کد خبر: ۱۳۲۷۰۰
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۱:۲۲
بررسی مجموعه‌های نمایشی صداوسیما ( بخش پایانی)

احیای سریال‌های ایرانی- اسلامی با مدیران جوان و کارآمد

آرش فهیم

یکی از خاطرات جمعی بسیاری از مردم کشور ما، سریال‌های تلویزیونی به یادماندنی بوده است. سریال‌هایی که با الهام از فرهنگ، آداب و رسوم، اخلاق و در یک کلام، فرهنگ ملی و اصیل مردم این سرزمین و یا حوادث تاریخی ساخته شده‌اند.
خانواده‌های ایرانی در این سریال‌ها می‌توانستند بخشی از هویت، تاریخ و زندگی روزمره خود را تماشا کنند. اما مدتی است که این برنامه‌ها در تلویزیون کمیاب شده است.
سریال‌ها- به غیر از برخی نمونه‌ها - اغلب یا کم دیده می‌شوند و یا خیلی سریع از یاد و خاطره مردم می‌روند.
روح و گرمای زندگی و فرهنگ بومی و ملی ما در این آثار به ندرت قابل تماشاست. مجموعه‌های ویژه ماه مبارک رمضان در سال‌های قبل، همه مردم را به خود مشغول می‌کردند اما سه چهار سالی است که دیگر این گونه نیست.
اتفاق قابل تأملی است؛ برخی از فیلمسازها با اینکه در سینما شکست خورده‌اند و سریال‌های قبلی آنها نیز نه مخاطب گسترده‌ای داشته و نه مضمون قابل تأملی را منتشر کرده بود، اما باز هم کار تولید سریال تازه‌ای به آنها واگذار می‌شود!
همین امسال از چهار سریال مناسبتی سیما برای نوروز 97، سه سریال توسط کارگردان‌هایی ساخته شد که هم از نظر تکنیکی و هم فکری و محتوایی، افراد ضعیف سینما و تلویزیون ما به حساب می‌آیند. اما شگفت انگیز این است که فیلمسازهای امتحان پس داده‌ای که در بیشتر آزمون‌های خود مردود شده بودند، باز هم آزموده می‌شوند و سریال‌های دیگری می‌سازند و این سریال‌ها باز هم دیده نمی‌شود و این دور باطل دائم تکرار می‌شود! چرا چنین وضعیتی به وجود آمده است؟ چطور می‌توان این روند را متوقف کرد و باز هم طراوت و نشاط و محتوای غنی را به مجموعه‌های نمایشی سیما برگرداند؟
بررسی چند نمونه موفق
قبل از ورود به بحث علل و عواملی که مانع به آنتن رسیدن سریال‌های ملی و استراتژیک می‌شوند، بهتر است چند نمونه از مجموعه‌های نمایشی موفق را مرور کنیم.
نزدیک‌ترین و آشناترین نمونه، سریال «پایتخت» است. هر چند که سری چهارم این سریال، تأثیرگذاری سه فصل اول را نداشت و فصل پنجم نیز، ابتدا به ضعف‌های ساختاری و محتوایی مبتلا بود و در پایان به موضوع مهم جنگ با داعش در سوریه پرداخت. اما سه فصل اول سریال «پایتخت» قطعا نمونه یک سریال ملی و مردم پسند محسوب می‌شود.
سیروس مقدم، کارگردان مجموعه پرمخاطب «پایتخت» پس از پخش فصل سوم این سریال در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان، درباره علت موفقیت این سریال گفته بود: «به اعتقاد بنده یک سریال ایرانی نمی‌تواند و نباید از درونمایه مذهبی فارغ باشد. چون ایرانی‌ها همه در یک جامعه با اعتقادات مذهبی به دنیا آمده و بزرگ می‌شوند. مذهب بخش عمده‌ای از آیین‌ها و باورهای ما را شکل می‌دهد... بنده و همکاران من، نمی‌توانیم سریالی بسازیم که ایرانی باشد ولی به اعتقادات مذهبی جامعه بی‌توجه باشد.»
از دیگر نمونه‌های موفق، می‌توان به سریال «یوسف پیامبر(ع)»‌اشاره کرد. این سریال به کارگردانی مرحوم فرج الله سلحشور، به رغم گذشت یک دهه از پخش آن اما همچنان در داخل و خارج از کشور خبرساز است. سریالی که بارها از شبکه‌های مختلف به نمایش درآمده، اما پخش چند باره آن نیز مورد توجه بخشی از مردم قرار می‌گیرد. این سریال همچنین در ده‌ها کشور جهان به نمایش درآمده و همه جا به عنوان سفیر فرهنگی ایران، با استقبال ملت‌های مختلف مواجه می‌شود. به طوری که «یوسف پیامبر(ع)» پرمخاطب‌ترین فیلم یا سریال ایرانی در سطح جهان محسوب می‌شود.
سریال «مختارنامه» نیز یک نمایش دراماتیک باشکوه است که در قالب یک روایت تاریخی به بررسی مسائل روز جامعه توجه کرده است. در دهه‌های قبل نیز سریال‌هایی که هم به ارزش‌ها و فرهنگ اصیل جامعه ایرانی می‌پرداختند و هم بین عموم مردم از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بودند، قابل شناسایی هستند. سریال‌هایی چون «امام علی(ع)»، «ولایت عشق»، «سربداران»، «قصه‌های مجید»، «پدرسالار»، «هزار دستان»، «روزی روزگاری» و...
معضل سریال‌های ناقص‌الخلقه
هوشنگ توکلی، بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون که سریال «شهید مدرس» از آثار به یادماندنی وی بود، در گفت وگو با گزارشگر کیهان نظر خود درباره سریال‌های سال‌های اخیر سیما را این گونه بیان می‌کند: «چندی پیش، فیلم مستندی درباره بچه‌هایی که در اثر بمباران آمریکایی‌ها در عراق ناقص‌الخلقه به دنیا آمده‌اند را دیدم. موقع تماشای این فیلم ناخودآگاه به این فکر افتادم که بسیاری از محصولات فرهنگی که طی سال‌های گذشته در عرصه‌های ادبیات و موسیقی و سینما و تلویزیون تولید شده‌اند، چقدر شبیه به این موجودات ناقص‌الخلقه هستند! این مسئله نشان دهنده مشکلاتی در مدیریت فرهنگی کشور است. متأسفانه بسیاری از سریال‌های تلویزیونی ما نیز چنین وضعیتی یافته‌اند.»
وی مشکل اصلی تولید تعداد زیاد سریال‌های نامطلوب را بخش مدیریت می‌داند و می‌گوید: «طی 15 سال اخیر شاهد ورود تدریجی برخی افراد به مراکز و گلوگاه‌های تولید سریال در سیما هستیم که خروجی آنها همین موجودات معیوب و ناقص‌الخلقه است که به نام سریال تلویزیونی می‌بینیم. افرادی که برخلاف ظاهر و شعارهای خود، چندان تابع فرمایشات و دغدغه‌های فرهنگی رهبر انقلاب نیستند و نگاه منحرفی دارند.»
توکلی یکی از عوامل اختلال در پروژه‌های تلویزیونی را عدم رعایت عدالت می‌داند و اظهار می‌کند: «تولید سریال‌ها در سیما گاهی به صورت گروهی (باندی) اتفاق می‌افتد و در نتیجه در بسیاری مواقع، کارها به دست کسانی سپرده می‌شود که صلاحیت لازم را ندارند و امانت‌دار خوبی نیستند. همچنان‌که طلب‌های برخی از عوامل به موقع پرداخت نمی‌شود. خود بنده نیز هنوز دستمزد سریال آخر خودم را بعد از سه سال به طور کامل دریافت نکرده‌ام. این درحالی است که رعایت احترام کسانی که کار خلاقانه و هنری انجام می‌دهند در مدیریت فرهنگی و رسانه‌ای جزو واجبات است. اما برخی از مدیران این موضوع مهم را در نظر نمی‌گیرند و این مسئله تأثیر مخربی بر تولید آثار می‌گذارد. متأسفانه برخی از تهیه کنندگان نیز فاقد اخلاق حرفه‌ای هستند و به عوامل تولید سریال و به ویژه به هنرمندان بی‌احترامی می‌کنند.»
این سخنان هوشنگ توکلی، یادآور حساسیت بسیار زیاد مرحوم فرج‌الله سلحشور بر رعایت عدالت و احترام به عوامل و هنرمندان در تولید آثارش بود. عبدالله سلحشور، فرزند کارگردان «یوسف پیامبر» در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان گفته بود: «پدرم تأکید داشتند که دستمزد و حقوق اعضای پروژه سر وقت پرداخت شود. حتی گاهی به عوامل خود وام می‌دادند یا به آنها کمک می‌کردند تا مراسم ازدواج خود را برگزار کنند. ما خیلی از این کارها را امروز در پروژه‌های دیگر نمی‌بینیم. حقوق‌ها معمولا با تأخیر پرداخت می‌شود و گاهی اصلا داده نمی‌شود... من حتی فکر می‌کنم چه بسا گیرایی و جذابیتی که در سریال‌هایی مثل اصحاب کهف و یوسف پیامبر(ع) وجود دارد معلول همین نوع رفتارهاست.»
لزوم تحول
در بخش طرح و برنامه سیما
محمدحسین نیرومند، مدرس دانشگاه‌های هنری و مدیر پیشین انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: « بخش طرح و برنامه تلویزیون باید از حالت انفعال خارج شود. تلویزیون باید طرح و برنامه فعال داشته باشد که موضوعات بر اساس نیازهای روز و آینده کشور تعیین شود و بعد این موضوعات به قصه تبدیل شود و آنها را در اختیار افرادی قرار دهند تا این روایات را به فیلمنامه تبدیل کنند و در نهایت سریالی ساخته شود.»
وی بیان می‌کند: «اگر در بخش شمالی سازمان صداوسیما بایستید با انواع معماری بی‌هویت مواجه می‌شوید که هیچ ارتباطی با معماری تراز انقلاب اسلامی ندارد. همین اتفاق در سریال‌ها هم دیده می‌شود. یعنی شما با صدها قصه روبرو می‌شوید که هیچ ارتباطی با هم ندارند و مهم‌تر اینکه اغلب آنها با رویکردهای فرهنگی انقلاب اسلامی نیز ارتباطی ندارند. علتش این است که یک فیلمساز یا فیلمنامه‌نویس، دنیای ذهنی و شخصی خودش را در قالب فیلمنامه می‌نویسید و رسانه ملی به او پول می‌دهد تا وی دنیای شخصی خود را تبدیل به سریال کند. درحالی که در سازمان‌های رسانه‌ای جهان چنین اتفاقی نمی‌افتد. در کشورهای صاحب صنعت سینما و سریال‌سازی قدرتمند، تعدادی اندیشمند براساس نیازهای زمان، موضوعات استراتژیک را تعیین می‌کنند و یک عده هستند که این موضوعات را تبدیل به قصه، رمان، فیلم و سریال می‌کنند. شما فکر می‌کنید فیلمی مثل «آرگو» یا سریال‌هایی چون «24» فقط به ذهن یک نفر رسیده است؟ نه، حاصل یک اتاق اندیشه است که می‌گویند امروز باید درباره این موضوع، چنین فیلم یا سریالی ساخته شود.»
قیام در برابر مناسبات فرسوده
در ابتدای این گزارش گفتیم که برخی از فیلم‌سازها به رغم شکست و ناکامی در کارشان اما به طور پی‌در‌پی، بودجه و امکان تولید سریال می‌یابند. از قضا بسیاری از این افراد، باور چندانی هم به مولفه‌های انقلابی و ارزشی ندارند و نتیجه کارشان سریال‌هایی خنثی، بی‌محتوا و فاقد جذابیت از آب در می‌آید. نظر یک فیلمساز جوان را درباره این معضل پرسیدیم.
داوود مرادیان، کارگردان و دبیر اولین دوره جشنواره فیلم عمار در گفت وگو با گزارشگر روزنامه کیهان می‌گوید: «یک سری مناسبات داخل سازمان و یک سری از روابط خارج از صداوسیما منجر به چنین روندی در تولید سریال‌ها شده است. در داخل این گونه است که گاهی چنین فیلمسازهایی با مدیر گروه یا مدیر شبکه ارتباط خوبی دارند و به قول معروف با آنها بسته‌اند و شوراهای نظارت و تصویب فیلمنامه را دور می‌زنند و سریال خود را به تولید می‌رسانند. اسپانسر(حامی مالی) هم در این میان نقش بسیار مهمی دارد. اولویت صداوسیما تولید سریال‌های دارای حامی مالی است و در نتیجه آثار ضعیفی صرفا به خاطر برخورداری از اسپانسر تولید و پخش می‌شود. مشکل اساسی در تولید سریال‌ها، مدیریت میانی سیماست. معمولا مدیریت کلان صداوسیما تغییر می‌کند، اما مدیریت میانی و مناسبات آنها معمولا ثابت است. اما مناسبات خارج از سازمان بسیار بدتر است. گاهی می‌بینیم یک نفر چندین سریال بی‌کیفیت و بی‌محتوا ساخته، مدیران کلان و میانی صداوسیما نیز علاقه‌ای به اینکه او باز هم سریال بسازد ندارند، اما از بیرون از سازمان، فشارهایی صورت می‌گیرد تا این فیلمساز ناموفق بازهم سریال بسازد.»
وی درباره مدیران جوانی که در صداوسیما حاضر هستند و تمایل به تحول در این عرصه را دارند هم می‌گوید: «این مدیران باید انقلابی در رده‌های میانی شبکه‌های خود انجام دهند. شاید برکناری بسیاری از این افراد غیرممکن به نظر برسد، اما یک مدیر جوان و متعهد می‌تواند پیوندهای فسادزا را به هم بریزد. قدم مهم دیگر این است که نیروهای توانمند انقلابی را بیش از پیش در تولید سریال‌ها درگیر کنند و از تخریب و عربده‌های جریان‌های ناسالم هراس نداشته باشند.»
captcha