طب سنتی، افول تا احیا
در دهههای اخیر، استفاده از طب سنتی و مکمل در اکثر کشورهای جهان گسترش چشمگیری یافته است. نتایج رضایتبخش، در دسترس بودن، کم هزینه بودن و عوامل اجتماعی در استفاده روزافزون از طب سنتی تأثیر بهسزایی داشته است. با توجه به اینکه طب سنتی ایرانی منشاء یکی از مهمترین مکاتب طبی پزشکی است، انتظار میرفت احیا و استفاده از خدمات طب سنتی، رشد فزون تری داشته باشد. اما شواهد نشاندهنده توسعه کنترل شده و محدود طب سنتی در کشور است. این نوشتار سعی دارد ضمن بررسی روند تاریخی طب سنتی در تاریخ معاصر، به بررسی برخی از سیاستهای تکمیلی برای توسعه طب سنتی در کشور بپردازد.
***
طب سنتی در تاریخ معاصر مقاطع پر فراز و نشیبی را سپری کرده است که میتوان این دوره را به سه مقطع تقسیم کرد که در ادامه مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرد.
مقطع اول(افول طب سنتی)
تا قبل از حکومت شاه عباس صفوی، طبابت در کشور منحصر به طب سنتی بود. در عهد شاه عباس صفوی، طب نوین از طریق هیئتهای مذهبی مسیحی و هیئت تجاری هند شرقی به حوزه سلامت کشور راه یافت. با اعزام گروههایی برای تحصیل طب نوین به خارج از کشور توسط عباس میرزا و تربیت پزشک توسط کلاسِ طبیِ مدرسه دارالفنون(از دیماه 1۲30 ه.ش) و بیمارستانهای هیئتهای مذهبی، جایگاه طب نوین در حوزه سلامت کشور تقویت شد.
از اینرو، توسعه و افزایش ارائه خدمات طب نوین در قرن سیزدهم شمسی روند صعودی داشت و گسترش استفاده از خدمات طب نوین توسط دربار و گروههای ویژه و تاسیس بیمارستانهای مدرن در تهران، موجب تغییر طرز فکر مردم به طب نوین شد.
گرچه توسعه خدمات طب نوین در جامعه و ایجاد ساختارهای سازمان یافته طب نوین، برای نظارت بر بهداشت عمومی و کنترل بیماریهای مسری، موجب بهم خورن موازنه به نفع طب نوین شد، با این وجود ضعفهای ذاتی و عارضی موجود در طب سنتی زمینه انحطاط این شیوه طبی را فراهم آورد که در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.
ضعف ذاتیِ طب سنتی: در گذر زمان علوم مختلف با مسائل و چالشهایی مواجه میشود که جامعه علمی در پاسخگویی به مسائل مطرح شده ناتوان است اگر همزمان با گسترش مسائل حل نشده و ایجاد ابهام درمؤثر بودن الگوی رایج در حل مسائل ذکر شده ، الگویِ جدیدی توسط مراکز علمی ارائه شود که بتواند پاسخهای مناسبی در برابر چالش و مسائل یاد شده داشته باشد زمینه برای گسترش الگوی جدید علمی فراهم میشود به عبارتی تغییر پارادایم علمی صورت میگیرد، همانند تسلط الگوی کوپرنیکی بر هیئت بطلمیوسی در نجوم یا تسلط الگوی فیزیک نوین بر فیزیک کلاسیک در حوزه علم فیزیک. بنابراین تغییر مکاتب علمی در طول تاریخ بشری پدیدهای پرتکرار و متداول است و بحث علم طب از این قاعده کلی مستثنی نیست.
ضعف عارضی طب سنتی: عوامل فرعی متعددی برای افول طب سنتی میتوان برشمرد که در این بخش دو عامل نامشخص بودن محدوده طب سنتی و عوامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار میگیرد.
نامشخص بودن محدوده طب سنتی: عدم تعریف یا تعریف ناقص محدوده طب سنتی بالاخص در قرن سیزدهم ه.ش باعث شد که طب جالینوسی، طب النبی و طب جادویی همگی در محدوده طب سنتی قرار بگیرند و گروههای مختلفی از جمله دلاکها، شکستهبندها، جادوگران و طبیبان قلابی خدمات طبی ارائه نمایند به عبارتی هر فردی میتوانست طبیب شده و خدمات طبی ارائه نماید .
نبود نظارت و استانداردهای لازم در بخشهای آموزش، تربیت نیروی انسانی و ارائه خدمات طبی و ...، زمینه تضعیف و افول طب سنتی در برابر طب نوین که دارای ساختار سازمان یافته و منظم بود را فراهم آورد.
عوامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی: از منظر اجتماعی شکلگیری اندیشههای روشنفکرانه مبنی بر ناکارایی طب سنتی و خودباختگی نسبت به طب نوین غربی و از بعد اقتصادی اندیشههای منفعتطلبانه ناشی از گسیل تجهیزات و داروها و خدمات شرکتهای بزرگ خارجی و همچنین پزشکانی که با سلامت انسان سوداگری میکنند و از منظر سیاسی ارتقاء اطبای طب نوین به مرتبه پزشک مخصوص شاهان قاجار (عمدتا پزشکان انگلیسی، فرانسوی و روس) و پیگیری خواستههای قدرتهای خارجی از طریق تیمهای پزشکی، زمینه تضعیف طب سنتی و تقویت طب نوین را فراهم کرد.
مقطع دوم(حذف طب سنتی)
با تدوین قانون طبابت توسط مجلس حفظ الصحه و تصویب آن توسط مجلس شورای ملی در سال 1290ه.ش، ضمن ممنوعیت آموزش طب سنتی، مجوز طبابت منحصر به گواهینامههای مدارس طب نوین گردید که این امر، بستر حذف طب سنتی از حوزه سلامت را فراهم کرد.
طب سنتی در شرایطی از حوزه سلامت کشور حذف شد که عمده اطبای کشور، اطبای طب سنتی بودند و برخی اطبای دیپلمه بعد از پایان مدرسه دارالفنون نزد پزشکان مشهور طب سنتی آموزش میدیدند تا بتوانند مقبولیت عمومی برای طبابت در جامعه را بدست آورند.
تصویب قانون طبابت و اجرای آن، برای حوزه سلامت شرایط بغرنجی را پدید آورد. کمبود پزشکان دیپلمه در شهرهای بزرگ و کمبود شدید آنها در شهرها و ولایات، حوزه سلامت را در بلاتکلیفیِ تامین نیروی انسانی، حکومت را با چالش تامین تقاضای جامعه برای تامین طبیب و اطبای طب سنتی را با معضل ممنوعیت فعالیت مواجه ساخت. عوامل فوق همراه با کاهش شدید فارغ التحصیلان طبیب دیپلمه توسط دارالفنون موجب شد که اجازه نامه طبابتِ طبیبان طب سنتی سه بار در سالهای 1306، 1308 و 1311 تمدید شود.
مقطع سوم (احیاءِ طب سنتی)
در دهههای اخیر، استفاده از خدمات طب سنتی در حوزه سلامت کشور رواج یافته است گرچه عوامل اقتصادی، اجتماعی و شواهد علمی، بر توسعه خدمات طب سنتی تاثیرگذار بوده است با این وجود از قانونی شدن آموزش طب سنتی با تاسیس دانشکده طب سنتی در سال 1386، به عنوان نقطه عطفی در احیای قانونیِ طب سنتی میتوان یاد کرد زیرا با قانونی شدن آموزش طب سنتی در دانشگاهها، دوران صد ساله ممنوعیت آموزش رسمی طب سنتی به پایان رسید و بستر برای حیات دوباره طب سنتی فراهم گردید .
نکاتی راجع به توسعه
طب سنتی
1-امروزه که شرایط برای تاثیرگذاری طب سنتی در توسعه سلامت کشور فراهم شده است نیاز است با اتخاذ سیاستهای مؤثر، بستر برای استفاده حداکثری نظام سلامت از طب سنتی فراهم شود.
2-ورود به سیاستگذاری و برنامهریزی برای توسعه طب سنتی در کشور به مقدماتی نیازمند است که در ادامه به پارهای از این اقدامات اشاره میکنیم.
* محدوده و چارچوب طب سنتی بصورت صریح و بدون ابهام تعیین شود تا زمینه برای فعالیت سودجویانه گروههای فاقد صلاحیت در ارائه خدمات طب سنتی و نیز، تیمهایی که بصورت آگاهانه در پی تخریب جایگاه طب سنتی هستند، فراهم نشود.
قابل ذکر است ابهام در محدوده و چارچوب طب سنتی، زمینه را برای اعمال استانداردهای دوگانه در مواجهه با نهادهای طب سنتی فراهم میکند. برای مثال، میتوان به نظارت بسیار ضعیف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بر فعالیت عطاریها اشاره کرد که امروزه بصورت قارچ گونه در کشور رشد میکنند و نقص در نظارت بر آنها موجب آسیب به سلامت جامعه و جایگاه طب سنتی میشود. در مقابل، باید به برخورد با مؤسسات طب سنتی و لغو مجوز آنها، با وجود پیشینه و عملکرد موفق در ارائه خدمات طب سنتی، اشاره کرد.
* هستی شناسی و روششناسی طب سنتی با طب نوین، فیالجمله متمایز است. بنابراین، اعمال استانداردهای طب نوین برای ارزیابی و نظارت بر طب سنتی دقیق نیست. پس، تدوین و اعمال استانداردهای متناسب با طب سنتی در اولویت قرار دارد.
* طب سنتی ایرانی همانند طب نوین، دارای اجزاء و ابعاد پارادایمی خاص خود است. بنابراین تقلیل جایگاه طب سنتی به منزله مکمل طب نوین، نادرست است. زیرا طب سنتی و طب نوین موجودیت مستقلی دارند و هر یک از زاویه خاص خود به سلامت مینگرند. بنابراین هیچ کدام نمیتوانند جایگزین یا مکمل همدیگر شوند.
دسترسی بالا به خدمات طب سنتی و کم هزینه بودن آن موجب گسترش روزافزون طب سنتی در جهانِ کنونی شده است. با این وجود، اعمال سیاستهای وزارت بهداشت دال بر تربیت نیروی انسانی طب سنتی بهصورت محدود و با مدرک تحصیلی دکتری تخصصی، موجب شده است مزیتهای گسترش طب سنتی خدشهدار شود زیرا تعرفه خدمات متخصصان طب سنتی، گران و تعداد نیروی انسانی تربیت شده، کم است. در حالی که انتظار میرود خدمات طب سنّتی، ارزان و در دسترس همگان باشد.
بنابراین، لازم است وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به منزله متولی نظام سلامت کشور نسبت به تربیت نیروی انسانی طب سنتی، متناسب با نیاز جامعه اقدام کند.
بدین ترتیب، پیشنهاد میشود ضمن توسعه کمی دانشکدههای طب سنتی، نیروی انسانی با مدارک متنوع در سطوح گوناگون از قبیل کاردان، کارشناس، کارشناس ارشد و دکتری تخصصی در رشته طب سنتی تربیت شود تا به تقاضاهای متنوع جامعه (در مناطق محروم و نواحی توسعهیافته) پاسخ مناسب داده شود.
ذکر این نکته مهم است که طب سنتی دارای منابع غنی برای تأمین منابع درسی رشتههای فوق الذکر به منزله رشتههای مستقل است.
احمد فرقانی