کد خبر: ۱۰۰۸۲۴
تاریخ انتشار : ۱۶ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۲:۱۱

هر شب به هوای دیدنت از خوابی آسیمه دویده‌ام به خوابی دیگر(چشم به راه سپیده)


قرار بود که...
دلم قرار نبود از شما جدا بشود
دلم قرار نبود از غمت رها بشود
شبم قرار نبود این چنین رود در خواب
سحر بیاید و این سینه بی‌صفا بشود
قرار بود که هر شب برای نافله‌ها
غلام تو به صدای امیر پا بشود
قرار بود که دار و ندار عاشقتان
کمی ز گرد و غبار ره شما بشود
قرار بود که من یار خوبتان باشم
گدا قرار نشد دشمن خدا بشود
قرار نیست مگر من رسم به کوچه‌تان؟
قرار نیست که وصلت نصیب ما بشود؟
قرار بود که من بین روضه جان بدهم
قرار بود که خاکم به کربلا بشود
سر قرار شما آمدی نبودم من
امان از آن‌که سرش پر ز ادعا بشود
بیا قرار گذاریم باز هر جمعه
دم غروب لب من پر از دعا بشود
مجید خضرایی
بهار چمن
کاش می‌آمدی و با تو جهان گل می‌کرد
از گلستان رخت گلشن جان گل می‌کرد
می‌شکفت از قدمت خنده به لب‌های زمین
با تماشای حضور تو زمان گل می‌کرد
از شمیم نفست، باغ، معطر می‌شد
چهره‌ات در دل و چشم نگران گل می‌کرد
هیچ دل نیست که سودایی دیدار تو نیست
کاش با آمدنت دامن جان گل می‌کرد
تو بهار، چمنی وقت شکوفایی گل
کاش با آمدنت خواب خزان گل می‌کرد
سبزه با عشق تو در دشت و چمن می‌رویید
لاله با مهر تو پنهان و عیان گل می‌کرد
می‌گذشتی اگر از دشت، به همراه نسیم
خاک، با دیدن تو رقص‌کنان گل می‌کرد
جای جنگ و جدل و دشمنی و خونریزی
عشق، در باغ تمنای جهان گل می‌کرد
مهر افسرد، وفا سوخت، محبت پژمرد
کاش این دشت، کران تا به کران گل می‌کرد
بازگرد ای گل پنهان شده در متن بهار
کاش می‌آمدی و با تو جهان گل می‌کرد
محمد روحانی
فردای ظهور
ای شب‌زدگان به مرگ عادت نکنید
فردای ظهور را ملامت نکنید
یک روز ز پشت ابرها می‌آید
پشت سر آفتاب غیبت نکنید
مهدی صفی‌یاری
به هوای دیدنت
یک عمر به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده‌ام عذابی دیگر
هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده‌ام به خوابی دیگر
جلیل صفربیگی
این جمعه هم گذشت
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده‌ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی‌ام در عدم گذشت
می‌خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که می‌خواستم گذشت
دنیا که هیچ جرعه‌ای آبی که خورده‌ام
از راه حلق تشنه من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده‌ایم
از خیر شعر گرفتن، حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده، که این جمعه هم گذشت...
مولا شمار درد دلم بی‌نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
* * *
حالا برای لحظه‌ای آرام می‌شوم
ساعات خوب زندگی‌ام در حرم گذشت
برقعی
آفتاب پنهانی
طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم می‌پرد نشانه چیست
شنیده‌ام که می‌آید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن‌چنان که می‌دانی
مرحوم قیصر امین‌پور