نگاهی به فیلم «دلبری»
حیف از سوختن یک موضوع زیبا
حسین کارگر
فیلم «دلبری» میتوانست به یکی از پدیدهها و آثار مطرح سینمای ایران تبدیل شود. قرار داشتن یک کارگردان جوان با نام جلال دهقانی اشکذری که در فیلم اول خود نشان داده بود دارای ذوق سلیم و خطشکن است، حضور بازیگران مطرحی چون هنگامه قاضیانی، آتیلا پسیانی و احمد غزالی، و همچنین طرح یک موضوع بکر و زیبا میتوانست خون تازهای را در رگهای سینمای کشور جاری کند. اما یک کمبود، جلوی این اتفاق را گرفت؛ فقدان قصه و کشمکش دراماتیک! یعنی دقیقا مهمترین عنصر لازم برای ارتباط یک فیلم با مخاطب، در این فیلم جا افتاده است. دهقانی اشکذری، در سال 92 با اولین فیلم خود یعنی فیلم «خانهای کنار ابرها» خوش درخشید و به عنوان یک پدیده مطرح شد. همین موضوع هم باعث شد که بسیاری منتظر فیلم دوم او بودند. «دلبری» آمد، اما برخلاف فیلم قبلی، نتوانست دل مخاطب را ببرد.
این فیلم، داستان یک خانواده است که در شب ازدواج یکی از خویشاوندانشان، درگیر ماجرایی میشوند. ما همه اعضای این خانواده را میبینیم. مادر و فرزندان برای حضور در جشن عروسی آماده میشوند، اما پدر خانواده با اینکه حضور دارد اما نمایش داده نمیشود. در ادامه متوجه میشویم که او یک جانباز قطع نخاع است که حتی توان حرف زدن هم ندارد و فقط با اشاره چشم با دیگران ارتباط برقرار میکند. مخاطب فیلم، هر از گاهی اتفاقات و آدمهای درون فیلم را از نگاه این شخصیت میبینند. به ویژه لحظات صحبت و درددل زن با شوهر جانبازش را. فیلم دلبری، به شیوه «قهرمان غایب» روایت میشود. یعنی شخصیت اصلی و اول فیلم که عامل اصلی ایجاد درام و داستان است، دیده نمیشود. در این فیلم هم، شخصیت جانباز چنین خصوصیتی دارد. همه اینها میتوانست فیلم«دلبری» را تبدیل به یکی از بهترین فیلمهای سالهای اخیر کند. چون هم موضوع فیلم، هم نحوه ترسیم داستان، خلاقانه هستند. اما دریغ از اینکه این موضوع و خلاقیت، به خاطر ضعف در داستانپردازی، سوخته شده است!
«دلبری» شروع بسیار خوبی دارد؛ ماجراها در یک آپارتمان شروع میشوند. معمولا تعبیر فیلم آپارتمانی تلقی منفی ایجاد میکند. چون اصطلاح فیلم آپارتمانی درباره فیلمهای ساده و پیش پا افتاده و با موضوعاتی مثل «خیانت» به کار برده میشود. اما فیلم مورد بحث ما اینگونه نیست. «دلبری» البته یک فیلم عاشقانه است. عشق بین مرد جانباز و همسرش. ما با یک خانواده تراز و فضایی امیدبخش و روشن، با ضرباهنگی دلنشین روبرو هستیم. اما درست از جایی که مادر خانواده با شوهر جانباز خود شروع به گفتوگو میکند، گویی فیلم هم تمام میشود!
سوژه بدیع و مهم فیلم، باید با فیلمنامهای حساب شدهتر در هم میآمیخت که متأسفانه این اتفاق نیفتاده است! در نتیجه، «دلبری» نمیتواند تأثیری بر مخاطب خود بگذارد. حتی برخی از لحظات فیلم که به گفتوگوهای زن با مرد جانباز اختصاص دارد و باید احساسبرانگیز میشد، به یک طنز ناخواسته تبدیل میشود! داستان فیلم، فقط به درد یک فیلم کوتاه 15 دقیقهای میخورد. با توجه به اینکه همه فیلم در یک خانه میگذرد و بخش اعظم داستان فیلم را گفتوگوی زن با همسرش دربر میگیرد، باید فراز و نشیبهای داستانی بیشتری برای آن طراحی میشد.