سی و ششمین جشنواره فیلم فجر – 1
خارج از استاندارد!
سعید مستغاثی
اگرچه از گوشه و کنار شنیده شده که جشنواره فیلم فجر امسال به لحاظ ساختار و محتوا با سالهای گذشته تفاوت داشته و به استانداردهای سینمایی و البته گفتمان انقلاب اسلامی (یعنی همان حلقه مفقوده دورههای پیشین) نزدیکتر است و تا حدودی نگاهی پیش داورانه به جدول نمایش فیلمها نیز موید همین مسئله بود اما متاسفانه مسائلی که پیش از شروع جشنواره اتفاق افتاد و آثاری که در روز اول برای سینمای رسانهها به نمایش درآمد، عجالتا فرضیههای فوق را به شدت زیر علامت سؤال برده است!
اول؛ ترکیب هیئت داوری بود که برخلاف استاندارد این گونه جشنوارهها نه تنها در سالهای اخیر اثر شاخص و قابل اعتنایی ارائه نکرده بودند بلکه بعضا سالها بیرون از گود مانده و فعالیت سینمایی خاصی نداشتند. انشاءالله به وقت ارزیابی کلیت جشنواره مفصلتر به این مقوله خواهیم پرداخت. اما مورد دومی که جشنواره امسال را تا اینجا از استانداردهای سینمایی خارج ساخته، یک کاسه کردن فیلمهای بلند داستانی و فیلم کوتاه و انیمیشن و فیلم مستند برای داوری در بخش مسابقه سودای سیمرغ است. آنچه تاکنون در قوطی عطاری هیچ جشنواره معتبر سینمایی در طول تاریخ سینما یافت نشده است! مثل این است که یک تیم والیبال با یک تیم بسکتبال مسابقه داده و هر کدام بازی خودش را انجام دهد! یا یک بدمینتون باز با راکت خود به مصاف یک کشتیگیر برود!! و یا یک تیم فوتبال در پیست دوچرخهسواری با ووشوکاران مواجه گردد!!!
واقعا معلوم نیست دوستان برگزارکننده با کدام توجیه و عقل و منطق، چنین چیدمان «شتر گاوپلنگی» را در بخش مسابقه امسال به وجود آوردهاند!!!
«کامیون»
داعش اینجا، داعش آنجا، داعش همه جا!
یک ضربالمثل قدیمی میگوید «سالی که نکوست از بهارش پیداست». حالا اگر واقعا فیلم «کامیون» را به عنوان مطلع جشنواره امسال فجر به حساب آورده و ضربالمثل فوق را درباره آنها صائب فرض کنیم، آنوقت همه محاسبات قبلی درباره این جشنواره به هم میریزد.
پس از سالها بازگشت کامبوزیا پرتوی با این فیلم به سینمای ایران، به شدت ناامیدکننده به نظر میرسد، آن هم درباره فردی که در زمینه فیلمنامه و فیلمنامهنویسی مورد تحسین و تجلیلهای بسیار جماعت سینمایینویس قرار گرفته است. در واقع نقطه فاجعه «کامیون» هم همان فیلمنامه بیدر و پیکر و آشفته و شعاری آن است. جستوجوی یک کرد عراقی مهاجرت کرده به ایران توسط همسر و برادرش و با همراهی یک راننده کامیون از عراق تا تهران، میتواند سوژه مناسب و پرکششی باشد و حداقل یک ملودرام جادهای از کار دربیاورد. اما متاسفانه پرتوی در کمال کج سلیقگی چنین ظرفیتی را به هدر داده و هر چه دم دستش بوده را در این سفر جادهای ریخته! از داعش و عملیات داعشی گرفته تا انسان دوستی زورکی سوپراستارهای سینما و تا طعنه و کنایه به حجاب اسلامی و تا چشم چرانی یواشکی و نمایش جامعهای در هم ریخته و مملو از مرگ و میر و دزدی و... و در این مسیر است که در نقاطی از فیلم، اصل ماجرا به فراموشی سپرده میشود و تماشاگر میماند که این افراد دنبال چی و کی هستند و چرا وقت او را بیش از 90 دقیقه هدر دادهاند!
خصوصا وقتی آن به اصطلاح سوپراستار سینما ناگهان از هوا نازل شد و سؤالی تاریخی از زنی که در جستوجوی شوهرش است، میپرسد: «راستی داعش با شما چه کار دارد»؟! و میرود!
حالا آن حرکات ناموزون کافهچی و عرق خوری کامیوندار به سبک و سیاق فیلمهای آبگوشتی فارسی بماند و آن رد و بدل کردن نگاههای آنچنانی مابین او و همسر کرد مفقودشده و... و دریغ که حتی عکسهای شوهر گمشده و آن خانم سوپر استار علیرغم در اختیار داشتن شماره تلفنش، بازهم کمکی به جناب فیلمنامهنویس برای درست کردن ساختار قصه نمیکند و تازه آخر فیلم یادش میافتد که چنان سرنخی هم وجود داشته و از قول کامیوندار به زن عراقی میگوید که رد آن شماره را بگیرد! در آخر مخاطب با این پرسش میماند که اگر آن زن عراقی و نوزادش به همراه برادر شوهرخود از چنگ داعش فرار کرده و به ایران پناه آورده اما چرا در این کشور نه تنها کسی به کمکشان نمیآید بلکه جایی هم پناهشان نمیدهند، اثاثشان را هم غارت میکنند و به ناموسشان هم نظر دارند و... و تازه خانم سوپراستار هم با تعجب ازشان میپرسد که داعش با شما چه کار داشته است؟!
«جاده قدیم»
ترکشهای هشتگ # من هم
بالاخره ترکشهای موج فیلمهای درباره تجاوز و تعرض جنسی پس از یک تاخیر چندین ساله از آمریکا و اروپا به سینمای ما هم اصابت کرد (به قول یک نویسنده خوش ذوق، باد غرب همواره با تاخیر چندین و چند ساله به شبه روشنفکرهای ما میوزد!) و یک خانم کارگردان که آثار قبلیاش هم نسبت چندانی با سینما و ایران نداشت، بالاخره این موج را دریافت کرد و بدون مکث با به خدمت گرفتن یک سری اسپانسر دست به نقد از جمله «اسنپ»، آن را به تصویر متحرک تبدیل کرد!
سرکار خانم به اصطلاح فیلمساز حتی سعی نکرد به صورت شکلی هم که شده از تقلید نعل به نعل حرکات آن طرف آبیها فراتر برود و حتی مانند آنها، عوامل فیلمش را وادار کرد تا مثل حاضرین در مراسم «گلدن گلوب» یا مراسم آتی «بافتا» با لباس سیاه در مصاحبه مطبوعاتی پس از فیلم حضور پیدا کنند!!
اما ایشان مثل همان حکایت انگلیسی «ویلی ساده»، متوجه نشده که اگر پس از سالها موج فیلمهای درباره تعرض جنسی در غرب به راه افتاده اولا به دلیل فاجعهای است که براساس آمار وحشتناک مراکز رسمیشان، کلیت آن جامعه را تهدید میکند. (آماری که مثلا حکایت از آن دارد که حدود نیمی از زنان بالای 15 سال اروپا در سال 2016 مورد تعرض جنسی قرار گرفتهاند) و ثانیا در اغلب آن فیلمها، عنصر انتقام و دفاع از حریمهای شخصی، محور اصلی قصه بوده است.
در حالی که فیلم «جاده قدیم» مانند فیلم «فروشنده»، کاری به دفاع از حریم همسر و خانواده و مانند آن ندارد و بدتر از آن، شوهر زنی که مورد تعرض قرار گرفته، کاملا خونسرد و منفعل تنها به دنبال ختم پرونده و جر و بحث با پدرش است!!
«جاده قدیم» در واقع قصد دارد معنی همان هشتگ «# من هم» را ارائه بدهد اما به دلیل ساختار ضعیف، پراکندهگویی (که 30-40 دقیقه نخست یک داستان دارد و پس از آن ماجرایی دیگر را به میان میکشد!) و تلاش برای چسباندن زورکی مفهوم یاد شده به فیلم، بیشتر به کاریکاتوری از سریالهای دست چندم تلویزیونی و فیلمهای معمایی جنایی و همچنین قصه زامبیها شبیه شده است! این در حالی است که طی این سالها فیلمهای بسیاری درباره این موضوع در سینمای آمریکا و اروپا ساخته شده و خانم کارگردان حداقل میتوانست سه چهارتا از این فیلمها را با دقت ببیند و تنها به شعار هشتگ «# من هم» بسنده نکند.
«فیلشاه»
تداوم انیمیشنهای سینمای متعهد و انقلابی
پس از انیمیشنهایی مانند «فهرست مقدس»، «نبرد خلیجفارس»، «رهایی از بهشت» و... انیمیشن «فیلشاه» از هادی محمدیان که پیش از این اثر موفق «شاهزاده روم» را با موضوع تولد حضرت ولی عصر(عج) و با قصهای بسیار غافلگیرکننده ساخته بود، بازهم نشان داد که تلاشهای قبلی فقط یک اتفاق نبوده و برخلاف روند سینمای داستانی امروز ما، سینمای انیمیشن با سمت و سویی انقلابی و اسلامی، با ساختاری در حد استاندارد روز جهان، به پیش میرود. این درحالی است که سینمای انیمیشن ایران تا پیش از ورود جوانان متعهدی مانند هادی محمدیان، فرهاد عظیما، علی نوری اسکویی و... در چنبره گروهی شبه روشنفکر، سالها در قوارهای بسیار حقیر و کوچک باقی مانده بود و ساخت فیلمهای بلند داستانی انیمیشن جذاب برای سینمای ایران به صورت یک آرزوی دور و دراز باقی مانده بود. اما امروز چنین آرزویی با توسل به روایتهای اسلامی و ایرانی تحقق پیدا کرده است.
«فیلشاه» نیز انیمیشنی با کیفیتی فراتر از آثار پیشین، با داستانی دینی و با کاراکترهایی جذاب و بامزه و تماشایی خصوصا برای کودکان و با همراهی تعلیق و هیجان و کشش و... یک ماجرای به اصطلاح شیرین در جنگل با گلهای فیل را به روایتی تاریخی و اسلامی پیوند میزند که شاید در ابتدا از چنین سیری به شگفت درآمده و آن را ناممکن بدانیم اما هادی محمدیان و گروهش در چنین کاری موفق شدهاند و فقط باید آن را دید تا باور کرد.
اگرچه از گوشه و کنار شنیده شده که جشنواره فیلم فجر امسال به لحاظ ساختار و محتوا با سالهای گذشته تفاوت داشته و به استانداردهای سینمایی و البته گفتمان انقلاب اسلامی (یعنی همان حلقه مفقوده دورههای پیشین) نزدیکتر است و تا حدودی نگاهی پیش داورانه به جدول نمایش فیلمها نیز موید همین مسئله بود اما متاسفانه مسائلی که پیش از شروع جشنواره اتفاق افتاد و آثاری که در روز اول برای سینمای رسانهها به نمایش درآمد، عجالتا فرضیههای فوق را به شدت زیر علامت سؤال برده است!
اول؛ ترکیب هیئت داوری بود که برخلاف استاندارد این گونه جشنوارهها نه تنها در سالهای اخیر اثر شاخص و قابل اعتنایی ارائه نکرده بودند بلکه بعضا سالها بیرون از گود مانده و فعالیت سینمایی خاصی نداشتند. انشاءالله به وقت ارزیابی کلیت جشنواره مفصلتر به این مقوله خواهیم پرداخت. اما مورد دومی که جشنواره امسال را تا اینجا از استانداردهای سینمایی خارج ساخته، یک کاسه کردن فیلمهای بلند داستانی و فیلم کوتاه و انیمیشن و فیلم مستند برای داوری در بخش مسابقه سودای سیمرغ است. آنچه تاکنون در قوطی عطاری هیچ جشنواره معتبر سینمایی در طول تاریخ سینما یافت نشده است! مثل این است که یک تیم والیبال با یک تیم بسکتبال مسابقه داده و هر کدام بازی خودش را انجام دهد! یا یک بدمینتون باز با راکت خود به مصاف یک کشتیگیر برود!! و یا یک تیم فوتبال در پیست دوچرخهسواری با ووشوکاران مواجه گردد!!!
واقعا معلوم نیست دوستان برگزارکننده با کدام توجیه و عقل و منطق، چنین چیدمان «شتر گاوپلنگی» را در بخش مسابقه امسال به وجود آوردهاند!!!
«کامیون»
داعش اینجا، داعش آنجا، داعش همه جا!
یک ضربالمثل قدیمی میگوید «سالی که نکوست از بهارش پیداست». حالا اگر واقعا فیلم «کامیون» را به عنوان مطلع جشنواره امسال فجر به حساب آورده و ضربالمثل فوق را درباره آنها صائب فرض کنیم، آنوقت همه محاسبات قبلی درباره این جشنواره به هم میریزد.
پس از سالها بازگشت کامبوزیا پرتوی با این فیلم به سینمای ایران، به شدت ناامیدکننده به نظر میرسد، آن هم درباره فردی که در زمینه فیلمنامه و فیلمنامهنویسی مورد تحسین و تجلیلهای بسیار جماعت سینمایینویس قرار گرفته است. در واقع نقطه فاجعه «کامیون» هم همان فیلمنامه بیدر و پیکر و آشفته و شعاری آن است. جستوجوی یک کرد عراقی مهاجرت کرده به ایران توسط همسر و برادرش و با همراهی یک راننده کامیون از عراق تا تهران، میتواند سوژه مناسب و پرکششی باشد و حداقل یک ملودرام جادهای از کار دربیاورد. اما متاسفانه پرتوی در کمال کج سلیقگی چنین ظرفیتی را به هدر داده و هر چه دم دستش بوده را در این سفر جادهای ریخته! از داعش و عملیات داعشی گرفته تا انسان دوستی زورکی سوپراستارهای سینما و تا طعنه و کنایه به حجاب اسلامی و تا چشم چرانی یواشکی و نمایش جامعهای در هم ریخته و مملو از مرگ و میر و دزدی و... و در این مسیر است که در نقاطی از فیلم، اصل ماجرا به فراموشی سپرده میشود و تماشاگر میماند که این افراد دنبال چی و کی هستند و چرا وقت او را بیش از 90 دقیقه هدر دادهاند!
خصوصا وقتی آن به اصطلاح سوپراستار سینما ناگهان از هوا نازل شد و سؤالی تاریخی از زنی که در جستوجوی شوهرش است، میپرسد: «راستی داعش با شما چه کار دارد»؟! و میرود!
حالا آن حرکات ناموزون کافهچی و عرق خوری کامیوندار به سبک و سیاق فیلمهای آبگوشتی فارسی بماند و آن رد و بدل کردن نگاههای آنچنانی مابین او و همسر کرد مفقودشده و... و دریغ که حتی عکسهای شوهر گمشده و آن خانم سوپر استار علیرغم در اختیار داشتن شماره تلفنش، بازهم کمکی به جناب فیلمنامهنویس برای درست کردن ساختار قصه نمیکند و تازه آخر فیلم یادش میافتد که چنان سرنخی هم وجود داشته و از قول کامیوندار به زن عراقی میگوید که رد آن شماره را بگیرد! در آخر مخاطب با این پرسش میماند که اگر آن زن عراقی و نوزادش به همراه برادر شوهرخود از چنگ داعش فرار کرده و به ایران پناه آورده اما چرا در این کشور نه تنها کسی به کمکشان نمیآید بلکه جایی هم پناهشان نمیدهند، اثاثشان را هم غارت میکنند و به ناموسشان هم نظر دارند و... و تازه خانم سوپراستار هم با تعجب ازشان میپرسد که داعش با شما چه کار داشته است؟!
«جاده قدیم»
ترکشهای هشتگ # من هم
بالاخره ترکشهای موج فیلمهای درباره تجاوز و تعرض جنسی پس از یک تاخیر چندین ساله از آمریکا و اروپا به سینمای ما هم اصابت کرد (به قول یک نویسنده خوش ذوق، باد غرب همواره با تاخیر چندین و چند ساله به شبه روشنفکرهای ما میوزد!) و یک خانم کارگردان که آثار قبلیاش هم نسبت چندانی با سینما و ایران نداشت، بالاخره این موج را دریافت کرد و بدون مکث با به خدمت گرفتن یک سری اسپانسر دست به نقد از جمله «اسنپ»، آن را به تصویر متحرک تبدیل کرد!
سرکار خانم به اصطلاح فیلمساز حتی سعی نکرد به صورت شکلی هم که شده از تقلید نعل به نعل حرکات آن طرف آبیها فراتر برود و حتی مانند آنها، عوامل فیلمش را وادار کرد تا مثل حاضرین در مراسم «گلدن گلوب» یا مراسم آتی «بافتا» با لباس سیاه در مصاحبه مطبوعاتی پس از فیلم حضور پیدا کنند!!
اما ایشان مثل همان حکایت انگلیسی «ویلی ساده»، متوجه نشده که اگر پس از سالها موج فیلمهای درباره تعرض جنسی در غرب به راه افتاده اولا به دلیل فاجعهای است که براساس آمار وحشتناک مراکز رسمیشان، کلیت آن جامعه را تهدید میکند. (آماری که مثلا حکایت از آن دارد که حدود نیمی از زنان بالای 15 سال اروپا در سال 2016 مورد تعرض جنسی قرار گرفتهاند) و ثانیا در اغلب آن فیلمها، عنصر انتقام و دفاع از حریمهای شخصی، محور اصلی قصه بوده است.
در حالی که فیلم «جاده قدیم» مانند فیلم «فروشنده»، کاری به دفاع از حریم همسر و خانواده و مانند آن ندارد و بدتر از آن، شوهر زنی که مورد تعرض قرار گرفته، کاملا خونسرد و منفعل تنها به دنبال ختم پرونده و جر و بحث با پدرش است!!
«جاده قدیم» در واقع قصد دارد معنی همان هشتگ «# من هم» را ارائه بدهد اما به دلیل ساختار ضعیف، پراکندهگویی (که 30-40 دقیقه نخست یک داستان دارد و پس از آن ماجرایی دیگر را به میان میکشد!) و تلاش برای چسباندن زورکی مفهوم یاد شده به فیلم، بیشتر به کاریکاتوری از سریالهای دست چندم تلویزیونی و فیلمهای معمایی جنایی و همچنین قصه زامبیها شبیه شده است! این در حالی است که طی این سالها فیلمهای بسیاری درباره این موضوع در سینمای آمریکا و اروپا ساخته شده و خانم کارگردان حداقل میتوانست سه چهارتا از این فیلمها را با دقت ببیند و تنها به شعار هشتگ «# من هم» بسنده نکند.
«فیلشاه»
تداوم انیمیشنهای سینمای متعهد و انقلابی
پس از انیمیشنهایی مانند «فهرست مقدس»، «نبرد خلیجفارس»، «رهایی از بهشت» و... انیمیشن «فیلشاه» از هادی محمدیان که پیش از این اثر موفق «شاهزاده روم» را با موضوع تولد حضرت ولی عصر(عج) و با قصهای بسیار غافلگیرکننده ساخته بود، بازهم نشان داد که تلاشهای قبلی فقط یک اتفاق نبوده و برخلاف روند سینمای داستانی امروز ما، سینمای انیمیشن با سمت و سویی انقلابی و اسلامی، با ساختاری در حد استاندارد روز جهان، به پیش میرود. این درحالی است که سینمای انیمیشن ایران تا پیش از ورود جوانان متعهدی مانند هادی محمدیان، فرهاد عظیما، علی نوری اسکویی و... در چنبره گروهی شبه روشنفکر، سالها در قوارهای بسیار حقیر و کوچک باقی مانده بود و ساخت فیلمهای بلند داستانی انیمیشن جذاب برای سینمای ایران به صورت یک آرزوی دور و دراز باقی مانده بود. اما امروز چنین آرزویی با توسل به روایتهای اسلامی و ایرانی تحقق پیدا کرده است.
«فیلشاه» نیز انیمیشنی با کیفیتی فراتر از آثار پیشین، با داستانی دینی و با کاراکترهایی جذاب و بامزه و تماشایی خصوصا برای کودکان و با همراهی تعلیق و هیجان و کشش و... یک ماجرای به اصطلاح شیرین در جنگل با گلهای فیل را به روایتی تاریخی و اسلامی پیوند میزند که شاید در ابتدا از چنین سیری به شگفت درآمده و آن را ناممکن بدانیم اما هادی محمدیان و گروهش در چنین کاری موفق شدهاند و فقط باید آن را دید تا باور کرد.