهوریخواه و دموکرات تصویب میشود که نشان از اجماع نظر ضدایرانی هر دو حزب دارد. لذا چون ساختار سیاسی آمریکا اجازه نمیدهد دولت و کنگره از افرادی غیر از این دو حزب تشکیل شود و چون مقابله با جمهوری اسلامی ایران و تلاش برای مهار و کنترل آن و تبدیل آن به یک بازیگر عادی مدافع نظم موجود در بین هر دو حزب تبدیل به یک اصل پذیرفته شده است لذا به جرات میتوان گفت با تغییر دولتها در در راهبرد کلان ضدایرانی در آمریکا با توجه به اصل گفته شده پیشین و همچنین لابی قدرتمند صهیونیستی آیپک تغییر چندانی حاصل نمیشود و تنها شیوههای مقابله تغییر خواهد کرد. بدین ترتیب این ایده که با رفتن ترامپ از کاخ سفید تحریمها نیز برداشته خواهد شد با واقعیات موجود در صحنه سیاسی آمریکا همخوانی ندارد. به عبارت دیگر هدف هر دو حزب تغییر رژیم در ایران است اما جمهوری خواهان این هدف را از طریق افزایش فشار حداکثری از بیرون، افزایش شدید تحریمها و اقدامات یک جانبه دیگر دنبال میکنند اما دموکراتها تغییر رژیم را از طریق اجماع سازی در نهادها و سازمانهای بینالمللی و همراه کردن سایر کشورها با خود و استحاله کردن از درون دنبال میکنند. به باور هر دو حزب سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران باید بر اساس حفظ فشارها در تمامی سطوح و اصل «همه چیز بدون ایران» پیگیری شود. فشار از بیرون یا به تغییر رژیم جمهوری اسلامی ایران یا به تغییر رفتار ایران در منطقه و نظام بینالملل منتهی شده و دولت ایران به یک دولت عادی تبدیل خواهد شد در این صورت نیز نظامی تهی از هویت اسلامی و انقلابی و مدافع نظم موجود فرق چندانی با تغییر رژیم مد نظر جمهوریخواهان نخواهد داشت.