کد خبر: ۹۳۶۸۰
تاریخ انتشار : ۰۶ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۰۹

آیا حق نداریم به شما ظنین باشیم؟!



پژمان کریمی

سال پیش بود.
پنج رسانه داخلی و رادیو فارسی‌‌زبان فرانسه، همزمان به بهانه سالگرد مرگ غلامحسین ساعدی – نویسنده عضو شورای به اصطلاح  ملی مقاومت منافقین – به تعریف و تمجید از او مشغول شدند.
موج یادکرد و تحسین از ساعدی تا آنجا بود که احساس می‌شد؛ یک اتاق فرماندهی واحد، کار ساماندهی به رسانه‌های مدافع ساعدی را بر عهده دارد!
نگارنده در پی این نیست که به کشف اعضا و مکان این اتاق فرماندهی احتمالی مشغول شود.اما یک واقعیت مسلم وجود دارد:
ترویج اندیشه نویسندگان و شاعران معاند یک راهبرد تعیین شده است؛ بدون تردید!
عده‌ای - اهل قلم و غیراهل قلم، داخلی و خارجی- برآن‌اند تا با الگو‌سازی از طیفی از نویسندگان و شاعران دین‌ستیز و ضد انقلاب اسلامی به سه هدف اساسی دست یابند:
یک: سرکوب ادبیات متعهد که با پیروزی انقلاب اسلامی قد کشید و خیز گرفت و امروز تبدیل به مشخصه ادبیات ایران شده است و به گواه میزان شمارگان آثار ارزشمدار، مخاطب کلانی به سوی خود جذب کرده است. کتاب «دا» را به یاد دارید: بیش از یکصد بار تجدید چاپ شد!
گسترش ادبیات متعهد قطعا به انزوای ادبیات غیرمتعهدانه و ضد ارزش طیف دین‌ستیز و ضدانقلاب اسلامی منجر می‌شود. در ازای این واقعیت، جلب مخاطب به سمت ادبیات دین‌ستیز، بقای این ادبیات و اهالی آن را تضمین می‌کند و نگرش «اندیشه‌ستیز» و پرچمدار ادبیات دین ستیز را تبلیغ می‌نماید و دامنه انتشار و نفوذ آن را افزایش می‌دهد.
دوم: هر اثری، مبلغ اندیشه پدیدآورنده خود است و از آن سوی، برجسته شدن نام پدیدآورنده  نیز؛ مبلغ و بیانگر اندیشه تعبیه شده آثار اوست.
وقتی یک چهره تبدیل به عنصری مشهور شد و مخاطب، وی را به مثابه یک الگو باور کرد و پذیرفت، اندیشه وی خودآگاه و ناخودآگاه در دل و ذهن مخاطب رخنه می‌کند و ته‌نشین می‌شود.
سوم: با پذیرش عمومی الگوهای دروغین و متضاد با الگوهای ارزشمدار فرهنگی، راه نفوذ فرهنگی گشوده می‌شود. تراوش‌های اندیشگی معاندین به راحتی مجال انتشار و باور و پذیرش و کاربرد می‌یابد و فضای فرهنگی کشور و جامعه اسلامی، در سیطره سایه مسموم  اندیشه ضد دینی و ضد انقلابی، قرار می‌گیرد.
فردی مانند غلامحسین ساعدی در «مشی سیاسی» و نیز رویکرد «فرهنگی–سیاسی» خود که در قالب داستان و نمایشنامه تجلی یافته است، دقیقا از جمله کسانی است که باید هم...در کانون اعتنای عاملان نفوذ فرهنگی قرار گیرد.
او مدتی در قامت یک مارکسیست مخالف رژیم شاه، ظاهر شد. سپس با ساواک همراهی کرد و سرانجام در کسوت منافقین، به توجیه جنایت علیه مردم ایران پرداخت.
او شبی در پاریس، به دلیل افراط  در صرف مشروبات الکلی دچار مسمومیت شد و جان باخت!
خب! با این وصف تبلیغ یک فاسد سیاسی چون ساعدی در مسیر نفوذ فرهنگی اجتناب‌ناپذیر است.
مدتی است، احمد شاملو در کانون اعتنا و تبلیغ عاملان نفوذ فرهنگی قرار گرفته است.
شاملو در نوجوانی جاسوس نازی‌ها بود. با حکومت پهلوی سر و سری داشت و با پول دربار، جولان داد.
شاملو هم بهانه و ابزاری مناسب برای نفوذ  است تا جایی که روزنامه شرق نزدیک به طیف کارگزاران، یک صفحه ویژه‌نامه خود را به او اختصاص بدهد و در دل دانشگاه تهران، برای جاسوس نازی‌ها بزرگداشت برپا نماید!
بله !... در ظاهر همه چیز معمولی است.
برخی رسانه‌ها و اهالی رسانه ادعا می‌کنند:
ما تنها با نظر به میزان و ماهیت فنی آثار یک شاعر و یا یک نویسنده از وی تجلیل می‌کنیم. ما به قوت قلم نظر می‌کنیم! ما به اندیشه صاحب قلم اعتنایی نداریم. از ماهیت سیاسی افراد بی‌خبر هستیم.
همین مدعیان به ظاهر سر به زیر که مدعی‌اند تنها و تنها به قوت قلم نظر دارند و نه به اندیشه، یک بار هم، یک شاعر یا نویسنده موفق مسلمان  و انقلابی را تحسین نمی‌کنند و بها نمی‌دهند!
جالب است!
جاسوس بودن؛ عامل جاسوس بودن، بازی‌خورده دستگاه‌های جاسوسی و یا سرباز پیاده پروژه نفوذ بودن، چه مصداقی دارد؟!