کد خبر: ۱۱۰۷۳
تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۹:۴۷
امیر سرتیپ غلامعلی جانگداز در گفت و گوی اختصاصی با کیهان:

ما جنگ نکردیم که ستاره‌هایمان اضافه شود!

"امیر سرتیپ علی جانگداز" در دوره دفاع مقدس افسر مهندسی قرارگاه کربلا و مشاور عالی شهید صیاد شیرازی بوده است.بعد هم جانشین جهاد خودکفایی ارتش و بعد به عنوان جانشین بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس در ستاد مشترک ارتش شده است. بعد از بازنشستگی هم در خانه ننشسته و به جایش چهار هزار خانه برای پرسنل ارتش ساخته است. ترجیح دادم به مناسبت روز ارتش بروم سراغ استخوان خ‍رد کرده‌هایی که هم دوره پهلوی را کشیده‌اند هم انقلاب اسلامی را چشیده‌اند. امیر سرتیپ غلامعلی جانگداز نگاه دقیق و نقادانه‌ای داشت که این را باید گذاشت به حساب پند پیران و به گوش جان خرید.

علیرضا آل یمین   

چه اتفاقی افتاد که ارتش طاغوت طی انقلاب 57 تبدیل به ارتش انقلابی و الهی شد و با این عنوان وارد جنگ شد.
بسم الله الرحمن الرحیم. در قضاوت درباره نقش ارتش در انقلاب باید دو موضوع اکثریت و اقلیت از هم جدا شود. ارتش از جای دیگر، کشور دیگر و کره دیگر نیامده بود و خودش را جزئی از مردم می‌دانست. شاید آن سربازی هم که می‌گفتند برو در شهر و جلوی تظاهرات به حق مردم را بگیر، او را یک انضباط خشک و خالی به میدان می‌برد نه میل باطنی. آن سرباز و افسر که می‌رفتند داخل شهر در مقابل تظاهرات مردم تمام نگرانیشان این بود که دست به کاری نزنند که فردا عذاب وجدان داشته باشند. خوب عده‌ای هم در رده‌های بالا بودند و وابستگی‌شان محرز بود که انقلاب هم با آن‌‌ها برخورد کرد. اما قشر عظیمی از نظامی‌‌ها قلباً و روحاً با مردم بودند و رسالت خودشان می‌دانستند که باید به مردم کمک کنند. در روزهای مبارزه،   دشمن فکر می‌کرد ارتش تا خرخره با رژیم است و تا آخرین قطره خونِ مردم را می‌ریزد اما نمی‌گذارد انقلاب پیروز شود. این تصورغلط از آب درآمد و همه دیدند که این محاسبات اشتباه بود و ارتش به آغوش مردم پیوست.
یعنی می‌فرمایید ارتش تغییر پیدا نکرد؟ همان طور بود و بعد از انقلاب مسیر خودش را ادامه داد؟
تغییر پیدا کرد. آن‌هایی که اهل مطالعه بودند در بطن ارتش واقعیت برایشان آشکار بوده و به ندای انقلاب لبیک گفتند. اما نباید تصور کنید ارتشی‌‌ها در سال 57 مسلمان شدند. ما در دانشکده افسری بین سال‌های 44 تا 47 دانشجو بودیم. دو سومِ جیره غذاایی را در ماه رمضان برای سحر می‌ریختند. اعتقاد به احکام اسلامی و ائمه اطهار علیه السلام در بطن ارتش نهفته بود. ما اصلا بیگانه نبودیم .اما این‌‌ها در انقلاب بروز کرد، نضج ونما کرد و اکثر نظامی‌‌ها فهمیدند که می‌توانند سعادت خودشان را در این انقلاب پیدا کنند. ما بیشتر از هر قشری به رهبری، به نظام و امام راحل بدهکاریم اگرآن شعارهایی که اول انقلاب منافقین سر می‌دادند که ارتش بی‌طبقه توحیدی می‌خواست حاکم شود، الان باید هر کدام از ما را به یک تیر آویزان می‌کردند و بچه‌هامان یتیم می‌ماندند، اما امام بود که گفت ارتش باید باقی بماند ارتش متعلق به مردم و مملکت است...
ماجرای شعار چه بود؟
منافقین راه افتاده بودند می‌گفتند ارتش باید به هم بریزد و منحل شود. در واقع ما یک انسان در حال غرق شدن در دریا بودیم که امام تیوب را برایمان انداخت. اگر همه مردم رجعت به دین و اسلام را مدیون امام هستند ما جانمان را هم مدیون تدبیر امام هستیم. یعنی اگر امام نبود همه ما را به تیر آویزان می‌کردند. همان کاری که در همه انقلاب‌‌ها کردند. می‌گفتند این افسر سر رشته‌داری است و هیچ ربطی به انقلاب ندارد، اما وقتی دستور بود که گردن بزنند فرقی نمی‌کرد. توپچی و مهندسی و زرهی ندارد و آن طور با خشونت رفتار می‌کردند ولی انقلاب ما این‌طور نبود. ارتشی که به بطن مردم تعلق دارد هیچ‌وقت روبه روی خواسته‌های بحق مردم نمی‌ایستد. این فرق می‌کند با کشوری که هیچ ایدئولوژی ندارند و ارتش ابزاری می‌شود در دست حکومت...
البته تعدادی  هم اعدام شدند ...
بله. بالاخره این‌‌ها در یک دادگاهی محاکمه شدند و تشخیص این بوده که این ‌ها باید اعدام شوند. این طور نبوده که بدون محاکمه و گروهی و فقط به جرم ارتشی بودن اعدام شوند. صلاحیت من نیست که درباره رأی دادگاه اظهار نظر کنم.
خب حالا این ارتش وارد جنگ شد.  آیا از لحاظ روانی آمادگی ورود به جنگ را داشت؟
بعد از شروع جنگ رسالت واقعی مشخص بود. یک دشمنی آمده یک سنگی انداخته در کشور ما و دیگر بحث دفاع از کشور و دین است. ما به این نتیجه رسیدیم که به حکومت ما، به حیثیت ما، به شرف ما، به ناموس ما، تجاوز می‌شود، اینجا دیگر باید نسبت به گذشته خط کشید. ارتش از گذشته منقطع شد و به آینده‌اش پیوست. آینده‌اش دفاع از کشور بود، دفاع از هویت بود، دفاع از انقلاب بود، که به همه این‌‌‌ها لبیک گفت. ارتش با حدااکثر از هم پاشیدگی وارد جنگ شد. نظم و نسق ارتش دچار دگرگونی شده بود. انضباط، سست شده بود، پایه‌ها متزلزل شده بود و با همه این‌ ارتشِ از هم گسیخته وارد جنگ شدیم. ما با اندوخته کمی وارد جنگ شدیم...
اندوخته از چه جهت ؟
از جهت تجهیزاتی. من افسر مهندس هستم. از نظر تمام ارتش‌های دنیا یک افسر مهندس باید یک نابغه علمی و عملی باشد. باید در 52 رشته تخصص داشته باشد. مهندس باید مین گذاری کند، مین برداری کند، تخریب کند، سازندگی کند، جاده بسازد، جاده خراب کند، خاکریز بزند، خاکریز خراب کند، روی 900 دستگاه ماشین آلات دنیا باید تخصص داشته باشد، تعمیر کند، اپراتور تربیت کند، وقتی گردان مهندس ما وارد جبهه شد تعداد بلدوزر‌ها از تعداد انگشت‌های دست تجاوز نمی‌کرد...
زمان شاه که خرید زیاد می‌شده است؟
تمام خرید‌ها در دوره پهلوی خرید تحمیلی بود .60 دستگاه بلدوزر ازشوروی خریدیم. همه این‌‌ها موتور سوزاند. دوباره رفتیم 90 تا بلدوزر خریدیم. آن‌‌ها را سوار قطار کردند که به اندیمشک بیاورند 22 تا از آن‌‌ها در اندیمشک موتور سوزاند ...
کسی نبود که اعتراض کند ؟
افسران زرهی ما زمان شاه داد زدند که این موتور چیفتن ضعیف است .توان کشش وزن 60 تن را ندارد. من به عنوان مربی اعتراض کردم توبیخ شدم. گفتند  به تو چه؟ مگر مسئول خرید هستی؟ یک بلدوزر روسی خریده شده بود به قدری فیلتر داده بودند که اگر عمر مفید بلدوزر 250 سال می‌شد باز فیلتر داشتیم. یک مشت تجهیزات آشغال...
از کشورهای بلوک غرب هم خرید می‌شد؟
بله. یک سری تجهیزات مهندسی آمریکایی از دست دومی‌های جنگ ویتنام به ما دادند. چند تا بلدوزر و گیریدر و لودر از باقیمانده‌های جنگ ویتنام به ما دادند. هیچ کشور دیگری به ما تجهیزات نداد .در اوایل جنگ، شرکت‌هایی که متعلق به خاندان رژیم گذشته بودند مصادره کردند؛ مربوط به شاپور غلامرضا بود. تا سال 62 با فقر مطلق جنگیدیم. از داخل کشور 800 دستگاه ماشین آلات ساخت ژاپن خریدیم و تزریق کردیم به جنگ و بعد از آن توانستیم روی پا بایستیم بعد سپاه و جهاد هم تجهیز شدند و این سه نیرو با هم یکپارچه شدند و نیازهای جبهه را رفع کردند. بالاخره یک ارتش در جنگ ساخته می‌شود. ما واقعا نجنگیده بودیم...
ولی تبلیغ می‌کردند که ارتش ایران بزرگ‌ترین ارتش خاورمیانه است؟
شاید فقط از جهت نیرو هوایی این‌طور بود.   من گردان مهندسی لشکر 16 قزوین نیروی زمینی را بردم جبهه دو تا بلدوزر داشت. من روز اولی که ارتش عراق آمد سمت ایران می‌دیدم هر دو تا تانکی که حرکت می‌کرد دو تا بلدوزر و لودر پشت سرش بود. ارتش بعث با یک آمادگی قبلی وارد جنگ شده بود. صدام قرارداد الجزایر را که پاره کرد خودش را تجهیز کرده بود و آماده جنگیدن بود. ما 40 تا تانک می‌گرفتیم فردایش می‌دیدم 40 تا تانک دیگر مثل قارچ سبز شد. ما 90 وسیله مهندسی در بستان از عراق غنیمت گرفتیم روز بعد می‌دیدم انگار نه انگار. شرکت کاوازاکی ژاپن در خدمت منافع عراق بود. بدون استثنا هر چه لودر، گریدر، بلدوزر می‌خواست سخاوتمندانه در اختیارش می‌گذاشتند. این بود که آن‌موقع مسئولین ما می‌گفتند ما با عراق نمی‌جنگیم با دنیا می‌جنگیم. واقعا همین طور بود.
کشورهایی مثل ژاپن هم که ظاهرا از دو طرف سود می‌کردند هم به ایران جنس می‌دادند هم به عراق؟
به عراق کاوازاکی 70- 80 می‌داد به ما 120 می‌داد. هدفش این بود که اگر ما از آن‌ها غنیمت گرفتیم قطعه‌اش را نداشته باشیم عراق هم همین‌طور. مثل این‌که همه رسالتشان این بود که به این کشور کمک کنند. یکی از تخصص‌های من مین‌برداری است. در جبهه جنوب 900 هزار تا مین برداشتم وقتی من ضرب و تقسیم می‌کردم می‌دیدم اگر تمام ارتش‌های دنیا را جمع کنی نمی‌توانند انقدر مین کار بگذارند. مین چغندر نیست که هی فرو کنی در زمین. تخصص می‌خواهد، سرباز و افسری که در میدان مین می‌ایستد و مین گذاری می‌کند گاهی ضربان قلبش تا 190 بالا ‌می‌رود. هر لحظه ممکن است به علت ترس ناشی از آن سنکوپ کند. مین با هیچ‌کس رفیق نیست. یک سرگرد عراقی اسیر گرفتیم، گفتم؛ اگر می‌خواهی اینجا کمکت کنیم بیا شرفتمندانه هرچه در مورد مین‌گذاری می‌دانی بگو، گفت چشم. گفتم این مین گذاری در این حجم از توان مهندسی شما خارج است. این‌قدر مین گذاری غیر عادی است. گفت ما از هر کشوری که مین می‌خریم خودش هم مسئول مین گذاری می‌شود. عربستان سعودی هم به ازاء هر مین، بین پنج تا هفت دلار کمک می‌کند.  بنابراین دنیا مین گذاری می‌کرد و تنها عراق نبود. یا آن مثلث‌های آنچنانی که در جنوب ایجاد کرد و قفل کننده عملیات بود زاییده ذهن اسرائیلی‌‌ها بود. از هر جبهه وارد مثلث می‌شدیم در مقابل آتش بود. اصلا امکان رخنه کردن وجود نداشت. همه دنیا به عراق کمک کردند در حالی‌که تجهیزات ما به هیچ وجه تا سال 62 قادر به پاسخگویی نیازهای ارتش نمی‌شد. تا سال 62 هنوز جنگ جا نیفتاده بود. کمک‌های مردمی می‌آمدند اما انسجام نداشت سپاه و جهاد هم وارد شده بودند...
این ‌ها هم افزایی داشتند با هم؟
بله. ما در عملیات‌‌ها به صورت مشترک عمل می‌کردیم. درعملیات بیت‌المقدس، یک هزارو200وسیله مهندسی در عملیات برده بودیم این تعداد بین ارتش سپاه وجهاد تقسیم شده بودند. هر کس می‌دانست وظیفه‌اش چیست و کجا باید خاکریز بزند. به قدری تجهیزات ما منسجم شده بود که زدن بیست کیلومتر خاکریز در شب عملیات  برایمان عادی شده بود. روز اول جنگ کندن یک خندق ضد تانک یا سنگر برای توپخانه برای ما معضل بود. اما کم کم راه افتادیم...
از لحاظ  نیروی انسانی چطور بود؟
آن طور که مسئولین می‌گویند کل امکاناتی که ما در کشور برای جنگ به کار گرفتیم 11 درصد بود. ما با عراق فرق داشتیم. چون هم می‌خواستیم گندم بکاریم هم بجنگیم. اواخر جنگ از بُعد نیرو تحلیل رفتیم هم در بُعد مهندسی مثلا در زمینه تامین راننده ماشین سنگین مشکل داشتیم. متوسل شدیم به نیروی سربازی که تخصص خاصی نداشت و همان میزانی که مؤثر بود به همان میزان هم باعث استهلاک وسایل می‌شد. اما به هر جهت مجبور بودیم جنگ را پیش ببریم تا آن موقع مقررات اجازه نمی‌داد سرباز بنشیند پشت بلدوزر.
بعد از جنگ اوضاع مهندسی ارتش چطور بود؟
بعد از جنگ انتظار بر این بود که یگان‌های مهندسی و تجهیزات، منظم و در یک سازماندهی مؤثر و معقول در جریان سازندگی قرار بگیرند. رهبر معظم انقلاب هم این وظیفه را پیشنهاد کرده بودند. اما واقعیت این است که این کار آن طور که باید و شاید انجام نشد. خوابیدن یک وسیله مهندسی سرطان است. چون این وسایل تمام شلنگهایش ارتجاعی و لاستیکی است...
بعد از جنگ که دوران سازندگی بود و باید فرصت خوبی باشد برای ورود به این کارها؟
بله سپاه خوب استفاده کرد از این موقعیت...
چه مانعی باعث می‌شد ارتش وارد جریان سازندگی نشود؟
به خاطر عدم آمادگی نتوانستند سازماندهی کنند. اگر هم سازماندهی کردند و در بعضی جا‌ها فعالیت‌  شد ولی عملا وقتی ما آمدیم عقب دیدیم چیزی نصیب ما نشد و فقط دوبار وسیله از دست دادیم. به علت اینکه ما نتوانسته بودیم سازمان بدهیم ولی سپاه خیلی خوب عمل کرد. یکی از پیشنهادهای ما در دولت قبلی این بود که بیایید تجهیزات ما را به‌کار بگیرید و جاده شمال را به ما بدهید. همین اتوبان که می‌گویند بعد از 30 سال دو - سه درصد پیشرفت کرده که این برای یک مملکت انقلابی   جای سؤال دارد   با این همه امکانات بیایید این جاده را آن قدر طول بدهید که معلوم نیست کی تمام می‌شود. ما درخواست هم کردیم، به دولت قبل هم رسید، اما ترتیب اثر ندادند. ما قبل اینکه فکر منافع باشیم فکر این بودیم که وسایل به کار گرفته شود در غیر این صورت فرسوده می‌شود.
این که تجهیزات ارتش به کار گرفته نشده به خاطر ضعف مدیریت ارتش بوده یا دولت ‌ها مانع ایجاد کردند؟
به نظر من ضعف درونی ارتش بود. ارتش باید برای این کار ساز و کاری را تعریف می‌کرد. در تمام ارتش‌های دنیا یک واحد خاصی دارند که جزء بافت ارتش هستند .اما در داخل سازمان ارتش نمی‌گنجند به جنگ هم ارتباطی ندارند. ارتش آمریکا ادعا می‌کند در هر روز می‌تواند یک کیلومتر اتوبان شش باندی بسازد. اما از همان بافت سازمانی نیروهایشان جدا هستند. باید در ارتش هم یک واحدی را تعریف می‌کردند و می‌آمدند تمام تجهیزات را در داخل این واحد سازمان می‌دادند. آن وقت مسئولین هم حمایت می‌کردند. از محل درآمد می‌شد آین وسایل را جایگزین کرد.
قهرمان جنگ چه کسی بود؟
قهرمان جنگ شهدا بودند که رفتند. قهرمان جنگ آن زن حاشیه کویر بود که مرغش را به جبهه ‌ها داد. ما جنگ نکردیم که ستاره‌هایمان اضافه شود و مدال بگیریم. یک دفاع مقدس داشتیم برای بیرون راندن دشمن از مملکتمان. این کار را گنجشک هم در برابر گنجشک بیگانه می‌کند. اگر رسالتی که به دوش من باشد خوب انجام دادم شرمنده خون شهدا نیستم اگر بد انجام دادم پس مدیون آن‌ها هستم و باید جبران کنم.
اقداماتی که برای حفظ همین دستاوردهای جنگ صورت گرفته مفید می‌دانید؟
ما قرارگاه میشداغ را در نزدیکی شهر بستان ساختیم و جزو آثار جنگ به ثبت رسیده است. این قرارگاه دارای 500 اتاق بتنی است که در زیر کوه مخفی شده. من این را طی شش ماه ساختم و یک تابلوی بسیار بزرگ ورقی با جوش نوشتم؛ آیندگان که این صفحه را پیدا می‌کنید این قرارگاه این طوری ساخته شده و چرا ساخته شده و این افراد ساخته‌اند و گذاشتم یک جایی در آن قرارگاه و 9 متر روی آن بتن ریختم تا بماند برای آیندگان. از همان موقع جنگ می‌خواستیم این‌‌ها حفظ شود. اخیرا هم به سفارش ستاد در یک تابلو، توضیحات را نوشتم که زده‌اند آنجا و الان راهیان نور می‌روند آنجا تونل‌های بتنی که به هم وصل هستند را می‌بینند. فاصله بین عملیات فتح‌المبین و فتح خرمشهر 40 روز بیشتر نیست. در این مدت 11 پل را از دزفول، از کرخه بیرون کشیدیم. بازسازی کردیم، در تاریکی مطلق شب، به دور از چشم ستون پنجم دشمن این را 250 کیلومتر آن‌طرف‌تر در دارخوین، زیر درخت‌‌ها استتار کردیم طوری‌که هواپیماهای شناسایی عراق نبینند. بعد این پل‌‌ها را شبانه در ساحل رودخانه سوارکردیم و با درخت نخل استتار کردیم که در عملیات بیت المقدس این‌‌ها را بچرخانیم بشوند پنج تا پل. پوست من کنده شد اما الان آنچنان بعضی ‌ها رد می‌شوند انگار که از اول روی کارون اتوبان بوده است در دارخویین بزرگ‌ترین پل پی ام پی را زدیم. بعد هم سنگین ترین لشکر زرهی، لشکر 92 زرهی اهواز می‌خواست از آنجا عبور کند، 52 تا نفر بر روی پل ایستادند چون نفربر جلو خاموش شد. اگر این پل می‌شکست همه این ‌ها کف رودخانه بودند. خدا همه شان را نگه داشت. عراق متوجه پل شد. فرانسه هم خالصانه موشک داد که بفرمایید پل‌‌ها را بزنید و اگر ‌می زد ارتباط کامل قطع می‌شد. من بچه‌‌ها را صدا کردم گفتم زمانی که شب است یا ابر است. پنج پل باید برقرار باشد اما وقتی آفتاب است و هواپیما‌ها می‌توانند پرواز کنند هیچ پلی نباید روی رودخانه باشد. این پل ‌ها را بستیم به سیم بکسل و روز که می‌شد با جریان آب جمع می‌کردیم. هواپیما می‌آمدند و چیزی نمی‌دیدند. دوباره شب می‌کشیدیم و پل را برقرار می‌کردیم. 45 روز این کار ادامه داشت. تا فتح خرمشهر شد و جاده اهواز به خرمشهر باز شد. آنچه ما کردیم در حوزه وظیفه ما بوده اما گا‌هی که عملیات بیت‌المقدس را تشریح می‌کنند اصلا نمی‌گویند این بزرگترین عملیات عبور از رودخانه بود و واحدهای مهندسی چه نقشی داشتند. در حالی‌که هنوز هم جنازه‌های بچه‌های ما در عمق آب معلوم نیست کجا هست لااقل به آن‌‌ها جفا نکنیم...
الان وضعیت ارتش را چطور می‌بینید؟
باز هم اگر دشمن قصد تعرض به این مملکت داشته باشد غیرت نظامی‌گری به جوش خواهد آمد و جلوی دشمن خواهیم ایستاد. امیدوارم مسئولین ارتش هم دقت کنند که ارتش در یک آمادگی و انسجام کامل باشد. این ارتش آمادگی دارد دوباره در راه انقلاب و کشور جانفشانی کند. چیزی عوض نشده است. مضاف بر اینکه تجربیات حاصل از جنگ را هم داریم. ما آن ناپخته‌های گذشته نیستیم. پخته شدیم و این پختگی باید در یک محیط آرام به نسل جدید منتقل شود. ما همه تجربیات را در ارتش یاد گرفتیم سوگند هم نخوردیم که ببریم آن دنیا ولی آن جوانی که می‌آید باید آمادگی این را داشته باشد که این‌‌ها را به او انتقال دهیم. این دو نسل باید به موازات هم حرکت کنند تا این انتقال اطلاعات تکامل پیدا کند آن وقت جوان می‌تواند جایگزین مسن شود.
چندی پیش سالگرد شهادت سپهبد صیاد شیرازی بود.برای حسن ختام از شهید صیاد شیرازی بگویید.
در مدتی که صیاد فرمانده نیرو زمینی بود؛ من هم به عنوان افسر مهندسی در خدمتشان بودم. واقعا ارزش انسان‌هایی مثل شهید صیاد فراتر از آن است که در یکی دو جمله گفته شود ایشان عصاره تقوا بود. ایشان مطلق خالص بود. بعضی مواقع ما می‌دانستیم فلانی آمده پیشش و آنچه می‌گوید با واقعیت وفق نمی‌کند. اما صیاد می‌گفت ما کارش را به خطر خدا راه انداختیم حالا اگر دروغ گفته خودش در برابر خدا مسئول است. شایسته این بود که رهبری بر تابوتش بوسه بزند. واقعا اسوه‌ای از تقوا و فضیلت و پاکی و صداقت بود. تا وقتی بود خیلی چیز‌ها ازش یاد گرفتیم ما خیلی باید گاز بدهیم تا به گرد پایش برسیم. از یکی از نهاد‌‌ها آمده بودند پل پی ام پی را از ما بگیرند ما هم سفت می‌گرفتیم می‌گفتیم تجهیزات ارتش است باید در دادنش رعایت کنیم. یک روز شهید صیاد من را صدا کرد گفت:" من وقتی می‌روم پیش رئیس جمهور - آن موقع رئیس جمهور آقای خامنه‌ای بودند- از تنها کسی که تعریف می‌کنم شما هستی اما گاهی اوقات با نفسانیاتت رفتار می‌کنی. فلان چیز را گفتم بده به فلان کس ندادی." گفتم قربان حدس زدم این یا به دردش نمی‌خورد یا برای جنگ نمی‌خواهد استفاده کند. گفت"" هر جا که استفاده کند حتما برای خدا می‌خواهد استفاده کند."
 یکی از امرای ارتش که خیلی به ایشان نزدیک بود، گفتند که آیت‌الله‌بهاءالدینی را در خواب می‌بیند می‌پرسد :"صیاد شیرازی همان قدر که در این دنیا به شما نزدیک بود آن دنیا هم نزدیک است." ایشان می‌فرماید:" یک روز به ما گفتند یک ستاره‌ دنباله داری می‌آید از روی سر شما رد می‌شود و بعد که این ستاره نورانی آمد و عبور کرد به ما گفتند شهید صیاد بود."
 شهید صیاد هر وقت از راه زمین می‌آمد تهران حتما در قم خدمت آیت‌الله بهاءالدینی ‌می‌رسید و کسب فیض می‌کرد. ان شاءالله ما بتوانیم ادامه دهنده راهشان باشیم و در آن دنیا شفیع ما باشند.