چرا جشنواره فیلم فجر در طراز انقلاب اسلامی نیست؟
یوسف سیفزاد
سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر درحالی به پایان رسید که با بررسی روند این سی و هشت دوره، میتوان امروز با قاطعیت و شواهد متقن گفت که این جشنواره نه تنها در طراز انقلاب اسلامی و آرمانهای آن نبوده، بلکه بیشتر به جای اینکه جایگاه رفیع خویش را برای دستیابی به امالقرای اسلامی پیدا کند، به عنوان پایگاهی جهت بیان تفکر اپوزیسیون، ترویج تفکرات ضد دینی یا غیردینی، مبارزه با اخلاق و آداب و رسوم ملی یا اباحهگری محسوب میشود. گرچه دور از انتظار نیست که این جشنواره بیشتر برآمده از متن و بطن روشنفکری و ارعاب و مسخ در برابر اندیشههای سکولار و غرب زده است تا اینکه محصول تفکر و اندیشه اسلام و خاستگاه ملی باشد. بنابراین این انتظار منطقی است که عصاره چنین سینمایی با این بضاعت؛ چنین جشنوارهای باشد.
باید دانست بررسی دقیق جریان سینمای ایران و کارکرد آن در چهل سال انقلاب اسلامی نیازمند تحقیق و کنکاش در تمامی عناصر و ابعاد آن است که در این مجال نمیگنجد. اما به طور کلی میتوان آسیبهای موجود در سینمای ایران را فهرست نمود تا برآیند آن را در جشنواره فجر رهگیری نمود:
الف) بدنه سیاستگذار سینمای ایران به صورت انفعالگرایانه از تبیین چشمانداز صحیح و اصولی برای سینمای انقلاب ناتوان بوده و به روزمرگی و ناکارآمدی مبتلاست. گاهی نیز با عدم آشنایی با ابزار رسانه و سینما و مرعوب شدن در برابر این صنعت؛ به سلیقه مداری و موج وارگی روی میآورد. بنابراین به جای تدوین برنامه اصولی و ترسیم دورنمایی روشن و آگاهانه؛ فضایی گسترده برای فعالیت هر نوع جریانی را فراهم میآورد و تنها به رشد کمی آن بالیده و از اثرگذاری و هدایت کلی جریان سینمایی کشور غافل میماند. بنابراین در چنین ساختاری است که ضعف محتوایی، کیفیت ضعیف فیلمها، دیدگاههای دگراندیش و ترویج روشنفکرمآبی رشد خواهد کرد و به بازار مکارهای که وجود دارد؛ دامن میزند.
ب) شبکه نظارتی در فضای هنری یا به طور فاحش و آشکاری در برابر انحرافات فکری و اخلاقی هیچ حساسیتی نشان نمیدهد و یا با برخوردهای سطحی از تحلیل عمیق و دقیقی برخوردار نیست که با این پدیدههای نوظهور برخورد منطقی نماید و خود را از واکنشهای تدافعی، به سوی فعالیت بازدارنده و پیشگیرانه سوق دهد و نظام جامعی برای اصلاحگری و توقف ناهنجاریها وجود ندارد یا قوانین روشنی برای نظاممندسازی هنرمندان و سینماگران داخلی در مواجهه با انقلاب نیست.
ج) در هیچ کجای دنیا سابقه ندارد که منافع ملی و سیاستهای اصولی کشور به وسیله هنرمندان آن زیر سؤال رود. اما با بیتدبیریهای موجود، به شکل فراگیری میتوان هنرمندان و تولیدات سینماییای را سراغ گرفت که نه تنها در مراحل پیش تولید و ساخت؛ هرگز دچار محدودیت نمیشوند، بلکه با حمایتهای مادی و معنوی دولتی و ملی، به جریانهای غالب سینمای ایران تبدیل میگردند. به طوری که سوژههایی که از براندازی نظام یا تقابل با اصول اساسی دین و حاکمیت دین برخاسته است؛ معرفی شده و اکران میشوند؛ و حتی پرچمدار سینمای مطلوب ایران میشوند و به آن فخر میفروشند. این خودزنی هنری در هیچ قاعدهای نمیگنجد که شما بودجه- خرد و کلان- برای کسانی فراهم کنید که به شکل آشکار با اصول اعتقادات شما داشته باشند و این نکته امروز بر هیچ کسی پوشیده نیست.
د) در کنار آن سینمای ایران عمدتاً سلبریتیهایی را پرورش میدهد که به صورت پنهان و آشکار از ارزشهای انقلاب فاصله گرفته و برای دیگران تبلیغی میکنند و با ظاهر و باطن خویش- نه تنها از مردم فاصله معناداری دارند؛ بلکه تمام قد برای ضد ارزشها- میجنگند و حتی در حوادث و جریانات، به اندازه همدردی سادهای با مردم دریغ کرده و خود را در کنج عافیت و خوشگذرانی پنهان کرده یا به شایعات و همراهی با جریان رسانهای غرب دامن میزنند. این در حالی است که دامنه اثرگذاری آنان به ویژه در جامعه جوان بسیار فراگیر بوده و آثار مخرب برخی از انحرافات به سرعت شیوع مییابد.
ه) در مقابل جریان فوق، عجیب این است سینماگران ارزشی و انقلابی تحتالشعاع جریان ذینفوذ حاکم از دوسوی تحت فشار قرار میگیرند: از طرفی به وسیله هنرمندنماهای دیکتاتورمآب که به هیچ وجه علیرغم ظاهر دلفریب تحمل نگاه دیگرگونه را ندارند؛ کاملاً به انزوا کشیده شده و برای اثبات توان و مهارت خود باید بجنگند و از سوی دیگر با حاکمیت مدیران کم توان و ناآشنا به مبانی و اصول انقلاب، برای تمامی مراحل تولید آثار خویش به جنگی تمام عیار روی آورده و از هر امکانی- حتی امکانهای اولیه نیز محروم باشند.
و) فضای رسانهای غالب که به دنبال چهرهسازی و عوام فریبی است میتواند با جهتگیری لیبرالیستی و سکولاریستی خود؛ عدهای را به شهرت رسانده و عدهای را منزوی نماید. میتواند سینمای انقلاب را به حاشیه رانده و همان اندیشههای خویش را بپروراند و با این فضاسازی جریانی ایجاد کند که مخاطب گاهی برخی چیزها را نبیند و گاهی حاشیهای را پررنگتر از متن ببیند.
ز) سینمای ایران اصالتاً و بالذات جریانی وارداتی است و گرچه از نظر تکنیک از منشأ خود بسیار عقب افتاده است؛ با عدم دستیابی به سینمای بومی و تأثیرگذار، همان روند تقلید و تکرار شکلی و صوری سینما دچار آمده است و بهشت آرمانهایش- بدون توجه به الزامات و مقتضیات درون و برون ساختاری شکل گرفته در غرب- سینما و سینماگران غربی است.
ح) چرخه تولید و اقتصاد سینما، دچار یک کلاف پنهان سرمایهگذاری مشکوک گردیده و برای ساخت و نمایش فیلمها کسانی برنامهریزی میکنند که خود دارای تفکرات خاص و شاذی هستند و تجربه این دو نشان داده است که این جریان میتواند روند تولیدات خود را به سمت و سوی دیگری سوق دهد: گاهی به دنبال همان فیلم فارسی سخیف قبل از انقلاب برود؛ گاهی ضعف محتوا را با چهره سازی هنرپیشهها پنهان نماید و گاهی با بایکوت کردن تولید و اکران برخی از موضوعات و عناوین، جریانهایی را به رکود و توقف دچار کرده و حتی تعطیل نماید. در این میان تهیهکنندگان و سینماداران نیز میتوانند نقش ایفاء کرده و به قوت و ضعف جریانات دامن زنند.
ط) بدنه آموزشی و فرهنگی حاکم بر مراکز سینمایی، تنها به دنبال تربیت نیروی محدود و ویژهای هستند که تکرار مفاهیم وارداتی است؛ بدون هیچ پشتوانه اندیشهای که بتواند معیارهای تحلیل و نقد آگاهانهای برای سینمای ایران داشته باشد. به همین دلیل یک نوع یکسان سازی در تولید فیلم و پرورش هنرپیشهها شکل گرفته است. یکسان سازیای که تنها به ایجاد طبقهای از روشنفکران با عمق اندک اندیشه موفق گردیده و از ایجاد تحول مبنایی در سینمای ایران ناتوان است و به ویترینی از افاضات کلیشهای بسنده کرده است.
ی) مرکزی برای رصد فعالیتهای سینمایی وجود ندارد تا بتواند با تولید محتوای غنی و سازنده؛ و به کارگیری کارگزاران سینما، جایگاه واقعی خود را یافته و به شکلگیری سینمای انقلاب، آن چنانکه بایسته است، یاری رساند. این خلاء موجب شده است که سینما از محتوای فاخر تهی گردیده و نتواند پاسخگوی جهتگیری انقلاب در دهه پنجم باشد.
ک) خودشیفتگیها و تبخترهای قشر هنرمند باعث شده است تا یک موج الگودهی کاذب ایجاد گردد و در زیر لوای چنین پرچمی هرگونه فساد و آلودگیای سریان یافته و جوانان نیز با پیروی از آن، به جای پذیرش معیارهای الهی و انسانی، به جذب و انجذاب خطوط غیر انسانی و مادی روی آورند و بستری برای تشویق به رونمایی و جلوهگریهای غیراخلاقی نمایند.
این مسائل که برخی از نکات اصلی آسیبهای سینمای ایران را در برگرفته است؛ موجب شده است که برآیندی چنین بسازد که سلبریتیهایش به تجمل و غربزدگی تفاخر کنند و سودایی غیر از تعالی ایران اسلامی را دارند و از هر تریبونی، با ذوقزدگی از اعتقادات سخیف خود حمایت کرده و از سوی دیگر سینماگرانش در اندیشه رخنمایی در مجامع بینالمللی به هر شیوه ممکن هستند و برای این هدف از هیچ کوشش زبونانهای بر نمیتابند.
بنابراین برای دستیابی به سینمای انقلاب اسلامی باید به نحوی دیگر رفتار نمود تا برآیند آن جشنوارهای باشد که مصداق بارز فجر انقلاب اسلامی باشد.