نقدی بر وضعیت کنونی سینمای ایران با تأمل بر اکران این روزها
طریق بسمل شدن یک سینما!
محمدرضا محقق
خب؛ ما بناست درباره وضعیت سینمای ایران- بالجمله و فی الجمله؛ یعنی به طور کلی و تقریبا درباره همه جوانب- حرف بزنیم. البته در مسیر انجام این کار که معمولا با عشق و نفرت توأمان و همزمان همراه است، مقادیر قابل توجهی اعصاب خردی و وحشت تولید خواهد که از آن هم ابا و اجتنابی نیست.
حالا اما کافی است یک مرور کلی بر فیلمهایی که در این چند روز، در این چند ماه و در این چند سال به روی پرده سینماهای کشور رفته است داشته باشیم و آن وقت با خودمان حساب و کتاب کنیم که اوضاع دقیقا از چه قرار است و این سینما با همه داشتهها و نداشته هایش و البته با این خروجیها و فیلمهای روی پردهاش، اساسا مایه آبرو و افتخار است یا باعث شرمساری و خجالت؟!
مدتهاست که سینمای ما را فارغ از اندک آثار به دردبخور و قابل دفاع، آثاری تسخیر کرده که به معنای واقعی کلمه بیهویت و بدهویتاند. فیلمهایی که یا باعث ریشهکنی بنیان خانواده میشوند یا در غرقابه شوخیها و جسارتهای جنسی و لودگی و اباحهگری دست و پا میزنند.باور کنید این کلمات و جملات نه شوخیاند و نه بایستی از فرط تکرار، بیمعنا شده باشند. فقط موضوع این است انگار هیچکس حس و حساسیت و مسئولیت و حوصله و وقت ندارد تا آنها را جدی بگیرد و فکری بکند و کاری به انجام رساند.
هزاران بار گفتهایم که نه مردم ایران از ونک به بالای تهران هستند و نه سوژههای خوب و جذاب، در جوکها و جسارتهای جنسی و لودگی و اباحهگری محدود و محصور شدهاند، و باز هم بارها و بارها گفته ایم که این سینما با این فیلمهای سخیف و مزخرف دارد تربیت بصری مخاطب را خراب و خرابتر میکند، اما کو گوش شنوا؟!
مسئولان سینمایی کشور گویا تمام هم و غمشان در حفظ میز و برگزاری جشنوارهها برای کم و کسر نداشتن بیلان کاری شان است و این جور مسایل بیاهمیت و بیارزش را رها کردهاند به امان خدا!و با چنین وضعیتی باید هم سینما هنوز در سیطره آثار سخیف و لوده و کمتر از آن فیلمهای متوسطی باشد که نتوانستهاند و نمیتوانند مخاطب را به سینما بکشانند.
اما مخاطب این سینما واقعا کیست؟ قشر فرهیخته که مدتهاست که پا به سالنهای سینما نگذاشتهاند و عموما توجهی به آن ندارند. سینما از توجه بدنه فرهیخته و قشر تحصیل کرده جامعه تهی است و فارغ. علاوهبر این حتی قشر دیگری که معمولا از آنها به عنوان مخاطب امثال «اخراجی ها» یاد میشود هم از سینما قهر کردهاند. کافیست نگاهی به میزان و پراکنش فروش فیلمهای روی پرده بیاندازیم.
مخاطب از هر قشر و گروهی و با هر سطحی از بینش سینمایی و فرهنگی با سینما قهر کرده.خانوادهها هم ترجیح میدهند دیگر به سینما نروند و وقتشان را با تفریحهای دیگری پر کنند. تفریحهایی با تضمین بیشتری برای جذابیت و سودمندی و البته به لحاظ اقتصادی به صرفهتر و با میزان اعصاب خردی کمتر و البته کمخطرتر!
عجیب است که در میان نمونههای مختلف اقشار جامعه ضرب در تفریحات مختلف به اضافه شرایط فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه، این سینماست که مطابق معمول میبازد و از رده خارج میشود.
به طوری که متوسط جمعیت اکران سالنهای سینما در تهران در بهترین حالت با حدود 9 نفر است. یعنی فیلم برای 9 نفر در بهترین حالت روی پرده میرود! در مقایسه با فضای مجازی دیگر نیازی به مقایسه و ارائه آمار نیست.
واقعا مخاطب سینمای ایران کیست؟ این حجم انبوه فیلمهای مبتذل و پفکی در کنار حجم قابل توجهی از فیلمهای سفارشی ابلهانه که با بودجههای میلیاردی، بیتالمال مردم را برخلاف میل باطنی و ظاهری آنها هدر میدهند تا کی قرار است سیکل معیوب بساز و بندازی مشتی رجاله معرکهگیر را در این بلبشوی مدیران بیکفایت و بیبرنامهگی و افتادن کار به معرکهگیران هزار چهره ادامه دهند؟
فیلمی که چند میلیارد تومان هزینه در بر میگیرد و با کلی تبلیغات و رانت و تخفیف و...در هر نوبت نمایش برای حداکثر 9 نفر در سالن به نمایش در میآید و فروشش به زور به یک میلیارد میرسد به چه درد سینمای ایران میخورد؟ گیریم که به درد سازندگانش بخورد و آنها را به نام و نان و نوایی برساند!
بخش غالب سینمای ما متأسفانه در این سالها از تمام مظاهر و مبانی و بواطن زیبایی دور شده است. خیلی دور! سینما وقتی از اصالت بهرهمند میشود که از درون یک توانمندی عاشقانه روی بنماید و کار اصلی را با دل بیننده کند و دیدهاش را بر افقی دیگر که خلاقیت پدیدآورنده را در خود دارد بگشاید.
سینما اگر با توان و عشق همراه شود دیگر فرقی نمیکند که در افق زندگی و سیره حضرت رسول(ص) به فیلم بینظیر الرساله یا همان محمد رسولالله(ص) منجر شود یا اثر دیگری را بیافریند که ماحصل عشق باشد. گرچه در الرساله روح معرفتی و معنوی پیامبر نشانههای بیهمتای زیبایی را در والاترین و بالاترین شکل ممکنش رخ مینمایاند و قابل قیاس با هیچ مضمون و مفهوم دیگری نیست اما اصالت سینمایی از مهمترین مولفههای پدید آمدن این اثر هنری است. و اتفاقا خلأ اصلی سینما ما در این دوران هم همین اصالت سینمایی و سلوک هنرمندانه است.
اصلا مهم نیست که ژانر خاصی هم در میان باشد و مثلا بحث از سینمای دینی ومعرفتی و... باشد. نه! به هیچ وجه! اتفاقا پاشنه آشیل سینمای ما همین است. ما اصلا با سینما روبرو نیستیم؛ وگرنه سینماگر ما میتواند یک اثر اجتماعی تلخ سیاه منتقدانه هم بسازد، اما دردمندانه و سینماورزانه؛ نه اینکه با کارنابلدی و تنبلی، فقط و فقط به سهلالوصولترین راه که همان قلقلک دادن پستترین غرایز جنسی مخاطب باشد، دست بزند تا با فتح گیشه و خالی کردن جیب مردم، هم تربیت بصری او را به درک واصل کند و هم سینما را به چنین روز فلاکت بار و نکبتی مبتلا گرداند.
اما در سالهای پیش از این نمونههای دیگری از سینما در همین مملکت رخ نموده است. این تلاشها برای خلق عاشقانه سینمای ایرانی را در بسیاری از آثار دوست داشتنی هنر هفتم این سرزمین میتوانیم دنبال کنیم.
آثاری که گاه از یادآوری شان هم دل آدم پر از شور و شوق میشود. به خصوص تنها ژانر واقعی و به معنای کامل و اصیل کلمه در سینمای ایران یعنی ژانر جنگی که به واقع تنها گونهای است که سینمای ایران به معنای تام و تمام کلمه «ایرانی» در خود پرورش داد و البته به همت و تدبیر مسئولین، بر باد رفت!وقتی به چگونگی ساخت و پرداخت این آثار و تاریخچه پدیدآمدنشان رجوع میکنیم مولفههای سواد بصری و پشتکار و فروتنی و از همه مهمتر و اصیلتر «عشق» را در آنها میبینیم و میجوییم. یعنی دقیقا همان چیزهایی که امروز در سینمای ایران و در میان سینماگران و مدیرانش نایاب است.اما این روزها که سینمای ایران از حضور عاشقان خالیتر از همیشه است چگونه باید به این سینما دل بست؟
امروز و در این میانه که بیهویتی سینمای فیلمفارسی مد روز و سینمای جشنواره زده منفعل، سینمای ایران را به ته دره هدایت میکند چقدر جای بزرگان اصالتهای فکری و شعائر ما خالی است.
آری؛ این روزها اگر بخواهیم به اوج فاجعه آگاهی یابیم فقط کافی است یک مرور کلی بر فیلمهایی که در این چند روز، در این چند ماه و در این چند سال به روی پرده سینماهای کشور رفته است داشته باشیم و آن وقت با خودمان حساب و کتاب کنیم که اوضاع دقیقا از چه قرار است و این سینما با همه داشتهها و نداشتههایش و البته با این خروجیها و فیلمهای روی پردهاش، اساسا مایه آبرو و افتخار است یا باعث شرمساری و خجالت؟!
ما که از مدیران سینمایی و سینماگران پول پرست و بیسواد توقع و امیدی نداریم ولی هنوز و همچنان به آن دسته از هنرمندان اهل دل و با پشتکار و عاشق هنر امیدواریم تا با همراهی دستی که از غیب برون خواهد آمد و کاری خواهد کرد، هنر هفتم ایران را از این منجلاب وامانده بیرون بیاورند و بار دیگر «مادر» به خانه برگردد...! امیدواریم!