کد خبر: ۱۲۰۰۴
تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۷:۵۲

قدر شناسی وقت و زمان

آنچه در پی می‌آید گفتاری است درباره ضرورت واهمیت استفاده حداکثری از وقت و فوائد شناختن ارزش زمان.این مطلب گزیده‌ای از جلد 13 يادداشتهاي استاد شهيد آيت‌الله مطهري است که به زودی منتشر خواهد شد.
استاد شهيد مرتضی مطهري

روى عن رسول الله(ص) انه قال لابى‌ذر: كن على عمرك اشحّ منك على درهمك. ايضاً قال له: اياك و التسويف بأملك فانك بيومك و لست بما بعده.(به عمرت حریص تروبخیل‌تر از مال وثروتت باش) .(از وقت گذرانی وامروز وفردا کردن بپرهیز، چون توبرای امروز هستی نه برای روز بعد از آن)
ما اگر جوانى كه ثروت هنگفتى به او رسيده ببينيم كه ديوانه‌وار اسراف و تبذير مى‌كند تعجب مى‌كنيم، ترحم مى‌كنيم، عاقبت مشئومش را مى‌بينيم، ولى خود ما در برابر سرمايه بزرگتر يعنى وقت و زمان چنین نیستیم. زندگى ما نشان مى‌دهد كه براى وقت ارزش قائل نيستيم و لهذا حاضر به خوردن ده شاهى از كسى نيستيم ولى حاضر به اتلاف وقت ديگران و تأخير وعده هستيم و حق اعتراض هم براى او قائل نيستيم، زيرا فكر نمى‌كنيم سرمايه‌اى تلف كرده‌ايم وضامن وقت او هستيم. آيا اين دليل نيست كه ارزش وقت و معناى كلام پيغمبر خود را درك نكرده‌ايم؟
شهيد اول حتى در زندان از وقت استفاده كرد و لمعه را تأليف كرد. خدا در قرآن مى‌فرمايد: و اذكر فى الكتاب اسمعيل انه كان صادق الوعد و كان رسولاً نبياً(1). تاريخ بزرگان شرق و غرب پر است از اهميت دادن به وقت.
 مال، اميد جبران و تدارك دارد ولى وقت ندارد. سال‌ها و ماه‌ها و هفته‌‌ها بدون يك لحظه توقف و بى‌درنگ بر ما مى‌گذرند و اين‌ها قطعاتى است كه از عمر ما جدا مى‌شود و معدوم مى‌شود و قابل وصل نيست.  در ملل متمدن امروزى حتى ثانيه هم ارزش دارد.
زمان ظرف است، فلسفه وقت‌کشی این است که بعضی از مردم وجودشان آنقدر غیرقابل استفاده است که ظرفِ وقتی‌شان خالی است، برخلاف بعضی دیگر که وجودشان ظرفِ وقتی آن‌ها را لبریز کرده است. وقت مثل آب و زمین زراعتی است. بعضی آنقدر نیرو ندارند که زمین خود را کشف بکنند، بعضی دیگر حداکثر استفاده را می‌برند و اگر زمین بیشتر هم داشته باشند باز بهره‌برداری می‌کنند. بعضى مثل اين است كه عمر خود را چيز زيادى و سربارى براى خود مى‌دانند و از احساس اينكه وقتى و فراغتى دارند به جاى اينكه خوشحال باشند مغموم مى‌شوند، مثل اينكه كسى از احساس اينكه پولى برايش رسيده ناراحت شود! مانند کشتی یا ماشینی که بارش زیاد است و مقداری از متاع نفیس را در صحرا یا دریا می‌ریزد، اینها نیز وقتشان سنگینی می‌کند بر دوششان، مقداری را در پای میز قمار و گردشهای زیادی و شب‌نشینی‌های بی‌مصرف تحت عنوان امرار وقت می‌ریزند و به دنبال وقت‌كشى مى‌روند. آناتول فرانس مى‌گويد: مهم ترين لذت بشر وقت‌كشى است. مى‌گوييم برويم فلان جا دنبال فلان‌كار كه وقتى گذرانده باشيم، فلان مجلس رفتم براى امرار وقت. واى به حال بشر كه خودش براى خودش مزاحم باشد و مهمترين اوقاتش غفلت از خودش باشد.
مولوى مى‌گويد:
قال اطعمنى فانى جائع
                             و اعتجل فالوقت سيف قاطع
صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق
                             نيست فردا گفتن از شرط طريق
تو مگر خود مرد صوفى نيستى
                             نقد را از نسيه خيزد نيستى(2)
عرفا در باب وقت اصطلاحات خاصى دارند(3). اصطلاح نقد و نسيه عرفا عبارت است از نقد و نسيه در باب وقت و زمان. مى‌گويند: به نقد كوش و يا كار امروز به فردا مفكن. در زبان دين از طول امل به شدت نهى شده. طول امل جز روحيه تضييع وقت و تأخير كار لازم به اميد آينده ،چيزى نيست، يعنى انسان خيال كند كه براى هميشه هست و حال آنكه پيغمبر در حديث منسوب فرمود: اياك و التسويف بأملك فانك بيومك و لست بما بعده.
از ثمرات محافظت بر وقت، نظم و انضباط است.  نظم و انضباط يعنى صرفه‌جويى و اقتصاد در وقت، يعنى در مدت كمتر استفاده بيشتر بكنيم. شما اگر بخواهيد در زمينى بنايى بسازيد گاهى در يك مساحت زياد با يك سليقه كج، آن معمار طورى خانه مى‌سازد كه در آن خانه كه لازم است اتاق پذيرايى و سالن و اتاق خواب و آشپزخانه و حوض و غيره داشته باشد، طورى درست مى‌كند كه مساحت زياد مى‌برد و عاقبت هم ناقص است و يكى ديگر طورى معمارى و مهندسى مى‌كند كه در زمين و مساحت كم همه لوازم را جا مى‌دهد، آن وقت شما مى‌بينيد «بركت» پيدا كرد. ما هنوز نمى‌دانيم به كار بردن زمان هم مثل مكان، معمارى و مهندسى لازم دارد.
مهارت استفاده از وقت
ما مى‌بينيم بعضى علما در عمر خود به اندازه ده نفر ديگر كار كرده‌اند. شما اگر مقدار كار شيخ طوسى و علامه حلّى و ابن‌سينا و ملاصدرا و حتى مجلسى را در نظر بگيريد، تعجب مى‌كنيد. البته شك نيست كه اين‌ها كم و بيش داراى نبوغهايى بوده‌اند ولى قسمت عمده، موضوع مهندسى و طرز معمارى وقت آن‌ها بوده، نمى‌گذاشته‌اند وقتشان هدر رود؛ نه تنها نمى‌گذاشته‌اند هدر رود، از حداقل زمان ،حداكثر استفاده را مى‌كرده‌اند. عليهذا بيهوده گذراندن وقت يك چيز است و نتوانستن حداكثر استفاده كردن چيز ديگر است. مثلا يك پارچه را يك وقت به كلى هدر مى‌دهيد، يك وقت به خياطى مى‌دهيد كه از اين پارچه حداقل استفاده مى‌كند و مقدار زيادى به صورت سرقيچى و غيره بيرون مى‌ريزد، و يا از مقدار زياد پارچه يك لباس گشاد و بى‌قواره تحويل مى‌دهد و يك وقت يك خياط ماهرى است كه حداكثر استفاده را مى‌برد. عليهذا موضوع مهارت در استفاده از وقت، چيز ديگرى است. آدم ماهر در صرف وقت اولا زياد كارهاى متفرق نمى‌كند و ثانياً بيش از ميزان استطاعت، كار قبول نمى‌كند كه كار زياد قبول كردن مثل غذاى زياد خوردن است كه نه تنها تمام غذا‌ها هضم نمى‌رود بلكه مانع هضم رفتن مقدار لازم مى‌شود.
فوائد قدر شناسی وقت
ما هنوز به لزوم نقشه در زندگى يعنى در جزئيات زندگى ايمان نياورده‌ايم. يك دانشمند اگر متد و روش صحيح در كار كردن و دريادداشت برداشتن و در كلاسه كردن مطالب نداشته باشد و بخواهد صرفاً به حافظه بسپارد و ننويسد، كافى به نظر نمى‌رسد. به ما گفته‌اند «ما حفظ فرّ و ما كتب قرّ». اين دستور در حقيقت براى استفاده اكثر از وقت است. ما هنوز نمى‌دانيم اين جزئيات را بايد به ما ياد بدهند و گويندگان و نويسندگان ما هم نه خود مى‌دانند و نه ياد مى‌دهند.
پس يكى از لوازم قدر وقت دانستن، نظم يعنى هندسه وقت و اندازه‌گيرى وقت است. يكى ديگر جلوگيرى از دفع الوقت است. اين كلمه در عصر ما شايع است كه به دفع الوقت گذراند. دفع الوقت يعنى كار اين لحظه را به لحظه ديگر انداختن(4) و كار امروز را به فردا انداختن. يكى ديگر برنامه داشتن است، يعني اينكه قبلا براى هر كارى وقت مخصوص معين كند مانند برنامه‌هايى كه در كلاس‌ها و ساعات هفته هست؛ براى روز و هفته و بلكه براى ماه و سال و بلكه براى افراد برجسته و نقشه‌دار براى سنين عمر و براى مصلحين و سائسين بزرگ براى قرون، لكن براى ملت‌ها بايد برنامه معين كرد و همان طور كه يك فرمانده سپاه در نظر مى‌گيرد كه از چه نقطه‌اى به چه نقطه‌اى مى‌رود، از نظر زمان بايد در نظر گيرد.
يكى ديگر از فوايد قدرشناسى وقت و يا وقت‌شناسى اين است كه مجالى براى ارتكاب شرارت باقى نمى‌گذارد، يعنى اگر وقت به كار مشغول شد موضوعى براى شرارت باقى نمى‌گذارد. شرارت به منزله انفجارى است كه از مهمل گذاشتن قوا و مصرف نشدن انرژى و خالى گذاشتن فضاى وقتى پيدا مى‌شود، اين فضا را بايد پر كرد. گاهى يك ماشين كه در حال حركت است و مثلا يك صندوقى را دربر دارد اگر صندوق خالى باشد مى‌شكند، بايد او را پر كرد تا سالم بماند. فضاى وقتى هم همين طور است. يكى ديگر از فوايد قدرشناسى وقت، جلوگيرى از خلف وعده است: كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون(5).
محاسبة النفس، مهندسی وقت
در آداب و دستورهاى دينى ما، واجب موقته داريم كه بايد در وقت معين از سال يا هفته يا روز يا ساعت انجام گيرد مثل بعضى از واجبات و مستحبات، حتى بعضى از آن‌ها در وقت سحر بايد انجام گيرد و اين خود يك نوع تعين برنامه است در زندگى. ما در دين دستور محاسبة النفس داريم. محاسبة النفس ضمناً مهندسى عمر و وقت و زمان هم هست. مهندسى در وقت براى اقتصاد در وقت است. اقتصاد در وقت يعنى سود بيشتر از وقت با صرف حداقل آن. ما مى‌خواهيم از عمر و وقت خودمان زندگى صحيح و سعادتمندانه‌اى بسازيم. ماده خام ما، وقت ما و استعدادهاى خدادادى ماست.
اساساً رابطه مستقيمى است بين اهتمام به وقت و كارهاى جدى و رابطه معكوسى است بين كار و تعارف. معمولا در ميان مردمى كه به وقت اهميت زياد مى‌دهند و اهل كارند و هر لحظه و دقيقه و ثانيه‌شان مولّد كار است تعارف نمى‌تواند وجود داشته باشد، نه تعارفهايى از قبيل بفرماييد بفرماييدهاى دروغى براى جلورفتن و جلو دست شستن ـ كه خودم ديدم گاهى چند دقيقه وقت صرف اين كار مى‌شد و از سنت نبوى دورى جسته بودند ـ و چه تعارفهايى از قبيل احوالپرسى‌هاى دور و دراز دهات و چه تعارفهايى‌از قبيل ديد و بازديدهاى سرد تشريفاتى ايام عيد و بسيارى از رسوم كه صرفاً تضييع‌كننده وقت است و از همين قبيل است القاب زياد براى گفتن و نوشتن. اگر مى‌خواهيد بفهميد تا چه اندازه بين بيكارى و وقت مفت داشتن با تعارف ارتباط است، ببينيد در اتوبوس همه تعارفات ملغى مى‌شود زيرا همه بايد به سرعت پايين و بالا بروند، دستگاه عمومى بايد حركت كند، مجالى جز براى بالا رفتن و پايين آمدن نيست. وقت مفت هم مثل مال مفت است. بعضى وقت خود را مفت مى‌دانند. هر كسى بايد بداند كه وقت مفت ندارد.  سرمايه هركسى وقت اوست. اين سرمايه هيچ گاه راكد نيست، هميشه در جريان است، چون يك لحظه توقف نيست. لهذا فرمود: من ساوى يوماه فهو مغبون. چون هميشه سرمايه در حال گردش و تحويل دادن است، پس يك ثانيه اگر بلاعوض باشد زيان است. على(ع)  فرمود: فلينظر ناظر أسائر هو أم راجع(6)(پس بیننده باید بنگرد آیا رونده راه مستقیم است یا واپس گرا؟). قسم سوم كه توقف است ذكر نفرمود، چون قسم سوم ندارد.
ارزش و قيمت هر چيزى بستگى به سه چيز دارد: يكى اهميت اثر در زندگى، يك كميابى و بى‌بدلى، سوم پى بردن به اثر و اهميت آن. علت اينكه ما قدر و قيمت قائل نيستيم سومى است كه بستگى دارد به ما، نه اولى و دومى كه بستگى دارد به واقعيت وقت. ملتهاى فهميده كه واجد سومى هستند، وقتشان قيمت پيدا كرده و نرخ آن بالا رفته و كيميا شده.
_________________
1.مریم/54
2. مثنوی، دفتر اول.
3. مراجعه شود به كتب مثل حاشيه كتاب منازل السائرين و اصطلاحات محى‌الدين و امثال اينها.
4. در فرمان مالک‌اشتر است (نهج‌البلاغه، نامه 53): و امض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه.
5. صف/ 3.
6. نهج‌البلاغه، خطبه 154