کد خبر: ۷۵۹۱۶
تاریخ انتشار : ۰۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۰

مولای عشق! حال زمین و زمان بد است(چشم به راه سپیده)


دفتر دلتنگی
دیگر به خلوت‌های من یک نم نمی‌باری
در دفتر دلتنگی‌ام شعری نمی‌کاری
لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور است
قهری؟... نه؟... دلگیری؟... نه؟... آقا! دوستم داری؟
من - بی‌تعارف - هستی‌ام را از شما دارم
آقا خلاصه مطلبی؛ فرمایشی؛ کاری...
من خوانده‌ام دربارتان یک خیمه ساده ست
جایی در آن دارند شاعرهای درباری؟
اما من و این رتبه و این منزلت... هرگز
اما تو و این بخشش و این مرحمت... آری
توفیق دادی یک غزل هم صحبتت باشم
از بس که گل هستی و رو دادی به هر خاری
حسن بیاتانی

حلقه گُل
خورشید پشت ابر اگر دلبری کند
ابر سپید، داعی افسونگری کند
تقدیر روشنش به گلستانه وحی کرد
نرگس برای چشم جهان مادری کند
من کیستم که شاعر شمس زمان شوم؟
دست غریب عشق مگر یاوری کند
این بیت‌ها چکیده دردند و اشک و آه
فکری به حال آخرت این آخری کند
تاج گُل‌ست و حلقه گل، مقدم تو را
فرش از دل شکسته، گل پرپری کند
سی مرغ را تشرف دیدار ممکن‌ست
هدهد اگر دوباره پیام‌آوری کند
بال و پرم شکست در این انتظار کاش
این شعر را نگاه تو بال و پری کند
نغمه مستشار نظامی

حالمان بد است
مولای عشق! حال زمین و زمان بد است
آلوده است آب و هوا، آسمان بد است
از حال و روزمان، تو چه می‌پرسی ای عزیز؟!
پنهان نمی‌کنم، به خدا حالمان بد است
آدم؟ قسم به نور تو! «آدم» نمی‌شویم
همسفره‌ایم با هوس و نانمان بد است
ما همچنان به حال هبوطیم و در سقوط
آری، قبول، پله این نردبان بد است
از شش جهت امام زمان می‌‌کند ظهور
دارم یقین که آخر این داستان بد است
در ذات خویش، حضرت اسلام کامل است
باور کنیم، ذات مسلمانمان بد است
از چشم مهربان تو افتاده‌ایم ما
افتادن از نگاه شما، بی‌گمان بد است
کوچک‌ترم از آن که بگویم بیا و یا...؟
خط و نشان برای امام زمان بد است
جان کلام: این که شما حی و حاضری
ما غایبان منتظریم و «همین» بد است
رضا اسماعیلی

ناحیه غزل
دلم قرار ندارد که کم کنم گله‌ها را
پر از صفای تو دیدم تمام هروله‌ها را
هزار سال حضوری، به قدر هجری نوری
- نشد رصد بکنم این حدود فاصله‌ها را -
ورق ورق شده تقویم و جمعه جمعه گذشته
خورانده‌اند به تقویم عمر، باطله‌ها را
چرا تحمل دوری شده‌ست این همه آسان؟
و کیست تا ببرد سر تمام حوصله‌ها را؟
هماره بگذرد از کربلا مسیر دقایق
گرفته دام بلایت تمامی تله‌ها را
فدای شال سیاهت! فدای ناحیه‌هایت!
چگونه روضه بخوانم دوباره حرمله‌ها را؟
دوباره روضه میدان، دوباره داغ اسیران
کدام جمعه به پایان بری تو غائله‌ها را
مرید تاب و تبت شد، شهید خال لبت شد
شنیده هر که به گوشش، رحیل قافله‌ها را
مسیر عشق ندارد «قرار»، جز به «رسیدن»
بگو که ساده نگویند بر بلا، بله‌ها را...
رحیمه مهربان آق‌کاری