تفسیر زیباییهای عاشورا(پرسش و پاسخ)
پرسش:
چگونه میتوان به زیباییهای عاشورا پی برد و این کلام پیامرسان عاشورا حضرتزینب(س) را که فرمود: «ما رایت الا جمیلا» تفسیر نمود؟
پاسخ:
در دو بخش قبلی پاسخ به این سؤال ضمن تاکید بر تاثیر نوع نگاه به عالم هستی در تفسیر تغییر و تحولات این جهان به تجلی کمال انسانیت، و تجلی رضا به قضای الهی، رسمالخط حق و باطل، تبلور فتح ناب به عنوان چهار شاخصه از جلوههای زیبایی عاشورا اشاره کردیم. اینک در بخش پایانی دنباله مطلب را پی میگیریم.
5- حرکت در مسیر مشیت خدا
زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیهًْ الله» و همسو با «خواست خدا» ببیند. اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفى به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهى رقم خورده بود و چه جمالى برتر از اینکه کار گروهى، با جدول مشیت خدا هماهنگ گردد؟!
مگر به حسین بن على از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند: «ان الله شاء ان یراک قتیلا»؟ و مگر مشیت خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادى انسان، به اسارت بروند: «ان الله شاء ان یراهن سبایا»؟ پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟
هر دو، هزینهاى بودند که براى بقاى دین و افشاى طاغوت، مىبایست پرداخته مىشدند؛ آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
براى زینب بزرگ- که پرورده دامان وحى و تربیت شده مکتب على است - این حرکت در بستر مشیت الهى، اوج ارزشها و زیبایىها است. وى مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا مىبیند؛ چون تک تک صحنهها را منطبق با آن «خواسته ربوبى» مى بیند. آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟
6- شب قدر عاشورا
این صحنه، از درخشانترین جلوههاى زیبایى است. کسانى که در سر دوراهى رفتن و ماندن، «ماندن» را - که نشان «وفا» و «ایثار» است - بر مى گزینند و «زندگى بدون حسین» را ذلت و مرگ مىشمارند.
آن خطبه امام، ابراز وفادارى یاران، سخنان و سؤال امام با قاسم، شب بیدارى اصحاب تا سحرگاهان، زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمهها، اعلام وفادارى یاران در حضور زینب کبرى و امام حسین و...، هر کدام برگى زریّن از این «کتاب جمال» است؛ چرا حضرت زینب(س)، عاشورا را زیبا نبیند؟
آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد»، براى مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جاى زمین تبدیل شد؛ آیا این زیبا نیست؟
لحظه لحظههاى عاشورا، به صورت یک «مکتب» در آمد که به انسان «آزادگى»، «وفا»، «فتوت»، «ایمان»، «شجاعت»، «شهادت طلبى» و «بصیرت» آموخت؛ آیا این زیبا نیست؟
خونهاى مطهرى که در آن دشت بر زمین ریخت، سیلى شد و بنیان ستم را ویران کرد؛ آیا این زیبا نیست؟
هر بساطى را که عمرى شامیان گسترده بود نیم روزى این حسینبنعلى برچید و رفت
فاجعه آفرینان کوفه و شام، فکر مى کردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه مىسازند؛ ولى در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانى اهل بیت روشنتر و نام شان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد.
زینب قهرمان و عارف، اینها را مى دانست و از وراى قرون مىدید. این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والى کوفه - که با طعنه خطاب به این بانوى اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدى - فرمود: «ما رایت الا جمیلاً»؛... جز زیبا چیزى ندیدم!