به یاد بسیجی شهید «علیرضا پادرختی» مگذار از گروه تو ما را جدا کنند! (حدیث دشت عشق)
کودک چند سالهای بیش نبود که دستان سخاوتمند پدر او را ترک گفت اما صبری سهمگین در دیدگانش موج میزد و با آنکه ذهنش سوگوار نبود پدر بود، با همه کس مهربان و صمیمی بود و رفتار نیکویش زبانزد همگان. کولهبار معرفت را نیز تا مقطع سیکل بر دوش گرفت.آن زمان که مردی آسمانی در زمین ظهور کرد «علیرضا» سن چندانی نداشت اما به چشم عقل، او را دید و به پای دل، او را در به ثمر رسیدن اهدافش با شرکت در تظاهراتها یاری رساند. سپس آنگاه که خاک وطن از غریبترین زخم روزگار میگریست و از درد به خود میپیچید، علیرضا پس از طی دوران آموزش نظامی در «کاشان»، سر در دامان مام وطن نهاد تا زخمش را تسکین دهد.سه سال و اندی قلب خود را در دست گرفت و بیقرار به دنبال لالهزار عشق، به صحرای جنون زد تا در سپیدهدم بیداری، نوید طلوع آفتاب را سر دهد. با آن که زخمدار تیغ ناجوانمردان شده بود، دست از حرکت برنمیداشت تا آن که سرانجام با اصابت ترکش توپ، ردای سرخ شهادت را در ماووت عراق به تن کرد و با کاروان شهیدان همراه شد.بسیجی شهید «علیرضا پادرختی»، سال 1346 در خوراسگان متولد شد و در 31/3/1366 در منطقه ماووت به شهادت رسید.