عدالت اجتماعی و بقای انقلاب اسلامی
عدالت و اجرای وجوه آن همواره در سخن پیشوایان دینی از عالیترین اهداف دین و حرکتهای دینی محسوب شده است. شهید مطهری نیز بهعنوان یکی از مهمترین متفکرین دوران معاصر همواره در آثار خود به این مفهوم تاکید ورزیده است.متن حاضر گزیدهای است از سخنرانی ایشان در باب وظیفه انقلاب اسلامی در اجرای عدالت به عنوان هدفی عالی که موجب بقای انقلاب اسلامی خواهد شد.
استاد شهید مرتضی مطهری
ميدانيم كه در تاريخ اسلام در همان نيمه اول قرن اول هجری يك انقلاب عظيم اسلامی رخ داد مقصودم انقلابی است كه در آخر دوره خلافت عثمان صورت گرفت عثمان برای اولين بار در دنيای اسلام يك رژيم مبتنی بر اشرافيت بر قرار كرد كه بر خلاف اصول اسلامی و حتی بر خلاف سيره خلفای قبل از خودش بود و او اين كار را عليرغم قولی كه در زمان بيعت به مردم داده بود و متعهد شده بود، بر خلاف سيره خلفای گذشته عمل نكند، انجام داد باب حيف و ميل اموال عمومی در زمان عثمان باز شد نكتهای كه علی ( ع ) در ضمن يكی از خطبه ها به آن اشاره ميفرمايد و میگويد من به اين دليل مسئوليت خلافت را پذيرفتم كه مردم به دو گروه سير سير و گرسنه ی گرسنه تقسيم شده بودند. در واقع اشاره به اثر سوء سياست دوره عثمان است يكی از نقطه ضعفهای اساسی عثمان قوم و خويش بازی او بود، آنهم قوم و خويشی كه در دوره جاهليت با گونهای از اشرافيت خو گرفته بودند عثمان اولا نظام به اصطلاح اقطاعی را رايج كرد يعنی قسمتهائی از اموال عمومی را به كسانی كه يا از خويشاوندانش بودند و يا از دوستان و طرفدارانش، بخشيد ديگر اينكه از بيت المال بخششهای فوق العاده بزرگی انجام داد و به اصطلاح امروز پرداختهايش بر حسب ارقام نجومی بود به اين ترتيب در عرض ده، دوازده سال، ثروتمندانی در جهان اسلام پيدا شدند كه تا آنزمان نظيرشان ديده نشده بود از نظر سياسی هم باز پستها و مقامات در ميان همان اقليت تقسيم ميشد و ميچرخيد. ...
بلافاصله بعد از كشته شدن عثمان، همه مردم از كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، عرب و غير عرب، به در خانه علی ( ع ) هجوم آوردند و يكصدا اعلام كردند يگانه شخصيت لايق خلافت اسلامی اوست و او بايد خلافت را بپذيرد.
حضرت علی( ع ) جريان دعوت مردم را در ضمن يكی از خطبهها شرح داده است. نكته جالبی كه از بيانات علی استنباط ميشود اين است كه انقلاب مسلمانان در آن هنگام نظير انقلاب امروز ايران، يك انقلاب همگانی بود يعنی نه تنها فقرا بلكه ثروتمندان نيز انقلاب كرده بودند نه تنها مردها بلكه زنها نيز، نه تنها عربها، بلكه ايرانيها، مصريها، حجازيها، همه و همه در انقلاب شركت كرده بودند علی ( ع ) از قبول خلافت امتناع ميكند برای اينكه به آنها بفهماند مسئله فقط رفتن عثمان نيست خيال نكنند عثمان رفته و كار تمام شده است بخصوص افرادی كه در زمان عثمان بهره مند شده بودند خيال ميكردند با رفتن عثمان و آمدن علی(ع) بنا نيست در بنياد وضع اجتماعی تغييری حاصل شود، علی(ع) به مردمی كه برای بيعت با او آمده بودند فرمود ( ر. ک نهج البلاغه خطبه 91 ): «افقها بسيار تيره شده و مه و غيم همه جا را فرا گرفته است درست همانگونه كه در فضای مه آلود برد ديدها كم ميشود، اكنون نيز كه افق مسائل اجتماعی تيره و تار است، عقلها نميتوانند عمق مسائل را بيابند ميگويند علی بيايد، ولی گویی فكر نكردهاند اگر علی بيايد چه بايد بكند و چه خواهد كرد راه مستقيم ناشناخته مانده و مردم راه اسلام را فراموش كردهاند از نو مي بايد راه اسلام را به مردم نشان داد مردم به بيراهه رفتنها عادت كردهاند من تا به دعوت شما پاسخ نگفتهام، تنها يك تكليف دارم اما اگر به اين دعوت پاسخ بگويم و خلافت را بپذيرم با شما آنچنان رفتار خواهم كرد كه خود ميدانم» و بعد حضرت اشاره ميكند به مردمی كه بدون استحقاق پستها را اشغال كرده بودند و بدون استحقاق ثروتها را جمع آورده بودند، و میگويد: «تمام ثروتهایی را كه در زمان عثمان از مردم به نا حق گرفته شده است همه را مصادره خواهم كرد اگر چه با آن ثروتها زن گرفته باشيد و آنها را مهر زنان خود قرار داده باشيد»
آنگاه حضرت به نكته بسيار عجيبی اشاره ميكند ميفرمايد: ان فی العدل سعة؛ در عدالت ظرفيت و گنجايشی است كه در چيز ديگری نيست. گويا در آن هنگام عدهای از باب نصيحت به حضرت ميگفتند، اگر شما به اين صورت عمل كنيد، عدهای ناراضی و ناراحت ميشوند. علی در جوابشان اين كلام لطيف را فرمود كه: «ان فی العدل سعة »اگر ظرفی باشد كه همه گروهها و همه افراد را در خود بگنجاند و رضايت همه را بهدست آورد، آن ظرف عدالت است اگر كسی با عدالت راضی نشد ظلم او را راضی نميكند يعنی خيال نكنيد آن كسانيكه از عدالت ناراضی ميشوند اگر من عدالت را كنار بگذارم و بهجای آن ظلم را انتخاب كنم، آنها راضی خواهند شد نه اگر من بخواهم حرص او را ارضاء كنم او باز هم حريصتر ميشود مرز، همان عدالت است اشتباه است كه مرز عدالت را بهنفع كسی بشكنم تا او راضی بشود.
امير المؤمنين صراحت به خرج داد سياست او صريح بود نميخواست كاری را كه ميخواهد بكند در دلش مخفی نگه دارد و بگويد فعلا حرف صريحی نزنم تا اين مردم كه امروز آمدند و با ما بيعت كردند، خيال كنند كه اين نظم موجود، همانطوری كه هست حفظ ميشود ولی بعد كه روی كار سوار شديم برنامههایی را كه ميخواهيم اجرا ميكنيم در نگاه علی معنای اين عمل اغفال است بههمين جهت است كه بالصراحه اعلام ميكند ای كسانيكه امروز با من بيعت ميكنيد، بدانيد كه من شما را اغفال نمیكنم، برنامه حكومتی من چنين است. با اعلام اين برنامه از همان روزهای اول مخالفت با حكومت علی ( ع ) آغاز شد اولين مخالفت رسمی در شكل جنگ جمل متجلی گرديد طلحه و زبير، دو شخصيت خدمتگزار اسلام در زمان پيامبر بودند ولی در دوره عثمان بهدليل وضع مخصوص دستگاه خلافت و رشوههای كلانی كه عثمان به آنها ميداد، به صورت ثروتمندان بزرگی در آمده بودند و حالا اينها مي ديدند كه علی قصد مصادره اموالشان را دارد. برای طلحه نيز وضع به همين منوال بود به اين ترتيب ايندو مقدمات جنگ جمل را فراهم كردند. بهدنبال جنگ جمل، جنگ صفين بهپا شد معاويه كه از بستگان عثمان بود، حدود بيست سال فعال مايشاء و حاكم مطلق منطقه سوريه بود و در اين مدت توانسته بود پايههای حكومتش را بهاندازه كافی مستحكم كند علی(ع) بعد از بيعت فرموده بود من به هيچ وجه حاضر نيستم پای ابلاغ معاويه را امضاء كنم و او بايد بر كنار شود مصلحت انديشان ميگفتند آقا بهطور موقت هم كه شده مدتی او را بر سر كار نگه داريد فرمود هرگز اين كار را نميكنم و به دنبال اين پاسخ، معاويه جنگ صفين را به راه انداخت. به دنبال جنگ صفين جنگ خوارج بر پا شد، كه ماجرايش را همه كم و بيش ميدانيد نتيجه اين شد كه در مدت چهار سال و چند ماه خلافت علی به علت حساسيتی كه حضرت در امر عدالت داشت، دائما در حال مبارزه بود و آنی راحتش نمي گذاشتند او حكومت را برای اجرای عدالت ميخواست و همين شدت عدالتخواهی بالاخره منجر به شهادتش در محراب شد.
دوره خلافت برای علی ( ع ) از تلخترين ايام زندگی او به حساب ميايد، اما از نظر مكتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعه اسلامی بكارد اگر علی(ع) بهجای آن دوره كوتاه، بيست سال خلافت ميكرد در حاليكه نظام زمان عثمان همچنان باقی میماند امروز نه اسلام باقی مانده بود نه علی (ع)، نه نهج البلاغه و نه اسمی از عدالت اسلامی؛ علی هم خليفهای ميشد در رديف معاويه. روش علی(ع ) به وضوح بهما مي آموزد كه تغيير رژيم سياسی و تغيير و تعويض پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنيادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی، فايدهای ندارد و اثر بخش نخواهد بود. به علی ( ع ) ميگفتند قانون كه عطف بماسبق نمیكند شما هر كاری ميخواهيد بكنيد، بكنيد ولی از امروز به بعد ميخواهی رعايت عدالت بكنی، رعايت مساوات بكنی بسيار خوب، ولی از امروز آنچه كه در زمان خليفه پيشين صورت گرفته است مال سابق است و ارتباطی به دوران حكومت شما ندارد.
و علی ( ع ) در جواب همه اين به اصطلاح نصيحتها ميفرمود: نخير، قانون الهی عطف بما سبق میكند، «ان الحق القديم لا يبطله شيئ »حق كهنه را چيزی نميتواند باطل كند وقتی بر من ثابت است حق اين است و باطل آن، ولو سالها از روی آن گذشته فرقی نمیكند، من بايد حق را به موضع اصليش بر گردانم.
در مورد وضع آينده انقلاب اسلامی خودمان يكی از اساسی ترين مسائل، همين مسئله عدالت اجتماعی است در اين مورد اين سؤال اساسی مطرح است كه از عدالت اجتماعی اسلام چه برداشتی داريم، چون برداشتها در مورد عدالت اجتماعی بسيار متفاوت است ...
در دنيای امروز گرايش به يك حالت حد وسط (بین کمونیزم و کاپیتالیزم) پيدا شده است، شايد به تقريب بتوان گفت در اين زمينه در كنار دو دنيای كمونيزم و كاپيتاليزم، دنيای سومی درشرف تولد یافته است كه ميتوان آن را نوعی سوسياليزم ناميد. اين گرايش تازه ميخواهد آزادی افراد را محفوظ نگه دارد، و از اين رو مالكيت خصوصی را در حد معقولی ميپذيرد و هر مالكيتی را مساوی با استثمار نميداند و حتی میگويد عدالت اجتماعی در شكل اول خودش نوعی ظلم است، زيرا از آنجا كه محصول كار هر كس به خودش تعلق دارد، وقتی بيايند به زور نيمی از محصول يك فرد را، ولو به دليل اينكه خرج ديگری بيشتر است از او بگيرند، اين امر خود عين بي عدالتی است استثمار در هر شكلش غلط است اگر من شما را بهكار گماشته باشم و قسمتی از محصول كار شما را بهخود اختصاص بدهم شما را استثمار كردهام و اين ظلم است اما اگر من به ميل خودم از مال و حاصل دسترنج خودم به ديگری بدهم اين عين انسانيت و رشد يافتگی است. سرمايه داری از آن جهت محكوم است كه در بطن خود استثمار را پرورش ميدهد سرمايه داری تمام بهره را به سرمايه اختصاص ميدهد و اين امر ايجاد نا برابری میكند. به اين ترتيب شعار اين گرايش جديد اين است كه: بيائيد راهی اتخاذ كنيم تا بتوانيم جلو استثمار را بهكلی بگيريم بدون اينكه شخصيت، اراده و آزادی افراد را لگدكوب كرده باشيم كوشش كنيم انسانها به حكم انسانيت، به حكم معنويت و شرافت روحی و درد انسان داشتن، خود مازاد مخارج خود را به برادران نيازمند شان تقديم كنند نه اينكه دارائيشان را به زور از آنها بگيريم و به ديگران بدهيم اينانديشه كه تعبير غربی آن سوسياليزم اخلاقی است چيزی است كه اسلام هميشه در پی تحقق آن است اما بر خلاف مكاتب غربی، راه حلهای عملی رسيدن به آن و نيز شيوه استقرار آنرا در جامعه به دقت مشخص و معلوم كرده است.
حديثی از امام موسی بن جعفر عليه السلام به اين مضمون نقل شده است
حضرت از مردی سؤال كردند ميزان اخوت و برادری اسلامی در ميان شما در چه حد است ؟ جواب داد: «علی افضل ما يكون »به عاليترين درجه فرمود: آيا به اين حد است كه مثلا يك برادر كه روزی محتاج شد بيايد در مغازه برادرش، دست ببرد و از صندوق او هر چقدر احتياج دارد بردارد و صاحب پول احساس ناراحتی نكند ؟ گفت نه، اينطور نيست فرمود: پس چگونه گفتی در حد اعلا حد اعلا آنست كه در حاليكه جيبها دو تا هستند، جيب هر كدام برای ديگری نظير جيب خودش باشد و به عكس اگر اين شيوه بر قرار شد همان اخوت اسلامی است كه اسلام بدنبالش است اسلام طرفدار ايناست كه زندگيها برادروار باشند...
در سال فتح مكه، زنی مرتكب جرمی شده بود كه بايد مجازات ميشد اتفاقا اين زن كه دزدی كرده بود، وابسته به يكی از خانوادههای بزرگ و جزو اشراف طراز اول قريش بود وقتی بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع كنند، غريو از خاندان زن برخاست كه: ای وای اينننگ را چگونه تحمل كنيم دسته جمعی به سراغ پيامبر رفتند و از او درخواست كردند كه از مجازات زن صرفنظر كند فرمود: هرگز صرفنظر نميكنم هر چه كه واسطه و شفيع تراشيدند پيامبر ترتيب اثر نداد در عوض مردم را جمع كرد و به آنها گفت: ميدانيد چرا امتهای گذشته هلاك شدند ؟ دليلش اين بود كه در اين گونه مسائل تبعيض روا داشتند اگر مجرمي كه دستگير شده بود وابسته به يك خانواده بزرگ نبود و شفيع و واسطه نداشت او را زود مجازات ميكردند ولی اگر مجرم شفيع و واسطه داشت، در مورد او قانون كار نميكرد خدا به همين سبب چنين اقوامی را هلاك میكند من هرگز حاضر نيستم در حق هيچ كس تبعيضی قائل شوم. و يا درباره علی نقل ميكنند كه روزی گردنبندی به گردن دخترش ديد، فهميد كه گردنبند مال او نيست، پرسيد اين را از كجا آوردهای ؟ جواب داد، آنرا از بيت المال " عاريه مضمونه " گرفتهام يعنی عاريه كردم و ضمانت دادم كه آنرا پس بدهم علی فورا مسئول بيت المال را حاضر كردند و فرمود تو چه حقی داشتی اين را به دختر من بدهی؟ عرض كرد يا اميرالمؤمنين اين را به عنوان عاريه از من گرفته كه بر گرداند، فرمود به خدا قسم اگر غير از اين ميبود دست دخترم را ميبريدم .(سپس ایشان ادامه داد آیا همه زنان مهاجرین میتوانند از این نوع گردن بند استفاده کنند که تو به عنوان دختر علی چنین کرده ای؟! )
اين حساسيتهایی است كه ائمه و پيشوايان ما - كه اسلام مجسم و معلمان راستين اسلام اصيل بودهاند - در زمينه عدالت اجتماعی از خود نشان دادند انقلاب اسلامی ما نيز اگر ميخواهد با موفقيت به راه خود ادامه دهد، راهی بجز اعمال چنين شيوه ها و بسط روشهای عدالت جويانه و عدالت خواهانه در پيش ندارد .