کد خبر: ۱۸۳۶۲۹
تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۲۱:۵۴

خانواده، بیانیه گام دوم انقلاب و ویترین سی و هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر



زهره یزدان‌پناه قره‌تپه

وقتی از جشنواره فیلم فجر به عنوان ویترین سینمای ایران در یک دوره یک ساله نام برده می‌شود، ساده‌ترین تعریفش یعنی چیدمان بهترین‌ها درکنار هم. با همین تعریف ساده، می‌توان از منظر موضوعات مختلف، نگاهی گذرا به چیدمان بهترین‌های سی و هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر داشت. یکی از این موضوعات، موضوع خانواده است. با گذشت چهل دهه از انقلاب اسلامی و صدور بیانیه گام دوم انقلاب از سوی مقام معظم رهبری، خانواده یکی از ارکان مهم جامعه است که می‌تواند در تحقق این بیانیه سهم بسزایی داشته باشد. چرا که خطاب این بیانیه، جوانان هستند که برای ایجاد تمدن نوین اسلامی و تحقق آن، باید به تعبیر مقام معظم رهبری، مومنانه و متعهدانه، نگاه انقلابی و روحیه انقلابی و عمل جهادی را به کار بندند. همان خانواده‌ای که طبق سند الگوی پیشرفت، بنیادی‌ترین واحد تشکیل‌دهنده جامعه است که نقشی بی‌بدیل در تولید، حفظ و ارتقای فرهنگ جامعه دارد.
اما خانواده که از مهم‌ترین عوامل تحقق بیانیه گام دوم انقلاب است، در آثار سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، چه جایگاهی داشت؟
غیبت خانواده در آثار جشنواره!
اولین نکته‌ای که با نگاه گذرا به فیلم‌های امسال جشنواره به نظر می‌رسد این است که در اکثر آثار این دوره از جشنواره، یا اصلاً کانونی به نام خانواده وجود ندارد، یا اگر نشانی از کانون خانواده هست، خانواده‌ای فروپاشیده و نابسامان است که حتی در تربیت و به ثمر رساندن فرزندان خود- یعنی همان‌هایی که قرار بوده است آینده خود و مملکتشان را بسازند- موفق نبوده‌اند. گرچه تعداد بسیار انگشت‌شمار از فیلم‌ها هم، مستثنای از این قضیه بوده‌اند.
در فیلم «آتابای» (به کارگردانی و تهیه‌کنندگی نیکی کریمی) که یک فیلم آرام عاشقانه است، آتابای، علاوه بر از دست دادن عشق خود، از بی‌عرضگی و جفای پدر خود در مورد مادرش هم رنج می‌برد؛ در مورد خانواده سیما (سحر دولتشاهی)، نه تنها شاهد فروپاشیده بودن خانواده دو نفره سیما به خاطر بیماری او هستیم بلکه، حتی نشانی از مادر سیما هم در جمع خانوادگیشان دیده نمی‌شود. همسر یحیی، بر اثر بیماری خیلی زود می‌میرد، خواهر آتابای، همسری را که از او یک پسر دارد را دوست نداشته است و هنوز دل در گروی عشق یحیی دارد؛ تا جایی که بعد از ازدواجش، بارها او را ملاقات می‌کند و بالاخره هم، جانش را بر سر این عشق نافرجام می‌گذارد.
در فیلم «آن شب» (به کارگردانی کوروش آهاری و تهیه‌کنندگی محمد درمنش)، خانواده‌ای که ماجرای اصلی فیلم روی آن تمرکز دارد، زن و شوهری هستند که یک فرزند هم دارند، اما درفیلم مشخص می‌شود که این خانواده هم، خانواده‌ای است که بر پایه صداقت بنا نشده. شوهر خانواده، همسرش را تنها گذاشته و به خارج از کشور رفته و با دختر دیگری طرح دوستی ریخته بود. همین موضوع باعث می‌شود که همسر اول سقط جنین بکند و نامزد دوم هم، به علت ترک شدن، دست به خودکشی بزند.
در فیلم «قصیده گاوسفید» (به کارگردانی بهتاش صناعی‌ها و تهیه‌کنندگی سیدغلامرضا موسوی)، پدر خانواده اعدام شده است و خانواده در این فیلم، شامل مادری جوان و شاغل و فرزندش است که دختری ناشنواست. اما همین خانواده کوچک، امنیت ندارند؛ سوء نظر برادر شوهر، زن جوان را به واکنش منفی وادار می‌کند. اما همین زن جوان، با ورود مردی به زندگی‌اش که خود را بدهکار همسرش معرفی می‌کند، چنان به او علاقه‌مند می‌شود که به شیوه‌های مختلف حتی مغایر با عُرف و شرع، سعی در جلب نظر و نزدیکی به او را دارد. حتی مردی که دارای موقعیت اجتماعی بالایی بوده است، خانواده‌ای از هم‌گسیخته دارد؛ همسرش او را ترک کرده است و پسر جوانش با دلخوری از او جدا می‌شود و بعد هم در مهمانی تولدش، اُوردوز می‌کند.
در فیلم «سه کام حبس» (به کارگردانی و تهیه‌کنندگی سامان سالور) هم، مرد خانواده از طریق خرید و فروش مواد مخدری مثل شیشه امرار معاش می‌کند و زن خانواده به رغم مخالفت با این کار، بعد از مدتی ناچار به مشارکت در این کار می‌شود.
در فیلم «مُردن در آب مطهر» (به کارگردانی نوید محمودی و تهیه‌کنندگی جمشید محمودی)، نشانی از خانواده وجود ندارد؛ نه در بین جوانان ایرانی و نه در بین جوانان افغانستانی. دختران و پسران ایرانی و افغانستانی، با فرار از خانه و از طریق قاچاقچی‌ها، هر خفتی و خواری را تحمل می‌کنند، تا مهاجرت کنند و حتی با تغییر مذهب و دین، خود را به آن سوی آبها برسانند. این جوان‌ها، عاشق می‌شوند، اما هیچگاه موفق نمی‌شوند به عشق خود برسند و تشکیل خانواده بدهند.
در فیلم«عامه‌پسند» (به کارگردانی و تهیه‌کنندگی سهیل بیرقی) هم، نشانی از خانواده مطلوب نیست. شخصیت اصلی فیلم، یک زن مطلقه است که بعد از چندین سال زندگی مشترک، به رغم داشتن پسری جوان به علت خیانت مرد خانواده، طلاق می‌گیرد و در پی راه انداختن کسب و کار، با مرد جوانی آشنا می‌شود. با او مشارکت کاری می‌کند، با او در خلوت می‌نشیند و به نوشیدن و خندیدن و فراموش کردن غم و غصه‌اش می‌پردازد، درحالی که مرد جوان هم، خانواده‌ای ندارد و مشخص می‌شود در فراق علاقه همخانه‌ای جوانش که مرد هم بوده است و مدت‌هاست که او را ترک کرده است، می‌سوزد و می‌سازد. حتی در زندگی دخترخاله زن شخصیت اصلی فیلم هم، مردی دیده نمی‌شود و ضمن بدگویی دخترخاله از مردش که معلوم نیست هنوز هم دارد یا نه، فقط با دو دختر کوچکش همراه است.  
در فیلم «خون شد» (به کارگردانی مسعود کیمیایی و تهیه‌کنندگی جواد نوروز بیگی)، خانواده ای که ترسیم می‌شود، چنان فروپاشیده است که از پدر و مادر، جز فرتوتی و بیماری چیزی نمانده است و پسرخانواده، معتاد شده است و دختر خانواده، به تن‌فروشی می‌پردازد.
در فیلم«تومان» (به کارگردانی مرتضی فرشباف و تهیه‌کنندگی سعید سعدی) هم، نشانی از خانواده مطلوب نیست. پسرهای جوان فیلم که در پی تشکیل زندگی هم هستند، اما در اتاق‌هایی شبیه بیغوله‌ها، گذران زندگی می‌کنند، با شرط‌بندی و قمار روی اسب و فوتبال، می‌خواهند زندگی خود را یک‌شبه زیر و رو کنند و به موقعیت اجتماعی که همان موقعیت پولدارهای جامعه است و حسرت آن را دارند، برسند. دختر جوان فیلم هم، با آوازهایی که هرچند‌گاه، هنرنمایی می‌کند، در رویای شبیه همان شاهزاده و اسب سفید به سر می‌برد، اما این بار شاهزاده، به جای اسب سفید، یک ماشین صفرکیلومتر خریده است که با آن به دنبال دختر مورد علاقه‌اش برود. در این فیلم، از کار و تلاش شرافتمندانه که پیامدش بردن نان حلال به خانه است، نشانی نیست.
در فیلم«من می‌ترسم» (به کارگردانی و تهیه‌کنندگی بهنام بهزادی)، فساد اخلاقی و خیانت، چنان غلیظ است که دیگر پسر جوان خوب فیلم هم، طاقتش تمام می‌شود و با پخش فیلم‌های غیراخلاقی بقیه، دست به چنان انتقامی می‌زند که باعث می‌شود، دختر مورد علاقه‌اش او را ترک کند و پی مهاجرت و زندگی در خارج از کشور برود.
در فیلم «دوزیست» (به کارگردانی برزون نیک‌نژاد و تهیه‌کنندگی سعید خانی)، تنها خانواده‌ای که دیده می‌شود، خانواده صاحب گاراژ (مانی حقیقی) است که او هم، مردی نزولخوار است که با نگهداشتن سفته‌های دختری جوان (ستاره پسیانی)، درحالی که به خاطر بدهی، مادر او را به زندان انداخته است، از دختر جوان هم، به عنوان کلفت خانه‌اش، بهره‌کشی می‌کند. شخصیت اصلی فیلم (جواد عزتی)، جدای از پدرلااُبالی‌اش زندگی می‌کند که هنوز چشمش به دنبال زن مورد علاقه دوران جوانی‌اش است. پدری که مادر او را باردار کرده است و بعد، به ناچار او را گرفته است و اکنون، همان مادرهم زیر خاک است. از دو پسرجوان (پژمان جمشیدی و هادی حجازی فر) هم خانه شخصیت اصلی فیلم، یکی دوستش است و دیگری فامیلش، هر دو چنان غیرقابل اعتماد هستند که مجبور می‌شود، در اتاق دختر بارداری که به اتاق آنها پناه آورده است را قفل کند تا آن دو جوان شارلاتان و دزد، به سراغش نروند. از دو دختر جوان فیلم هم، یکی که دخترخاله دیگری است، در زمان صیغه بادار شده است و با تمام شدن صیغه و ترک شدن توسط همسرش، قصد انداختن جنین‌اش را دارد و دیگری (ستاره پسیانی) که فکر می‌کند قرار است با پسر جوان (جواد عزتی) ازدواج کند، واسطه آوردن دخترخاله‌اش و همخانه کردن او با پسر مرد علاقه خودش می‌شود، ناگهان متوجه می‌شود که با اینکارش، دارد پسر مورد علاقه‌اش را از دست می‌دهد.
در فیلم «پوست» (به کارگردانی بهمن ارک و بهرام ارک و تهیه‌کنندگی محمدرضا مصباح) که برخواسته از فرهنگ و آئین‌های بومی و افسانه‌های کهن مبتنی بر عشق و افسانه‌های جن و پریان است، ظاهراً خانواده‌ای دیده می‌شود که البته پدر خانواده از دنیا رفته است. اما مادر خانواده، سعی می‌کند با سحر و جادو، میان عشق پسرش به دختر مورد علاقه‌اش، جدایی بیندازد.
اما فیلم «خوب، بد، جلف 2، ارتش سری» (به کارگردانی پیمان قاسم‌خانی و تهیه‌کنندگی محسن چگینی) که مثلاً در ژانر طنز است و در واقع، بیشتر به هجویات و لودگی می‌ماند، به قدری مشمئز‌کننده است که دیگر جای هیچ سخنی در مورد جایگاه خانواده- چه برسد به خانواده مطلوب- درآن باقی نمی‌ماند.
در فیلم «سینما شهر قصه» (به کارگردانی کیوان علی‌محمدی و علی‌اکبر حیدری و تهیه‌کنندگی کیوان علی محمدی) که قصه یک جوان (حامد کمیلی) عشق فیلم است که معجونی گرته‌برداری شده از فیلم‌های مختلف مانند فیلم لیلی با من است و چند فیلم دیگر است. فیلم در روابط بین دو خانواده در اوایل دوران دفاع مقدس می‌چرخد. خانواده‌ای لااُبالی و خانواده‌ای که ظاهراً مذهبی و انقلابی هستند. از عرق‌خوری‌های درخانواده فیلم گرفته تا شامورتی‌بازی‌هایش پسر خانواده - به عنوان شخصیت اصلی فیلم- برای رسیدن به دختر مورد علاقه‌اش که درهمان دیدار اول، یک دل نه، صد دل عاشق او شده است، چنان با سبک‌سری پیش می‌رود که به سختی می‌تواند فیلم را تا آخر تحمل کرد. خانواده دوم هم که پدری مذهبی خانواده و دخترهای مثلاً محجبه‌اش هم، چنان با طنزی بی‌مایه آمیخته است که جز سرگرمی و مفرح نمودن ساعتی برای مخاطب، کارکرد دیگری نمی‌تواند داشته باشد. در فیلم «شنای پروانه» (به کارگردانی محمد کارت و تهیه‌کنندگی رسول صدرعاملی)، چنان انواع معضل‌های ناشی از فرهنگ رفتاری لاتها و قمه‌کش‌های محله زندگی غالب است که هیچ خانواده‌ای از شر شرارت‌های اوباش در اَمان نیستند. از فیلم گرفتن از مربی جوان شنا در استخر گرفته تا باج‌گیری اراذل و اوباش از زن جوانی با رغم داشتن یک فرزند دختر کوچک و شاید هم به تامین معاش زندگی او، با یکی از اوباش‌ها رابطه غیراخلاقی داشته است. وقتی پدر و مادر این اوباش‌ها هم که در فیلم دیده می‌شوند، پدر و مادری ناکارآمدند که از پس تربیت فرزندان خود برنیامده‌اند و اکنون، فقط مشغول ناله و نفرین هستند. اگر کسی مانند شخصیت اصلی فیلم (جواد عزتی) بخواهد به همراه همسرش سالم زندگی کند، باید همه زندگی‌اش را مشغول جنگ و درگیری با همان اراذل و اوباش‌هایی باشد که برادر خودش، یکی از همان‌هاست.
در فیلم «مغز استخوان» (به کارگردانی حمیدرضا قربانی و تهیه‌کنندگی حسین پورمحمدی)، خانواده‌ای که به نظر مطلوب به نظر می‌رسد، اما کم‌کم مشخص می‌شود، زن جوان خانواده که تا به حال زنی منطقی به نظر می‌رسید، در ازدواج اولش شکست خورده است و در ازدواج دومش هم، حاضر می‌شود از همسر دومش جدا شود، حتی با قیمت رعایت نکردن مدت زمان عده شرعی‌اش، از همسر اولش بچه‌دار شود تا بتواند از مغز استخوان او، برای نجات بچه اولش استفاده کند.
در فیلم‌های قابل توجهی مانند «خورشید» (به کارگردانی مجید مجیدی و تهیه‌کنندگی امیر بنان و مجید مجیدی) و «روز صفر» (به کارگردانی و تهیه‌کنندگی سعید ملکان)، یا اصلاً نشانی از خانواده نیست، یا نشانی از خانواده مطلوب نیست. در فیلم «خورشید»، همه پدرهای خانواده یا مُرده‌اند و یا معتادند و به خاطر اعتیاد، رفته‌اند. مادرهای خانواده هم، یا حضوری از آنها دیده نمی‌شود یا دیوانه شده اند و در تیمارستان بسر می‌برند. در فیلم «روز صفر»، شخصیت اصلی فیلم که یک مأمور امنیتی جوان است، اصلاً مشخص نیست که خانواده دارد یا نه.
حتی در فیلم«بلوا» (به کارگردانی بهروز شعیبی و تهیه‌کنندگی محمدرضا تخت کشیان) که نشان از وجود دو خانواده‌ای دارد که به نظر مطلوب می‌آیند، اما در نهایت مشخص می‌شود، بنیان همان دو خانواده‌ای هم که در این فیلم دیده می‌شوند، خانواده شخصیت اصلی فیلم (بابک حمیدیان) و برادرش(مصطفی کیایی)، بر پایه صداقت بنا نشده است. در فیلم «ابر بارانش گرفته» (به کارگردانی و تهیه‌کنندگی مجید برزگر) هم، همین مورد مصداق می‌کند؛ یعنی به رغم اینکه شخصیت اصلی فیلم که یک پرستار جوان است، دارای همسری مهربان است و به نظر همدیگر را هم خیلی دوست دارند؛ اما کم‌کم مشخص می‌شود، زن جوان، موضوع مهمی را از همسرش پنهان می‌کند که همین، نشان از عدم صداقت در زندگی مشترک خانوادگی بین این زن و شوهر جوان است. بقیه شخصیت‌های فیلم هم که دختر و پسر مردی هستند که به کُما رفته است، برخوردهایی دارند که نشان از سردی و تلخی روابط خانوادگی آنهاست.  
اما در فیلم «آبادان یازده 60» (به کارگردانی مهرداد خوشبخت و تهیه‌کنندگی حسن کلامی) است که با آمدن همسر شخصیت اصلی فیلم (علیرضا کمالی)، مشخص می‌شود که او دارای خانواده است و هم او به خانواده‌اش علاقه‌مند است و هم، خانواده‌اش به او علاقه‌مند هستند. زن در این فیلم، بی‌خاصیت نیست و حتی اگر لازم باشد، هم در میدان جنگ و دفاع و هم در عرصه فرهنگ، کارآمد است. در فیلم «درخت گردو» (به کارگردانی محمدحسین مهدویان و تهیه‌کنندگی مصطفی احمدی) و فیلم «خروج» (به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا و تهیه‌کنندگی حبیب والی‌نژاد) هم، رد پایی از خانواده، به ویژه خانواده مطلوب که بنیانش بر عشق و علاقه نهاده شده است، وجود دارد.    
فروپاشی خانواده در نگاه نو!
در فیلم‌های بخش نگاه نو که نخستین تجربه فیلمسازان هستند نیز، همین معضل دیده می‌شود. مثلاً در فیلم «بی صدا حلزون» (به کارگردانی بهرنگ دزفولی و تهیه کنندگی مرتضی شایسته)، زن کم‌شنوای فیلم که مادر کودکی ناشنواست، به قیمت کشته شدن همسر اولش که از او جدا شده است، به درمان ناشنوایی فرزندش اقدام می‌کند.
در فیلم «پدران» (به کارگردانی سالم صلواتی و تهیه‌کنندگی شهرام مسلخی)، سه خانواده دیده می‌شود. خانواده دو پسر جوان و خانواده یک دختر جوان. هرکدام از دو خانواده پسرهای جوان که گمان می‌کنند برای تربیت و به ثمر رسیدن فرزندان خود، کم نگذاشته‌اند، بعداً متوجه می‌شوند قضیه آن طوری هم که فکر می‌کردند، نبوده است. اما خانواده دخترجوان، همچنان در بی‌خبری و خوش‌خیالی خود به سر می‌برد و هیچوقت هم متوجه نمی‌شود که دخترش وارد چه بازی خطرناک و بدفرجامی شده است.
در فیلم «دشمنان» (به کارگردانی علی درخشنده و تهیه‌کننده: مجید برزگر)، حتی یک خانواده مطلوب وجود ندارد. شخصیت اصلی فیلم، زن میانسالی است که به خاطر گربه‌باز بودن زن، همسرش او را ترک کرده است و پسر جوانش بر اثر اعتیاد مُرده است و دخترش هم، با انزجار، او را ترک می‌کند. فیلمی به خاطر رفتارهای مالیخولیایی مادر خانواده که با کارهایش، خود به تحقیر خودش دست می‌زند، مخاطب را به شدت آزار می‌دهد. دیگر همسایه‌های زن هم، خانواده‌هایی هستند که به دلایل مختلف مانند خیانت و غیره، یا فروپاشیده‌اند و یا در حال فروپاشی هستند.  
فیلم «ریست» یا همان«تعارض» (به کارگردانی محمدرضا لطفی و تهیه‌کنندگی سید امیر سیدزاده) که ظاهراً برچسب ویژگی سایکولوژی خورده است، اما در واقع بیشتر یک فیلم اروتیک است که به نحو مشمئزکننده‌ای به مخاطب تحمیل می‌شود. مرد میانسالی که با مادر خود زندگی می‌کرده است، مدت‌هاست احساس می‌کند در معرض دید دوربینی است که زنی پشت آن قرار دارد. به همین دلیل، با شوق رسیدن به زن و ازدواج با او، هر چند دقیقه یک بار، به اتاق خواب خود می‌رود و با آهنگی کوچه بازاری و مخصوص مجالس عروسی، شروع به رقص‌های مشمئز‌کننده می‌کند. در این فیلم، نه خانواده‌ای هست و نه، خانواده‌ای تشکیل می‌شود.
در فیلم «کشتارگاه» (به کارگردانی عباس امینی و تهیه‌کنندگی جواد نوروز بیگی)، هیچ خانواده مطلوبی دیده نمی‌شود. خانواده‌های خوزستانی، همه‌شان از زن و مرد و پیر تا پیر و جوان، در کار قاچاق دلار هستند. پسر جوان خانواده شخصیت اصلی فیلم هم، مانند پدرش، شریک جرم پنهان کردن مقتول‌هایی است که در کشتن آنها نقشی ندارد.
در فیلم «لباس شخصی» (کارگردان: امیرعباس ربیعی و تهیه‌کننده: حبیب والی‌نژاد)، تنها خانواده‌ای که دیده می‌شود، خانواده شخصیت اصلی فیلم است که آن هم، خانواده‌ای است که نارضایتی همسرجوانش، درآن موج می‌زند.
جمع‌بندی
در خانواده‌های موجود در آثار این دوره از جشنواره فیلم فجر، عشق نیست، حریم حرمت خانواده رعایت نشده است و فساد اخلاقی در آن رخنه کرده است. زن و شوهر همدیگر را تحمل نمی‌کنند و انواع اختلافات توأم با خشونت در آن موج می‌زند. خیانت، پای خود را به میان کانون خانواده گذاشته که کمترین پیامدش، جدایی و طلاق است که همین، یکی از موارد آسیب‌دهنده بنیان خانواده می‌باشد. در این خانواده‌ها، نه مادرها، مادرهای عاقل، منطقی و توانمندی در تربیت فرزندان خود هستند و نه پدران- البته اگر پدری در خانواده حضور داشته باشد- پدرانی شایسته برای فرزندان و همسرانی خوب برای زنانشان هستند. در واقع، هم زنان این خانواده‌ها به عنوان مادر، تحقیر شده‌اند و هم، مردان خانواده به عنوان پدر خانواده و هم فرزندان خانواده که محصول کانونی فروپاشیده و از هم‌گسیخته هستند. الگوی شایسته‌ای از خانواده‌ای تراز انقلاب اسلامی با فرهنگ و سبک زندگی ایرانی- اسلامی، در این دوره آثار جشنواره، یا اصلاً دیده نمی‌شود و یا در تعدادی انگشت‌شمار، آن هم به صورت بسیار کم‌رنگ، مشاهده می‌شود.
اکنون این سوال مطرح است که با توجه به رسالت و اهدافی که برای جشنواره بین‌المللی فیلم فجر تعریف شده است، آیا جشنواره فیلم فجر، با چنین فیلم‌هایی که از آنها به عنوان ویترین سینمای ایران در یک سال گذشته یاد می‌شود، می‌تواند در تحقق گام دوم انقلاب، قدم تأثیرگذاری بردارد؟! یا اینکه اصلاً جشنواره‌ای با چنین آثاری، می‌تواند زمینه‌ساز تحقق گام دوم انقلاب باشد؟!