از سنگر دفاع تا چادر تحصن در برابر بنیاد شهید
باز هم داستان پر تکرار تلاش جانکاه برای احراز جانبازی
هر از چندگاهی یکی از کسانی که در جنگ تحمیلی با عنوانهای مختلف حضور داشته و دچار صدمات و مجروحیت شدهاند با دفتر روزنامه تماس میگیرند و از ماجرای تلاش مجدانه خود برای اثبات و احراز جانبازی میگویند.
هرچند پیش از این بارها از مشکلات برخی مجروحان و مصدومان جنگ تحمیلی برای احراز جانبازی و دریافت خدمات و تسهیلات درمانی و رفاهی گفته و نوشتهایم اما ظاهرا این داستان پر تکرار همچنان ادامه دارد.
یکی از این افراد «س.ح » است که به گفته خود زندگیاش با وجود همسر و فرزندانش از دستفروشی در نماز جمعه تهران و امثال آن تامین میشود. وی طبق اسناد و نامههای صادر شده از سوی ارگان نظامی مربوطه در سال 61 و در سن 17 سالگی و تحت عنوان نیروی داوطلب بسیجی در جبهههای نبرد دچار مجروحیت بر اثر موج انفجار و ترکش شده است.
حتی گواهی برخی پزشکان را از همان سالهای ابتدایی تا سالهای اخیر مبنی بر تحت درمان بودن به علت آسیب ناشی از موج انفجار به همراه دارد.
این رزمنده کرجی که اکنون کمکم گرد پیری بر رخسارش نشسته است چند سالی است که با وجود داشتن برخی مدارک از جمله تایید اعزام و مجروحیت و... با مراجعه به بنیاد شهید درخواست احراز جانبازی و بهرهمندی از خدمات درمانی و... را دارد اما تاکنون نا موفق بوده است. اکنون بیش از سه ماه است که این رزمنده در مقابل کمیسیون پزشکی بنیاد شهید در خیابان وصال اقامت گزیده و شبهای سرد پاییز را به امید نگاه و توجه مسئولان امر به صبح میرساند. حتی با ارائه گواهی پزشکی قانونی مدعی است توسط یکی از ماموران نگهبانی این مرکز هم کتک خورده است.
در همین زمینه رئیس دبیرخانه کمیسیونهای پزشکی بنیاد شهید میگوید: فقدان مدارک پزشکی لازم مبنی بر مجروحیت این شخص و نیز عدم تأیید شورای عالی پزشکی یگان نظامی که ایشان را به جبهه اعزام کرده است، دو عاملی هستند که مانع از احراز جانبازی این بزرگوار شده است ضمن اینکه پرونده این فرد دو بار مورد بررسی قرار گرفت ولی مصدومیتشان از سوی پزشکان احراز نشد.
به گفته طائبي، تنها دو راه قانوني براي احراز جانبازي وی از سوي كميسيون پزشكي براي اين رزمنده محترم وجود دارد و از ايشان خواسته شد كه يا صورتسانحه معتبر ارائه کنند و يا شوراي عالي پزشكي يگان اعزامکننده پرونده پزشكي ايشان را تأیید كنند که در اين صورت كميسيون پزشكي میتواند نسبت به تأیید پنج درصد جانبازي[چیزی که این رزمنده حق خود را بیشتر از این درصد احتمالی میداند] اقدام کند که متأسفانه تاکنون این دو راه قانونی محقق نشده است.
وي علیرغم وجود گواهی پزشکی قانونی مبنی بر مضروب شدن این فرد و مفتوح بودن رسیدگی به پرونده کتک زدن وی توسط حراست مرکز مربوطه در دادسرا هرگونه برخورد فیزیکی با این مراجعهکننده به کمیسیون پزشکی را رد کرد.
درباره گفتههای این مسئول بنیاد شهید و دیگر تصمیمگیران باید گفت وقتی این فرد و افراد مانند او حداقل و کمترین مدارک برای اثبات اعزام و مجروحیت خود را دارند چگونه باید باز هم با تنی خسته و مجروحیت از این سازمان به آن سازمان رفته تا شاید مدارک محکمتری بیابند آن هم با گذشته بیش از 30 سال. آیا گواهی اعزام و مجروحیت این شخص که توسط یک ارگان رسمی نظامی صادر شده از لحاظ بنیاد فاقد اعتبار است؟ یا گواهی برخی پزشکان متخصص که روند درمانی وی را تایید کردهاند بیاعتبار است؟
چرا باید این تصور در جامعه جا بیفتد که زمانی که کشور به این جوانان برای دفاع احتیاج داشت وسواس در بررسی مدارک به خرج داده نمیشد و حتی افرادی با یک کپی شناسنامه دستکاری شده به جبهه اعزام میشدند اما امروز برای احراز جانبازی آن جوانان باید هفت خوان اداری و سازمانی طی شود و مو از ماست کشیده شود؟
چرا باید کسی که خود را به هر دلیلی محق می داند سه ماه در یک خیابان پایتخت اتراق کند اما حساسیت برخی برانگیخته نشود؟ جدای از اینکه این رزمنده بتواند جانبازی خود را اثبات کند یا نه، ای کاش روزی آنقدر ارزش برای رزمندگان فداکار خود قائل شویم که حتی بیماری های بعدی آنها که ربطی به حضور در منطقه ندارد نیز رایگان و برای قدردانی از آنها درمان شود نه اینکه این افراد با زحمت فراوان دنبال تحت درمان قرار گفتن دردهای باقی مانده از دوران جنگ تحمیلی باشند.