شعر
کجاست خانه من؟
محمدمهدی سیار
کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست
یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست
غریب نیست به چشم من آسمان و زمین
ولی نه... شهر و دیار من این طرفها نیست
نشسته گرد سفر روی شانه روحم
رفیق راه من این جسم بیسر و پا نیست
تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند
کسی معبر بیداری من اما نیست
کسی نگفت سؤال جوابهایم را
به جملهها خبری از چرا و آیا نیست
ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان
حریف درد دل رود غیر دریا نیست
نزدیک بود...
نزدیک بود
خورشید بفهمد!
این بار کمی دیر
ماه را
سر جایش گذاشتم
بین خودمان باشد
هر شب
از آسمان میدزدمش
به خانه میآورم
تا
مادرم
سوزن خیاطیاش را
بهتر ببیند!
حمزه کریم تباحفر
از جنگل...
از جنگل
خاکستر بجا ماند
از رودخانه
خاطرهای تشنه
از دریاچه
غباری شور
از پلنگ
تکه پوستی خشکیده
بر خاشاک دشت
و از من
اندوهی با طعم شور
که پوست پلنگ پوشیده
در دشتهای تشنه
رو به افق تاریک
میغرد
مجید ابراهیمی