... آخه بازم محرمه(شعر)
حمید هنرجو
آقا! اگر چه سهم ما از عاشقی خیلی کمه
شما بزرگی بکنین! آخه بازم محرمه
بازم توخیمه عزا، یه چیزی دس به دس میشه
زائر کربلا اومد، تحفه اون یه پرچمه
قیامتی بپا میشه، دوباره بارون میگیره
صاحب این عزا کیه؟ مادر دریا... فاطمه
اونا که مبتلا میشن، تشنه کربلا میشن
دریا به چشم مستشون، مست یه کاسه شبنمه
یا چش به راه اکبرن، یا غصه دار اصغرن
امیدشون به عباسه که رفته سوی علقمه
همون که هستی مستشه، دست خدا تو دستشه
تموم غیرت زمین، سید صاحب علمه
اونی که عباسی شده، نگو که احساسی شده
تازه سر عقل اومده، مث یه کوه محکمه
تیغ و گلو، زخم و عمو، عشق و عطش، سبو سبو
فقط تو میخونه ما هرچی بخوای فراهمه
آتیش و اشک و خیزرون، دسته گلای غرق خون
حکایت یه لحظه از داغ مدام آدمه
آدم اگه تو رو نداشت، یه روز روشن نمیدید
هرکی با خورشید نباشه، تاریکه، سرده، مبهمه