اقتصاد در تسلسل باطل (نگاه)
محمد گنابادی
در سده اخیر با تکیه بر تخصصی شدن جوامع تقسیم کار جهانی در دستور کار قرار گرفت، و برای تحقق این هدف تأکید بر مزیت نسبی هر سرزمین در حوزه اقتصاد مطرح شده و با تعقیب این استراتژی اصرار بر استقلال اقتصادی کشورها نفی گردید، زیرا این اصرار در تعارض با تقسیم کار جهانی بود، و از منظر طراحان، مزیت نسبی و به تبع آن بهرهوری کاهش مییافت.
تا این بخش عمده مباحث علمی و منطقی به نظر میرسد، اما متعاقب آن نظام مسلط اقتصاد جهانی طرحی را اجرا نمود که منتقدین آن از جمله پروفسور والرشتاین از آن به طرح «مرکز-پیرامون» یاد میکنند. در این طرح کشورها به دو دسته تقسیم شدند که هر یک از این دو دسته وظایفی را برعهده گرفتند، اگر تا قبل از طرح «مرکز-پیرامون»، مباحث تا حدودی علمی به نظر میآمد، اما درپروژه «مرکز-پیرامون» همه مبانی علمی به یک باره کنار گذاشته شد و تمامی فرآیندها باید به گونهای طراحی و اجرا میشدند که منافع روزافزون کشورهای مرکز هرچه بیشتر تأمین شود، بودن توجه به اینکه سرنوشت پیرامونیها چه خواهد شد؟
این تقسیم کار برای کشورهای پیرامونی دارای سه وجه است؛ اولا هیچ کشور پیرامونی نبایدبه دنبال استقلال اقتصادی باشد زیرا چنین اصراری بر خلاف تقسیم کار جهانی بوده و آن را مخدوش خواهد کرد. از این دیدگاه درهم تنیدگی اقتصاد جهانی به گونهای است که هر کشوری که به دنبال استقلال باشد خودش را از هرگونه پیشرفت حذف خواهد نمود!
ثانیا کشورهای پیرامونی در این تقسیم کار وظیفه تأمین انرژی (نفت و گاز) و کانیهای فلزی و غیرفلزی کشورهای مرکز را برعهده دارند.
ثالثا کشورهای پیرامونی باید بازار مصرف تولید انبوه کشورهای مرکز را تأمین نمایند تا کالاهای تولیدشده در کشورهای مرکز با مشکل بازار مصرف مواجه نگردد.
برای تحقق این اهداف سهگانه، تئوریپردازان کشورهای مرکز، مبانی تئوریک را تدوین نمودند و همان مبانی را به عناصر واسطه که مرحوم دکتر شریعتی از آنان با نام شبهروشنفکر (اسمیله) یاد میکند، وظیفه تبیین را درواحدهای سیاسی پیرامونی برعهده گرفتند، و دست به تئوریپردازیهایی زدند که هیچ مبنای علمی نداشت. به طور مثال این عناصر در تمامی مقالات و کتب خود یکی از شاخصههای توسعهیافتگی را گسترش شهرنشینی مطرح میکنند، حال آنکه تجربه یکصد سال اخیر حداقل در ایران نشان داده که گسترش شهرنشینی اولا به نابودی مراکز تولید (روستاها) انجامیده و ثانیا این مهاجرت بیرویه علاوه بر اینکه افراد را از عناصر فعال و تولیدگر به عناصر غیرفعال و مصرفکننده تبدیل نموده، چالشهایی همچون حاشیهنشینی، کپرنشینی و سکونتگاههای غیررسمی و شیوع انواع ناهنجاریهای فرهنگی را به دلیل اختلاط پارهفرهنگهای مختلف در حاشیه به دنبال داشته و پیشرفتی مترتب بر این گسترش شهرنشینی به دست نیامده، جز آنکه با از بین بردن کانونهای تولید و ترویج فرهنگ مصرف، هر روز دامنه وابستگی افزایش یافته است.
در حقیقت گسترش شهرنشینی نه یک نیاز برای پیشرفت کشورهای پیرامونی، بلکه به منظور برآوردن یک نیاز مبرم کشورهای مرکز برای فروش کالای بیشتر در پیرامون و کسب سود افزونتر، و متقابلا عقبماندگی بیشتر کشورهای پیرامون در پی داشته است.
همچنین تأمین انرژی کشورهای مرکز توسط پیرامونیها و خامفروشی نفت و گاز این کشورها، آنها را گرفتار اقتصاد تکمحصولی وابسته و بشدت آسیبپذیر نموده، به طوری که هر زمانی کشورهای مرکز اراده نمایند، فشار لازم را بر پیرامونیها وارد میکنند. لذا به عینه مشاهده میکنیم نفت و گاز که یک ثروت ملی، بیبدیل و تجدیدناپذیر است، برای کشورهای پیرامونی نه یک عامل قدرت بلکه به اهرمی برای فشار بر آنها تبدیل شده است.
اقتصاد ایران نیز از دهها سال قبل از پیروزی انقلال اسلامی، به عنوان یکی از اقمار غرب، مبتنی بر نظریه «مرکز-پیرامون» اداره شده، و در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز علیرغم تغییر اساسی و بنیادین در ساختار سیاسی کشور، و تغییراتی در سایر حوزهها از جمله بومیسازی ساختار امنیت ملی کشور- که در این راستا موفقیتهای خیرهکننده و معجزهآسایی به دست آمده - معالاسف در حوزه اقتصاد، علیرغم تأکیدات مکرر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و خلف صالحش رهبری فرزانه انقلاب اسلامی، برای تعریفی بومی، مکتبی و با تکیه بر مبانی علمی از اقتصاد، چنین موضوعی حاصل نگردیده و ما همچنان در طول این سالها با شدت و ضعف، در چنبره تقسیم کار جهانی «مرکز-پیرامون» حرکت کرده و در یک تسلسل باطل، خود را گرفتار کردهایم، و با در دست داشتن کارکرد اقتصاد «مرکز-پیرامون» راهی جز پشت پا زدن به نظریه وابستگی و تمسک به یک اقتصاد مکتبی، علممحور و بومی نداریم، که زنگ آغازین آن نواخته شده و اینک عزمی ملی و مدیریتی جهادی میباید، تا در این عرصه بر چالشها فائق آییم و فردایی بهتر برای فرزندان ایران عزیز رقم زنیم.
در سده اخیر با تکیه بر تخصصی شدن جوامع تقسیم کار جهانی در دستور کار قرار گرفت، و برای تحقق این هدف تأکید بر مزیت نسبی هر سرزمین در حوزه اقتصاد مطرح شده و با تعقیب این استراتژی اصرار بر استقلال اقتصادی کشورها نفی گردید، زیرا این اصرار در تعارض با تقسیم کار جهانی بود، و از منظر طراحان، مزیت نسبی و به تبع آن بهرهوری کاهش مییافت.
تا این بخش عمده مباحث علمی و منطقی به نظر میرسد، اما متعاقب آن نظام مسلط اقتصاد جهانی طرحی را اجرا نمود که منتقدین آن از جمله پروفسور والرشتاین از آن به طرح «مرکز-پیرامون» یاد میکنند. در این طرح کشورها به دو دسته تقسیم شدند که هر یک از این دو دسته وظایفی را برعهده گرفتند، اگر تا قبل از طرح «مرکز-پیرامون»، مباحث تا حدودی علمی به نظر میآمد، اما درپروژه «مرکز-پیرامون» همه مبانی علمی به یک باره کنار گذاشته شد و تمامی فرآیندها باید به گونهای طراحی و اجرا میشدند که منافع روزافزون کشورهای مرکز هرچه بیشتر تأمین شود، بودن توجه به اینکه سرنوشت پیرامونیها چه خواهد شد؟
این تقسیم کار برای کشورهای پیرامونی دارای سه وجه است؛ اولا هیچ کشور پیرامونی نبایدبه دنبال استقلال اقتصادی باشد زیرا چنین اصراری بر خلاف تقسیم کار جهانی بوده و آن را مخدوش خواهد کرد. از این دیدگاه درهم تنیدگی اقتصاد جهانی به گونهای است که هر کشوری که به دنبال استقلال باشد خودش را از هرگونه پیشرفت حذف خواهد نمود!
ثانیا کشورهای پیرامونی در این تقسیم کار وظیفه تأمین انرژی (نفت و گاز) و کانیهای فلزی و غیرفلزی کشورهای مرکز را برعهده دارند.
ثالثا کشورهای پیرامونی باید بازار مصرف تولید انبوه کشورهای مرکز را تأمین نمایند تا کالاهای تولیدشده در کشورهای مرکز با مشکل بازار مصرف مواجه نگردد.
برای تحقق این اهداف سهگانه، تئوریپردازان کشورهای مرکز، مبانی تئوریک را تدوین نمودند و همان مبانی را به عناصر واسطه که مرحوم دکتر شریعتی از آنان با نام شبهروشنفکر (اسمیله) یاد میکند، وظیفه تبیین را درواحدهای سیاسی پیرامونی برعهده گرفتند، و دست به تئوریپردازیهایی زدند که هیچ مبنای علمی نداشت. به طور مثال این عناصر در تمامی مقالات و کتب خود یکی از شاخصههای توسعهیافتگی را گسترش شهرنشینی مطرح میکنند، حال آنکه تجربه یکصد سال اخیر حداقل در ایران نشان داده که گسترش شهرنشینی اولا به نابودی مراکز تولید (روستاها) انجامیده و ثانیا این مهاجرت بیرویه علاوه بر اینکه افراد را از عناصر فعال و تولیدگر به عناصر غیرفعال و مصرفکننده تبدیل نموده، چالشهایی همچون حاشیهنشینی، کپرنشینی و سکونتگاههای غیررسمی و شیوع انواع ناهنجاریهای فرهنگی را به دلیل اختلاط پارهفرهنگهای مختلف در حاشیه به دنبال داشته و پیشرفتی مترتب بر این گسترش شهرنشینی به دست نیامده، جز آنکه با از بین بردن کانونهای تولید و ترویج فرهنگ مصرف، هر روز دامنه وابستگی افزایش یافته است.
در حقیقت گسترش شهرنشینی نه یک نیاز برای پیشرفت کشورهای پیرامونی، بلکه به منظور برآوردن یک نیاز مبرم کشورهای مرکز برای فروش کالای بیشتر در پیرامون و کسب سود افزونتر، و متقابلا عقبماندگی بیشتر کشورهای پیرامون در پی داشته است.
همچنین تأمین انرژی کشورهای مرکز توسط پیرامونیها و خامفروشی نفت و گاز این کشورها، آنها را گرفتار اقتصاد تکمحصولی وابسته و بشدت آسیبپذیر نموده، به طوری که هر زمانی کشورهای مرکز اراده نمایند، فشار لازم را بر پیرامونیها وارد میکنند. لذا به عینه مشاهده میکنیم نفت و گاز که یک ثروت ملی، بیبدیل و تجدیدناپذیر است، برای کشورهای پیرامونی نه یک عامل قدرت بلکه به اهرمی برای فشار بر آنها تبدیل شده است.
اقتصاد ایران نیز از دهها سال قبل از پیروزی انقلال اسلامی، به عنوان یکی از اقمار غرب، مبتنی بر نظریه «مرکز-پیرامون» اداره شده، و در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز علیرغم تغییر اساسی و بنیادین در ساختار سیاسی کشور، و تغییراتی در سایر حوزهها از جمله بومیسازی ساختار امنیت ملی کشور- که در این راستا موفقیتهای خیرهکننده و معجزهآسایی به دست آمده - معالاسف در حوزه اقتصاد، علیرغم تأکیدات مکرر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و خلف صالحش رهبری فرزانه انقلاب اسلامی، برای تعریفی بومی، مکتبی و با تکیه بر مبانی علمی از اقتصاد، چنین موضوعی حاصل نگردیده و ما همچنان در طول این سالها با شدت و ضعف، در چنبره تقسیم کار جهانی «مرکز-پیرامون» حرکت کرده و در یک تسلسل باطل، خود را گرفتار کردهایم، و با در دست داشتن کارکرد اقتصاد «مرکز-پیرامون» راهی جز پشت پا زدن به نظریه وابستگی و تمسک به یک اقتصاد مکتبی، علممحور و بومی نداریم، که زنگ آغازین آن نواخته شده و اینک عزمی ملی و مدیریتی جهادی میباید، تا در این عرصه بر چالشها فائق آییم و فردایی بهتر برای فرزندان ایران عزیز رقم زنیم.