تفکر سکولار؛ بزرگترين تهدید براي انقلاب و کشور(زلال بصیرت)
ورود انسان در این عالم با سختی و گرفتاری همراه است و این مسئله نشان ميدهد که این عالم جای استراحت و آسایش مطلق نیست، بلکه زندگی دائما با سختیها همراه است.
چرا خداوند، عالم را طوری آفریده که این سختیها و مصیبتها در آن وجود داشته باشد؟ پاسخ کامل به این سؤال، مجال بیشتر و مقدمات گستردهای میخواهد؛ اما اجمالا باید گفت که این عالم محل امتحان است؛ قرار نیست انسان در این دنیا بماند، بلکه آمده است تا خود را بسازد و برای زندگی ابدی آماده کند؛ وقتی دنیا را محل امتحان بدانیم، طبیعی است که مانند سایر امتحانات، سختیها و مشکلات خاص خودش را داشته باشد و فرد امتحانشونده در برابر دشواریها و ابهامهایی قرار گیرد که با غلبه بر آنها و سربلندی در امتحان، به رشد بیشتری برسد.
ماهیت دنیا در نگاه انبیا امتحان است، البته یک سری ناگواریهایی وجود دارد که نتیجه اعمال خود انسان هاست و خدا این بخش از سختیها را بر انسان وارد میکند تا فرد متوجه آثار و اعمال خود شود و از نتایج آثار عمل خود غافل نشود.
همه سختیها در یک سطح نیستند و برخی بلاها دشوارتر از برخی دیگرند؛ آن هم امتحاناتی است که در حوزه اجتماعی متوجه افراد میشود؛ زيرا در بلاهاي فردی، خود فرد آسیب میبیند، اما در صورت عمل نکردن به وظایف اجتماعی، امت و مردم زیادی آسیب میبینند؛ لذا گاهی انسان احساس وظیفه میکند که برای امتی کاری انجام دهد، ولو به قیمت جانش تمام شود و آن در جایی است که بخواهد در برابر دشمن متجاوز از جان و مال و ناموس و دین مردم دفاع کند.
دفاع مقدس از جمله همین سختیهای بزرگ است که عدهای با انجام وظیفه اجتماعی خود، جان خودشان را تقدیم کردند، چه جوانانی از این مملکت در راه انجام وظیفه به جبههها رفتند که حتی جنازه برخی از آنها نیز برنگشت!
خطر دنیا طلبان خائن به خون شهیدان
آیا خطر چنین جنگی برای یک ملت بیشتر است یا خطر فردی که بخواهد از خون چند صدهزار شهید سوء استفاده کند تا چند روزی بیشتر بر سر کار بماند، تا بتواند از اموال بیشتری بهرهمند شده، حقوق نجومی بگیرد؟ چنین افرادی خیلی باید وجدان خود را پایمال کرده و بیوجدان باشند که دستاورد خون شهدا را چنین زیر پا بگذارند.
ملتی قیام کردند و جان و مال خود را به خطر انداختند، اموالشان ازبین رفت، شهرهایشان ویران شد، جوان هایش پر پر شدند و مادرها جوانانشان را با دست خود دفن کردند و حاضر نشدند براي آنهاگریه کنند و حتی افتخار کردند از اینکه جوانانشان را در راه خدا دادند؛ 8 سال در مقابل دشمن دفاع کردند و دسته گلهایی را فدا کردند که در تاریخ بینظیر است. اگر ندیده بودیم، حتی باور کردن خبرش هم برای ما دشوار بود؛ آیا قابل باور است مادری سه فرزندش شهید شوند وگریه نکرده بلکه افتخار کند و بگوید: ای کاش فرزندان دیگری هم داشتم که در راه خدا میدادم؟ حال بعد از این همه فداکاری، اگر در نظامی که به برکت خون شهدا برپا شده و به ثمر نشسته، افرادی پیدا شوند که به دنبال این باشند که چند روزی بیشتر بر صندلی ریاست تکیه بزنند و بر سر ریاست دعوا کنند و حاضر باشند که حاصل خون شهدا را زیر پا بگذارند که چند روزی خوش بگذرانند، خطرشان چقدر است؟ البته چقدرآدم باید پست باشدکه چنین کند؟!
ریشه این خباثت در شناخت و روح و دل آدمی است و فکر انسان ممکن است در اثر عواملي دچار دگرگوني شود، باید توجه داشت که همیشه چنین افرادی در جامعه وجود داشته اند؛ افرادی که فکرشان عوض شد در صدر اسلام هم بودند، برخی کسانی که در کربلا جلوی سید الشهدا(ع) صف آرایی کردند، همانهایی بودند که پای منبر رسول خدا(ص) نشسته بودند و برخی شان نیز حتی در صفین در رکاب علی(ع) جنگیده بودند.
سکولاریسم ؛ خطری برای انقلاب و جامعه
افرادی برای انقلاب اسلامی قیام کردند، زحمت کشیدند و حتی در قانون اساسي تصویب کردند که همه قوانین بايد بر اساس اسلام باشد و حتی میدانند که ولایت فقیه رکن انقلاب اسلامی است، اما در هنگام عمل میگویند اسلام که به نوع معامله و قرض دادن ما کاری ندارد؛ يا اطاعت از ولی فقیه هم خیلی لازم نیست چون معصوم نیست! بگذریم که برخی خود را نیز کمتر از ولی فقیه نمیدانند!
در ادبیات امروز این نوع تفکر که دین را از امور دنیوی و سیاست جدا میداند، سکولاریسم نام دارد،طبق این تفکر، دین فقط همان نماز و مسجد و روزه است، اما بازار و تجارت و مخصوصا سیاست، مربوط به دنیاست و ربطی به دین ندارد! عمق فاجعه این است که این تفکر مربوط به عدهای از افرادی است که قائل به دین و خدا و قیامت هستند، چه رسد به کسانی که معتقد هم نیستند.
تفکر سکولاریسم دارای ریشهای دیرینه است، وقتی حضرت شعیب(ع) از مردم خواست تا کم فروشی نکنند، مردم اعتراض میکردند که این مسئله چه ربطی به دین دارد که پیامبر در مورد آن نظر دهد؛ چرا که تفکرشان این بود که دین ربطی به تجارت و دنیا ندارد. امروز هم عدهای میگویند دین، همان نماز و روزه است، به دین و روحانیان چه ربطی دارد که در مورد نرخ بهره و تجارت و بویژه در مورد سیاست نظر میدهند؛ چه ربطی به دین دارد که با آمریکا چگونه برخورد کنیم؟!
ریشه مفاسد اجتماعی جدا کردن حوزه دین از حوزه دنیا است. ابتدا باید این مسئله برایمان حل شود که آیا دین شامل امور دنیا و اجتماع و سیاست و اقتصاد هم میشود یا خیر؟ آیا فقط دین رادرامورفردی بایدرعایت کنیم یاباور داریم دین در همه امور باید رعایت شود؟ اگر رعایت دین باید در همه امور باشد، باید در رأس جامعه، فردی قرار بگیرد که اسلام را در همه ابعادش بشناسد و لذا در رأس هرم مديريت جامعه، ولی فقیه است تا اسلام را در امور سیاسی هم بتواند پیاده کند. آن فقیهی که فقط عبایش را روی سر بکشد و زیارت عاشورا بخواند و به منزل برود، نمیتواند ولی فقیه باشد؛ بلکه باید کسی باشد که اسلام را در ابعاد اجتماعیاش بشناسد.
اگر نگاه ما به دین، نگاهی جامع است که باید در همه ابعاد رعایت شود، پس حکم ولی فقیه باید اطاعت شود. اما چون این مسئله براي بعضي هنوز حل نشده است، هر کجا نظر ولي فقيه با نظر آنها مخالف باشد، نوعی اختلاف سلیقه قلمداد میشود؛ در رأی دادنها به نظر ولي فقيه بیتوجهی میشود و وظیفه ديني فقط نماز خواندن و درست کردن حمد و سوره تلقی میشود! و اینکه چه کسی رئیسجمهور باشد و با آمریکا چگونه بايد رفتار کرد، مسئلهای بیربط به دین قلمداد میشود!
سکولاریسم خطری است که آینده انقلاب و اسلام را در جهان تهدید میکند.امروز تنها کشوری که خود را مقید میداند که احکام اسلام را رعایت کند، ایران است؛ اگر اسلام در ایران شکست بخورد، دیگر در کجا باید به اسلام عمل شود؟
صدها هزار شهید دادهایم تا این نظام برقرار شود و ما مسئولیم که این نظام را حفظ کنیم. گرچه امروز لازم نیست تو شهید شوی، اما حداقل آنچه شهدا با خونشان برایت گذاشتهاند را نگهدار! باور داشته باشیم اگر در این زمینه کوتاهی کردیم خیانت کردهایم، آن هم نه به یک نفر، آن هم نه خیانت به هر کسی؛ بلکه به صدها هزار شهیدی که در عالم مثل خورشید میدرخشند .
بیانات آيتالله مصباح يزدي (دام ظله) در جمع تعدادی از مسئولان نیروی انتظامی کشور - قم - 14/9/95
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر میشود.