خودستانی، نه خودستایی(خوان حکمت)
ما اگربيراهه نرويم و راه کسي را نبنديم، اين ميدان مسابقه باز است و هيچکسي مزاحم کسي نيست، نگفتند يک قدري کندتر برو و سرعت نگير. در ميدان سرعت، هم دستور سرعت است و هم دستور سبقت است، فرمود: (وَ سارِعُوا إِلي مَغْفِرَهًْ)،[1] بعد از سرعت (فَاسْتَبِقُوا)؛[2] مسابقه بدهيد و بر ديگري جلو بيفتيد، بعد برسيد به جايي که بگوييد: (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماما)،[3].
چگونه پیشوای متقین شویم
فرمود شما بکوشيد و از خدا بخواهيد که بشويد امام تا متقيان جامعه به شما اقتدا کنند، اينکه نقص و عيب نيست! بگوييم خدايا آن توفيق را به ما بده که ما امام يک امت پرهيزکار بشويم! حالا هر کسي در منطقه خودش که يک وقتي ميشود امام راحل(رض) و يک وقتي هم نه. اگر يک روحاني يا يک دانشگاهي که اهل اعتکاف است، اهل نماز اول وقت است، خوب درس ميخواند و عدّهاي هم به او اقتدا ميکنند، يعني به سيره علمي و عملي او اقتدا ميکنند،اين را به ما گفتند از خدا بخواهيد و دعا کنيد! اين دعاي قرآني است، چند دعاست در قرآن کريم که يکي هم همين است، اينکه بد نيست! اين نه تکبرآور است، نه غرورآور است، نه هوامدار است و نه هوسمحور (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماما)؛ خدايا آن توفيق را بده که اگر من در روستا و شهر زندگي ميکنم، در حوزه يا دانشگاه زندگي ميکنم، دور يا نزديک زندگي ميکنم، طوري موفق بشوم که خوبان آن جامعه به من اقتدا کنند! اين کم مقامي نيست! آن وقت ما بايد حرفي براي گفتن داشته باشيم که دانشوران جامعه به ما اقتدا کنند، سيره سنتي براي ارائه داشته باشيم که اهل سير و سلوک به ما اقتدا کنند، اين راه باز است و اين براي امام و پيغمبر نيست! همه ما را ذات اقدس اله به اين فراخواند، اين (فَاسْتَبِقُوا) براي همه است، اين (سَارِعُوا) براي همه است، اين (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماما) براي همه است. آنها که ما به آنها دسترسي نداريم ـ مثل معصومان ـ که حسابشان با ما جداست، اما اين را به ماها گفتند که در هرجا زندگي ميکنيد توفيقي پيدا کن که خوبان جامعه دنبال شما راه بيفتند، نه شما از جهل مردم، از بيسوادي مردم و از عوامي مردم با گفتن قصه و افسانه و دستور و خواب عدّهاي را به دنبال خود راه بيندازيد، چون اينچنين اگر باشد هر دو گروه ـ خداي ناکرده ـ گرفتار جهنم ميشوند. راه صحيح اين است که انسان طوري زندگي کند که جز خدا نينديشد.
خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي را غريق رحمت کند! ايشان در کتاب تفسير قيّم الميزان اين فرمايش را دارند که مهمترين حق درنزد مردم حق حيات است، امّا اسلام آمده به مردم فهمانده که مهمترين حق، حق توحيد است و نه حق حيات؛[4] انسان اگر يک زندگي داشته باشد (أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل)،[5] اين چه اثري دارد؟! اگر کسي موحّد نبود همين است، او حيات گياهي دارد؛ يا دوران جواني است که حيات او حيات گياهي است و هنوز به حيات حيواني نرسيده است، او خوش تغذيه ميکند، خوش جامه در بَر ميکند و خوش بالندگي دارد، همين سه کار را دارد: تغذيه، تَنويه (رشد) و توليد. او در دوران جواني «نباتٌ بالفعل» و «حيوانٌ بالقوهًْ» است. او هنوز حيوان نشده، اين شخص يک درخت خوبي است؛ وقتي به مرحله ازدواج رسيد، به مرحله عاطفه رسيد، فرزند پيدا کرد، علاقه نسبت به زن و شوهر و علاقه پدر و فرزندي پيدا شد و عواطف و احساسات مطرح شد، اين شخص «حيوانٌ بالفعل» و «انسانٌ بالقوه»، بعضي در همين حدّ چهل ـ پنجاه سال ميمانند و ميميرند؛ اما برخيها به مقام انسانيت ميرسند که با علم و عقل زندگي ميکنند، اين شخص «انسانٌ بالفعل» و « فرشته بالقوه» است، از اين شخص بالاتر هم که با فرشتهها محشور ميشوند.
خودستانی بجای خودستایی
وجود مبارک حضرت امير(ع) در جواب نامه دربار اموي فرمود: اين حديث نبوي جلوي ما راگرفته است که حضرت فرمود: «تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَه قبيح»؛[6] چيز بدي است که آدم خودش را بستايد، ما مأمور به خودستاني هستيم نه خودستايي؛ يعني خودمان را از خودمان بگيريم و بيندازيم دور تا راحت بشويم، نه خود را بستائيم! فرمود:خودستائي چيز بسيار بدي است و خودستاني چيز بسيار خوبي است که خودي(نفسانیت) را از خودمان بگيريم. حضرت فرمود به ما گفتند که از خودتان تعريف نکنيد،اگر اين جمله نبود ما ميگفتيم که ما چه کسي هستيم؛ امّا گوشهاي از اسرار خانواده خود را شرح بدهيم. فرمود: معاويه! خيلي ميروند جبهه و شربت شهادت مينوشند، ولي از ما اگر کسي رفت ،سيدالشهداء ميشود! قبل از جريان کربلا، حمزه سيدالشهداء ـ عموي حضرت امير ـ در جريان اُحُد همينطور بود که حضرت فرمود، ما اگر شهيد داديم سيدالشهداء ميشود! خيليها ميروند جانباز ميشوند که اعضا و جوارح آنها در جبهه از دست میرود، ولي از ما اگر کسي برود، مثل برادرم جعفر که دو دست خود را داد، ذات اقدس اله به او دو بال داد که «يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِي الْجَنَّهًْ»،[7] اين جمله در آن نامه نيست، در بخشهايي که مربوط به ذيل اول سوره مبارکه «فاطر» است: (أُولي أَجْنِحَهًْ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباع)[8] مربوط به آنجاست، اين جعفر طيار چنين است. فرمود خيليها ميروند دست ميدهند، امّا برادرم که دست داد، خدا به او دو بال داد که اين همبال فرشتههاست، ما اين خاندانيم! اين شخص ميشود جعفر طيار، پس اين راه باز است! اين جعفر طيار يک شهيد عادي بود، او نه امام بود و نه پيغمبر، او برادر امام بود، اين را ه باز است!
قابلیت فرشته شدن انسان
جناب سنايي ميگويد:
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک
برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس[[9
حرف سنايي اين است که شما از فرشته کم نداريد! اين برگهايي که جمع ميکنند و در سطل زباله ميريزند، يکي از آنها برگ توت است، اگر کسي مدرسه برود درس بخواند و استاد ببيند، اين برگ توت ميشود اطلس. الآن ما فرشي در کل جهان گرانتر از پرنيان داريم؟ از اطلس و ابريشم و پرنيان گرانتر داريم؟ که به قول آن سراينده معروف اصفهان:
سه نگردد بريشم ار او را *** پرنيان خواني و حرير و پرند[[10
بگويي حرير همان است، بگويي ابريشم همان است، بگويي پرنيان همان است.
مرحوم کليني(رض) را خدا غريق رحمت کند! ايشان از وجود مبارک پيغمبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرد که حضرت فرمود اگر شما مواظب زبانتان، خوراک و رفتارتان باشيد، فرشتهها با شما مصافحه ميکنند: «لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلَائِكَة»،[[11ـ البته اينچنين نکنيد که از جامعه جدا باشيد،بلکه از دنيا جدا باشيد نه از خلق! در متن خلق باشيد و از دنيا جدا باشيد ـ
پس اين راه باز است و کربلا يعني اين! اين ماندني است؛ لذا زينب کبري آنطور سوگند ياد کرد، فرمود: قسم به خدا اين نام ماندني است و ماند! هيچ عاملي براي حفظ نام کربلا تلاش و کوشش نکرد، براي اينکه ائمه بعدي يا مسموم يا مقتول يا زندان يا تبعيد شدند،[12] چه کسي اينها را حفظ کرد؟ قدرت هم چندين قرن در دست بنيالعباس بود، اين کربلا را شيار کردند، مزرعه کردند و همه آثارش را محو کردند، چيزی نماند! قبر مطهر حضرت امير هم همينطور بود، ساليان متمادي آن قبر از ترس مخفي بود. عدّهاي متوجه نبودند که چرا ابوحمزه ثمالي ـ همين که دعاي سحر را از وجود مبارک امام سجّاد نقل کرد ـ با عدهّاي از شاگردانش يا هم بحثهايش به سرزمين نجف ميرود و آنجا ـ يک جاي مخصوصي ـ درس و بحث را اداره ميکند، نميدانستند که ابوحمزه براي چه به اينجا ميآيد. نام علي بن ابيطالب(ع) و اينکه قبرش در نجف است، فقط براي اهلبيت روشن بود، خيليها نميدانستند.
بيانات حضرت آيتالله جوادي آملي (دامت بركاته)
در جلسه درس اخلاق در ديدار با جمعی از دانشجويان و طلاب، قم؛ 27/8/95
مرکز اطلاعرسانی اسرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. آل عمران، 133. 2. بقره، 148. 3. فرقان، 74 . 4. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص71. 5. اعراف، 179. 6. نهجالبلاغة صبحي صالح، نامه28. 7.الأمالي صدوق، النص، ص463. 8. فاطر، 1. 9.ديوان سنايي، قصيده90. 10. هاتف اصفهانی، ديواناشعار، ترجيع بند(که يکی هست و هيچ نيست جز او).
11. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص424. 12. كفاية الأثر في النص علی الأئمة الإثني عشر، ص162.
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر میشود.
چگونه پیشوای متقین شویم
فرمود شما بکوشيد و از خدا بخواهيد که بشويد امام تا متقيان جامعه به شما اقتدا کنند، اينکه نقص و عيب نيست! بگوييم خدايا آن توفيق را به ما بده که ما امام يک امت پرهيزکار بشويم! حالا هر کسي در منطقه خودش که يک وقتي ميشود امام راحل(رض) و يک وقتي هم نه. اگر يک روحاني يا يک دانشگاهي که اهل اعتکاف است، اهل نماز اول وقت است، خوب درس ميخواند و عدّهاي هم به او اقتدا ميکنند، يعني به سيره علمي و عملي او اقتدا ميکنند،اين را به ما گفتند از خدا بخواهيد و دعا کنيد! اين دعاي قرآني است، چند دعاست در قرآن کريم که يکي هم همين است، اينکه بد نيست! اين نه تکبرآور است، نه غرورآور است، نه هوامدار است و نه هوسمحور (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماما)؛ خدايا آن توفيق را بده که اگر من در روستا و شهر زندگي ميکنم، در حوزه يا دانشگاه زندگي ميکنم، دور يا نزديک زندگي ميکنم، طوري موفق بشوم که خوبان آن جامعه به من اقتدا کنند! اين کم مقامي نيست! آن وقت ما بايد حرفي براي گفتن داشته باشيم که دانشوران جامعه به ما اقتدا کنند، سيره سنتي براي ارائه داشته باشيم که اهل سير و سلوک به ما اقتدا کنند، اين راه باز است و اين براي امام و پيغمبر نيست! همه ما را ذات اقدس اله به اين فراخواند، اين (فَاسْتَبِقُوا) براي همه است، اين (سَارِعُوا) براي همه است، اين (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماما) براي همه است. آنها که ما به آنها دسترسي نداريم ـ مثل معصومان ـ که حسابشان با ما جداست، اما اين را به ماها گفتند که در هرجا زندگي ميکنيد توفيقي پيدا کن که خوبان جامعه دنبال شما راه بيفتند، نه شما از جهل مردم، از بيسوادي مردم و از عوامي مردم با گفتن قصه و افسانه و دستور و خواب عدّهاي را به دنبال خود راه بيندازيد، چون اينچنين اگر باشد هر دو گروه ـ خداي ناکرده ـ گرفتار جهنم ميشوند. راه صحيح اين است که انسان طوري زندگي کند که جز خدا نينديشد.
خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي را غريق رحمت کند! ايشان در کتاب تفسير قيّم الميزان اين فرمايش را دارند که مهمترين حق درنزد مردم حق حيات است، امّا اسلام آمده به مردم فهمانده که مهمترين حق، حق توحيد است و نه حق حيات؛[4] انسان اگر يک زندگي داشته باشد (أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل)،[5] اين چه اثري دارد؟! اگر کسي موحّد نبود همين است، او حيات گياهي دارد؛ يا دوران جواني است که حيات او حيات گياهي است و هنوز به حيات حيواني نرسيده است، او خوش تغذيه ميکند، خوش جامه در بَر ميکند و خوش بالندگي دارد، همين سه کار را دارد: تغذيه، تَنويه (رشد) و توليد. او در دوران جواني «نباتٌ بالفعل» و «حيوانٌ بالقوهًْ» است. او هنوز حيوان نشده، اين شخص يک درخت خوبي است؛ وقتي به مرحله ازدواج رسيد، به مرحله عاطفه رسيد، فرزند پيدا کرد، علاقه نسبت به زن و شوهر و علاقه پدر و فرزندي پيدا شد و عواطف و احساسات مطرح شد، اين شخص «حيوانٌ بالفعل» و «انسانٌ بالقوه»، بعضي در همين حدّ چهل ـ پنجاه سال ميمانند و ميميرند؛ اما برخيها به مقام انسانيت ميرسند که با علم و عقل زندگي ميکنند، اين شخص «انسانٌ بالفعل» و « فرشته بالقوه» است، از اين شخص بالاتر هم که با فرشتهها محشور ميشوند.
خودستانی بجای خودستایی
وجود مبارک حضرت امير(ع) در جواب نامه دربار اموي فرمود: اين حديث نبوي جلوي ما راگرفته است که حضرت فرمود: «تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَه قبيح»؛[6] چيز بدي است که آدم خودش را بستايد، ما مأمور به خودستاني هستيم نه خودستايي؛ يعني خودمان را از خودمان بگيريم و بيندازيم دور تا راحت بشويم، نه خود را بستائيم! فرمود:خودستائي چيز بسيار بدي است و خودستاني چيز بسيار خوبي است که خودي(نفسانیت) را از خودمان بگيريم. حضرت فرمود به ما گفتند که از خودتان تعريف نکنيد،اگر اين جمله نبود ما ميگفتيم که ما چه کسي هستيم؛ امّا گوشهاي از اسرار خانواده خود را شرح بدهيم. فرمود: معاويه! خيلي ميروند جبهه و شربت شهادت مينوشند، ولي از ما اگر کسي رفت ،سيدالشهداء ميشود! قبل از جريان کربلا، حمزه سيدالشهداء ـ عموي حضرت امير ـ در جريان اُحُد همينطور بود که حضرت فرمود، ما اگر شهيد داديم سيدالشهداء ميشود! خيليها ميروند جانباز ميشوند که اعضا و جوارح آنها در جبهه از دست میرود، ولي از ما اگر کسي برود، مثل برادرم جعفر که دو دست خود را داد، ذات اقدس اله به او دو بال داد که «يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِي الْجَنَّهًْ»،[7] اين جمله در آن نامه نيست، در بخشهايي که مربوط به ذيل اول سوره مبارکه «فاطر» است: (أُولي أَجْنِحَهًْ مَثْني وَ ثُلاثَ وَ رُباع)[8] مربوط به آنجاست، اين جعفر طيار چنين است. فرمود خيليها ميروند دست ميدهند، امّا برادرم که دست داد، خدا به او دو بال داد که اين همبال فرشتههاست، ما اين خاندانيم! اين شخص ميشود جعفر طيار، پس اين راه باز است! اين جعفر طيار يک شهيد عادي بود، او نه امام بود و نه پيغمبر، او برادر امام بود، اين را ه باز است!
قابلیت فرشته شدن انسان
جناب سنايي ميگويد:
تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک
برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس[[9
حرف سنايي اين است که شما از فرشته کم نداريد! اين برگهايي که جمع ميکنند و در سطل زباله ميريزند، يکي از آنها برگ توت است، اگر کسي مدرسه برود درس بخواند و استاد ببيند، اين برگ توت ميشود اطلس. الآن ما فرشي در کل جهان گرانتر از پرنيان داريم؟ از اطلس و ابريشم و پرنيان گرانتر داريم؟ که به قول آن سراينده معروف اصفهان:
سه نگردد بريشم ار او را *** پرنيان خواني و حرير و پرند[[10
بگويي حرير همان است، بگويي ابريشم همان است، بگويي پرنيان همان است.
مرحوم کليني(رض) را خدا غريق رحمت کند! ايشان از وجود مبارک پيغمبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرد که حضرت فرمود اگر شما مواظب زبانتان، خوراک و رفتارتان باشيد، فرشتهها با شما مصافحه ميکنند: «لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلَائِكَة»،[[11ـ البته اينچنين نکنيد که از جامعه جدا باشيد،بلکه از دنيا جدا باشيد نه از خلق! در متن خلق باشيد و از دنيا جدا باشيد ـ
پس اين راه باز است و کربلا يعني اين! اين ماندني است؛ لذا زينب کبري آنطور سوگند ياد کرد، فرمود: قسم به خدا اين نام ماندني است و ماند! هيچ عاملي براي حفظ نام کربلا تلاش و کوشش نکرد، براي اينکه ائمه بعدي يا مسموم يا مقتول يا زندان يا تبعيد شدند،[12] چه کسي اينها را حفظ کرد؟ قدرت هم چندين قرن در دست بنيالعباس بود، اين کربلا را شيار کردند، مزرعه کردند و همه آثارش را محو کردند، چيزی نماند! قبر مطهر حضرت امير هم همينطور بود، ساليان متمادي آن قبر از ترس مخفي بود. عدّهاي متوجه نبودند که چرا ابوحمزه ثمالي ـ همين که دعاي سحر را از وجود مبارک امام سجّاد نقل کرد ـ با عدهّاي از شاگردانش يا هم بحثهايش به سرزمين نجف ميرود و آنجا ـ يک جاي مخصوصي ـ درس و بحث را اداره ميکند، نميدانستند که ابوحمزه براي چه به اينجا ميآيد. نام علي بن ابيطالب(ع) و اينکه قبرش در نجف است، فقط براي اهلبيت روشن بود، خيليها نميدانستند.
بيانات حضرت آيتالله جوادي آملي (دامت بركاته)
در جلسه درس اخلاق در ديدار با جمعی از دانشجويان و طلاب، قم؛ 27/8/95
مرکز اطلاعرسانی اسرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. آل عمران، 133. 2. بقره، 148. 3. فرقان، 74 . 4. الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص71. 5. اعراف، 179. 6. نهجالبلاغة صبحي صالح، نامه28. 7.الأمالي صدوق، النص، ص463. 8. فاطر، 1. 9.ديوان سنايي، قصيده90. 10. هاتف اصفهانی، ديواناشعار، ترجيع بند(که يکی هست و هيچ نيست جز او).
11. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص424. 12. كفاية الأثر في النص علی الأئمة الإثني عشر، ص162.
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر میشود.