کد خبر: ۱۸۰۲۷۸
تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۹۸ - ۲۱:۵۱
نقد و تحلیل اولین فیلمِ پولاد کیمیایی

معکوس یا مغلوط؟!

محمدرضا محقق
دقیقا همان ایرادهایی که بر فیلم‌های اخیر مسعود کیمیایی وارد است در اولین فیلم پسرش پولاد هم به چشم می‌خورد.
بسنده کردن به یک ایده ورزنیامده و غفلت از شخصیت‌پردازی، خلأ امتداد پیرنگ قصه و کشش‌آفرینی در روایت، اطناب در ابعاد وسیع از دیالوگ‌نویسی گرفته تا داستانک‌های فرعی و معرفی شخصیت‌ها و در نهایت یک ریتم کشدار فاقد هویت بصری.چرا باید تماشاگر تنها با رنگ آمیزی صحنه و خاص بودن دیالوگ‌های فیلم که خاصیت هم ندارد، صبوری کند و تا آخر با این وضعیت همزاد و همراه شود؟
فیلم از بیان دقیق و درست ایده‌اش هم عاجز است. چرا؟ چون اصلا قصه‌ای در کار نیست. تنها یک ایده ابتر ذهنی و جولان مالیخولیایی دور و برش، فیلمساز را قانع کرده که با همین مصالح می‌تواند با تماشاگر به صلح برسد و او را مجاب کند که چه بشود؟
از همه اینها گذشته، فیلم چرا ریتم ندارد؟ چرا بیان ندارد؟ چرا زمان ندارد؟ چرا زبان ندارد؟ زبان هم به معنای اتمسفر بیانی، هم به معنای نوع دیالوگ‌نویسی و هم به معنای عنصر مهم پویایی و پیشبرد داستان و همه چیز. زبان تصویر، زبان بیان، زبان بدن، زبان فیلمنامه، زبان فارسی، زبان لاتی، زبان امروز، زبان دیروز و... زبان فیلم کاملا بی‌هویت و گم است. به همین دلیل است که اصلا معلوم نمی‌شود آیا ما با یک فیلم لازمان لازبان لامکان روبه‌روییم یا چیز دیگری؟ از تلفیق داستان منقطع عشقی و مسابقه اتومبیلرانی و درگیری‌های خیابانی و لات و لوط بازی و صحنه‌های پرت و پلا و آدمک‌های مصنوعی پرت و پلاتر چه چیزی بناست عاید مخاطب شود؟
فیلم اساسا فیلمنامه به معنای کلاسیکش ندارد. یک معجون در هم جوشِ در هم پیچ زمخت از تقطیع زمان، داستان، روایت و آدم‌های باسمه‌ای، در تلاقی با عنصر «صحنه». صحنه به مثابه صحنه‌سازی نه صحنه‌آرایی‌ای که در خدمت یک معنا، مضمون، تم، قصه یا روند متدرج یک فیلمنامه سرپا باشد.
باز هم از همه اینها گذشته، نکته دیگری که در فیلم یادآور کیمیایی‌بازی‌های این سال‌هاست، نوعی بازی مضحک زبانی است در لازمان و لازبان.
انگار سازندگان «معکوس» نمی‌دانند که زبان‌آفرینی خاص باید در متن و بطن یک روایت درست و درخور و در نتیجه یک فیلمنامه درجه یک باشد. شما که از درآوردن ابتدایی‌ترین اصول فیلمسازی یعنی روایت، قصه‌گویی و اتمسفر‌سازی مبتنی بر شخصیت‌پردازی و فضاسازی، عاجزید، رفته‌اید سراغ عجیب‌ترین، خاص‌ترین و سخت‌ترین عنصر روایت، یعنی زبان؟! عجبا!
دیالوگ‌نویسی خاص، زبان آفرینی، رفتن به تلاقی لازمان و لامکان، مال وقتی است که فیلمنامه، قصه، آدم‌ها، روایت، کارگردانی و سایر عناصر مهم و موثر سینمایی آن‌قدر قوت و قدرت داشته باشند، که آن موقع بشود رفت سروقت «زبان» و از این طریق به شخصیت‌پردازی جذاب‌تر و عمیق‌تر نزدیک شد نه اینکه فیلمی از ابتدایی‌ترین اصول میزانسن سینمایی، ظرافت و جذابیت بصری، قصه و روایت ‌گرم، بی‌بهره باشد و تنها دل‌خوش کند به بازی‌های زبانی بی‌ربط و کج و معوج!
فیلم «معکوس» آن‌قدر ناشیانه و غلط است که حتی در برگ برنده‌اش- طراحی صحنه و رنگ- هم غلط از آب درآمده. رنگ فیلم مطلقا بی‌مبنا، بی‌معنا و یکنواخت و کشدار است.
آدم‌هایی که به مثابه آدمک‌های بی‌روح، تنها به گفتن دیالوگ‌های مطنطن بی‌طعم مشغولند، غرولندهای ممتد کلافه‌کننده بی‌پایه و مایه‌ای که تا انتها امتداد می‌یابد، بالا و پایین رفتن‌ها و به در و دیوار زدن‌های بی‌اثر که صرفا برای پر کردن فضا و به دلیل نداشتن فیلمنامه درست و روایت درخور و قصه مشخص و پرمایه رخ داده و در نهایت چیزی جز یک جنگ اعصاب و مجموعه تصاویری بی‌ربط و خسته‌کننده و غلط برای مخاطب به ارمغان نمی‌آورد.
گفتیم که دقیقا همان ایرادهایی که بر فیلم‌های اخیر مسعود کیمیایی وارد است در اولین فیلم پسرش پولاد هم به چشم می‌خورد. این ‌اشکالات البته زمینه‌های فراوان و عقبه مفصلی دارد. پیچیده و برخورنده، کهنه و فرسوده و فرساینده. در دیالکتیک نوستالژی بی‌بته و ارادت بت‌پرور، این سینماست که به فنا می‌رود و امیدهاست که به یأس مبدل می‌شود. همین بسنده کردن به یک ایده ورزنیامده و امید به اینکه این بی‌مایگی تا آخر دوام بیاورد که نمی‌آورد، و به موازاتش، غفلت از شخصیت‌پردازی، که جدی‌ترین ایراد فیلم است، و در ادامه، خلأ امتداد پیرنگ قصه و فقدان کشش‌آفرینی در روایت، که همگی منجر به اطناب در ابعاد وسیع می‌شود و دامنه‌اش از دیالوگ‌نویسی گرفته تا داستانک‌های فرعی و معرفی شخصیت‌ها و در نهایت یک ریتم کشدار فاقد هویت بصری را شامل می‌شود.
«معکوس» فیلم بدی است. بد و بی‌تجربه، فاقد طلبگی در آستان سینما و امیدوار واهی به تنازل خواست و سلیقه مخاطب از «سینما» به «نام» و از جذابیت اصیل، به نشخوار نوستالژی فسیل. و این غم‌انگیز است. اما امیدواریم درس عبرتی بشود برای جوان محترمی که اگر بخواهد، می‌تواند سینما را در مکتب اصیلش و فارغ از حشو و زواید تحمیل‌شده از سوی خود، دیگران، گذشته و هر عامل مخل دیگری، بیاموزد و از پسش، بیافریند. امید!