kayhan.ir

کد خبر: ۱۵۰۱۸۳
تاریخ انتشار : ۰۱ دی ۱۳۹۷ - ۱۹:۱۰
جرعه های معرفت-شرح حدیث معصومین (ع) در کلام رهبر انقلاب

پاداش چند برابری برای صدقه و قرض و صله اخوان و صله ارحام

عن امیرالمؤمنین(ع) عن رسول الله(ص) الصدقهًْ بعشر و القرض بثمانی عشرهًْ و صلهًْ الاخوان بعشرین و صلهًْ الرحم باربع و عشرین. (1)
«امیرالمؤمنین(ع) از قول پیامبر اکرم(ص) نقل می‌کنند که فرمود: صدقه 10 برابر محاسبه می‌شود و قرض 18 برابر و کمک به دوستان و برادران 20 برابر و صله رحم 24 برابر.»
- الصدقهًْ بعشر؛ ]امیرالمومنین(ع) از قول پیامبر(ص) می‌فرماید:[ صدقه که می‌دهید، خدای متعال این صدقه شما را ده برابر محاسبه می‌کند و براساس این ده برابر به شما پاداش می‌دهد.
- والقرض بثمانی عشرهًْ؛ اما قرض که به کسی می‌دهد، خدا هجده برابر حساب می‌کند و بر اساس هجده برابر به شما پاداش می‌دهد؛ با اینکه صدقه بخشش است و قرض پس گرفته می‌شود، در عین حال ]پاداشش[ این است؛ این به این ]دلیل[ است که آن طرف مقابل وقتی صدقه گرفت، خیالش آسوده است که خب یک پولی گیرش آمد و خدا برکت بدهد، منتظر می‌ماند تا پول بعدی گیرش بیاید؛ ]اما[ وقتی قرض گرفت، چون باید اداء کند، در صدد اداء برمی‌آید؛ تلاش می‌کند، زحمت می‌کشد، کار می‌کند. این برای تشویق به کار و تلاش است.
- وصلهًْ  الاخوان بعشرین؛ اگرچنانچه همین پول را شما بدهید به دوستانتان یا برادرانتان، می‌شود بیست برابر؛ چون هم کمک به یک کسی است که محتاج به این کمک است، هم استحکام پیوندهای دوستی است. ببینید چقدر در اسلام به استحکام پیوند دوستی و رابطه مودت و محبت بین مومنین توجه می‌شود!
- وصلهًْ الرحم با ربع و عشرین؛ اگر همین پول را به رحم خودتان، خویشاوند خودتان بدهید، 24 برابر حساب می‌شود؛ از همه بالاتر. این برای این است که این پیوندها از جاهای نزدیک شروع می‌شود. ]رابطه با والدین[ پیوند خانوادگی است، مال درون خانواده است، باید خیلی مستحکم باشد؛ بعد نوبت می‌رسد به خویشاوندان، باید مستحکم باشد؛ نوبت می‌رسد به دوستان، باید مستحکم باشد؛ ]بعد[ می‌رسد نسبت به عامه مردم؛ یعنی پیوندهای اجتماعی مراتبی دارد که از جاهای دور دست شروع می‌شود و همه آنها هم مورد توجه و التفات شارع است؛ هرچه به داخل این سلول‌های اجتماعی نزدیک‌تر و محدودتر نزدیک می‌شود، این پیوندها باید مستحکم‌تر باشد. اساس، خانواده است. کسی که خانواده خودش را نمی‌تواند محفوظ کند، روابط بین پدر و پسر و دختر و زن و شوهر و مانند اینها وقتی سست باشد، دیگر خویشاوندی معنا ندارد.
مخالفت اسلام با ارتباطات صنعتی
شما الان در این جوامع غربی ببینید که به برکت تمدن صنعتی و دور از اخلاق غرب، پیوند خانواده گسسته است؛ پدر، مادر، بچه‌ها، زن، شوهر هر کدام در یک طرف مشغول کار خودشان هستند، اجتماع و ارتباطی با هم ندارند. بنده در یکی از این نوشته‌های خارجی خواندم که در آمریکا، پدر و مادر و خانواده برای اینکه هم را ببینند، قرار می‌گذارند که مثلاً ساعت چهار بعداز ظهر فرضاً پدر، مادر، پسرها، دخترها همه در خانه باشند- خانواده‌هایی که خیلی دیگر مقیدند، یک چنین بنایی می‌گذارند- بعد مثلاً سر ساعت چهار همه جمع می‌شوند برای اینکه این خانواده از بین نرود؛ چون اصلاً همدیگر را که نمی‌بینند؛ مثل ماها نیست که سر سفره ناهار و سر سفره شام و سر سفره صبحانه و نماز جماعت داخل خانه و این چیزها همدیگر را ببینند؛ حالا سر ساعت چهار هم فرض کنید آمده‌اند نشسته‌اند و یک ساعت با هم قرار دارند؛ خانم نگاه می‌کند به ساعت ببیند که ساعت پنج و ربع مثلاً فرض کنید در فلان مؤسسه باید برود ماشین‌نویسی کند، دیر نشود؛ آقا نگاه می‌کند به ساعت که ببیند مثلاً می‌خواهد عصر، تاکسی‌رانی کند، دیر نشود؛ پسر قرار فوتبال دارد، مواظب است که دیر نشود؛ دختر یک قرار دیگر؛ این چه جور خانواده‌ای است؟ این چه جور دور هم جمع شدنی است؟ دور هم جمع شدن مصنوعی و صنعتی؛ وقتی که زندگی، صنعتی شد، ارتباطات هم می‌شود صنعتی؛ اسلام با این مخالف است. اسلام می‌خواهد این ارتباطات بجوشد؛ از درون دلها عاطفه‌ها ]بجوشد[، و ایمان را هم پشتوانه این قرار می‌دهد. ببینید، این ایمان مذهبی اینجا شد پشتوانه یک امر عاطفی. شما به پدر خودتان، به مادر خودتان، به فرزندخودتان نگاه محبت‌آمیز که می‌کنید، خدا می‌گوید من به این ثواب می‌دهم؛ یعنی برای این پیوندهای داخل خانواده یک عقبه و پشتوانه ایمانی و ثواب اخروی قرار می‌دهد؛ همه چیز جوشیده از درون انسان، از عواطف انسان، از دل انسان، از ایمان انسان؛ این می‌شود طبیعی؛ این می‌شود موجود طبیعی و ماندگار و سالم و بی‌چالش؛ همین را بخواهند مصنوعا ایجاد کنند، می‌شود مثل بقیه چیزهای مصنوعی دنیا؛ مصنوعی‌اش مصنوعی است طبیعی نیست و از درون وجود انسان تغذیه نمی‌شود.
* شرح حدیث در ابتدای درس خارج 83/9/24 به نقل از کتاب: نسیم سحر
ــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) نوادر راوندی، ص 95