نگاهی به تجربه سفرهاي كوتاه بهاری در مقاصد بكر زیارتی - سیاحتی ایران (بخش پایانی)
گمنامی مقصدهای گردشگری در ضعف اطلاعرسانی(گزارش روز)
گروه گزارش
فصل بهار و خصوصا ماههای اردیبهشت و خرداد یکی از بهترین زمانهای ممکن برای تجربه طبیعت گردی و گردشهای کوتاه است.
گردشهایی که با راهکارهای خیلی ساده میتواند از یک پارک محلی به یک منطقه طبیعی زیبا که شاید تا به حال کمتر اسم آن را شنیده باشیم تغییر کند. فقط همت میخواهد و کمی هم جستوجو.آن وقت دیگر میتوانید نگرانی را کنار بگذارید و چند ساعتی دل به مسیر بدهید و در نهایت از یک جای جدید و خوش آب و هوا و زیبا سر در بیاورید.
هر چند همان طور که گفته شد این روزها تورهای گردشگری و طبیعت گردی در بسیاری از مواقع زحمت شما را برای این گشت و گذارها کمتر میکنند، اما خب در عوض باید پول چربتری از جیب مبارک خرج کنید.
سفرهای یک روزه این تورها معمولا سیاحتی زیارتی هستند،از تور یک روزه به جمکران تا گلاب گیری کاشان و. . .
در قسمت قبلی گزارش نظر برخی شهروندان و کارشناسان گردشگری را در خصوص معایب و مزایای سفرهای مناسبتی و فصلی کوتاه با آژانسهای گردشگری را جویا شدیم. در این قسمت هم به سراغ صاحب نظران این حوزه رفتهایم تا با راهکارهایی که میتواند در نهایت به رونق و توسعه گردشگری محلی و مناسبتی منجر شود، بیشتر آشنا شویم.
مقصدهای هیجانانگیز در دایره فراموشی
خيلي سال است كه با شعارها و وعده هاي دلنشين و البته فرهنگ سازي نسبي، سفر وگردشگري در بيشتر خانواده هاي ايراني نهادينه شده است.سفرهايي كه اكثرا در ديدار از شهرهاي بزرگ وجاذبه هاي مهم زیارتی سیاحتی،تا سفرهای یک روزه ،تعريف مي شوند. اما هيچ حرفي از طول مسير سفر و ديدار از شهرهاي كوچك و كمتر شناخته شده مسير سفر، نميشود.
مسافرها با شتاب و سرعت بالا در تب وتاب رسيدن به مقصدند و بعضا گردش هاي بين راهي براي اكثر ما معنايي ندارد، مگر از سر ناچاري و پيدا كردن رستوران و سرويس بهداشتي.
نكته مهم اين است كه اين بي توجهي صرفا به معناي كم اهميت بودن اين شهرها از لحاظ جاذبه هاي طبيعي و تاريخي وپذيرش توريست نيست،چرا كه خيلي از اين شهرهاي به ظاهر كوچك و كمتر معرفي شده، جاذبههاي بيبديلي در دل خود دارند اما هيچ گاه فرهنگسازي مناسبي براي توجه به تمام مسير سفر و ديدار از شهرهاي بين راه، صورت نگرفته و شايد دليل اصلي اين رشد نابرابر صنعت توريسم در شهرهاي مختلف همين موضوع باشد.
ما بايد هميشه در نظر داشته باشيم كه كل مسير جزو سفر ما باشد و نه فقط مبداء ومقصد. مثلا وقتي از تهران به مشهد مي رويم بايد كل مسير در سفر ما محسوب شود و بايد قدم به قدم از سفر لذت ببريم و هيچ عجله اي براي رسيدن به مقصد نهايي نداشته باشيم.
اينها را دكتر ناصر رضايي مي گويد. او رئيس گروه اقتصاد و سرمايه پژوهشكده گردشگري است و مثل خيلي از كارشناسان به اين بيتوجهي فاحش نسبت به شهرهاي کوچک و مهم اما كمتر شناخته شده ايران گله مند است.
او در گفت و گو با گزارشگر کیهان میگوید: «بعضي از مسيرهاي ما سالانه پذيراي بيش از20 ميليون گردشگر است. مسيرهايي مانند شهرمشهد كه براي رسيدن به آن از شهرهاي مهمي مثل بجنورد و نيشابور باید عبور كرد و میتوان در این شهرها هم توقفی داشت و از مکانهای زیبای موجود در این شهرها دیدن کرد.ولی متاسفانه صنعت گردشگري ما مغفول واقع شده است،تا الآن شعارهاي خوبي داده شده و اظهار اميدواري هاي زيادي صورت گرفته كه گردشگري مي تواند بعد از نفت دومين منبع درآمدزايي ما باشد، اما درعمل اين اتفاق هنوز نيفتاده است، در حالي كه اگر گردشگري رونق پيدا كند، صنعت هاي جانبي هم توسعه پيدا مي كنند. تا زماني كه گردشگري و سفر در سبد خانوار تعريف نشود نمي توان به توسعه اين صنعت اميدوار بود.»
وی تصریح میکند: « اول بايد زير ساختها اصلاح شود.مگرمردم سالي چند سفر داخلي انجام مي دهند كه بخواهند به تمام مسيرهاي بين راهي و تجربه نشده هم فكر كنند و يا آنها را تجربه كنند؟ نوع هزينه هاي مردم در سفر هم مهم است. بايد سطح درآمد مردم با هزينههایي كه هرساله به صنعت گردشگري تحميل مي شود مقايسه شود. گذشته از آن برنامه ريزي خود دولت هم براي گروههايي كه خدمات ارائه مي دهند دارای اهمیت است. جذب گردشگر و پهن كردن چتر حمايتي بر سر علاقه مندان توسعه صنعت گردشگري توسط دولت، ميتواند اين صنعت را دگرگون كند.تمامي اينها بايد با جزئيات بررسي شود و به جواب مشخصي برسيم.»
دکتر رضایی میگوید: «بايد يك عده بنشينند و بررسي كنند كه اگر تمام زير ساخت هاي سفر براي مردم فراهم است،چرا فقط يك قشر خاص ناچارند چادر خوابي يا خيابان خوابي در سفر را انتخاب كنند؟ هر چقدر بدنه كوچكتر و چابكتر باشد حمايت دولت موثرتر خواهد بود و براي اين كار بخش خصوصي خيلي مي تواند كمك كند .»
توجه به سرمایه گذاریهای بخش خصوصی در جذب گردشگر
حرف سفر و گردشگري كه مي شود همه ناخودآگاه ياد يك سازمان مي افتند.انگار همه به همين يك نهاد چشم دوختهاند. ازجذب مسافر خارجي گرفته تا نقاط محروم و كمترمعرفي شده.در حالي كه تجربه موفق خيلي از كشورهاي جهان نشان مي دهد كه اگر دورافتاده ترين روستاها و نقاط محرومشان هم غرق در مسافران داخلي و خارجي شده، از حمايت و سرمايهگذاري بخش خصوصي بوده است.آنچه كه امروز در کشور ما زیاد مورد توجه نیست و همه چیز به سازمان متولی آن ختم میشود.
امير رضا احمدی كارشناس ارشد گردشگري و تور راهنمای کویر گردی نيز همين نظر را دارد.
او به گزارشگر روزنامه کیهان میگوید: «مهمترين مشكل عرصه گردشگري ما اين است كه همه فكر مي كنند يك سازمان به تنهايي مي تواند از پس همه اين برنامهريزيها بر بيايد درحالي كه براي رسيدن به يك هدف بلند مدت در عرصه گردشگري بايد تمام نهادهاي مرتبط مثل وزارت كشور،نيروي انتظامي،وزارت امور خارجه و ....مشاركت كنند و تا وقتي اين اتفاق نيفتد، وضعيت خوب پيش نميرود. مثلا نميشود درتهران نشست وبراي كل كشور برنامه ريزي كرد.بايد جاذبه هاي هر منطقه توسط مردم همان منطقه و با نگاه محلي معرفي شود.»
وی تصریح میکند: «اين تجربه در مورد شهرهاي بزرگ موفق بود. زماني كه گردشگران و مسافران به مسيرهاي شناخته شده هدايت ميشوند تقريبا همه نكات خاص در مورد آن مقصد را مي دانند. مثلا در تهران سراغ كاخ گلستان را مي گيرند، در شيراز تخت جمشيد، در اصفهان بناهاي مهم همان شهر و ... اما وقتي صحبت از مسيرهاي كمتر شناخته شده و يا همان شهرهاي بين راهي مي شود مسافر نمي داند كه بايد كجا برود؟ ازچه مسيري و با چه وسيله اي مي تواند برسد؟ يعني اصلا در اين مورد كار نشده و هيچ مطالعاتي صورت نگرفته است. اگر مطالعات يا پژوهشي هم صورت گرفته باشد، عملا كاربردي ندارد، چون اكثرا مطالعات كتابخانهاي و بدون پشتوانه علمي است، در حالي كه براي اجراي يك كار عملي حتما بايد مطالعات ميداني و تحقق پذير باشد.»
او در ادامه تصریح میکند: «يك مثال ساده همين كاري بود كه دانشگاه آزاد انجام داد و در دورترين نقاط كشور شعبه دانشگاهي تاسيس كرد و آنجا را متحول كرد.حالا تصور كنيد به جاي اين تعداد دانشجو ،آنها گردشگر بودند واقعا منطقه چه تحولي پيدا مي كرد؟ يعني دور يا نزديك بودن يا آباد بودن آن شهر يا منطقه مهم نيست. مهم اين است كه بتوانيم با يك برنامهريزي بلند مدت پاي گردشگر را به آن منطقه باز كنيم.»
روستاهايي كه جهاني شدند
با اين وجود كم نيستند مناطق بکر و دیدنی برخی شهرها و روستاهايي كه در ايران فقط با همت خود مردم و البته توجه مسئولان حتي از ايران هم فراتر رفتند و به جهان معرفي شدند.
تلاش هاي مردم محلي و مسافران و رسانهها دست در دست هم دادند و روستاهاي دورافتاده زيادي را ميزبان ساليانه هزاران مسافر كردند. تجربه هاي موفقي كه اگر ياد آنها بيفتيم قطعا روزي از راه مي رسد كه نقطه ناشناخته درايران نخواهيم داشت.تجربه روستاي ابيانه ،كندلوس، مصر، جواهر ده و ... اینگونه است.
دكتر رضایی هم از اين تجربهها ياد مي كند و میگوید: «شهرهاي كوچك زيادي داريم كه شناخته شده هستند. ما كه در اين شهرها چيزي را ابداع نكرده ايم فقط اين جاذبه هايي كه وجود داشته به مردم معرفي كرده ايم و موفق شديم. «اصلا خيلي از شهرهاي كوچك ازهمين روش معرفي شدند. ضمن اينكه ما نيازي به ابداع يا ايجاد جاذبه نداريم اما مثلا كشوري مثل امارات بايد براي ايجاد پيست اسكي هزينه كند و آن را ابداع كند يا مثلا براي اينكه شهر دريايي بسازد.ما در ايران نيازي نداريم چيزي بسازيم چون همه چيز داريم فقط تنها كاري كه بايد بكنيم اين است كه اين مكانها را معرفي كنيم.ضمن اينكه فقط معرفي هم كفايت نميكند، هر كدام از اين مكانها به جز معرفي نياز به خدمات به مسافران هم دارد.يعني براي معرفي و جذب گردشگر به هر مكاني بايد سه ضلع مثلث گردشگري يعني اقامت ،حمل ونقل و خدمات كامل باشد كه متاسفانه هر سه اين ضلعها دچار مشكل است.
مثلا ما در زمينه آموزش جذب گردشگر خلاء هاي زيادي داريم، در بسياري از كشورها كودكان از همان سنين پايين و در مدرسه با نحوه پذيرايي و جذب گردشگر در كشورشان آشنا مي شوند چون آنها به گردشگر به چشم بازار كار نگاه مي كنند و همان طور كه براي رونق اقتصادي و بازار كار تلاش مي كنند،براي جذب گردشگر هم فعال هستند.»
دكتر رضايي هم شهر كرمانشاه را با وجود اين حجم بالاي مسافر،تجربه موفقي در خصوص شهرهاي بين راهي مي داند: «كرمانشاه نمونه خوبي در اين زمينه است. كرمانشاه يكي از شهرهاي مهم ما است كه در گذر زمان و بيشتر به دليل نقش ارتباطاتي و گذرگاهي كه داشت مورد توجه قرار گرفت و اين توجه تا آنجا پيش رفت كه امروز به عنوان يكي از شهرهاي مطرح ما در صنعت گردشگري محسوب مي شود. يعني زماني کرمانشاه فقط يك شهر عبوري براي تردد و گذر كاروان هاي زیارتی یا تجاري به کشور عراق و عتبات عالیات محسوب ميشد، اما امروز به دليل امنيت خاطري كه توسط سرمايهگذاران ايجاد شد علاوه بر آن نقش قبلي توسعه گردشگري چشمگيري نيز پيدا كرد.»
وی میگوید: «اهميت پذيرش مردم محلي براي ورود گردشگرخيلي مهم است و در كنار آن آموزش هاي رسمي بايد رواج پيدا كند اينكه چه مردمي شغل رسمي شان در ارتباط با گردشگر است يا چه كساني به صورت غيررسمي ميتوانند با گردشگران در ارتباط باشند.»
دكتر رضايي تصریح میکند: «آموزش هاي رسمي و غير رسمي ،رسانهها ،مطبوعات ،صدا و سيما سفرهاي معرفي و دعوت از گردشگران و سرمايه گذاران براي شناخت مكان هاي كمتر شناخته شده و آموزش به تمام مشاغل مرتبط با گردشگر از راننده تاكسي گرفته تا مردم محلي خيلي مهم است كه نبايد از آن غافل شويم و در نهايت مي تواند ما را به تجربه هاي موفق قبل نزديك كند.»
محرومیت از اطلاع رسانی
گفتنش تكراري است و شايد هم حوصله سربر.اينكه همه مي دانيم ،هميشه،هر سال ،هر عيد و هر تعطيلات فقط و فقط چند شهر خاص ركورد مسافر را مي زنند.شيراز و اصفهان ومشهد وشمال و ... .
همان شهرهايي كه همه مي دانيم و چندين وچند بار هم مهمانشان شده ايم و با اين وجود بازهم مقصد سفرهايمان مي شوند.
شهرهايي كه روزبه روز بزرگتر وبزرگتر ميشوند. پر از رستوران و هتل و مجموعه اقامتي و پاساژهاي گردشگري و... .
نمي دانم چرا براي زياد كردن اين مقاصد هنوز كاري انجام نشده؟
نمي دانم اين كار بايد از كجا شروع شود، از مسافري كه راه جاده هاي تكراري را پيش مي گيرد يا از مسئولاني كه عيد به عيد يادشان مي افتد بروشور معرفي استان چاپ كنند.
اما خوب مي دانیم كه نقشه اين كشور ميگويد بايد بالاي صدها شهرباشد.صدها شهري كه هيچ دليلي براي نيامدن مسافر ندارند جز بيتوجهي و محروميت از اطلاع رسانی دقیق و به موقع.شهرهايي كه در سايه رستوران هاي گردان هتلهاي 5 ستاره همان مقصدهاي هميشگي هر روز گمتر و گمتر مي شوند !