کد خبر: ۷۷۵۱۱
تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۱:۴۲

مرثیه‌ای برای پدر شعر انقلاب اسلامی «حمید سبزواری»


سعید سجادی
پیش درآمد:
رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند
خاکستری ز قافله اعتبار ماند
یادنامه خویش را با بیتی از «بیدل دهلوی» آغاز می‌کنم. شاعری که طلایه‌دار ادبیات انقلاب اسلامی زنده‌یاد حمید سبزواری اشعار او را بسیار محترم می‌داشت. با این توضیح که گرچه در سوگ صاحبان اعتبار در ملک ادب و هنر بسیار نشسته‌ایم، با این همه به یمن تلاش‌های خستگی‌ناپذیر همین بزرگان بی‌تکرار، دیروز و امروز شاهدتولد صدها شاعر با ریشه و اندیشه و بضاعت علمی و ادبی در ساحت ادبیات انقلاب اسلامی هستیم. چنان که میدان هیچ‌گاه خالی نبوده است از جوانانی که بدون صرف هزینه و ردیف بودجه دولتی و درست کردن خانه شعر و... به عشق رهبری و انقلاب اسلامی می‌شکفند، گل می‌دهند و به بهار می‌نشینند.
نوشتن از بزرگی چون زنده‌یاد «استاد حمید سبزواری» دشوار است که برای نوشتن از تک تک ابعاد ادبی، اعتقادی، و انسانی او باید صفحات بسیاری نوشت که هرچه بنویسی به مثابه فیل در تاریکی قصه حضرت مولاناست. پس سخنی از دل برآمده را به مناسبت هفتمین روز درگذشت این شاعر سترگ تقدیم روح بلند او می‌کنیم. ان‌شاالله که توانسته باشیم به این مناسبت سخنی به قاعده گفته باشیم.
هیچ چیز و هیچ‌کس نمی‌تواند ماندنی‌ها را انکار کند یا ناماندنی جلوه دهد، این نکته با گذشت زمان و قضاوت تاریخ با‌رها به اثبات رسیده است، حتی اگر او را بایکوت خبری کنند، تا جایی که خبر فوت او را هم بازتاب ندهند.
و زنده‌یاد «حمید سبزواری» در شمار چهره‌های تابناکی است  که اگر صدها نشریه زنجیره‌ای همصدا با رسانه‌های ماهواره‌ای معاند بکوشند، مانایی و حضور قاطع او را در تاریخ ادبیات این آب و خاک انکار کنند، بسان همان مگس که پا به عرصه سیمرغ نهاده است تنها آبرو نداشته خود را می‌برند. زیرا شأن و جایگاه  حسین ممتحنی یا همان حمید سبزواری به عنوان پدر شعر انقلاب اسلامی چنان به تثبیت رسیده است که به هیچ عنوان کتمان پذیر نیست. زیرا به محض ورق زدن روزهای پرالتهاب آغاز نهضت مردم ایران علیه رژیم پهلوی نام حمید سبزواری بسان نگینی از جنس الماس ناب، درخشان و پرتلالو چشمها را خیره درخشش خویش می‌سازد.
حمید سبزواری مصداق بارز السابقون السابقون بود، زیرا در روزهای خوف و خطر که سقوط شاه و پایان 2500 سال شاهنشاهی حتی در مخیله اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی نمی‌گنجید، با کمترین امکانات، گروهی فراهم آورد تا در یک زیرزمین تنگ و تاریک، سرودی برای امام راحل خلق کند که با کوشش مثال زدنی‌اش به سرانجام رسید و زنده‌یاد سبزواری نخستین هدیه خویش را در همان فرودگاه تقدیم امام خویش کرد:
خمینی ای امام
خمینی ای امام
ای مجاهد ای مظهر شرف
ای گذشته زجان در ره هدف
و به راستی آن روز در فرودگاه در لحظه تاریخی ورود حضرت امام(ره) به وطن چه شکوهی داشت وقتی صدای گروه کر در فضای فرودگاه پیچیده بود.
در دوره 8 ساله جنگ تحمیلی بی‌خستگی به همراه زنده‌یادان مهرداد اوستا، سپیده کاشانی، گلشن کردستانی، محمد شاهرخی (جذبه)، مشفق کاشانی، قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی و نصرالله مردانی با شعر خوانی در جبهه‌ها سعی در حفظ روحیه رزمندگان داشتند. در حالی که جملگی از جوانی عبور کرده بودند و هر سفر برای آنها خستگی مضاعف داشت.
بخش موسیقی و سرود صدا و سیما به همت زنده‌یاد سبزواری متولد شد، زیرا با کمترین امکانات سرودهایی مانا برای شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید رجایی و... سرود که جملگی مورد تایید حضرت امام(ره) و مردم قرار گرفت.
شعر این «بانگ آزادی‌ست کز خاوران خیزد» به تعبیر استاد علی معلم مانیفست انقلاب اسلامی است که با فراغت هر چه تمام‌تر در قالب شعر سروده شده است.
در حالی که او همیشه در کمال تواضع می‌گفت: تنها افتخار من این است که حضرت آقا (رهبرانقلاب اسلامی امام خامنه‌ای) روی دو کتابم سرود در دو سرود سپیده مقدمه نوشته است.
زیرا زندگی پربارش در این بیت شعرش خلاصه شده بود:
گر صد حرامی، صد خطر در پیش داریم
حکم جلودار است سر در پیش داریم
و درست به دلیل همین ولایت‌پذیری است که نام او به گونه‌ای درخشان در تاریخ ادبیات این آب و خاک ثبت و ضبط شده است.
حشرش با امامش و اولیاء پاک خدا باد!