کد خبر: ۹۵۱۵۰
تاریخ انتشار : ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۵

شاه‌پرستان دروغگوی جاعل!


 پژمان کریمی
 
 چندی است شبکه‌های ماهواره‌ای معاند فارسی زبان، به تبلیغ و تطهیر خاندان پهلوی و کارگزاران و عمله رژیم طاغوت مشغول هستند.
یکی از این شبکه‌ها که با بودجه وزارت خارجه  انگلیس، نظارت
«ام.آی.سیکس» و عوامل بهایی اداره می‌شود، مستندهای هدفداری تهیه و پخش می‌کند.
بطور مثال؛ تا امروز، سه مستند درباره فرح دیبا همسر سوم رسمی محمدرضا پهلوی از شبکه یاد شده پخش شده است.
در همه این  مستند‌ها، رضا خان و پسرش محمدرضا، دو شاه ایران دوست، دوستدار ایرانیان وخواهان و بانی پیشرفت ایران معرفی می‌شوند.همچنین، کارگزاران آنها، جملگی افرادی ایران دوست و مطیع اوامر ترقی خواهانه شاهان توصیف می‌گردند. کشوری آباد، مرفه‌، با مردمی شاد و شاه‌دوست، تصویری است که مستندهای شبکه‌های معاند، از ایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی عرضه می‌کند.
مستندها و اساسا برنامه‌های مبلغ رژیم طاغوت، به گونه‌ای جهت  و سر و شکل داده شده است که اگر مثلا  یک نوجوان برآمده از خانواده‌ای غیرمذهبی، بی‌خبر از تاریخ و سیاست و بی‌توجه به محیط و واقعیت‌ها، بیننده آن آثار شود، در نهایت از خود می‌پرسد:
«اگر خاندان و سلسله پهلوی خدمتگزار بودند و موجب آبادی و رفاه مملکت شده‌اند، پس چرا مردم به خیابان‌ها آمدند و انقلاب شد؟!»
این پرسش، شاید نه بدلیل قوت آثار معاندان، که بیشتر، به علت کم کاری هنرمندان و مورخان و رسانه‌های داخلی در شرح واقعیت ایران پیش از انقلاب و دستاوردهای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی، بوجود می‌آید.
به هر حال!...آن آثار مسموم در مدح پهلوی‌ها و ایادی آنها، در حال ساخت  و پخش است و نقد ما می‌تواند، از تاثیرات – هر چند محتمل و محدود – آنها بکاهد.
باید گفت؛ در آن کارها و بخصوص مستندها، دو محور اساسی وجود دارد:
یک: تحریف آشکار تاریخ ایران و سانسور واقعیت‌های دوران پهلوی‌ها.
دو: ایجاد فضای احساسی و برانگیختن عواطف مخاطب نسبت به پهلوی‌ها و ایادی و عمله آنها به عنوان مجموعه‌ای از خادمان  که صرفا قربانی زیاده‌خواهی و نمک‌نشناسی مردم ایران شده‌اند!
مصداقی سخن می‌گوییم:
در یکی از مستند‌هایی که در خصوص زندگی همسر شاه معدوم پخش شد، فرح دیبا از تلاش خود برای تاسیس کانون پرورش فکری، ایجاد بوستان‌های شهری، رسیدگی به بیماران جذامی، کودکان بی‌سرپرست و برگزاری جشن هنر شیراز و... سخن گفت.
اما در هیچ کجای این مستند، فرح دیبا نگفت که:
وی در خارج از کشور عضو شاخه جوانان حزب خائن توده بوده است.
دلیل اصرار بر انتصاب کریم پاشا نامزد سابق‌اش به ریاست دفترش چه بود؟
لیلی امیر ارجمند دوست و همکلاس صمیمی وی، سوای فساد اخلاقی جاسوس کدام سرویس اطلاعاتی بود. حضور این شخص در راس کانون پرورش فکری بر پایه کدام صلاحیت اخلاقی و علمی و هنری بود؟
اگر همسر شاه معدوم، از عواطفی سرشار برخوردار بود، چرا در قبال سرکوب مخالفان در شکنجه‌گاه‌های شاهی و کشتار مردم در خیابان‌ها سکوت می‌کرد.
این فرد دلبسته به فرهنگ ایران، چرا جشن هنر شیراز را تبدیل به  محل جلوه و تحقق بی‌حیایی کرد. وقتی مردم شیراز در برابر بی‌حیایی این جشن، دست به اعتراضی عمومی زدند، وی کجا بود و چه کرد؟
حلبی‌آبادها، در کنار همین شهر تهران به‌پا شده بود و درک دست و پا زدن مردم حلبی‌آباد و غیر حلبی‌آباد، نیازمند حس ششم  و رسیدن اخبار محرمانه از مخبرین قابل اعتماد و حرفه‌ای نبود. چرا احساسات ناب ادعایی این خانم شامل مردم فلاکت‌زده نشد؟
خواهر شوهر او - اشرف پهلوی - به همراه جمع دیگری از کارگزاران طاغوتی، به شهادت اسناد ساواک، در زمینه تجارت مواد مخدر، در ایران و جهان فعال بودند. می‌توان تصور کرد که فرح دیبا از اخبار خاندان و  فامیل و مسئولان و نوکران حکومتی بی‌خبر بوده است؟
می‌توان تصور کرد که همسر شاه معدوم، از وجود مراکز فحشایی که به‌صورت قانونی فعالیت می‌کردند و هر روز جوانان این مملکت را به دره  تباهی می‌راندند و خانواده‌های مستضعف را به انحطاط سوق می‌دادند، «تصوری» نداشته است؟
و ...و بسیاری دیگر از پرسش‌ها که عامدانه در مستندهای «دروغ و تحریف» بی‌پاسخ رها شده است.
جالب است که او و سلطنت‌طلبان، بعد از 40 سال، هنوز که هنوز است مردم ایران را بدهکار خود می‌دانند و توقع دارند که ایرانی‌ها بیایند و مملکت را به عنوان ملک طلق خاندان پهلوی، دو دستی و با احترام تقدیم بازماندگان رضا قلدر کنند! رضا قلدری که؛ فاجعه مسجد گوهرشاد و چادر از سر زن مسلمان کشیدن و قرارداد ننگین سعدآباد و ضمیمه کردن بخش‌هایی از خاک ایران به سرزمین‌های بیگانه و... به دستان منحوس او رقم خورده است.
ای کاش فرح و سازندگان مستندهای شاه پرستانه! یک بار سخنرانی آبان 57 پهلوی دوم را ببینند. قطعا کسانی که آرشیو صدا و سیما را به سرقت برده‌اند به این فیلم دسترسی دارند.در سخنرانی یاد شده، محمدرضا، به صراحت به ظلم و ستم شاهی و وجود فساد در کشور، اعتراف می‌کند.
اما این فیلم  و واقعیت، هدف سانسور گروه رسانه‌ای شاه‌پرستان قرار می‌گیرد.
یا در مستند دیگر شبکه بهایی یاد شده درباره  امیرعباس هویدا، ادعا می‌شود:
 «هویدا، نامی ماندگار در تاریخ ایران است!»
اما این هویدایی که چنین هدف تمجید قرار می‌گیرد؛ چه کسی بود و کدام نقش‌های شوم وی هدف سانسورچیان سلطنت‌طلب قرار گرفته است؟
امیرعباس هویدا یک بهایی‌زاده بود. پدر وی دیپلماتی بود که در سفارتخانه‌های ایران در شامات موجب نارضایتی ایرانیان را فراهم کرده بود.
هویدا در سال 1338 رسما به همکاری با ساواک پرداخت. او عضو رسمی فراماسونری در ایران شد. تعلق خاطر وی به  تشکیلات صهیونیستی فراماسونری تا حدی بود که 9نفر از اعضای کابینه‌اش را فراماسون‌ها تشکیل می‌دادند.
این عنصر بهایی از طریق عوامل فرقه بهاییت به موساد وصل شد و اخبار کشور را در اختیار دولت صهیونیستی قرار می‌داد.
در مستند هویدا  از زبان وی، ادعا می‌شود که «طی 13 سال نخست‌وزیری من، قیمت خودکار تغییر نکرده است!»
این دروغ در حالی هدف تاکید مستندسازان سلطنت‌طلب است که مردم ایران، تورم 90 درصدی را در دوران هویدا تجربه کردند.
وقتی شاه با اشاره اربابان انگلیسی، جزیره بحرین را دودستی تقدیم اجانب کرد، همین هویدای بهایی، در دفاع از بخشش شاهانه(!)خطاب به معترضین می‌گوید:
«بین ما و برادران عرب تفرقه نیندازید!»
مستند بهاییان، نمی‌گوید چگونه نخست‌وزیر مملکت، فردی توانا و مسلط بر اوضاع بوده است که در سال 56 و در حالی که نه جنگی در میان بود و نه تحریمی و نه سختی در صادرات و فروش نفت، برق  شهری چون تهران- پایتخت- روزی سه ساعت قطع می‌شد؟
به‌راستی چرا باید متوقع شد؛ نام هویدا با کارنامه  سراسر سیاهش در ذهن‌ها  و تاریخ ایران بجا و به نیکی بجا بماند؟!
می‌بینید چگونه واقعیت‌ها را وارونه جلوه می‌دهند و به راحتی دروغ می‌گویند و دروغ منتشر می‌کنند؟!
به گفته‌ای «از دشمن توقعی جز دشمنی نیست.» اما ما چه باید کنیم؟ به شکلی مشخص‌تر، در حوزه ادبیات چه گامی باید برداریم یا چگونه برداریم؟
ادبیات می‌تواند به سهم خود با ذات جذابش، واقعیت ایران در دوران طاغوت را بازگو کند و به تحریفات و دروغ‌سازی‌های معاندان پاسخ گوید.کتاب‌های زیادی در همین خصوص نوشته شده است. یکی از مثال‌زدنی‌های ادبیات انقلاب، رمان «اسماعیل» و جلد دوم آن «گرگسالی» نوشته  زنده‌یاد استاد امیرحسین فردی است. اما به دلیل بزرگی انقلاب اسلامی و گستردگی عرصه تاریخ، با وجود کارهای خوب انبوه، هنوز ادبیات ایران - به گفته ای - دین خود را به موضوع انقلاب اسلامی و تاریخ معاصر ادا نکرده است.
اما، جدای از ادبیات داستانی، دیگر شاخه ادبیات یعنی خاطره‌نویسی نیز از ابزار‌های خوب در مسیر روشنگری تاریخی است.
چگونه می‌توان از کتاب تاثیرگذار «خاطرات عزت شاهی» مبارز و زندانی دوران طاغوت، به عنوان نمونه‌ای از کتاب‌های روشنگر سخن نگفت!
آیا ما توانسته‌ایم از ابزار خاطره‌نویسی در جهت شرح جنایات پهلوی‌ها و دستاوردهای انقلاب‌مان استفاده کنیم؟
ما اگر در زمینه کار نمایشی دچار کمبود نیروی متعهد هستیم اما، در میدان ادبیات، هنرمندان توانا و متعهد فراوانند.
با این وجود، یکی از موانع گسترش ادبیات انقلاب، در هر شق آن، وابستگی برخی از هنرمندان، به پشتیبانی این و آن است.
برخی همواره منتظر سفارش نوشتن و تامین هزینه کتاب بدست نهادهای حاکمیتی و دولتی هستند.
به‌ واقع؛ آیا امام خمینی‌(ره) در ایجاد و راهبری پدیده شگرف و بزرگ انقلاب اسلامی، چشم به دست حامی و حامیان کوچک و بزرگ داشت؟!
قطعا خیر!... ایشان تنها با یاری خداوند به‌پا خواستند و به تنهایی پرچم جهاد و مبارزه را بر دوش گرفتند.
امروز حضور در ساحت ادبیات انقلاب به مثابه  جهاد و مبارزه است. الگوی ما در این جهاد در وهله نخست، شخص امام روح‌الله است. هنرمند انقلابی، انقلابی می‌بیند و فکر می‌کند و عمل می‌کند.
ادبیات انقلاب پیش از هر چیز، مرهون نویسنده و شاعر انقلابی است؛ فردی که با دانش و تعهد و خلاقیت خود، انقلابی قلم می‌زند. برکت همین خصیصه و اقدام است که مانع بلند تحریف و دروغ می‌شود و راه بر مبلغان اهریمن و تطهیر بد سیرتان می‌بندد.