به بهانه پخش فیلم رکود بزرگ از شبکه افق
برجسته کردن منجیان یهودی/صهیونیست
رضا مهدویخواه
یکی از شانسهای اصلی اسکار بهترین فیلم سال 2016 (به دلیل جایزه اتحادیه تهیه کنندگان که نقش مهمی در تعیین اسکار بهترین فیلم داشت) فیلمی به نام The Big Short ساخته آدام مک کی و تولید دیگری از آرنون میلچان در همان سال بود (تولید دیگر وی فیلم «از گوربرخاسته» بود که آن هم نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم شده بود). ماجرای فیلم The Big Short حکایتی از ماجرای بحران اقتصادی ایالات متحده در سالهای 2007 تا 2010 را روایت مینمود که در آن شرکتهای بزرگ رهنی با روشی کاسبکارانه، رکودی بزرگ را در اقتصاد آمریکا ایجاد کردند. عنوان این فیلم یعنی The Big Short برگرفته از یک اصطلاح اقتصادی است به معنای شرط بندی برروی سهام شرکتی که ورشکستگی آن، قریبالوقوع به نظر میرسد.
در فیلم The Big Short، پنج تازه وارد، این دنیای در حال ورشکستگی را به چالش میکشند؛ «مایکل بری» (با بازی کریستین بیل) یک نابغه مالی نه چندان اجتماعی، «مارک باوم» (استیو کارل)، یک دلال هوشیار؛ «جرد ونت» (رایان گاسلینگ)، یک سرمایهگذار طماع که حاضر است آدم بکشد؛ و زوج «چارلی گلر» (جان ماگارو) و «جیمی شیپلی» (فین ویتراک)، یک جفت آماتور که دنبال فرصتی برای ثروتمند شدن هستند که یک کهنه کار اقتصادی به نام بن ریکت (با بازی براد پیت) نیز آنها را همراهی میکند.
مایکل بری که با اطلاع از ترفند شرکتهای وال استریت در بالابردن قیمت اوراق قرضه از طریق رهنهای کمتر از ارزش خود اوراق، بحران اقتصادی سالهای بعد را در سال 2005 هشدار داده بود، با کمک مارک باوم و جرد ونت و چارلی گلر و جیمی شیپلی، سعی میکند راه بهرهبرداری از بحران را با استفاده از کم کردن رقم اوراق پیاده کند ولی کسی حرفش را باور نمیکند، حتی همکاران و شرکایش در شرکت و کمپانی خودشان. او پیشبینی کرده بود که به زودی بازار مسکن فرو خواهد پاشید و میتواند با پیشنهاد معاملاتی علیه وام قرضه مسکن، با بانکها قراردادهایی را امضا کنند. این بدین معنی است که چنانچه بازار مسکن سقوط کند فروشنده یعنی بانک باید خسارت را جبران کند.
اما مارک باوم که یک واسطه یهودی و مدیر شرافتمند یک صندوق سرمایهگذاری است، توسط جرد ونت قانع میشود که بازار مسکن و ترکیدن حباب آن بسیار محتمل است و 50 میلیون بر روی آن از طریق خرید وثیقه تعهدات بدهی درجه یک خریداران خانه سرمایهگذاری میکند. مارک باوم در طی تحقیقاتش متوجه میشود که بانکها از طریق دلالان خرد و کلان، وثیقههای بیاعتبار را در درجه بالاتری به بهانه فروش بیشتر دستهبندی کردهاند که با برملا شدن آن علاوهبر آشفتگی بازارهای پولی، بسیاری از مردم عادی متحمل ضرر و از دست دادن املاکشان میشوند.
در واقع در این فیلم اگرچه مایکل بری میتواند همان «قهرمان منزوی تک افتاده ای» (تم اصلی فیلمهای برگزیده اسکار 2016) باشد که در ابتدا فریاد و هشدارش را کسی نمیشنود و همه دوستان و همکارانش سعی دارند با استفاده از یک شیوه از قبل شکست خورده، به سود بیشتر دست یابند. ولی پس از چند سال به حقانیت گفتهها و راهحل مایکل بری پی برده و با او برای استفاده از بحران اقتصادی همراه میگردند اما آنچه در این میان اهمیتی قابل توجه دارد، عملکرد مارک باوم است، چرا که او عمل اصلی را در مقابله با سیستم فاجعه بار وامهای مسکن انجام میدهد.
موضوعی که در این میان شگفت انگیز مینمایاند، هویت یهودی «مارک باوم» است که برخلاف همیشه در فیلم چندین بار مورد تاکید قرار میگیرد. همین مارک باوم است که در میان همه شریکان و همفکرانش، صادقترین به نظر میرسد، خصوصیات انسانی دارد و برخلاف سایرین که به خاطر منافع شخصی و سود مالی وارد ماراتن خرید وامهای درجه 2 و اوراق قرضه وابسته به آن شدهاند، دلیل حضورش در این حرکت ضد اقتصادی، در واقع مبارزه و مقابله با شیوه فسادآمیز بانکداری آمریکا است! او به خاطر اجحافهای اقتصادی و به خصوص وضعیت ناجور برادرش میگرید و در آخر نیز تنها و تنها برای ضربه زدن به سیستم ظالمانه حاکم، اجازه فروش اوراق یاد شده را میدهد! و همین حرکت آخر است که گویا تیر خلاص را به سیستم بانکی وارد میسازد!! در واقع در فیلم The Big Short قهرمان اصلی «مارک باوم» یهودی است و مایکل بری در حقیقت فقط جرقه کار را میزند.
شاید پس از سالها این برای نخستین بار در تاریخ سینمای هالیوود و اسکار بود که عوامل صهیونیست پشت پرده این سینما آشکار شده و خیلی رسمی و علنی اعلام موجودیت کرده و قهرمانان یهودی و صهیونیست را محور فیلمها و داستان و ماجراهای خود قرار دادند.
در فیلمهای اصلی و برگزیده سال 2016 مانند The Big Short (برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی)، Spotlight (برنده اسکارهای بهترین فیلم و فیلمنامه اصلی)، «پسر شائول» (برنده اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان)، «ایمی» (برنده اسکار بهترین مستند بلند) قهرمانان داستان به طور رسمی و علنی (و با تاکید شدید نویسنده و کارگردان) یهودی اعلام شدند، تهیهکننده دو فیلم The Big Short و «از گوربرخاسته» (برنده اسکارهای بهترین کارگردانی و بازیگری و فیلمبرداری) یک مامور اسرائیلی به نام آرنون میلچان و فیلم دیگر نامزد اسکار بهترین فیلم یعنی «پل جاسوسان» ساخته استیون اسپیلبرگ یهودی/ صهیونیست بود.
این در حالی است که یهودیان صهیونیست بنیانگذار هالیوود، همواره سعی کردند هویت خود را پنهان سازند. بنیانگذاران هالیوود (که به مغولان هالیوود هم مشهور شدند) همچون هری وارنر و برادرانش از جمله جک وارنر متولد لهستان و از یهودیان شرق اروپا که کمپانی برادران وارنر را تاسیس کردند، ساموئل گلدوین از یهودیان لهستان که به همراه لویی بیمه یر (از روستایی یهودی نشین در روسیه) کمپانی متروگلدوین مه یر را بنیان گذارد، کارل لیمه لی از دهکدهای یهودی نشین در آلمان که یونیورسال را تاسیس نمود و ویلیام فاکس (موسس فاکس قرن بیستم) و آدلف زوکر (بنیانگذار پارامونت) هر دو از یهودیان مجارستان، در خاطراتشان میگویند با پنهان نمودن هویت یهودی خویش، حتی اجازه ندادند فرزندانشان از آن هویت مطلع گردند، آنها را به کلیسا و مدارس کاتولیکها فرستادند، کریسمس را جشن میگرفتند و برای سالگرد 4 جولای یعنی روز استقلال آمریکا سنگ تمام میگذاشتند.
«لويي بیمه یر» كه مي گفت روز تولد واقعياش را نمي داند، جشن تولد خود را در روز چهارم ژوئيه (روز استقلال آمريكا) میگرفت و خود را يك يانكي نمونه به مردم معرفي میكرد. آنها حتی نام خویش را تغییر داده و اسمهای مسیحی برای خود برگزیدند. در واقع نسل دوم هالیوود و حتی فرزندان و نوههای مغولها و اعوان و انصارشان دیگر چیزی از گذشته و مهاجرت و دین و آیین شان نمیدانستند و مانند یک مسیحی کاتولیک یا پروتستان زندگی میکردند.
اما در فیلمهای سال 2016 این سنت مخفی کاری به طرز شگفت آوری شکسته شد و ضمن اینکه در برخی فیلمها از جمله فیلم The Big Short علنا بر یهودی بودن قهرمان داستان تاکید و وی عامل تمامی برنامهها و طرحهای رهایی بخش و نبوغ آمیز نشان داده شد، در بقیه فیلمها و داستانها هم به نوعی تحرکات یهودیان مهاجر از جمله ویژگی دیاسپورا و رسیدن به سرزمین موعود در قالب داستان و قصههای امروزی به تصویر کشیده شد.
اما به جز برجسته کردن یهودیان، همچنان محوریت قهرمان موطلایی چشم آبی همچنان در فیلمها از جمله در همین فیلم The Big Short هم به چشم میخورد. در این فیلم از جمع کاسبان بحران اقتصادی آمریکا که در کنار تمامی سود پرستی و شاه دزدی دیگران، تمایلات انسانی خود را بروز داده و حتی در صحنهای معترض خوشحالی دوستانش از سرکیسه کردن بانکها (به دلیل بیخانمانی و بیکار شدن میلیونها آمریکایی) میشود، همان آمریکایی موطلایی چشم آبی معمول فیلمهای هالیوودی به نام «بن ریکت» است که یک نخبه اقتصادی به شمار آمده و اساسا راه و چاه ورود به بحران اقتصادی یاد شده و خرید اوراق قرضه را او به زوج «چارلی گلر» و«جیمی شیپلی» آموخته و آنها را تا آخر همراهی مینماید.
یادمان باشد که براد پیت علاوهبر مشارکت در تهیه کنندگی فیلم، از دوستان نزدیک آرنون ملیچان (تهیهکننده اصلی) و از شرکای کمپانی «نیو ریجنسی» بوده که در فیلم «12 سال بردگی» (برنده اسکار بهترین فیلم 2014) نیز در نقش منجی و قهرمان اصلی نجات دهنده برده سیاهپوست فیلم، در چند دقیقه آخر ظاهر شده و موجبات استخلاص وی را فراهم آورد.
اما واقعیت این است که علیرغم ادعای فیلم The Big Short، نه امثال مایکل بری و مارک باوم بلکه شخص آلنگرینسپن (رئیسوقت بانک مرکزی آمریکا که در فیلم غافل و نادان نشان داده میشود) در سال 2005 بحران اقتصادی ناشی از خیل وامهای کم بهره و درجه 2 و همچنین رکود بازار مسکن را هشدار داد و آنچه که ایالات متحده را از این بحران خارج ساخت، همانا میلیاردها دلاری بود که دولت آمریکا به بانکها تزریق کرد و نه عملی که امثال بری و مارک باوم و جرد ونت و دوستانشان انجام دادند. اساسا سیستم سرمایهداری در غرب و به خصوص در آمریکا به شکلی است که کلان سرمایهداران با وارد کردن یا بیرون کشیدن سرمایه هایشان میتوانند سیستمهای مالی و حتی سیاسی را در کشورهای مختلف جا به جا کنند و آنچه در امثال فیلم The Big Short یا گرگ وال استریت (مارتین اسکورسیزی) و یا حتی دو فیلم الیور استون درباره وال استریت روایت میشود، دروغ و فریبی بیش درباره این سیستم جهنمی نیست. سیستمی که توانست زمانی اقتصاد قوی مالزی را به فلاکت بکشاند چنانچه ماهاتیر محمد، معروف به مرد نجات بخش اقتصاد مالزی گفت: ما یک شبه گدا شدیم! و یا وقتی در سال 1992 بانک مرکزی انگلیس نرخ برابری پوند را بالا برد و به هشدارهای آمریکا و صندوق جهانی پول هم توجهی نکرد، جرج سوروس (سرمایهدار صهیونیست) وارد میدان شد و با فروش ناگهانی دهها میلیارد دلار لیراسترلینگ، نظام پولی انگلیس را دچار نوسان کرد. به گونهای که بانک مرکزی انگلیس به تقلا افتاد و با همه تلاشهایش آخرِ کار مجبور شد تاوان سنگینی بپردازد، نرخ پوند را پایین بیاورد و از سیستم پولی اروپا خارج شود!!
اما فیلم The Big Short دومین فیلمی است که بعد از «بازی پول» یا Money ball از رمانی غیر داستانی نوشته مایکل لوییس اقتباس شده است. فیلم «بازی پول» نیز در سالی که رویکرد ضد جنبش وال استریت در آثار منتخب لیستهای جوایز و برگزیدگان سینمایی سال وجود داشت و فیلمهایی با این تم، کاندیدای دریافت جوایز میشدند، یکی از همین نامزدها بود.
آدام مک کی در فیلم The Big Short توانسته با انتخاب ریتمی مناسب و بهره گرفتن از عناصر تصویری متعدد و جذاب، موضوع سنگین و پیچیده فیلم را برای تماشاگر عام فیلم نیز قابل درک و جذاب نموده و وی را تا پایان 120 دقیقه فیلم روی صندلیاش بنشاند. او برای توضیح کلمات و اصطلاحات اقتصادی فیلم از شخصیتهای غیر سینمایی مانند آنتونی بوردن(سرآشپز و مجری تلویزیونی) و سلنا گومز (خواننده جوان و موردعلاقه تین ایجرها) استفاده کرده همینطور با کمک «مارگت رابی» درداخل وان پر از کف به تشریح اصطلاحات اقتصادی میپردازد!