شعر
دو سروده از رضا اسماعیلی
ای علی ،ای خوب ...!
دو سروده ازرضا اسماعیلی
ای علی،ای ارتفاعت تا خدا
بی نهایت، بیکران، بیانتها
ای علی،ای همسر بانوی آب
جلوه ی حق، اسم اعظم، نور ناب
ای علی،ای خوب،ای تنهاترین
ای ملایک با نگاهت همنشین
ای علی،ای آفتاب حق سرشت
ای قسیم روشنیهای بهشت
ای فراتر از تصور، ازخیال
بحر عرفان، آفتاب بیزوال
ای تو خورشید نهان در زیر ابر
کوه علم و کوه حلم و کوه صبر
چون تو مردی نیست در این روزگار
هیچ تیغی نیز، همچون ذوالفقار
جان ما را کن ز عشقت منجلی
ای فدایت جان عالم، یا علی
ای امام اول آیینه ها ...
ای امـــام اول آیینـــه هـــــا، لبخندهــــــا !
ترجمـان قلبهای مـــا، پل پیوندهـــــا
ای شکرخند تو شیرینتر ز مضمون عسل
از تو شیرین میشود طعم"غزل - لبخند" ها
تا ابد شیرینــــی خود را ـ به لبخندت قسم -
وام میگیرند از شهد لبانت قندهـــــــا
واژه ها در فصل شیرین لبانت مانده اند
واژه ها شیرین شیرین اند، از گلخندهـــا
واژه ها در وصف تو بسیار میگویند وهیچ !
واژه ها در وصف تو، درگیر چون و چندها
ای غدیرستان چشمت، قبله ی خورشیدها !
میشود پیروز نورت بر همه ترفندهـــــا
من یقین دارم امیر نور، حق مطلقـــی
فارغ از هر گونه امـــــا و اگرها، چندهــا
میگذارم سر به پای ذوالفقار بیعت ات
فارغ از تهدیدهـــا و بی خیال پندهــــا
ای بلندای نگاهت تا خــــدا ! تقدیم کن
سربلندی را به روح عاشق الوندهـــا
این"غزل - لبخند" را تقدیم نورت میکنم
فصل لبخندت مبارک بر ارادت مندهـــــا
ای علی ،ای خوب ...!
دو سروده ازرضا اسماعیلی
ای علی،ای ارتفاعت تا خدا
بی نهایت، بیکران، بیانتها
ای علی،ای همسر بانوی آب
جلوه ی حق، اسم اعظم، نور ناب
ای علی،ای خوب،ای تنهاترین
ای ملایک با نگاهت همنشین
ای علی،ای آفتاب حق سرشت
ای قسیم روشنیهای بهشت
ای فراتر از تصور، ازخیال
بحر عرفان، آفتاب بیزوال
ای تو خورشید نهان در زیر ابر
کوه علم و کوه حلم و کوه صبر
چون تو مردی نیست در این روزگار
هیچ تیغی نیز، همچون ذوالفقار
جان ما را کن ز عشقت منجلی
ای فدایت جان عالم، یا علی
ای امام اول آیینه ها ...
ای امـــام اول آیینـــه هـــــا، لبخندهــــــا !
ترجمـان قلبهای مـــا، پل پیوندهـــــا
ای شکرخند تو شیرینتر ز مضمون عسل
از تو شیرین میشود طعم"غزل - لبخند" ها
تا ابد شیرینــــی خود را ـ به لبخندت قسم -
وام میگیرند از شهد لبانت قندهـــــــا
واژه ها در فصل شیرین لبانت مانده اند
واژه ها شیرین شیرین اند، از گلخندهـــا
واژه ها در وصف تو بسیار میگویند وهیچ !
واژه ها در وصف تو، درگیر چون و چندها
ای غدیرستان چشمت، قبله ی خورشیدها !
میشود پیروز نورت بر همه ترفندهـــــا
من یقین دارم امیر نور، حق مطلقـــی
فارغ از هر گونه امـــــا و اگرها، چندهــا
میگذارم سر به پای ذوالفقار بیعت ات
فارغ از تهدیدهـــا و بی خیال پندهــــا
ای بلندای نگاهت تا خــــدا ! تقدیم کن
سربلندی را به روح عاشق الوندهـــا
این"غزل - لبخند" را تقدیم نورت میکنم
فصل لبخندت مبارک بر ارادت مندهـــــا