کد خبر: ۱۲۳۴۱۷
تاریخ انتشار : ۲۰ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۲۴

فتنه‌هاي آينده و وظايف ما (زلال بصیرت)(بخش دوم و پایانی)



 
 
 
وظايف خواص و نخبگان
وظایفی که برای عموم مردم است، همين وظايف براي خواص، شکل خاصي پيدا مي‌کند. خواص به خاطر موقعيت‌هاي اجتماعي و ويژگي‌هايي که دارند و چون خدا نعمت بيشتري به آنها داده است و مي‌توانند در جامعه تاثيرگذار باشند، بايد اين وظايف را بيشتر رعايت کنند. در مورد شناختن حق تنها مسئله اين نيست که خودشان مبتلا به شک نشوند؛ بلکه بايد سعي کنند زمينه رشد فرهنگ ديني در جامعه بالا برود. مقصود ما از فرهنگ همان‌طور که رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند، اعتقادات و ارزش‌هاست نه موسيقي و تئاتر و اين قبيل چيزها، و اگر اسم آنها را هم کار فرهنگي بگذارند به ما مربوط نيست؛ آنچه که براي ما اهميت دارد اعتقادات و ارزش‌هاست. گاهي از اختصاص بودجه براي فرهنگ خبر داده مي‌شود يا گفته مي‌شود: «اهتمام و رويکرد ما، رويکردي فرهنگي است»؛ ولي عملاً فرهنگ در ترويج موسيقي، تئاتر و برخي هنرهاي زيبا خلاصه مي‌شود و بود و نبود اعتقادات و محبوب بودن و نبودن ارزش‌ها خيلي اهميت پيدا نمي‌کند. نخبگان و خواص جامعه بايد نسبت به مسئله فرهنگ ديني خيلي حساس باشند؛ بايد سعي کنند زمينه رشد فرهنگ ديني به معناي اعتقادات و اخلاق در جامعه بالا برود.
منظور ما از نخبگان و خواص، مسئولين رسمي نيستند؛ بلکه منظور قشرهاي مختلف اعم از اساتيد دانشگاه، علماي حوزه و شخصيت‌هاي مورد اعتماد مردم مي‌باشد که فهم، علم و توانايي اثرگذاري بيشتري در جامعه دارند. اين افراد بايد سعي کنند فرهنگ ديني را در جامعه تقويت کنند. اين افراد در مردم اثرگذارند و از جهت رفتار، مورد تأسي ديگران قرار مي‌گيرند. با امتيازاتي که اينان در جامعه دارند نه تنها از راه نوشتن کتاب، بحث، سخنراني، مناظره و ... مي‌توانند در فرهنگ تاثيرگذار باشند، بلکه رفتارشان مي‌تواند در جامعه الگو قرار گيرد. بهترين نمونه‌ اين گروه، علماء هستند. ايشان علاوه بر اينکه بايد سعي کنند سطح معلومات ديني مردم را بالا ببرند، بايد رفتارشان به گونه‌اي باشد که مورد تأسي ديگران قرار گيرند: (كُونُوا دُعَاهًَْ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُم‏؛ مردم را نه با زبان بلکه با عمل و رفتارتان به دین دعوت کنید)(1). مهم‌ترين امري که بايد در رفتار ما روحانيان باشد بي‌اعتنايي به دنيا، تقواي عملي، راستگويي و درستکاري است. اگر خواص جامعه اين امور - که عنوان کلي آن تقواست- را رعايت کنند، حرف‌شنوي طبقات مختلف مردم از آنها و اعتمادشان به ايشان زياد مي‌شود و آنها بيشتر مي‌توانند به ارشاد و راهنمايي مردم بپردازند و اگر جايي پيشنهادي به مردم دادند با جان و دل مي‌پذيرند. اما اگر ببينند اينها با يک شيوه و ابزار ديگري به دنبال ارتقاء زندگي خود هستند و هدفشان دنياست، ديگر به اينها اعتنايي نخواهند کرد. هر چه نصيحت کنند، مردم در جواب خواهند گفت: «شما برويد خودتان را اصلاح کنيد». اين مسئوليت سنگين‌تري است که متوجه خواص جامعه است.
وظيفه‌ سوم باز به حفظ وحدت جامعه بر اساس محور حقي که دين معرفي مي‌کند برمي‌گردد. جامعه احتياج به انسجام دارد. اگر در جامعه پراکندگي پيدا شود رو به زوال خواهد رفت. گرچه عموم مردم موظّفند به نحوي در اين کار مشارکت داشته باشند و سعي کنند دنبال هر کسي نروند؛ اما نخبگان خودشان مي‌توانند عامل اختلاف باشند؛ مي‌توانند دعوت به نفس کنند؛ ليدر حزب شوند و بگويند: «هر چه من مي‌گويم عمل کنيد!» و ديگري بگويد: «هر چه من مي‌گويم عمل کنيد!». بايد خواص سعي کنند با هم همفکري کنند و اگر جايي اختلاف دارند با مشورت، دلسوزي و خيرخواهي اختلافشان را خود حل کنند. از طرف ديگر، اگر فهميدند که کساني سوء‌قصد دارند و فريب‌خورده و عامل بيگانه‌اند، آنها را طرد کنند. اينجا ديگر جاي حفظ وحدت نيست. بايد اينها را طرد و بايکوت کامل کرد تا ديگر نتوانند از موقعيت‌ها سوءاستفاده کنند، خودشان را جا بزنند و منشأ فساد و فتنه شوند. اما نسبت به ساير افراد، اگر اشتباهاتي هم دارند اغماض کنند و سعي کنند اختلافات را حل کنند. قرآن مي‌فرمايد: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا ...»(2)‌؛ در تفسير اين آيه‌ شريف، حبل‌الله، پيغمبر و قرآن معرفي شده است. مادامي که پيغمبر اکرم (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) در جامعه بود، مصداق حبل‌الله، ايشان بود. قرآن مي‌فرمايد: «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»(3). خداوند بعد از پيامبر اطاعت از امام معصوم را واجب کرد و بعد از اطاعت امام معصوم اطاعت از کسي که انعکاس نور امامت در جهان و سايه امام غايب در جامعه است. بايد آن محور را تقويت کرد و همه را حول آن جمع کرد. اگر حول اين محور جمع شدند امکان اتّحاد با آنها وجود دارد و اگر حول اين محور جمع نشدند، ابتدا بايد با نصيحت، آنها را دعوت کرد و اگر از آمدن آنها مأيوس شديم بايد آنها را طرد کرد. اينجا ديگر جاي حفظ وحدت و هماهنگي و اينکه همه ايراني هستيم و اين حرف‌ها نيست؛ بلکه محور وحدت آن است که همه مسلمان، طالب حق و پيرو ولي فقيه هستيم. کساني که در اين امور با ما شريکند با آنها متّحديم و ديگران تا جايي‌که قصد لطمه زدن به اصول ما را نداشته باشند با آنها دشمني نداريم و ممکن است همکاري‌هايي هم با آنها داشته باشيم. اين هم وظيفه سوم است.
ج) وظيفه‌ مسئولين نظام
تقريباً همين وظايف به شکل خاص‌تري براي مسئولين رسمي کشور وجود دارد. بُعد اول وظايف، درباره‌ معرفت و ايمان بود. گفتيم خواص هم بايد براي ترويج فرهنگ اسلامي تلاش کنند. حال، مسئولين کشور در جهت حفظ مباني فکري و ارزشي اسلام چه وظيفه‌اي دارند؟ طبعاً بايد از قدرت‌هاي قانوني در اين جهت استفاده کنند و براي نهادهايي که در اين جهت تلاش مي‌کنند اولويت قائل شوند؛ چون اين نهادها هستند که اسلام را حفظ مي‌کنند. متأسفانه در اثر ميراث نامبارکي که از رژيم گذشته به جاي مانده است عده‌اي هنوز گمان مي‌کنند دولت وظيفه‌اي نسبت به دين ندارد و حفظ دين مردم فقط به عهده‌ آخوندهاست و ربطي به دولت ندارد! اين تفکر از ايده‌ سکولاريسم يعني تفکيک دين از سياست سرچشمه مي‌گيرد. در بينش اسلامي مهم‌ترين وظيفه دولت (مسئولين رسمي) حفظ دين مردم است؛ نه اينکه حفظ دين يک وظيفه‌ تطفلي و دست دوم يا سوم باشد. همان طور که از وظايف دولت اسلامي حفظ جان مردم است، حفظ دين مردم هم وظيفه دولت اسلامي است. همان‌طور که دين انسان بر جانش برتري دارد و بايد جان را فداي دين کرد، در برنامه‌هاي دولت هم بايد به مسائل ديني و فرهنگ اسلامي اهميت ويژه داده شود. اين بزرگترين وظيفه‌ دولت اسلامي است و بايد در اين جهت تلاش کند.
وظيفه‌ دوم مسئولين، مبارزه با فتنه است. بايد از نفوذ عناصر بيگانه در دستگاه رسمي کشور جلوگيري کنند. تاريخ اسلام، اعم از تاريخ صدر اسلام، تاريخ دوران اسلام تا عصر حاضر و تاريخ عصر حاضر شهادت مي‌دهد- بحث عقلي و تحليلي هم آن را تاييد مي‌کند- که مهمترين راهي که بيگانگان مي‌توانند فتنه‌انگيزي کنند نفوذ در دستگاه‌هاي رسمي کشور است. امام -(رض)چقدر تأکيد مي‌کرد که مواظب باشيد بيگانگان در کار شما وارد نشوند و نامحرمان به دستگاه‌هاي اداري و پست‌هاي حساس راه پيدا نکنند. همه مردم بايد مواظب باشند؛ اما مهم‌ترين کارها و قدرت‌هاي اجرايي در دست دولت است و مهمترين وظيفه‌اش هم اين است که دشمن‌شناسي کند و دشمن را به مردم معرفي کند و از نفوذ عناصر بيگانه و مشکوک در پست‌هاي حساس جلوگيري کند. متأسفانه در موارد زيادي در همين دوران سه دهه‌ بعد از انقلاب در اثر مسامحه يا حسن ظن يا غفلت، عناصري در دستگاه‌هاي اجرايي و دستگاه‌هاي قانونگذاري نفوذ پيدا کردند و مسير انقلاب را عوض کردند. بعد از رحلت امام  طولي نکشيد که مسير انقلاب تدريجا زاويه پيدا کرد و به جايي رسيد که علناً همه‌ مقدسات اسلام مورد توهين قرار گرفت. اين انحراف دفعتاً ايجاد نشد؛ اين زاويه آرام آرام باز شد تا به اينجا رسيد. اگر در آغاز کار، نقطه‌هاي آسيب‌پذير و عناصر مشکوک شناخته شوند و از ورودشان به دستگاه‌هاي اجرايي کشور جلوگيري شود، بخصوص در پست‌هاي حساس و جايگاه‌هاي برنامه‌ريزي و سياستگذاري از حضور آنها جلوگيري شود، سد محکمي در برابر فتنه‌جويان به وجود مي‌آيد. اما اگر از روي رفاقت يا مسائل ديگر مسامحه شد (خدا مي‌داند چه عواملي وجود دارد که موجب مي‌شود کسي به کسي خوش‌بين يا علاقه‌مند شود و از او حرف‌شنوي داشته باشد، آن هم در کارهايي که سرنوشت يک جامعه به آنها بستگي دارد) بايد منتظر فتنه‌ آشکاري بود.
 بیانات آيت‌الله مصباح يزدي‌(دام ظله) در دفتر رهبر معظم انقلاب؛ قم‌؛ 26/3/89
--------------------
1. بحارالانوار، ج 67، ص 309
2. آل‌عمران، 103
3. آل‌عمران، 132
زلال بصیرت روزهای  پنج‌شنبه منتشر می‌شود.