کد خبر: ۱۲۸۹۷
تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۴
 بصيرت عمار و استقامت مالک؛ نياز جوانان براي تعالي(2)

مالک اشتر؛ انسانی جامع و کم‌نظیر


 همه کساني که به نام اصحاب، از پيروان و ياران بودند، در يک سطح نبودند و تفاوت‌هاي کلي با هم داشتند؛ به تعبيري ساده، برخي به‌صورت اتفاقي مسلمان يا پيرو امامي شده بودند؛ براي مثال، زمان‌هايي که زندگي قبيله‌اي بود، اگر رئيس قبيله مسيري را انتخاب مي‌كرد، همه قبيله به دنبالش مي‌رفتند؛ اگر از دين هم برمي‌گشت يا مرتد مي‌شد، همه آن‌ها مرتد مي‌شدند؛ يعني سطح فرهنگ و استقلال فکري افراد بسيار ضعيف بود و  نقش فعال را در جامعه، رؤساي قبايل بر عهده داشتند ـ برخي از قبايل به همين شكل شيعه يا مسلمان شده بودند ـ براي مثال، در زمان خليفه اول، عده‌اي به خاطر ندادن زکات، مرتد شدند و خانواده‌هاي خود را نيز مرتد كردند و از دين برگشتند. در بين شيعيان نيز چنين افرادي پيدا مي‌شدند؛ عده‌اي شناخت كافي از ائمه نداشتند؛ نه ‌مي‌دانستند كه اين‌ها منصوب از طرف خدايند و نه اينکه اطاعت‌ از ايشان واجب است  به طوري که همه چيز را در اختيار او قرار دهيم و هيچ نوع رفتاري، غير از آنچه آن‌ها مي‌گويند، نداشته باشيم؛ اين مراتب ضعيف ايمان است كه كم‌و‌بيش در ما نيز وجود دارد ـ تا مي‌رسد به اين مرحله كه برخي مي‌كوشند آنقدر دقت داشته باشند كه هر گونه حرکات و سکنات امام خود را الگو قرار دهند. سيد‌حسن نصرالله، دبير كل حزب‌الله لبنان به من مي‌گفت شما خيال نکنيد که ما در حزب‌الله لبنان منتظريم تا رهبرمعظم انقلاب امري بفرمايند و اطاعت کنيم؛ ما وقتي بدانيم ايشان چيزي را دوست دارند، با تمام وجودمان مي‌كوشيم به آن عمل کنيم؛ حتي اگر هيچ دستوري هم به ما نداده باشند. نمونه کامل چنين پيروي‌ از اميرالمؤمنين، مالک اشتر بود. البته امام، پيروان ممتازي در ديگر زمينه‌‌ها نيز داشت؛ مانند کميل‌بن‌زياد، كه دعايي را كه از اميرالمؤمنين نقل کردند، سرشار از معارف والاي معرفتي و عرفاني است؛ يا ميثم تمار، عمروبن‌حمق و کسان ديگري که در عشق ورزيدن به امام، كم‌نظير يا بي‌نظير بودند؛ اما اينكه فردي جامع باشد و همه چيز را از علي(ع) گرفته و از او پيروي کرده باشد و سهمي براي خودش قائل نباشد، براي هر کسي ميسر نيست.
اخلاص و بصيرت مالك
براي مثال، عمار نمي‌توانست مانند مالک اشتر باشد؛ زيرا يک پيرمرد نود ساله‌ نمي‌توانست رهبري يک سپاه عظيم را در مقابل سپاه معاويه بر عهده گيرد. مالک اشتر مردي جوان، قوي و شجاع بود؛ حتي در شجاعت، عبادت، تواضع و اخلاص نيز مانند علي(ع) بود؛ يعني واقعاً نمونه يک آينه تمام‌نما از شخصيت علي(ع) بود. از داستاني برمي‌آيد که دشمنان تا چه اندازه از شجاعت مالك مي‌هراسيدند. پسر حاتم طايي، عدي‌‌بن‌حاتم، فرزندي به‌نام طرماح داشت كه چون نوه حاتم‌ طايي بود، شخصيت معروفي داشت. طرماح از اصحاب اميرالمؤمنين و از علاقه‌مندان ايشان بود؛ ولي وقتي به شام مي‌رفت، معاويه او را دعوت مي‌کرد تا او را ببيند. در يكي از اين ملاقات‌ها، معاويه به او گفت؛ از علي براي من تعريف کن. طرماح مسائل و فضيلت‌هايي را از علي(ع) بازگو كرد كه معاويه گريه كرد! و گفت راست مي‌گويي، علي همين‌طور است. پيش از جنگ صفين، معاويه در جلسه‌اي به طرماح گفته بود برو به علي بگو من لشكري به اندازه دانه‌هاي ارزن موجود در كوفه آماده كرده‌ام ـ ارزن دانه‌اي بسيار ريز است كه يك خروار آن قابل شماره نيست ـ و به‌زودي آن‌ را براي جنگ به‌ سوي تو خواهم فرستاد. طرماح گفت، ولي علي خروسي دارد که همه اين دانه‌‌ها را خيلي سريع بر‌مي‌چيند! معاويه پرسيد او كيست؛ طرماح جواب داد او مالك اشتر است؛ تو اين دانه‌‌ها را براي يک خروسي فراهم کرده‌اي که همه آن‌ها را مي‌بلعد. معاويه كه نتوانست جوابي بدهد و كم آورده بود گفت، بگذريم؛ يعني شجاعت مالک به‌اندازه‌اي بود كه وقتي مي‌خواستند از او تعريف كنند، مي‌گفتند اگر شهر کوفه را هم پر از جمعيت کنيد، مالک به‌تنهايي حريف همه آنهاست. همچنين داستان‌هاي عجيبي از انواع سلاح‌هايي كه به‌كار مي‌برده و چگونگي تهيه آنها، از او نقل شده است. به‌هر‌حال، شجاعت، تواضع‌ و ساده‌زيستي‌ او مثال‌زدني بود؛ اما آنچه کمتر بدان توجه مي‌شود، اخلاص و شناخت او از دين و ارزش‌هاي ديني است. پهلوانان و اشخاص شجاعي كه در جنگ‌‌ها پيروزي‌‌ها مي‌آفرينند و مي‌توانند دشمنان زيادي را به خاک و خون بکشند، معمولاً غروري دارند كه در راه رفتن‌ آن‌ها هويداست. تقريباً طبيعي است کساني كه چنين قدرتي در خود احساس مي‌کنند، اعتماد به نفسي خاص دارند. براي مثال، وقتي مي‌خواهند در جنگ رجز بخوانند، مي‌گويند من همانم كه همه شما را به خاک و خون مي‌کشم، نابودتان مي‌کنم و رجزخواني‌هاي اينچنيني، كه از طريق آن‌ها افراد خود را براي بهتر جنگيدن تشجيع مي‌كردند؛ اما وقتي احوالات مالک اشتر را مي‌نگريم، چه‌ آنجا كه رجز مي‌خواند، چه وقتي امير لشكر بود و مي‌بايست ديگران را براي جنگ‌هاي تن‌به‌تن تشويق كند، دين را معيار قرار مي‌داد ـ در آن زمان رفتارهاي قبيله‌اي نيز رواج داشت؛ مالك نيز از قبيله مذحج و يمني بود؛ گروهي نيز که در اختيار او بودند، همه از قبيله او، يعني عموزاده‌ها، نزديکان و خويشاوندان او بودندـ براي مثال، در يکي از قطعه‌هاي رجزخواني،‌ او اين  تعبير را به‌کار مي‌برد: اهلي فِداکُم قاتِلوا عَن دينِکم؛(1) همه خويشان و نزديکان من فداي شما، بياييد از دينتان دفاع کنيد! نمي‌گويد با دشمن مبارزه کنيد؛ مي‌گويد بياييد از دينتان دفاع کنيد و براي دينتان بجنگيد. يا در ديگر رجزخواني‌هايش مي‌گفت: دينٌ قويمٌ وسبيلٌ منهَج(2) ديني محکم و راهي شسته و پيموده شده و سر راست؛ يعني سخن در اين‌باره نيست كه من از فلان قبيله يا شهر هستم؛ بلكه مسئله اين است كه از کسي اطاعت مي‌کنيم که محبوب‌ترين خلايق نزد خداست و براي دينمان مي‌جنگيم و از آن دفاع مي‌کنيم. اين نوع باور خود‌به‌خود استقامت مي‌آفريند. براي مثال، اگر فكر انسان اين باشد كه فقط نام ايران سربلند باشد، در مواجهه با ديگر قوميت‌‌ها و نژادها، براي رسيدن به اين هدف مصلحت‌سنجي مي‌كند؛ اما کسي که براي خدا مي‌جنگد، حتي اگر نام ايران هم نباشد، در کنار کرد و عرب و ترک و ترکمن مي‌ايستد و براي دفاع از اسلام مي‌جنگد؛ يعني قدرت ديگري براي خودش احساس مي‌کند، خلوص ديگري دارد و تا آخر کار هم مي‌ايستد؛ زيرا خدا همان خداست؛ چه بکشيم و چه کشته بشويم، او پاداش ما را خواهد داد و دين خودش را حمايت خواهد کرد؛ خداوند وعده داده است کساني که او را ياري مي‌کنند، ياري رساند. اين مسئله، خود عاملي براي استقامت است و كسي كه با اين رويكرد به ميدان آيد، هيچ‌گاه از ميدان فرار نخواهد كرد. پس ايمان قوي و اخلاص در عمل، يكي از ويژگي‌هاي شخصيتي مالك اشتر بود.
سخنرانی آيت‌الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در جمع اعضاي شورا و فعالين  پنجاه دفتر جامعه اسلامي دانشجويان 22/12/1392
_______________________________
(1و2) ابن اعثم، الفتوح، ج 3، ص 176
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر می‌شود.