دشمن در خانه
علیرضا چخماقی
جلوههای نفوذ در مطبوعات ( قسمت دوم و آخر):
در بخش نخست این مقوله، ضمن تاکید بر این مطلب که دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی از آغاز تاکنون، به شکلهای مختلفی، در صدد تضعیف و سرکوب آن بوده و هستند، به شیوههای گوناگون نفوذ دشمن در وسایل ارتباطجمعی و رسانهها اشاره شد و به دلیل گستردگی موضوعی، محور بررسی، تنها به «جلوههای نفوذ در مطبوعات» محدود و به طور خلاصه به این نکته اشاره شد که القاء شبهه بر مبنای درج اخبار پراکنده و اطلاعات ناقص همراه با تنظیم دو پهلو و ابهامآمیز مطلب، به طوری که همواره در ذهن خواننده، پرسشهای بیپاسخی شکل بگیرد و به پاسخ قطعی یا نزدیک به قطعی آنها نرسد و انباشت این سؤالات بیجواب در دراز مدت، او را نسبت به نظام و به تبع آن اسلام مایوس و بدبین سازد؛ از شیوههای فراگیر و پرمصرف در پارهای از مطبوعات است...
اینک در ادامه سخن، جادارد به این نکته اشاره کنیم که مطبوعات، قاعدتا و بنا به تعاریف حرفهای، علاوه بر مختصات ظاهری، در درون و باطن خویش نمیتوانند از دو عنصر اصلی رسالت و تعهد بیبهره باشند؛ همان رسالت و تعهدی که در قاموس روزنامهنگاری و عالم مطبوعات، از دلبستگی به مردم و زاد و بوم و هویت و ملیت ناشی میشود و در حالت متعالی آن، در همافزایی با اعتقادات دینی و سلوک مذهبی، میتواند در کاری پیامبرگونه، روشنکننده راه و هدایتگر مردم باشد و در حالت حداقلی، اگر سودی به حال مردم و جامعه ندارد، دست کم آنان را به بیراهه نکشاند و گمراهشان نسازد و در این میانه، چه تاسف بار و در عین حال خطرآفرین است به حال کشور و مردم یک جامعهای انقلابی و رو به پیشرفت و تکامل، اگردر عرصه فرهنگ و مطبوعاتشان، روزنامهنگارانی وجود داشته باشند که بیبهره حتی از همان حالت حداقلی هم، با سقوط در اعماق رذالت و خیانت، سطر سطر نوشتهها و مندرجات، زهرآلود و مسمومکننده قلمشان به سود دشمن و طبیعتا به ضرر مردم تمام شود.
سانسور از نوع روشنفکرانه
مطبوعات هدف بحث، که اکثرا از اواسط دهه هفتاد، قارچگونه سر برآورده و بیشتر با عنوان زنجیرهای شهرت یافتهاند، همچنان که بیوقفه و مدام، از وجود ممیزی ابراز نارضایتی و کمترین نظارتهای قانونی را سانسور تلقی میکنند (و صد البته مقصود غایی آنان در مذمت سانسور، این است که بنیادهای اخلاقی جامعه و اصول دینی و عقاید مذهبی مردم را، بیکمترین ملاحظه و بیهیچ مانع و رادعی آماج هتک حرمت و به قول خودشان تابوشکنی قرار دهند) در عین حال خود را آن چنان ملزم و موظف به اجرای مو به موی دستورالعملی نانوشته میدانند که در محکمه وجدانهای انصافگرا، بدون شک ناعادلانه و در عین حال رسواترین سانسور از نوع روشنفکری است. سانسوری که به آنان اجازه میدهد فیالمثل نویسندگان، شاعران، هنرمندان و چهرههای ناهمسو با خود را تحریم و بایکوت کنند و اگر هم گاهی اسمی از آنان میبرند ، با طعنه و تخفیف ایشان همراه باشد.
قدر و اعتبار افراد، اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری نزد این گونه نشریات تا زمانی است که آنها ساز مخالفت با نظام و موازین اسلامی را بزنند و اگر روزی روزگاری، حرفی و کلمهای در تصدیق بخشی از حقیقت، بر زبان یکی از ایشان جاری و از مسیر مورد نظر آنان منحرف شد، یا باید هر چه زودتر آن حرف و سخن را، به جهت از پیش تعیین شده و خط مطلوب نظرشان بر گرداند و یا یکشبه در فهرست سیاه قرار میگیرد وبنا به معیاری ناموزون و خودساخته، ازاوج محبوبیت و مقبولیتی که از قبل برایش در نظر گرفتهاند، به زیر کشیده میشود.
کثرت و انباشتگی این گونه موارد و بسیاری از ناراستیها نزد مطبوعات وابسته (و در خوشبینانهترین حالت نشریات بیهویت و غربزده) آن چنان گسترده و فراوان است که ذکرمثال و شواهد مبنی بر وجود چنین زخمهای عفونی و غدههای بدخیمی در بطن و پیکره مطبوعات هدف بحث، در این مقال، به راستی ممکن نیست وآمار و بیان آنها، بدون اغراق، در صدها مقاله و دهها کتاب نیز نمیگنجد و این مختصر، تنها و تنها میتواند مقدمه و سرنخی باشد برای تشویق و ترغیب دوستداران حقیقت و اهل فضل و انصاف تا با بررسیهای دقیق ، پژوهشهای موشکافانه و مطالعات جامع الاطراف، همراه با ذکر نمونهها و شرح و بسط موضوع، به تهیه آماری متقن و مستند در این زمینه اقدام کنند و ان شاءالله از این رهگذر، گامی در جهت آگاهی عمومی ومقابله هوشمندانه با این معضل نا خوشایند بردارند.